دانلود کتاب علائم عتیقه گنج طلسم

» علت و دلیل علاقه و وابستگی به همجنس چیست؟ علل ابتلا و درمان همجنسگرایی و همجنس بازیدانلود کتاب گنج و دفینه یابی زیرخاکی عتیقه طلا علائم و نشانه علوم غریبه

مجموعه کامل کتابهای آموزش کارشناسی گنج یابی و دفینه یابی60 هزار تومان

مجموعه کامل کتابهای آموزش کارشناسی گنج یابی و دفینه یابی

مجموعه کتابهایی که داخل این مجموعه بسیار کمیاب موجود می باشد به شرح زیر است : ۱-کتاب چشم طلایی ( به ارزش 90 هزار تومان ) ۲-کتاب اسرار و علائم نشانه ها ( به ارزش 100 هزار تومان ) ۳-کتاب نشانه های کهن (میراث زرین) ( به ارزش 100 هزار تومان ) ۴- کتاب گنج باستان ( به ارزش 150 هزار تومان ) ۵-کتاب آموزش رمزیابی و رمزگشایی جوغن ها ( به ارزش 150 هزار تومان ) ۶-کتابی کامل درباره سکه های قدیمی ایران باستان و سکه شناسی ( به ارزش 200 هزار تومان ) ۷-کتاب جوغن ها (کارشناسی و معنی و مفهوم آثار و نشانه ها ) ( به ارزش 150 هزار تومان ) ۸-آیین تدفین (روشهای تدفین مردگان در چند صد سال پیش ) ( به ارزش 150 هزار تومان ) ۹-کاملترین کتاب نایاب علوم غریبه و طلسمات (کتاب فارسی کله سر) ( به ارزش 70 هزار تومان )

در این پست از سایت antique-book-treasure.ir علت و دلیل علاقه و وابستگی به همجنس چیست؟ علل ابتلا و درمان همجنسگرایی و همجنس بازی را برای شما عزیزان قرار دادیم . در این مطلب قصد داریم شما را با علت و دلایل علاقه و میل افراد به همجنس بازی و همجنس گرایی آشنا کنیم . همجنس بازی دلایلی دارد البته نوعی بیماری روانی نیز محسوب میشود . علاقه و میل یک دختر به دختر دیگر برای ارضای شهوت جنسی یا مثلا علاقه یک پسر به یک پسر دیگر برای تماس بدنی و برقراری رابطه جنسی و لذت بردن جنسی کاری حرام و بسیار ناپسند شمرده میشود . در ادامه مطلب دلیل و علت همجنس بازی و همجنس گرای دختران و پسران و میل به برقراری رابطه جنسی و ارضای شهوت جنسی و روشهای درمان این بیمار را مشاهده خواهید کرد ./

علت و دلیل علاقه و وابستگی به همجنس چیست؟ علل ابتلا و درمان همجنسگرایی و همجنس بازی

علت و دلیل علاقه و وابستگی به همجنس چیست؟ علل ابتلا و درمان همجنسگرایی و همجنس بازی

علت و دلیل علاقه و وابستگی به همجنس چیست؟ علل ابتلا و درمان همجنسگرایی و همجنس بازی,علت و دلیل همجنس بازی و همجنسگرایی چیست؟,چرا دختران و پسران جوان همجنس بازی و همجنسگرایی را دوست دارند؟,علت و دلیل علاقه و میل دختر و پسر برای همجنس بازی و همجنس گرایی چیست؟,رابطه جنسی یک دختر با دختر دیگر برای ارضای شهوت جنسی,رابطه جنسی یک پسر با پسر دیگر برای عشق و حال و همجنس بازی,دلایل و درمان علاقه و میل دختران و پسران به همجنس بازی و همجنسگرایی چیست؟,میل و علاقه به همجنس چیست؟,همجنس بازی دختران و همجنس گرایی پسران,www.antique-book-treasure.ir

علت و دلیل علاقه و وابستگی به همجنس چیست؟http://antique-book-treasure.ir علل ابتلا و درمان همجنسگرایی و همجنس بازی

علاقه و وابستگی به همجنس
ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۲/۵/۲۹ – ۰:۲۸

    دختری هستم ۱۷ ساله که دو سالی است عشق بی حاصلی عذابم ميدهد. عشقی عظيم به يک دختر! بگذاريد از اول بگویم. سال اول دبيرستان با وی آشنا شدم از همان اول برایم خاص بود. خیلی دوستش داشتم. اما سعی می‌کردم کتمان کنم. هر روز و شب بفکرش بودم، تمام دنيا من شده بود.  حس مي‌كردم او هم دوستم دارد. باهم صميمي‌تر شديم وقتی کنارم مي‌نشست خيلي ذوق مي‌كردم و احساس و آرامش خوبی داشتم. اسمش قلبم را مي‌لرزاند. خدا ميداند به امید دوباره با او بودن تابستان رو چگونه گذراندم. در دوم دبيرستان کنار من ننشست انگار اصلا مرا نمی‌بیند. خيلي عذاب مي‌كشيدم وقتی با يكی ديگر صحبت می‌کرد. وی با دختری صميمي شد که همان دختر با من هم دوست بود و فقط ازحرفهايی كه عشقم به ایشان مي‌گفت به من می‌گفت. جملاتی چون: عاشقت هستم، خيلي دوستت دارم، من خيلي وابسته‌ تو شدم و … . من فقط عذاب مي‌كشدم از عشقی كه عشقم نسبت به وی داشت. حتی ديگر اجازه نمی‌داد به وی دست بزنم. خلاصـه تير ماه پرسيدم چرا اينقدر اذيتم كردید. مي‌گفت از رو لجبازی بوده من تو را دوست داشتم و تو تنهاترين حسم بودی و من تظاهر ميی‌كردم كه او را دوست دارم تا به تو حرص دهم، چون دوستت داشتم. نمی‌دانم چه كنم، سخنانش را باور كنم يا نه. و از طرفی ديگر چون ميدانم اين عشق هيچ عاقبتي ندارد چون هردو دختريم، مي‌خواهم فراموشش كنم. اما نمی‌توانم صبح چشمانم را كه باز مي‌كنم تا شب موقعی كه چشمانم مي‌بندم در ذهنم است. از دلتنگی‌اش روزی دو ساعت گريه ميكنم. هر چه سعی می‌کنم دیگر فکر نکنم و رابطه‌ام را قطع کنم نمی‌شود. شما را بخدا كمكم كنيد؟ چگونه بايد از اين عشق بي حاصل راحت شوم.

 

با سلام به شما پرسشگر عزیز!
حقیقت این است که تا انسان خودش از خطرات یک کار افراطی آگاه نباشد و آن کار را به صلاح خود بداند نمی توان او را از آن کار منصرف نمود. پس ابتدا لازم است شما مطالبی را که ارائه می شود در اختیار فرد مذکور بگذارید تا به یکسری واقعیات پی ببرد و بعد در قدم بعدی خود تصمیم بر ترک اینگونه روابط افراطی بگیرد.
قبل از ارائه راهکارها باید اصل مسأله را ریشه یابی کنیم و علل اینگونه رفتارها را کشف کنیم و سپس حد و حدود آن را با توجه به مسائل شرعی و یافته های روان شناختی مشخص کنیم. بدون تردید انسان دارای یک سلسله نیازهای مادی و غیرمادی است و رشد و کمال او نیز در گرو ارضای صحیح و به موقع این نیازهاست.
یکی از مهمترین نیازهای انسان، نیازهای عاطفی است. انسان از بدو تولد تا پایان عمر باید عواطفش ارضا شود و الا دچار مشکل می شود. نیاز به محبت ورزیدن به دیگران و مورد محبت دیگران واقع شدن دقیقا یک نیاز عاطفی است. این نیاز در طی مراحل مختلف رشد و در مراحل گوناگون زندگی شکل های مختلفی پیدا می کند و در هر دوره ای به گونه ای متناسب با آن زمان باید ارضا شود. در دوره نوزادی از طریق والدین به خصوص مادر با بوسیدن نوزاد، در آغوش گرفتن او و نگاه های محبت آمیز مادر به او و با چسباندن او به خود نیاز کودک ارضا می شود. در این دوره تأمین نیازهای عاطفی کودک به اندازه نیازهای فیزیولوژیکی مانند آب و غذا و پوشاک برای رشد نوزاد ضرورت دارد. در دوره کودکی تأمین این نیاز توسط اعضای خانواده و همه کسانی که به نحوی با کودک ارتباط دارند تأمین می شود. در دوره نوجوانی از طریق دوستان و گروه همسالان و در دوره جوانی از طریق دوستان، خویشاوندان و همسر به این نیاز پاسخ داده می شود. روان شناسان علت وابستگی انسانها را به یکدیگر همین نیازهای عاطفی می دانند. اگر این نیازها از همان اول به طور صحیح و به موقع تأمین شود نوزاد، کودک و نوجوان وابستگی ایمن پیدا می کند و الا وابستگی ناایمن و مرضی در او شکل می گیرد یعنی در عین حال که به دیگران وابسته است ولی احساس امنیت کافی نیز نمی کند و مستعد انواع اختلالات روانی مانند بیماری های اضطرابی، افسردگی و… می شود و دیر یا زود به دامن یکی از این بیماری های روانی فرو می غلتند.

گفتنی است اساس و پایه دوستی ها در سن نوجوانی و جوانی که با جذبه و شور زیادی همراه است، غالبا بر مبنای عواطف و احساسات شکل می گیرد و نه بر اساس منطق و عقل. مقدمه این دوستی ممکن است جاذبیت یک فرد از نظر ظاهری یا شخصیتی یا پاره ای از صفات اخلاقی باشد که او را برای فرد دیگر دوستداشتنی می سازد که توانسته در روح و روان او تأثیر عمیقی بگذارد و خلأ عاطفی اش را به وسیله آن پر کند. ماهیت این دوستی گرچه در ابتدا دوستانه، پاک و بی شائبه است، ولی امکان آلوده شدن آن به مسایل دیگر وجود دارد. زمانی که این علاقه به اوج خود می رسد، آنها را دچار سرگردانی می کند که اکنون چه باید بکنند. این سرگردانی ممکن است با بعضی آثار مخرب دیگری همراه شود.

روانشناسان معتقدند احساس تعلق و وابستگی به دیگران از اساسی ترین نیازهای فردی است و بر رشد روانی جسمی و اجتماعی فرد تأثیر می گذارد. در واقع دوستان برای فرد تكیه گاهی هستند كه به او احساس امنیت می دهند. همسالان حكم درمانگران قابل اعتماد و سرمشقهای رفتاری را برای یكدیگر دارند. این كنشهای متقابل با دوستان باعث می شود كه آنها احساسات و عقاید یكدیگر را هر چه بیشتر درك كنند و در برابر آن حساس باشند.[۱]
مرحله اجرائی، مرحله ای است كه جوان می خواهد بهترین و ارزشمند ترین چیزی كه دارد به دوست صمیمی خود هدیه كند و این یكی از ویژگی های مهم این مرحله است كه اریكسون یكی از روانشناسان غرب، آن را مرحله صمیمت نام گذاری كرده است. جوان تمام هم و غم اش و فكر و اندیشه اش ، دوستی است كه برای او ارزش و اهمیت قائل است به همین جهت است كه روابط دوستانه اش بسیار زیاد است. بنابراین چنین حالتی در این دوران چندان غیرطبیعی نیست.
لازم به ذکر است جوانانی که از روحیه عاطفی بیشتری برخوردارند و اجتماعی تر و خونگرم هستند تحت تأثیر احساسات و عواطف دیگران بیشتر واقع می شوند.

علاقه و وابستگى به دوستان تا وقتى كه موجب اخلال در برنامه زندگى و كارى انسان، مزاحمت با حقوق والدین، مشغولیت ذهن و ضعف اراده و عدم اعتماد به نفس و ضعف ایمان نگردد اشكالى ندارد، بلكه اگر در راستاى اصلاح و قوّت بخشیدن به این امور باشد بسیار خوب و مفید خواهد بود، البته بهترین سیاست در این مسائل، میانه‏‌روى است و زیاده‌‏روى و افراط در آن موجب به وجود آمدن مشكلات ذكر شده خواهد گشت، در نتیجه اگر بخواهید در این مسأله در حد اعتدال رفتار نمایید درباره مشكلات آن فكر كنید و سعى كنید خود را قانع كنید كه افراط در این زمینه به ضرر روح و سلامت روان شما است. علاوه بر این كه افراط در این گونه دوستى‌‏ها گاهى اثر عكس مى‌‏گذارد و روابط دوست با انسان به جاى گرمى به سردى مى‏‌گراید. زیرا افراط شما موجب به وجود آمدن توقع زیادتان مى‌‏گردد و ممكن است او نتواند در حدّ توقّعتان شما را راضى نماید.

علت دیگر دوستی های افراطی نیاز جنسی است که هم پایه های زیستی دارد و هم جنبه روانی، لذا میل به جنس مخالف شدت پیدا می کند و گاهی اوقات نیز به دلایل گوناگونی ممکن است در قالب همجنس خواهی ظاهر شود. بنابراین علت این وابستگی ها در واقع نیازهایی است که انسان دارد اما سؤال اینجاست که اگر علت آنها نیازهای واقعی زیستی و روان شناختی است چرا تبدیل به اختلال رفتاری و انحراف می شود؟ علل این انحرافات رفتاری بسیار زیاد است و هر فردی ممکن است به دلایل خاصی دچار این انحرافات شود.

گاهی خانواده ها وظیفه خود را به دلیل عدم آگاهی یا اهمال کاری درست انجام نداده اند، گاهی اوقات دوستان ناباب، گاهی رسانه های جمعی و تبلیغات فرهنگی و الگوسازی های غلط، تقلیدهای کورکورانه، بالا رفتن سن ازدواج، اختلاط دختر و پسر در دانشگاه ها، نداشتن الگوهای مطلوب، جهل و ناآگاهی از پیامد انحرافات رفتاری، افراط و تفریط ها، ضعف ایمان و بی توجهی به آموزه های دینی، کم رنگ شدن ارزش های اخلاقی و معنوی و ده ها عامل دیگر می توان برشمرد که می توانند علل این مشکلات رفتاری بین نوجوانان و جوانان باشند. اما از نظر شرعی حکم این وابستگی ها چیست و حد و حدود آن چه مقدار است؟

از نظر شرعی دوستی با جنس موافق و محبت ورزیدن به یکدیگر اشکالی ندارد اما اگر تبدیل به لذات شهوی و جنسی شود در هر مرتبه ای که باشد اعم از نگاه کردن، بوسیدن و تماس بدنی، همه حرام است و باید به جوانان تذکر داده شود تا حدود شرعی را در اینگونه ارتباطات دوستانه مراعات کنند و برای پیشگیری باید قبل از این که اینگونه وابستگی ها به انحراف جنسی و رفتاری تبدیل شود از شدت گرفتن آن جلوگیری کرد.
همچنین تذکر این نکته ضروری است که افراط در اینگونه وابستگی ها به زندگی آینده آنها به صورت جدی آسیب می رساند زیرا با هزینه کردن عواطف بیش از حد معمول با دوستان، باعث می شود در آینده نتوانند روابط عاطفی وجنسی مطلوبی با همسر خود داشته باشند زیرا هر انسانی دارای یک منبع محدودی از انرژی روانی است و همین طور که توانایی جسمانی او محدود است انرژی های روانی او نیز محدود است بنابراین باید این انرژی ها را به موقع، به تدریج و با احتیاط هزینه کرد.
یکی دیگر از آسیب های خطرناک وابستگی های افراطی، ضعیف شدن اراده و محدود شدن قدرت انتخاب است زیرا افراد وابسته در تصمیم گیری های خود نیز به دیگران وابسته می شوند و نمی توانند به موقع و به نحو صحیح تصمیم بگیرند.همیشه موفق باشید!

۱. ر.ك ماسن و دیگران، رشد و شخصیت كودك، ص ۵۰۶.
 

    مشاوره و خانواده›جوانان و نوجوانان›روابط دختر و پسر

کلمات کلیدی:

    همجنس‌گرایی

facenama

    Facebook
    Twitter
    Google+
    Pinterest
    PrintFriendly
    Share
    Share نظرات بازدید: ۲۵۰۰۸۸

دیدگاه‌ها
پیوند ثابت ارسال شده توسط سهیلا در ۱۳۹۲/۶/۳ – ۲۰:۵۹

باسلام
من دختری هستم۱۶ساله. از بچگی نماز میخوانم و احکام شرعی و اخلاقی را به جا می آورم اما چند هفته پیش کاری کردم که نباید میکردم وهمین فکر مرا خیلی به خود مشغول کرده در عروسی بودیم همه آمده بودیم بیرون همه داشتند با هم حرف می زدند خیلی شلوغ بود
توی اون شلوغی پسرخاله ام که گاهی با من شوخی میکند آروم لپ (گونه) منو گرفت(به شوخی) منم واقعا نمی دانم چرا این کار رو کردم منم همزمان که لپم رو گرفته بود به شوخی لپش(گونه اش) رو گرفتم و خندیدم. خداروشکر اون موقع مادرم حواسش جای دیگر گرم بود و مرا ندید اما دختردایی ام مرا دید و محکم سرش را برگرداند. و هیچی نگفت همش ۳ تا۵ ثانیه بیشتر نبود.
ولی میدانم پسر خاله ام آدمی نیست که از روی هوس اینکار رو کرده باشه اون حتی عقد هم کرده با یکی از فامیلامون و سال دیگه عروسیشه
واقعا نمیدانم چرا اینکار را کردم.شاید جو مرا گرفته بود من دختر باایمانی هستم و نمیذارم هرگز شیطان بر من غلبه کند از نظر محرم و نا محرمی رعایت میکنم و فقط به پسردایی و پسرخاله ام دست میدم ولی واقعا نمیدونم چرا اون موقع من این کار رو کردم. الان که دارم فکرش رو میکنم خیلی از خودم و خدا خجالت میکشم. از یک طرف دیگر میترسم چند نفر دیگر مرا دیده باشند و این برای من خیلی بد میشود.چون مرا در فامیل یک دختر با نجابت و با وقار میشناسند. من فقط خواستم بپرسم آیا خدا مرا میبخشد؟ چون من تا به حال اصلا کاری به این زشتی رو انجام نداده ام
خیلی ناراحتم و همش میخوام این موضوع رو فراموش کنم اما از خدا میترسم میترسم مرا نبخشد و از طرفی دیگر آبروی من در فامیل برود خواهش میکنم مرا راهنمایی کنید.

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۲/۶/۹ – ۶:۳۹

سلام علیکم
دست دادن با پسر خاله وپسر دائی حرام است؛ زیرا نا محرم هستند.
ودر مورد آن اتفاق، اگر توبه کنید وتصمیم بگیرید ، دیگر تکرار نکنید، خداوند شما را می بخشد.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط مسعود در ۱۳۹۳/۱۲/۱۷ – ۱۸:۰۲

راه های کنترل و روش های کم کردن و از بین بردن قوای شهوت و تمایلات جنسی زناشویی برای جوانان مجرد:
باید دانست زمانی که خداوند شهوت و تمایلات زناشویی را برای بقای نسل در وجود انسان قرار داد و برای کنترل و ارضای آن ازدواج دائم را قرار داد و به آن سفارش بسیار نمود و هنگامی که شرایط برای ازدواج دائم فراهم نبود، برای اینکه ایمان و پاکدامنی انسان لطمه نخورد، ازدواج موقت را مقرر فرمود. البته با رعایت شرایطش که در اسلام بیان شده است.
اما اگر در کل شرایط برای ازدواج فراهم نبود باید چه کار کرد؟! چگونه باید از ایمان و پاکدامنی خود مراقبت نمود؟!
باید دانست اگر کسی حقیقتا و از سر اخلاص بخواهد خود را حفظ کند خداوند نیز او را یاری خواهد کرد. البته برای این کار ما دستورات عملی هم در دین داریم که در اینجا با استفاده از بعضی روایات و دستورات بزرگان دین به برخی از شیوه های کنترل شهوت اشاره می نماییم:
– روزه گرفتن و در صورت عدم امکان آن، کم غذا خوردن بطوری که روزی بیشتر از دو وعده غذایی نخوردن.
– نخوردن غذا های تحریک کننده مانند: پیاز، خرما، تخم مرغ،غذاهای چرب یا پروتیینی با کالری بالا و…
– خوردن موادی که شهوت را کم می کنند، مانند: آبلیمو، کافور، سرکه(که مالیدن آن به بدن هم موثر است) و…
– کنترل چشم و نگاه نکردن به نامحرم و ندیدن صحنه های حرام یا تحریک کننده، مانند: فیلم ، عکس و… این مورد بسیار مهم است زیرا انسان اگر ورودی های خود را یعنی چشم و گوش را کنترل کند و اجازه ندهد بدی ها و گناهان وارد وجودش شوند، آنگاه خروجی هایش یعنی اعمال ، رفتار و… هم خوب و درست می شوند. و از گناهان فرسنگ ها فاصله می گیریم. زدست دیده و دل هر دو فریاد — که هرچه دیده بیند دل کند یاد.
– از بین نبردن و نتراشیدن موهای زائد بدن چون باعث تضعیف قوای جنسی می شود.
– دوری کردن از خوردن غذاها و لقمه های حرام و استفاده از غذای حلال و پاک.
– در حالت جنب نبودن و داشتن وضو و با وضو بودن که باعث ایمن و دور شدن از وسوسه شیاطین می شود.
– ورزش کردن و تحرک بدنی برای سوزاندن کالری های انباشته شده و اضافه بدن و دوری از تنبلی و تن پروری.
– مشغول کردن فکر و اندیشه خود به کار و فعالیت و دوری از بیکاری و آزاد گذاشتن و رها کردن فکر و اندیشه به سمت افکار و تخیلات نادرست.
– تنها و دمر(به شکم) نخوابیدن.
– زیاد استغفار کردن.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط زثقز در ۱۳۹۵/۵/۱۷ – ۰:۴۶

سلام.ببخشیدا برین اینا رو جونای غربی هم بگین بلکه شهوتشون تموم بشه. این کارایی که شما میگین درسته و من تایید میکنم.و این کارایی که شما میگین خیی اراده میخواد و ۹۹ درصد اولش تصمیم میگرن و بعد بیخیال میشن.چرا شهوت و حسی که خدا داده رو از بین ببریم یا کم کنیم؟!!! باید ازدواج کرد.ولی کو کار کو پول ؟ما که نه کار داریم نه سربازی رفتیم .سنمون هم رفته بالا هر روز هم داریم بدتر میشیم.زنا که نکنیم لواط نکنیم خود ارضایی نکنیم نگاه به نامحرم نکنیم و ……………………………. منی که سنم رفته بالا تو خونه نشستم نه پول دارمو نه سربازی رفتم و نه کار و نه قیافه و هیکل و….. کدوم خری میاد با من ازدواج کنه اصلان خودم که عاقلم نمیرم ازدواج کنم چون نمیتونم.تنها کاری که میکنیم امید داریم نماز میخونیم روزه میگیریم مال مردم نمیخوریم و انسان هستیم ولی این تنهایی و بی پولی و….. اخر کار دست ادم میده.همه هم که مثل من احمق ایمانشون و اعتقادشون به خدا قوی نیس و اینه وضع جوونای ما.
نمیشه گفت این گناهو انجام ندین . خودتونو کنترل کنین با این وضع ما!!!!! اگه کسی بتونه این کارایی که شما گفتینو واقعان انجام بده میشه یکی از علما!!

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ناشناس در ۱۳۹۴/۴/۱۷ – ۱۶:۲۶

مگر پسر دایی و پسر خاله محرمند؟

    پاسخ

تصویر پاسخگو
پیوند ثابت ارسال شده توسط پاسخگو در ۱۳۹۴/۴/۱۸ – ۱۵:۱۵

با سلام
از نظر شرعی پسر دایی و پسر خاله به دختر محرم نیستند .

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ناشناس در ۱۳۹۴/۴/۱۷ – ۱۶:۴۴

سلام.بنده نیز مدتی در سنین نوجوانی(که اوج اسیب پذیری یک انسان است و به شدت نیاز به مراقبت و اسیب شناسی مشکلات است)گرفتار مشکل شما شدم(علاقه و دوست داشتن افراط یکی از همجنسانم)اما روزی به شدت دیگر خسته و ناامید و رنجور شدم و از تمام راه ها ناامید ولی همان لحظه به خدا توکل کردم و چند ثانیه بعد خداوند مشکل مرا برطرف نمود و راه حلی که هرگز حتی به ذهنم هم نمیرسید را جلوی پایم گذاشت.ان راه حل معجزه ی (کاغذ)بود.با استفاده از یک برگ کاغذ تمام مشکلاتتان را بی رودرواسی روی یک کاغذ بنویسید و زیر ان راه حل احتمالی ان را هم پیدا کنید و بنویسید.مثلا اگر فرد مورد علاقه دارای فلان حسن است ،شما نیز راه حلی بیابید که طی چند سال بعد به ان حسن برسید.همچنین سعی کنید حتی فضائلی که او ندارد را شما بیشتر داشته باشد و از او هم جلو بزنید(مانند فضائل اخلاقی و…)علاوه براین ها به یک مرکز روانشناسی یا روانکاوی خوب مراجعه کنید و همه ی مشکلات را درون قلبتان نریزید و از مشاوران کمک بگیرید تا این موضوع را اسیب شناسی کنند.و این را به یاد داشته باشید که حتی اگر الان باور نمیکنید ،شماروزگاری بعد به این مشکلی که الان دارید میخندید و ان را کوچک میشمرید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ناشناس در ۱۳۹۴/۶/۱۳ – ۲۰:۵۰

اگر پشیمان باشید و به درگاه خدا توبه کنید خدا مبخشد و حتی نمیگذارد هیچ کس دیگر بفهمد و خودش مشکل را یک جوری حل میکند. در ضمن پسر خاله و پسر دایی هم نامحرمند.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط یه بنده خدا در ۱۳۹۲/۸/۳ – ۱۰:۴۵

با سلام. من یه دختر ۲۷ ساله ام که مدت هاست گرفتار خود ارضایی شدم که دست خودم نیست. وقتی عکسی می بینم یا دو نفر رو می بینیم که چقدر به هم محبت می کنند ناخودآگاه اعصابم به هم میرزیه و خوب چون نمی خوام به راه کج برم و دنبال پسرا راه بیفتم، این کار رو می کنم تا آروم بشم و هر بار کلی هم خودمو کلی سرزنش می کنم که چرا این کار رو کردی و… اما باز هم تکرار می کنم. خوب چیکار کنم وقتی شرایط ازدواج رو ندارم و با این وجود دلم می خواد مثل بقیه باشم و با کسی ازدواج کنم که منو دوست داره و می دونم تا ازدواج نکنم این حس ولم نمی کنه. گاهی انقدر از دست خودم ناراحت می شوم که کلی گریه می کنم، اما بازم تکرار می کنم. شما بگید که من چیکار کنم؟

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۲/۸/۱۱ – ۲۰:۱۰

با عرض سلام وتحیت محضر جنابعالی
هرچند عدم ازدواج و یا تاخیر در آن باعث بروز مشکلات و پیامدهای غیر قابل انکاری است، اما سوالی که در این خصوص مطرح می شود این است که آیا با ارتکاب چنین رفتاری، موضوع ازدواج حل می شود و یا اینکه مشکلی به مشکلا ت افزوده می شود؟
این رفتار نه تنها تا کنون کمکی به شما نکرده است بلکه سبب بروز احساس شرم، اضطراب و خودسرزنشگری شما شده است. لذا شایسته است با دور اندیشی، به خاطر یک لحظه، سلامت اخلاقی و روانی خود را به مخاطره نیاندازید. به این منظور پیشنهاد می شود؛
_ قدر خود را بیشتر بدانید و تلاش کنید تا سطح خودارزشمندی خود را ارتقاء دهید. در صورتیکه شما برای خود ارزش و احترام بیشتری قائل باشید ارتکاب چنین رفتاری ر ا در شان خود نمی دانید.
_پیامدهای دنیوی و معنوی چنین رفتاری را بنویسید و روزانه با خود مرور کنید
_ مبادی ذهن و فکر خود را بیشتر کنترل کنید و از دنبال کردن موضوعات جنسی از طریق چشم، گوش، تخیل و…خودداری کنید
_ کارهایی را که دوست دارید انجام دهید و از انجام فعالیتهایی که احساس نشاط و سبکی را به شما هدیه می کند غفلت نکنید. کارهایی مثل شیک پوشی در منزل و بیرون( منظور لباس نو نیست بلکه لباس مرتب، اتو کشیده، تمیز و…است)، پرهیز از شلختگی و بی نظمی، خوشبویی و استفاده از عطریجات، مسواک زدن و…
_ قبل و بعد از خواب وضو بگیرید
_ لبخند روزانه را فراموش نکنید.
_ در کارهای خیر سرعت به خرج دهید.
_ از تلنبار شدن کارها خودداری کنید.
_ با برنامه ریزی وقت خود را مدیریت و پر کنید و از تنهایی و خلوت اجتناب نمایید
_ در صورت هجمه افکار جنسی، موقعیت و مکان خود را تغییر دهید. مثلا آمدن در جمع، بیرون رفتن، وضو گرفتن و…
_ منتظر هجوم این افکار نباشید بلکه سعی کنید با نگاه به گذشته موقعیتها و زمانهایی که بیشتر در معرض این رفتار یا افکار بوده اید را شناسایی کنید و از بروز مجدد پیشگیری کنید و یا آمادگی برخورد و مدیریت آن را در خود ایجاد کنید.
_ با ورزش کردن و کسب مهارتهای جدید(آموزشی، هنری و…) اراده خود را تقویت کنید. پیشنهاد می شود در یک مجموعه ورزشی حضور بیابید و ۱ یا ۲ ساعت شاهد تلاش و سختکوشی افرادی با سلایق، عقاید، تحصیلات متفاوت باشید. دیدن امید، انرژی و نشاط دیگران، در ذهن شما جرقه تغییر در سبک زندگی را ایجاد می کند.
_ از رحمت الهی هیچگاه مایوس نباشید از حضرتش استعانت بجویید و تقیدات مذهبی ود را افزایش دهید( نماز اول وقت، تلاوت قرآن، نماز جماعت و..)
_ در توبه کردن شتاب به خرج دهید. شما ثابت کرده اید ( عدم ارتباط با جنس مخالف و…) که می توانید بر روی مسیر زندگیتان کنترل و مدیریت داشته باشید، از این نعمت در این مسیر بیشتر استفاده کنید.

برای شما خواهر محترم توفیق روزافزون و سلامت دین و دنیا را مسئلت دارم.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط روانشناس در ۱۳۹۴/۲/۱۴ – ۱۲:۱۷

متاسفانه افراد زیادی هستند که علی رغم ازدواج نتونستن این عملو ترک کنن.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط rezamtx در ۱۳۹۴/۳/۱۵ – ۲۲:۳۸

سلام شما تشریف بیارید وب بنده من روش واقعی و تضمینی برای ترک این کار گذاشتم همه نتیجه گرفتن شما هم به امید خدا میگیری….

با اجازه ی مدیر سایت سوال سیتی

اینم آدرس وب من : tobr94.blog.ir

یا توی گوگل بنویسین : مرکز نزدیکی به خدا

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط حسین در ۱۳۹۲/۹/۱۸ – ۶:۴۳

سلام من اسمم حسینه و ۱۵ سالمه ، من عاشق پسری شدم که همکلاسیمه جوری بهش علاقه دارم که وقتی میبینم باکسه دیگه ای حرف میزنه و باهاش خوشحاله و طرف میتونه بخندونتش اما من نمیتونم عذاب میکشم ، توروخدا کمکم کنید ، چیکار کنم؟

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۲/۹/۲۶ – ۵:۲۸

با عرض سلام و تحیت خدمت شما دوست گرامی
چنین وضعیتی می تواند ناشی از وابستگی و عدم اعتماد به نفس کافی باشد. لذا شایسته است؛
– بیشتر به خودتان بها دهید و از خودسرزنشگری فاصله بگیرید
– با کسب مهارتهای جدید ( ورزشی و…) میزان اعتماد به نفس خود را افزایش دهید.
– سعی کنید، با دیگر افراد شایسته نیز طرح دوستی بریزید.
– وقت خود را مدیریت کنید و از بیکاری فاصله بگیرید.
– ارتباط خود را با خدای متعال و ائمه اطهار سلام الله علیهم، بیشتر نمایید

توجه داشته باشید؛ این وضعیت علاوه بر وابستگی و ضعف اعتماد به نفس، متاثر از اقتضائات دوره نوجوانی است که با پشت سر گذاشتن این دوره و ورود به دنیایی دیگر از اولویتها، دوره چنین وضعیتی نیز سپری خواهد شد.

در پناه خدای مهربان موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط بیتا در ۱۳۹۳/۱۰/۵ – ۱۲:۱۹

اگه اون می دونه که دوسش داری و می خواد تو رو ناراحت کنه دوست نداره و اگه نه که باید بدونه که دوسش داری

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط s در ۱۳۹۳/۱۰/۲۲ – ۲۱:۴۵

محبتت خیلی خوبه ولی نباید توقع داشته باشی فقط مال تو باشه.به این شعر دقت کن وسعی کن اینطور باشی:مراعهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چوجان خویشتن دارم

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط امیرحسین علیزاده در ۱۳۹۲/۱۰/۳ – ۲۰:۴۲

با سلام
پسری ۱۷ ساله ام. و انسانی کاملا مقید و مذهبی.
مدتی است که از وسواس های فکری رنج می برم. از وقتی که به بعضی از احکام از جمله اینکه 🙁 نگاه کردن به همجنس با لذت حرام است) اطلاع یافته ام ، باعث مشغول شدن فکرم و تحریک جنسی من در مواجهه با پسر ها شده است اما ان را باید بگویم که تا قبل از آن اینطور نبودم.
این موضوع از طریقی به همکلاسی هایم از گذشته، نیز مربوط میشود که افراد بی بند و باری بودند. و باعث القای اینگونه افکار در من شده اند.
اما حالا باید بگویم که حتی در مدرسه خودمان به سختی سرم را بلند می کنم تا نبادا با دیدن پسری به حرام بیفتم . این موضوع بسیار ناراحتم کرده چرا که حتی با دیدن بهترین دوستم که علاقه ی من به او از روی دوستی است نه از چیز دیگر ، مدام افکار حرام و شهوات و تحریکات گوناگون در من ایجاد میشود و همین باعث میشود که با وی نیز رابطه ی سردی داشته باشم .

خواهشا از کنار موضوعی که بنده مطرح کردم به سادگی نگذرید و چون این موضوع برایم در ارتباط با برادر ۴ ساله ام نیز گاهی اتفاق می افتد.
تحقیقاتی در این زمینه کرده ام که از آن جمله یاد خدا و به کار گیری عقل و منطق در نفس است .
اما چه کنم که نفسم را نمی توانم با عقل ومنطق راضی کنم و اگر هم راضی کنم در مقام عمل نمی توانم آنطور باشم . مشاوره هایی هم از اینترنت گرفتم اما آن ها هم صحبت هایی تکراری را که موثر نیستند به بنده تحویل دادند.
مشکل من تنها در ارتباط با پسران ختم نمی شود بلکه با شنیدن کوچکترین و کمترین صدا از یک زن چه در تلویزیون و چه در مقابل دچار تحریک می شوم . حتی با دیدن زنان چادری چه مسن سال و چه جوان این امر برایم اتفاق می افتد. بعضی اوقات با نگاه به محارم و اعضای خانواده ام نیز تحریک میشوم.
شاید از نظر شما این ها خنده دار به نظر برسد اما حال و روز من بدتر از این هاست و با شنیدن صدای بعضی تکبیر گو ها که کودکانی۱۰-۱۱ ساله اند باعث تحریک من میشود.
دائما در پیشگاه خدا توبه می کنم و از خواستار اطلاح خویشم.
اما می دانم توبه کردنی که در آن اصلاح عمل نباشد تاثیری نخواهد داشت.
باید این را به شما بگویم که همه ی مشکلاتی که مطرح کردم حقیقت دارد ولی حقیقتا هیچکدام را به قصد و هدف لذت حـــــــرام انجام نمی دهم و تنها امیدم هم به همین ویژگی ام است که ان شاءالله خداوند مرا ببخشد.
می توانم بگویم که تقریبا یکی ریشه های اصلی این مشکلات بر سر دیدن چند فیلم غیر اخلاقی در پارسال است . و بعد از آن توبه کردم

گاهی اوقات در برابر همجنس هایم یعنی پسر ها ، نگاهم را و افکارم را آزاد می گذارم تا شاید این امور برایم عادی گردد و با عث لذت حرامم نشود . اما این روش هم تاثیری نکرد ، زیرا که می گویند هر چه به نفس بدهی حریص تر میشود .

این ها موجب غفلت من از یاد خدا و افتادنم به گناهان شده است. اما نمی توانم از خودم دفاع بکنم . خواهش میکنم شما هم پاسخ مرا با همان سخنان تکراری ندهید. و به من نگوییدکه به روانپذشک مراجعه کنم. چون این امکان این کار هم نیست.
دلم را تمام تیرگی جهل و غفلت و شهوت گرفته است . از نظر روحی بسیار مریض و بیمار هستم .
خواهشم از شما این است که پاسخی کامل و جامع به من بدهید

ضمنا بنده امسال قصد ورود به حوزه را دارمو بســـیار علاقه مندم .
خدا نگهدار

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۲/۱۰/۱۱ – ۲۲:۰۵

با عرض سلام و تشکر خدمت شما
نوشته شما را با دقت خواندم و از اینکه دچار چنین افکار و درگیری های ذهنی و ترافیک ذهنی و اغتشاش ذهنی شده اید با شما همدردی می کنیم و احساس شما تا حد بسیار زیادی درک می کنیم و رنجی که از این گونه افکار غیر ارادی و اتوماتیک برای شما به وجود آمده را تا حد بسیار بالایی متوجه می شویم اما بنده به عنوان کارشناسی ارشد روان شناسی و کسی که چندین سال در حوزه مشغول به تحصیل هستم خدمت شما عرض کنم که این گونه افکار و احساسات که ما را یک نوع چسبندگی ذهنی یا همان وسواس فکری می نامیم اینگونه افکار و احساسات تا حدی به دلیل اضطراب و نگرانی هاست و ممکن است در افراد درجه یک شما مانند پدر و مادر، خاله ،عمه ، دایی ، عمو هم به نحوی دیگری پیدا شده باشد. پس بخشی از این وضعیت ژنتیکی است بخش دیگر این افکار به دلیل تمرکز بیش از اندازه و واقعی پنداشتن این افکار است . به عنوان مثال شما اقدام به استدلال کردن ، قانع کردن و مقابله با این افکار برآمده اید و به دلیل احساس گناه کاذبی که از این افکار برای شما ایجاد شده است ممکن است شما دست به رفتارهای مذهبی برای خنثی کردن احساس گناه کنید. اینکه شما احساس می کنید نفستان باعث این گونه افکار شده است و این ها هوای نفس است و توبه می کنید و از خدا می خواهید که اصلاح شوید و امید به بخشش خداوند دارید و احساس می کنید این افکار شما را از خدا دور کرده و احساس می کنید دلتان را تمام تیرگی جهل و غفلت شهوت گرفته است وو…این وضعیت به دلیل این است شما افکار و احساسات و هیجانات خود را ارادی و اختیاری تلقی کرده اید و فکر می کنید این افکار در کنترل شماست و فکر می کنید این افکار واقعی است پس نگران می شوید در حالی که این افکار ممکن است برای هر فردی اتفاق بیافتد ولی چون تمرکز ندارد و می داند که این افکار غیر عادی به دلیل وسواس فکری است با خنده و بی اهمیت شدن می گذرد و درگیر آن نمی شود. هوا و هوس در مورد رفتارهایی است که ما می توانیم انجام بدهیم و یا ندهیم در حالی که شما در مورد این افکار اختیار و اراده ای ندارید . احساس گناه و توبه زمانی است که شما کاری را عمدا و اختیاری انجام داده باشید و در این موارد شما هم از این احساسات و افکار غیر ارادی و افکاری که ناخودآگاه و به صورت اجباری وارد هشیار شما می شوند عاصی و شاکی هستید . نکته دیگر اینکه شما بعد از توبه هم آرامش ندارید . تمام این مطالب این موضوع را اثبات می کند که تمام این افکار و حجم و نوع و سنخ و جنس این افکار یک نوع وسواس فکری شدیدی است که به دلیل فشارهای عصبی گذشته و فشارهای عصبی نسبت به این افکار به وجود آمده است ممکن است وسواس شما تولید کننده افسردگی و اضطراب هم شده باشد .

نکته مهم این است که شما به دنبال آنجه که می خواهید هستید در حالی نمی دانید چه می خواهید پس حرف های متخصصین و روان شناسان را هم جدی نمی گیرید و دنبال یک چیز دیگری هستید که خودتان هم نمی دانید . مشکل شما وسواس فکری شدید است که باید در مرحله اول بپذیرید و در مرحله دوم به درمان تخصصی آن بپردازید . مشکل شما با توبه ، استدلال سازی خود ، قانع سازی و وووو حل نخواهد شد . پس از مانخواهید که چیزی که خودتان نمی دانید چیست را ما به شما بگوییم شما باید بپذیرید که روان شناس و متخصص به دلیل آشنایی و تجربه ای که در اختلالات روانی دارد، می تواند مشکل شما را درک کند و درمان لازم را به شما ارایه دهد پس باید چشم و گوشتان را به دقت به کارهایی که متخصص می گوید ، بیاندازید و از بهانه گیری و بی ارزش کردن تکنیک های مشاوره و متخصص بپرهیزید. در مرحله اول به دلیل حجم بالای وسواس فکری و ترافیک ذهنی ، شما نیاز به دارو درمانی و یا حتی شوک درمانی هستید که هر چه سریعتر باید اقدام کنید در مرحله بعد روان درمانی حضوری را برای حل مشکل تان انتخاب کنید قطعا بدانید هر چه در مقابل نظر متخصص و مشاور مقاومت کنید اوضاع بد و بدتر خواهد شد و تمام ساعت و ثانیه ها زندگی شما مملو از ویروس های خطرناک وسواس فکری با محتوای جنسی خواهد شد. موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط a در ۱۳۹۵/۵/۲۴ – ۱۸:۴۲

من کل متن شما رو نخوندم ولی احتمال زیاد مشکل شما از شرطی شدن هست شما پس از دیدن یه همجنس ( پسر ) به شهوت دچار می شید احتمالا چن بار بصورت کاملا ناخود آگاه در زمان اوج شهوت به یاد اون دوستتان یا یه نفر که شما را بیاد او می اندازد افتادید ( این اتفاق از نظر مردم نادر است ولی برخی موارد شیطان نمی تونه وارد ذهن افراد بشه بعد از زدن زور خودن که انسان رو به اوج شهوت رسوند کار هایی که انسان خیلی زیاد انجام می ده رو توی ذهنش می چرخونه تا بعد از اون کار شما دوباره به شهوت برسید ) البته این کار درمان داره خوبه شما دیدن دوستتان هست برخی دیدن بدن خودشونه
راه های فرار از این اتفاق : شما باید خودتون بعد از دیدن همجنس خود به چیز های دیگر فکر کنید که از شهوت شیرین تره یا بعد از غالب شدن شهوت برای خودتون یه تنبیه خیلی تلخ در نظر بگیرید شرطی شدن اتفاق خیلی بدی هست و سعی کنید واردش نشید ولی موضوع اون خانوم یه چیز دیگس و ربطی به شهوت و شرطی شدن نداره

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط خسته در ۱۳۹۲/۱۰/۱۱ – ۲۰:۳۷

سلام ببخشید من خودم دخترم اما مدتیه ک هر خانمی رو میبینم اولین فکری که به ذهنم میرسه اینه که چطور میتونم باهاش رابطه داشته باشم و چون تا به حال جرات گفتن این خواسته رو ازشون نداشتم و فقط در حد تلف کردن وقت و افکار خودمه دارم اذیت میشم میشه کمکم کنید که بتونم به دید پاکک و خوبی به همجنسام نگاه کنم ؟

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۲/۱۰/۱۵ – ۳:۴۵

با سلام و تشکر
برای راهنمایی و درمان بهتر است اطلاعات بیشتری از زندگی خودتان مطرح کنید اما با توجه به متن ارسالی به نظر می رسد که شما دچار یک نوع وسواس اجباری شده اید پس خیلی به واقعی بودن این احساس فکر نکنید و سعی کنید ازآنچه که می ترسید فرار نکنید در واقع خیلی به احساس خودتان فکر نکنید و سعی کنید با افرادی که چنین حسی دارید رابطه مناسب و منطقی داشته باشید تا این حالت از بین برود هر چه پرهیز و دوری داشته باشید ممکن است حجم وسواس شما بیشتر شود سعی کنید با افکار خودتان کنار بیایید و تمرکز بر روی آنها نداشته باشید.ورزش و تحرکات بدنی و بررسی وضعیت روانی توسط روانکاو برای بهتر شدن اوضاع پیشنهاد می شود موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط saba در ۱۳۹۳/۱/۱۵ – ۱۱:۴۲

من دختری هستم ۱۵ ساله که در مدرسیمان عاشق دختری شدم .نمیدونم چرا فقط میدونم این حس هوس نیست عشقه چون من بهش علاقه قلبی دارم نه جنسی این دختری که من عاشقشم حتی نمیدونه که من دوسش دارم و تاحالا بهش نگفتم خیلی دلم میخواد بهش بگم اما خجالت میکشم…نمیدونم چکار کنم دیگه بریدم…از شکا راهنمایی میخوام که بهش بگم یا نه؟
البته دیگه فرقی نداره چون واسه همیشه رفت تهران اما میتونم شمارشو از یکی از دوستام بگیرم و حسمو نسبت بهش بگم ..چون دارم روانی میشم من چند وقته تصمیم به خود کشی دارم به خاطر اون…
لطفا کمکم کنید.

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۱/۲۹ – ۶:۵۳

باعرض سلام و تشکر
وابستگی شدید به یک شخصیت و انسان نشان دهنده نارس بود رشد شخصیتی شما در کنار والدین است که بهتر است دوران کودکی شما توسط روان درمانگر تحلیل شود.
معمولا در یک شرایط کاملا عادی و معمولی شخصیت انسان ها از ۳ سالگی داری هویت مخصوص و جدا از پدر و مادر می شود و فرد می تواند جداگانه فکر کند، انتخاب کند و تصمیم بگیرد اما اگر محیط دچار نا امنی و تنش باشد فرد نمی تواند خود را جدا و مستقل از والدین احساس کند چون در این صورت احساس نا امنی و تنهایی می کند.
پس برای فرار از نگرانی و اضطراب ناامنی وابستگی بیمارگونه ای شکل می گیرید. تصور کنید در بیابانی گرفتار شده اید که خیلی تاریک و احتمال وجود درنده ها باشد شما سعی می کنید به یک جای امنی پناه ببرید بعد از این دوره های کودکی شخصیت شما به دلایل مختل برای فرار از فشارهای درونی به موضوعات گوناگونی وابسته می شود تا در حال حاضر که شما به دلیل وابستگی وارد یک رابطه یک طرفه و شدید عاطفی و روحی به فردی شده اید که بدون ایشان نمیتوانید زندگی راحت و آرامی داشته باشید .
بهتر است به یک مشاوره حضوری اقدام کنید چون از این طریق به عمق احساسات و هیجانات شما نمی توان پی برد فقط ما می توانیم بگوییم سعی کنید خود را پیدا کنید و به خودتان و آنچه دارید اعتماد کنید قطعا آنچه که دارید شما را به موفقیت و آرامش خواهد رساند البته اگر خودتان را باور کنید و به خودتان اعتماد کنید و با دیده شک و تردید نسبت به خوبی ها و توانایی های خودتان ننگرید. سعی کنید شخصیت مستقلی برای خودتان خلق کنید یعنی با خودشناسی و شناسایی نقاط قوت چارچوب شخصیتی خودتان را با نقاط مثبت و خودارزشمندی بسازید و نقاط منفی تان را با صبر و حوصله برطرف کنید.

قدری برای خودتان ارزش و احترام قایل شوید و اگر در وضعیت جسمانی و روانی اضطراب و نگرانی احساس می کنید به جای فکر کردن و پناه بردن به شخصی دیگر از طریق دارو درمانی و روان درمانی استقلال شخصیتی خودتان را پیدا کنید و آنقدر خودتان راتحقیر نکرده و به دیگران تحمیل نکنید. تنها با کشف و خودارزشمندی می توانید خودتان را جدا از دیگران و موفق ببینید در ضمن تعدد دوستان و سرمایه گذاری احساسی و عاطفی در دوستان باعث کاهش احساس وابستگی بر روی یک فرد خاص خواهد شد
موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط کیمیا زارع در ۱۳۹۴/۳/۴ – ۲۱:۱۴

به نظر من بهش بگو و خودتو خالی کن چون مطمئنا اون تنها کسیه که میتونه بهت کمک کنه که فراموشش کنی
موفق باشی

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط محمد در ۱۳۹۳/۲/۱۶ – ۲۰:۱۷

سلام چطورهستید اگرلطفا چنددقیقه ای به حرف هایم گوش کنید تازنده ام مدیون شما خواهم بود خواهش می کنم به این پرسش من جوابدهی من یک پسرهستم و مانندشما دچار احساس وابستگی به دوست خودکه پسراست شدهام اوراخیلی دوست دارم فکر کنم اونیز همینطورباشد اگر با کسی صمیمی می شود خیلی عإاب میکشم هرروز از خدا میخواهم به من کمک کند یا منرا از شر این حس خلاص بکند من شاگرد ممتاز با معدل بیست وراهنمایی هستم به خاطراو کم کم تضعیفی در درس هایم ای دیده میشود خواهش میکنم به من بگید چکار کنم خواهش میکنم کمکم کنید تا زنده ام از شما ممنون خاهم بود باز هم سر میزنم خیلی امیدوارم پاسخ من را بدهید.

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۲/۲۰ – ۱۷:۱۳

باعرض سلام و تشکر
خدمت شما عرض کنم یكی از نیازهای اساسی روان انسان نیاز به دل بستگی و تعلّق به گروه و ارتباط با همنوعان و همسالان است.
افراد انسانی در هر مرحله از رشد و تحوّلات زندگی، محتاج گروه یا فردی هستند كه به آن تعلّق داشته باشند. این گروه در ابتدا خانواده است و سپس مدرسه و دوستان و كمی بعد جامعه و افراد آن. فرد به وسیله دوستان و افراد جامعه و به وسیله قضاوت آنان، به خصوصیات اخلاقی و استعدادهای خود پی می برد و در ارتباط با جامعه، آداب و رسوم اجتماعی را می آموزد و هنجارهای اجتماع را كشف می كند.

دوست و ارتباطات دوستانه باعث رشد شخصیت و كمال آن می شود. اما فاجعه از آنجا شروع می شود که فرد به جای لذت بردن از محبت و توجه دیگران نیاز مند و وابسته به دیگران می شود که معمولا آن دیگران فقط یک فرد است. در این وضعیت فرد به جای کنترل احساسات و توجه به استقلال شخصیتی و افزایش عزت نفس و احترام به خود به صورت کامل جذب فرد مقابل شده و با خودخواهی تمام سعی می کند طرف مقابلش راهم محدود کند و دوست نداشته باشد که طرف مقابل با کسی دیگری در ارتباط باشد.
پس اسیر کردن دیگران در زندان احساس خود که این خود هم اسیر احساسات خودش است و به جای آرامش و لذت که نشانه های دوستی های سالم است دچار اضطراب و دلشوره و حال بد می شود . پس شما با آشنایی بیشتر نسبت خود سعی کنید هسته اصلی آرامش و امنیت روانی را در خودتان پیدا کنید و سعی کنید خوبی های دیگران را که باعث جذب می شود در خودتان پیدا کنید و با دیدن نقاط مثبت و خوبی ها و ارزش گذاری نسبت به آنها به یک فرد مستقل با اعتماد به نفس بالا از خودتان انرژی بگیرید و تنها بخشی از لذت هایتان را از رابطه با دیگران و آن هم نه از یک نفر بلکه هر چه تعداد دوستان بیشتر باشد و در موضوعات و حیطه های مورد علاقه شما از دوستان بیشتر استفاده کنید این وابستگی بیمارگونه و آزار دهنده در شما و احساس محدود شدن و اسیر شدن و کلافگی و تنفر در طرف مقابلتان به وجود نمی آید موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط زینب در ۱۳۹۵/۳/۲۷ – ۱۷:۰۶

عزیزانم… من الان ۳۲ سالمه… وقتی ۱۷ و ۱۸ ساله بودم تمام مشکلات شما را داشتم… چقدر در فراق یک ساعته دوستم گریه!! میکردم…متاسفانه کسی نبود راهنماییم کنه.. من سرشار از هوش و استعداد و با معدل بالا بودم… چقدر از درس هام عقب افتادم… چقدر دنبال افراد بیخودی رفتم که الان حتی نمیدونم کجا هستند… کنکورم را افتضاح دادم… یک لیسانس بیخود گرفتم… بعد که از اون همه هیجان و احساسات غلط اومدم بیرون دکترامو هم گرفتم… بات معدل بالا…. ولی الان بیکارم… چرا که رشته ی مناسبی را نخوندم از اول. دوستان من… خواهرام و برادران کوچکترم… بعضی دوره ها را اگر از دست بدهید دیگر هرگزززززززززززززززز اگر سال ها هم بدوید آن را نمیابید… افسوس و صد افسوس…. انسان های چون شخصیت من و شما جزو مستعد ترین افراد اند… پس حواستون باشه… بار ها آرزو کردم کاش روزگار به عقب برگرده…

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط دوست در ۱۳۹۳/۲/۲۶ – ۱۰:۳۵

سلام خسته نباشید من پسری ۱۸ ساله هستم که یک مغازه گیم نت دارم
من عاشق یکی از دوستام که همیشه به گیم نتم می اومد شدم
جوری به اون وابسته شدم که روز تولدش براش یه تلفن همراه خریدم یک میلیون تومان و همیشه لباس های تنش و غذا و وسایل روزمره زندکی و شارژ تلفنش رو من براش می خریدم جوری بگم که در حدود ۸ ماه من ۱۰ میلیون پای اون خرج کردم هر دو به هم وابسته بودیم تا اینکه بعد از سخنان مردم وابستگیش نسبت به من کم شد چند بار با من لجبازی میکرد و من دیگه عصابم خراب شده بود ۲ بار براش خود کشی کردم اما رسیدم به بیمارستان و بار خر با ۲۰۰ سیسی متادون خود کشی کردم .
اما یاد اون پسر همیشه تو ذهنمه یه کمکی کنید زندگی پول آبروم و هرچی داشتم رفته کمکم کنید .

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۳/۹ – ۲۱:۵۶

با سلام و تشکر
ابتدا باید خدمت شما عرض کنم بهتر است احساسی که شما را به این روز انداخته و باعث آسیب به خودتان شده است عشق نگذاریم چون عشق و علاقه باعث آرامش و لذت می شود نه آسیب به خود و هزینه های دیگری که شما در این رابطه از خود پرداخته اید.

ما انسان ها در زندگی نیاز به ارتباط، نیاز به دوست داشتن و تأیید و ابراز علاقه مندی هستیم که این موضوع باعث می شود که ما انسان را یک موجود اجتماعی بدانیم و در جامعه شناسی و روان شناسی هم این موضوع وجود دارد مثلا در سلسه مراتب نیازها، نیاز به تأیید، تعل ، محبت و احترام مطرح شده است.
اما مشخص نیست شما به چه دلیلی به صورت افراطی و شدیدی به فردی وابستگی شدید پیدا کرده اید که مرزی بین خود و ایشان نمی توانید قایل شوید و احساس می کنید بخشی از وجود شما است که بدون ایشان نمی توانید زندگی کنید پس به صورت کاملا غیر منطقی سعی در به دست آوردن بخش از عضو بدن خود هستید حال اگر شما تصور کنید که مثلا دستتان قطع شده است و الان این دست کاملا هوشیارانه و عاقلانه از شما فرار می کند و شما به دلیل اینکه از طریق دستتان می توانید به بسیاری از امور روزمره زندگیتان که زندگی شما در گرو آن است بپردازید پس در سر این فکر را دارید که هر طور شده من باید این دست را پیدا کنم و هر طور شده رضایت ایشان را برای چسبیدن به خودم جلب کنم از طرفی آن دست شما دیگر یک موجود دیگری است و زندگی جداگانه دارد و اصلا تصور اینکه بخواهد دوباره به بدن شما بازگردد بسیار غیر ممکن است و چندین و چندین بار این را به شما فهمانده است و گفته است که من تبدیل به یک موجود دیگری شده ام و دارای فکر و تعقل هستم و مانند همه انسان ها دوست دارم در کنار استقلال شخصیتی از ارتباط با دیگران لذت ببرم ولی چسبیدن به دیگران و یا چسبیدن دیگران به من را مانند همه افراد قبول ندارم و دچار خفگی عاطفی می شوم.

ولی شما این را قبول ندارید چون یک عضو بدنتان را از دست داده اید و تمام کارهای زندگیتان را تمی توانید بدون دست انجام دهید پس حاضرید یا خودتان را از بین ببرید چون معتقد هستید بدون دستان حتی نمی توانید نفس بکشید و نفس نکشیدن یعنی مردن پس فکر و ذهنتان مشغول شده است .

خب این مثال را زدم برای اینکه شما بهتر به داستان زندگیتان نزدیک شوید الان از نظر روانی و ذهنی شما اینگونه احساس می کنید قطعا این احساس در وضعیت نامناسب خانوادگی و رشد و تحول شخصیت شما مثلا در زمان کودکی و بالاتر ایجاد شده است تا الان که این احساس در شما به وجود آمده است نیاز به فردی دیگر برای کامل شدن نقص فرضی که از دوران طفولیت ایجاد شده است قطعا احساس نا ایمنی دوران دلستگی یعنی ۳ سالگی به بعد باعث شده است شما شخصیتتان کامل نباشد و برای کامل شدن حتما وجود یک نفر لازم است.

پس توصیه می کنم برای تکمیل شدن نیمه ناقص شخصییت باید از خود شخصیت ناقص سلول هایی گرفته شده و از طریق روان شناس حضوری این سلول ها تقویت شده تا نمیه بعدی شکل بگیرید و شما احساس کنید که نیاز به توجه و احترام دیگران ندارید گرچه از احترم و توجه دیگران که متقابل است لذت می برید. پس در اسرع وقت به یک روان شناس با تجربه بالینی مراجعه کنید تا وضعیت خودتان را بشناسید و راهکارهای به دست آوردن استقلال شخصیت و رشد شخصیتی خودتان را یاد بگیرید تا بتوانید بدون دیگران در کنار دیگران زندگی کنید. موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ناشناس در ۱۳۹۳/۲/۳۰ – ۲۳:۴۱

سلام.
من دختری ۱۴ ساله هستم .کلاس سوم راهنمایی .من مدتی است به یک دختری در یک کلاس دیگر (اما هم سن خودم )علاقه مند شدم.من از شخصیتش خوشم میومد ولی تازگیا واقعا به هممممممه
چیش علاقه مند شدم.دوستای خودم منو به زور بردن جلوش و گفتن که من دوسش دارم ولی واکنشش خیلی عادی بود.
مثلا وقتی همو میبینیم لبخند میزنیم و من یه بار براش بستنی گرفتمو بردم.ولی احساس میکنم اون احساس
خاصی به من نداره.با اینکه میدونه من دوسش دارم.
همش بهش فکر میکنم .خیللللللی دوسش دارم .من در کل اینطوریم بیشتر به همجنسای خودم علاقمند میشم ولی ببشتر به اونایی که
بزرگتر از خودمن ولی این یکی دیگه برای خودمم جالبه ولی چیکار میشه کرد من واقعا دوسش دارم.
میشه بهم بگید از کجا بفهمم اون چه احساسی بهم داره و چیکار کنم که اون یکم منو دوست بدارد.خواهش میکنم دقیقا اگه میشه جواب
همین دوتا سوالمو بدین .من همیشه علاقه هام یکطرفه بوده ولی میخوام این یکی دیگه منو دوست بداره.خوااااااهش میکنم بگین .امیدوارم منو ددککنین
چون شما خودتون مشاورید .
بگید بهم چیکار کنم ؟ من واقعا دوسش دارم.قصدمم اینه که باهاش دوست صمیمی بشم و اونم دوسم داشته باشه.دیگه هیچ
چیز دیگه ایی نمیخوام.ممنون

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۳/۱۸ – ۱۴:۱۱

با سلام و تشکر
ابتدا باید خدمت شما عرض کنم بهتر است احساسی که شما را به این روز انداخته و باعث آسیب به خودتان شده است علاقه و عشق نگذاریم چون عشق و علاقه باعث آرامش و لذت می شود نه آسیب به خود و هزینه های دیگری که شما در این رابطه از خود پرداخته اید. ما انسان ها در زندگی نیاز به ارتباط ، نیاز به دوست داشتن و تأیید و ابراز علاقه مندی هستیم که این موضوع باعث می شود که ما انسان را یک موجود اجتماعی باشیم و در جامعه شناسی و روان شناسی هم این موضوع وجود دارد مثلا در سلسه مراتب نیازها ، نیاز به تأیید، تعلق ، محبت و احترام مطرح شده است. اما مشخص نیست شما به چه دلیلی به صورت افراطی و شدیدی به فردی وابستگی شدید پیدا کرده اید که مرزی بین خود و ایشان نمی توانید قایل شوید و احساس می کنید بخشی از وجود شما است که بدون ایشان نمی توانید زندگی کنید. اصرار به اینکه کسی شما را دوست داشته باشد تا حدی نشانه بی ارزش کردن ، اهمیت ندادن و احترام نگذاشتن به خود است که معمولا در شخصیت های مهر طلب این ویژگی ها وجود دارد این گونه افراد نیاز به دوست داشتن دارند در حالی استاندارد و مناسب این است ما از محبت و توجه دیگران لذت می بریم و متقابل پاداش این احترام را می دهیم اما نیاز نداریم . پس مشخص است در طور تاریخچه ارتباطی شما همیشه شما وابستگی یک طرفه بوده اید پس با یک دورن نگری و تأمل علت این وضعیت را در خود جست و جو کنید معمولا افرادی که به اندازه کافی در دوره های طلایی زندگیشان یعنی دوره کودکی مورد توجه کافی از طرف مراقبهای اولیه یا همان والدین قرار نگرفتن و یا بیش از اندازه مورد توجه قرار گرفتند در بزرگسالی دچا عدم تعادل در ارتباط می شوند یا به صورت افراطی و یک طرفه بدون در نظر گرفتن احساس طرف مقابل نیاز به محبت از طرف مقابلشان دارند یا از اینکه دیگران به آن احترام نمی گذارند و توجه ندارند ناراحت و خشمگین هستندپس اختلال وابستگی و یا خود شیفتگی در این افراد شایع است. بهترین وضعیت در ارتباطات احترام متقابل است یعنی فردی با شما نسبت به یک یا چند ویژگی شخصیتی مشترک است و این سبب دوستی می شود این دو در زمینه های دیگری دوست های دیگری هم دارند و خودخواه نیستند یعنی از اینکه طرف مقابل در کنار ایشان دوست های دیگری نیز دارد ناراحت نیستند و نگران نیستند از طرفی خود هم در زندگیشان با افراد دیگری دوست هستند که هر دوستی جایگاه خودش را دارد پدر ، مادر ، اعضای خانواده ، همسایه، خویشاوندان و… ممکن است ما را دوست داشته باشند و ما هم آن ها را دوست داشته باشیم اما در کنار آنها ما دوستان دیگری داشته باشیم و آن ها هم همینطور. پس برای بهتر شدن این نیاز افراطی یک طرفه و خود خواهانه راهکارهای زیر مناسب است:

۱- سعی کنید با خود شناسی بر احساس و هیجانات خود مسلط شوید و به صورت یک طرفه و تخیلی بدون اطلاع از احساس طرف مقابل ، سرمایه گذاری عاطفی انجام ندهید.
۲- با احترام به خود و استقلال شخصیتی و برطرف کردن نیازها و کمبوده ها با اعتماد به نفس کامل و با هدف گذاری ارتباطتان را تنظیم کنید.
۳- با دیدن نقاط مثبت و خوبی های خودتان و اعتماد به خود در زندگی سعی کنید اساس بی نیازی از دیگران را در خود بنا کنید و در ارتباطات مجذوب کل شخصیت فرد نشوید بلکه به خود بگویید مثلا شوخ طبعی ایشان باعث ارتباط است نه سایر ویژگی های شخصیتی ایشان
۴- سعی کنید به جای تمرکز و سرمایه گذاری روی یک نفر ، روی چند نفر برای برقراری دوستی فکر و هدف گذاری کرده و به تمایل طرف مقابل نسبت به ارتباط با شما اهمیت قایل شوید.
۵- سعی کنید خوبی های دیگران را در خود ایجاد کنید و در انتخاب کاملا آزاد از اسارت خواسته ها و نیازهای درونی باشید .به عبارت دیگر دوست کسی نیست که نیمه ناقص من را کامل کند بلکه من باید با بینش و معرفت و کار و تمرین کامل باشد تا از ارتباط لذت ببرد تا در صورت عدم تمایل خود فرد یا طرف مقابل به ادامه آسیب نبیند .

موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط دردمند در ۱۳۹۳/۳/۵ – ۱۳:۲۷

لطفاً این عادت زشت رو ترک کنید من تمام این مراحل را طی کرده ام انواع سکس را با پسرها داشته ام جز آبرو ریزی وبدنامی وتحقیر هیچ چیزی ندارد .هیچکس درکت نمی کند همیشه در ترس واضطرابی بد ترین درده به خدا چون نمیتونی با کسی درد دل کنی.پسرای پاک وبی آلایش خواهش میکنم وارد این مقوله نشید از من به شما نصیحت.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط م در ۱۳۹۳/۳/۶ – ۲۰:۲۴

سلام
دختری ۱۸ سالمه عاشق یدخترم اونم همین طور بود
باهم بودیم اصلانم از رو هوس نبود…. خیلی بهم وابسته بودیم الان حدود یه ساله سره یه بچه بازی از هم جدا شدیم…. اصلا نمیتونم فراموشش کنم…..خاهش میکنم کمکم کنین……

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۳/۱۸ – ۱۴:۰۸

با سلام و تشکر
ابتدا باید خدمت شما عرض کنم بهتر است احساسی که شما را به این روز انداخته و باعث آسیب به خودتان شده است علاقه و عشق نگذاریم چون عشق و علاقه باعث آرامش و لذت می شود نه آسیب به خود و هزینه های دیگری که شما در این رابطه از خود پرداخته اید. ما انسان ها در زندگی نیاز به ارتباط ، نیاز به دوست داشتن و تأیید و ابراز علاقه مندی هستیم که این موضوع باعث می شود که ما انسان را یک موجود اجتماعی باشیم و در جامعه شناسی و روان شناسی هم این موضوع وجود دارد مثلا در سلسه مراتب نیازها ، نیاز به تأیید، تعلق ، محبت و احترام مطرح شده است. اما مشخص نیست شما به چه دلیلی به صورت افراطی و شدیدی به فردی وابستگی شدید پیدا کرده اید که مرزی بین خود و ایشان نمی توانید قایل شوید و احساس می کنید بخشی از وجود شما است که بدون ایشان نمی توانید زندگی کنید. اصرار به اینکه کسی شما را دوست داشته باشد تا حدی نشانه بی ارزش کردن، اهمیت ندادن و احترام نگذاشتن به خود است که معمولا در شخصیت های مهر طلب این ویژگی ها وجود دارد این گونه افراد نیاز به دوست داشتن دارند در حالی استاندارد و مناسب این است ما از محبت و توجه دیگران لذت می بریم و متقابل پاداش این احترام را می دهیم اما نیاز نداریم.
پس مشخص است در طور تاریخچه ارتباطی شما همیشه شما وابستگی یک طرفه بوده اید پس با یک دورن نگری و تأمل علت این وضعیت را در خود جست و جو کنید معمولا افرادی که به اندازه کافی در دوره های طلایی زندگیشان یعنی دوره کودکی مورد توجه کافی از طرف مراقبهای اولیه یا همان والدین قرار نگرفتن و یا بیش از اندازه مورد توجه قرار گرفتند در بزرگسالی دچا عدم تعادل در ارتباط می شوند یا به صورت افراطی و یک طرفه بدون در نظر گرفتن احساس طرف مقابل نیاز به محبت از طرف مقابلشان دارند یا از اینکه دیگران به آن احترام نمی گذارند و توجه ندارند ناراحت و خشمگین هستندپس اختلال وابستگی و یا خود شیفتگی در این افراد شایع است. بهترین وضعیت در ارتباطات احترام متقابل است یعنی فردی با شما نسبت به یک یا چند ویژگی شخصیتی مشترک است و این سبب دوستی می شود این دو در زمینه های دیگری دوست های دیگری هم دارند و خودخواه نیستند یعنی از اینکه طرف مقابل در کنار ایشان دوست های دیگری نیز دارد ناراحت نیستند و نگران نیستند از طرفی خود هم در زندگیشان با افراد دیگری دوست هستند که هر دوستی جایگاه خودش را دارد پدر ، مادر ، اعضای خانواده ، همسایه، خویشاوندان و… ممکن است ما را دوست داشته باشند و ما هم آن ها را دوست داشته باشیم اما در کنار آنها ما دوستان دیگری داشته باشیم و آن ها هم همینطور. پس برای بهتر شدن این نیاز افراطی یک طرفه و خود خواهانه راهکارهای زیر مناسب است:
۱- سعی کنید با خود شناسی بر احساس و هیجانات خود مسلط شوید و به صورت یک طرفه و تخیلی بدون اطلاع از احساس طرف مقابل ، سرمایه گذاری عاطفی انجام ندهید.
۲- با احترام به خود و استقلال شخصیتی و برطرف کردن نیازها و کمبوده ها با اعتماد به نفس کامل و با هدف گذاری ارتباطتان را تنظیم کنید.
۳- با دیدن نقاط مثبت و خوبی های خودتان و اعتماد به خود در زندگی سعی کنید اساس بی نیازی از دیگران را در خود بنا کنید و در ارتباطات مجذوب کل شخصیت فرد نشوید بلکه به خود بگویید مثلا شوخ طبعی ایشان باعث ارتباط است نه سایر ویژگی های شخصیتی ایشان
۴- سعی کنید به جای تمرکز و سرمایه گذاری روی یک نفر ، روی چند نفر برای برقراری دوستی فکر و هدف گذاری کرده و به تمایل طرف مقابل نسبت به ارتباط با شما اهمیت قایل شوید.
۵- سعی کنید خوبی های دیگران را در خود ایجاد کنید و در انتخاب کاملا آزاد از اسارت خواسته ها و نیازهای درونی باشید .به عبارت دیگر دوست کسی نیست که نیمه ناقص من را کامل کند بلکه من باید با بینش و معرفت و کار و تمرین کامل باشد تا از ارتباط لذت ببرد تا در صورت عدم تمایل خود فرد یا طرف مقابل به ادامه آسیب نبیند .موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ف.س در ۱۳۹۴/۹/۲۰ – ۱۴:۵۶

با سلام . تربیت دینی بهترین راه حل برون رفت از این معضلات است توجه به قرآن و روایات و تاکید ثقلین بر عدم وابستگی و دلبستگی به دنیا و هر آنچه در دنیا فانی و زودگذراست .انسان را بیدار میکند. من خودم یک سال در خوابگاه خواهران زندگی میکردم . وابستگی دونفر از هم کلاسی هایم انقدر شدید بود که اواخر همه بچه ها از دستشون شاکی و من اعصابم بهم ریخته شده بود و چند بار از دستشون به اورژانس منتقل شدم! واقعا حق الناس بزرگی بود.. …فقط امیدوارم هرکسی این حالات رو داره تا دیر نشده ترکش کنه چون برای خود شخص جز عذاب در دنیا آخرت هم چیزی نداره و همین طور دیگران هم زجر میکشند و دور از انصاف و انسانیت هست البته اگر مثل اون دونفر که میگم شدید باشه!

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ناشناس در ۱۳۹۳/۳/۷ – ۱۹:۳۶

من ۱۷ سالمه و دیوانه وار دختری رو دوست دارم ک هم مدرسه ای من هست! وقتی ب خاطرش سرموقع تراشیدم و دوستامون تیغ انداختم! ۲۴ ساعته ب اون فک می کنم! در حالی ک بهم می که از من دور شو!!!همش گریه می کنم دیکه نمی دونم باید چ کار کنم!!!!؟؟؟

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۳/۲۲ – ۲۰:۵۹

با سلام و تشکر
ابتدا باید خدمت شما عرض کنم بهتر است احساسی که شما را به این روز انداخته و باعث آسیب به خودتان شده است علاقه و عشق نگذاریم چون عشق و علاقه باعث آرامش و لذت می شود نه آسیب به خود و هزینه های دیگری که شما در این رابطه از خود پرداخته اید. ما انسان ها در زندگی نیاز به ارتباط ، نیاز به دوست داشتن و تأیید و ابراز علاقه مندی هستیم که این موضوع باعث می شود که ما انسان را یک موجود اجتماعی باشیم و در جامعه شناسی و روان شناسی هم این موضوع وجود دارد مثلا در سلسه مراتب نیازها ، نیاز به تأیید، تعلق ، محبت و احترام مطرح شده است. اما مشخص نیست شما به چه دلیلی به صورت افراطی و شدیدی به فردی وابستگی شدید پیدا کرده اید که مرزی بین خود و ایشان نمی توانید قایل شوید و احساس می کنید بخشی از وجود شما است که بدون ایشان نمی توانید زندگی کنید. اصرا به اینکه کسی شما را دوست داشته باشد تا حدی نشانه بی ارزش کردن ، اهمیت ندادن و احترام نگذاشتن به خود است که معمولا در شخصیت های مهر طلب این ویژگی ها وجود دارد این گونه افراد نیاز به دوست داشتن دارند در حالی استاندارد و مناسب این است ما از محبت و توجه دیگران لذت می بریم و متقابل پاداش این احترام را می دهیم اما نیاز نداریم . پس مشخص است در طور تاریخچه ارتباطی شما همیشه شما وابستگی یک طرفه بوده اید پس با یک دورن نگری و تأمل علت این وضعیت را در خود جست و جو کنید معمولا افرادی که به اندازه کافی در دوره های طلایی زندگیشان یعنی دوره کودکی مورد توجه کافی از طرف مراقبهای اولیه یا همان والدین قرار نگرفتن و یا بیش از اندازه مورد توجه قرار گرفتند در بزرگسالی دچا عدم تعادل در ارتباط می شوند یا به صورت افراطی و یک طرفه بدون در نظر گرفتن احساس طرف مقابل نیاز به محبت از طرف مقابلشان دارند یا از اینکه دیگران به آن احترام نمی گذارند و توجه ندارند ناراحت و خشمگین هستندپس اختلال وابستگی و یا خود شیفتگی در این افراد شایع است. بهترین وضعیت در ارتباطات احترام متقابل است یعنی فردی با شما نسبت به یک یا چند ویژگی شخصیتی مشترک است و این سبب دوستی می شود این دو در زمینه های دیگری دوست های دیگری هم دارند و خودخواه نیستند یعنی از اینکه طرف مقابل در کنار ایشان دوست های دیگری نیز دارد ناراحت نیستند و نگران نیستند از طرفی خود هم در زندگیشان با افراد دیگری دوست هستند که هر دوستی جایگاه خودش را دارد پدر ، مادر ، اعضای خانواده ، همسایه، خویشاوندان و… ممکن است ما را دوست داشته باشند و ما هم آن ها را دوست داشته باشیم اما در کنار آنها ما دوستان دیگری داشته باشیم و آن ها هم همینطور. پس برای بهتر شدن این نیاز افراطی یک طرفه و خود خواهانه راهکارهای زیر مناسب است:
۱- سعی کنید با خود شناسی بر احساس و هیجانات خود مسلط شوید و به صورت یک طرفه و تخیلی بدون اطلاع از احساس طرف مقابل ، سرمایه گذاری عاطفی انجام ندهید.
۲- با احترام به خود و استقلال شخصیتی و برطرف کردن نیازها و کمبوده ها با اعتماد به نفس کامل و با هدف گذاری ارتباطتان را تنظیم کنید.
۳- با دیدن نقاط مثبت و خوبی های خودتان و اعتماد به خود در زندگی سعی کنید اساس بی نیازی از دیگران را در خود بنا کنید و در ارتباطات مجذوب کل شخصیت فرد نشوید بلکه به خود بگویید مثلا شوخ طبعی ایشان باعث ارتباط است نه سایر ویژگی های شخصیتی ایشان
۴- سعی کنید به جای تمرکز و سرمایه گذاری روی یک نفر ، روی چند نفر برای برقراری دوستی فکر و هدف گذاری کرده و به تمایل طرف مقابل نسبت به ارتباط با شما اهمیت قایل شوید.
۵- سعی کنید خوبی های دیگران را در خود ایجاد کنید و در انتخاب کاملا آزاد از اسارت خواسته ها و نیازهای درونی باشید .به عبارت دیگر دوست کسی نیست که نیمه ناقص من را کامل کند بلکه من باید با بینش و معرفت و کار و تمرین کامل باشد تا از ارتباط لذت ببرد تا در صورت عدم تمایل خود فرد یا طرف مقابل به ادامه آسیب نبیند .موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ناشناس در ۱۳۹۳/۳/۸ – ۹:۰۲

یکی از بیماریهای روحی فعلی جامعه امروز همجنس گرایی است.ترک این بیماری اگر نگویم محال است ولی بسیار سخت است دقیقاً مثل اعتیاد به مواد مخدر است.من به این مشکل مواجه بودم هرچند ازدواج کرده ام وزن وبچه دارم ولی هرچند گاهی دوباره این فکر لعنتی به سراغم می آید به خصوص موقعی که تنها میشم دوباره یاد گذشته می افتم . وقتی پسر خوشگلی را می بینم وسوسه میشم که برم جلو وبهش بگم دوستت دارم .باورکنید جرأت نمیکنم برم استخر میترسم چشمم به بدن یه پسر زیبا بیفتد وتحریک بشم اما نسبت به دخترها چنیین حسی ندارم وقتی بازنم همبستر میشم اصلا لذت نمی برم .این مریضی روحیه بادارو درمان نمیشه .خدا نکنه کسی به این مرض گرفتار بشه از آنجایی که ما در یک جامعه دینی زندگی میکنیم و از نظر دین علاقه به همجنس ممنوع وعقوبت دنیوی واخروی دارد لذا گرفتاران به چنین مرضی یا باید ترک کنند یا اینکه به مرور زمان افسرده وکم کم روانی می شوند.ازکسانی که در این زمینه تجربه ای دارند خواهش میکنم نظر بدهند.

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۴/۲۳ – ۱۶:۱۲

باعرض سلام و تشکر
بنده به عنوان یک کارشناس خدمت تمامی افرادی که در این زمینه مسایل و مشکلاتی دارن و رنج می برند عرض کنم به طور کلی هویت جنسی و جنسیتی هر فرد از اولین ثانیه های تولد آغاز می شود به استثنای برخی افراد که به دلیل تقسیم غیر عادی سلول های دی ان ای دچار یک نوع سردگمی جنسیتی هستند مثلا اندام مرد دارند ولی شخصیت آن ها به زن ها شبیه است و یا اندام زن دارند ولی شخصیت مردانه دارند که این افراد اختلال gid اختلال هویت جنسی دارند در سنین جوانی و نوجوانی به دنبال پیدا کردن هویتی هستند که در ذهن و روان و مغزشان احساس می کنند بنابراین دچار مشکلاتی هستن البته انجمن ها و متخصصان سکس تراپیست و روان شناسان و جراحان در کشور ما به این افراد کمک می کنند تا ظاهر خودشان را با شخصیتشان هماهنگ کنند. اما یک نوع اختلال جنسی وجود دارد که فرد از جنسیت خودش بدش نمی آید ولی به دلایل مختلفی مانند روابط جنسی و یا مورد سوء استفاده جنسی واقع شدن در زمانی که خود فرد هم اطلاعی از آن ندارد یعنی دوران کودکی که حافظه شناختی خیلی قدرت ذخیره ندارد و فقط هیجانات و احساسات ذخیره می شود . اگر این افراد در محیط کودکی و زمانی که اصلا نیازهای جنسی و تحریکات جنسی به وجود نیامده با جنس مخالف خود روبرو نشده باشد و بازی و لذت کودکانه نداشته باشند نیاز به هم جنس خواهی زیاد تر و شدید تر می شود پس نیاز به همجنس خواهی به دو دلیل یک تجربه های جنسی دوران کودکی که در حال حاضر فقط از آن احساس به جا مانده و نداشتن ارتباط صحیح و مناسب با جنس مخالف در دوران کودکی دو عامل در دوران نوجوانی و حتی در صورت عدم درمان و مشاوره بعد از ازدواج و متأهل شدن هم این مشکل ادامه خواهد داشت پس افراد زمانی که متولد می شوند هویت جنسی آن ها مشخص بود و تربیت والدین نسبت به نحوه ارتباط با فرزند و انتخاب حتی نوع اسباب بازی متناسب با هویت جنسی باعث رشد شخصیت و هویت جنسی آن ها خواهد شد. توصیه می شوداین افراد قبل از متأهل شدن اجباری به مشاوره و سکس تراپیست مراجعه کنند و بعد از تغییر هیجانات جنسی از جنس موافق به جنس مخالف و تمرین این راهکارها به ازدواج اقدام کنند.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط Dr.Mery در ۱۳۹۵/۴/۸ – ۵:۵۹

ببینید دوستان مشکل همجنسگرایی جدا از اینکه از نظر روانی باید مورد بررسی قرار بگیره،از دیدگاه پزشکی هم باید بررسی بشه…
هورمون جنسی تستوسترون در مردان و هورمون استروژن در زنان از هورمونهای مهم هستند و باعث بروز زنانگی و مردانگی میشوند و کم و زیاد بودن مقدار این هورمون باعث بروز رفتارهای گوناگون که همجنسگرایی یه نمونه بارز اون هست میشن.
بهتون توصیه ی جدی میکنم که اگر مرد هستید و به زنان گرایش ندارید و اگر زن هستید و به مردان گرایش ندارید، حتما یه ازمایش بدید و اگر مشکل هورمونی داشته باشید با مصرف دارو بهبود پیدا میکنید…
لطفا این توصیه رو جدی بگیرید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط رنجور در ۱۳۹۳/۳/۸ – ۱۰:۳۰

دانشمند روانشناس فقید غرب “فروید” می گویدنوجوانان درسنین ۱۲ تا ۱۶ سال به طور طبیعی به همجنس خود علاقه دارند اما پس از سن ۱۶ سالگی به جنس مخالفگرایش پیدا می کنند اگر این روند به صورت طبیعی صورت نگیرد ونوجوان از این مرحله گذرنکند همچنان شخصیت همجنگرایی اش تثبیت شده ودیگه نمی تواند به جنس مخالف علاقه مند بشود .من این نظریه فروید را کاملا تأیید میکنم چون خودم از این مرحله از زندگی به سلامت عبور نکردم.اگه دانش آموزی که بتونه از این گردنه خطرناک دوران راهنمایی به سلامت عبور کند نجات پیدا میکنه .

    پاسخ

تصویر soalcity
پیوند ثابت ارسال شده توسط soalcity در ۱۳۹۳/۳/۹ – ۱۳:۲۱

سلام
اگر فروید هم نمی گفت هر کسی می فهمد که انسان به همجنس خود علاقه دارد. اما این علاقه از منظر جنسی نیست. بر خلاف نظر فروید که همه چیز را از منظر جنسی می بیند! (گویی حتی مدفوع کردن نوزاد را هم از منظر جنسی نگاه می کند)
و این علاقه نیز منحصر به ۱۲ تا ۱۶ سالگی نیست. به همین خاطر انسان همیشه دوستانی از هم جنسان خود دارد. هر چند در یک دوره، میل به دوستی با غیر همجنس می تواند قوی تر شود.
و نکته ای که نباید از آن غفلت کرد، مختار بودن انسان است و اینکه خودش کارهایش را انتخاب می کند و هرگز به آنها مجبور نیست.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط گیتا در ۱۳۹۳/۳/۱۱ – ۲۰:۳۰

خواهش میکنم اینکارو ترک کنین…چون خودمم تجربش کردم…ولی خداروشکرچون من یکمی مغرورم باعث شدنزارم رابطه منودوستم اونقدشدیدشه که از بی هم بودن بمیریم…من دوم دبیرستانم اولای سال اصلن هیچ حسی بهش نداشتم ولی ازماه دوم به بعداون باچندحرکت که برام جالب بودمنوعاشق خودش کرد…وقتی میومدم خونه عین افسرده هابودم ولی چون مغرور بودم بهش نشون نمیدادم تااینکه یه روزحسموبهش گفتم واون تعجب کرد چن روزاول رابطمون خوب بود ولی بعدش اون رف بادوستای خودشومن تنهاموندم…البته من بااونا هم دوست بودم وهممون عضو یه اکیپ بودیم تا۲ماه این حسوبهش داشتم ولی رفته رفته بافهمیدن اشتباهم سعی کردم فراموشش کنم وموفق شدم ولی حالا اون دوسم داره یه روز بهم نامه دادو همه چیوبهم گف که من دوست داشتم وازتوخجالت میکشموازاین چیزا!ولی من رابطه گرم اونوبا دوست دیگم میدیم حرص میخوردم وبهش گفتم بیخیال شوازاین حرفا!اون خیلی بغلم میکنه ودوس داره بهم نزدیک شه اما من سردم…حس گنگی نسبت بهش دارم ومن به گفته دوستام دخترمهربون وجالبی هستم وچن تادیگه ازدوستام هم نسبت به من حس دوس داشتن وعلاقه دارن ولی من توجهی نمیکنم ولی دررابطه بااین دوستم نمیدونم چرانمیتونم احساساتموبروز بدم درصورتی که اونوبیشتر دوسش داشتم ولی حالامنی که این همه دوسش داشتم تونستم نسبت به بیتفاوت شم…! ته دلم دوس دارم پیشم باشه ولی درکل فک میکنم رابطه زیادجالبی نیس!به ارتباط باپسراهم تمایل وگرایش ندارم واگرهم رابطه دوستانه ای بخام داشته باشم دوس دارم طرف مقابل دخترباشه ولی نه خیلی وابستگی شدیدکه آدمواززندگیش بندازه…مواظب خودتون وخوبیاتون باشید…یاعلی

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط گیتا در ۱۳۹۳/۳/۱۱ – ۲۰:۴۰

باسلام…من دختری هستم که به شدت نیاز به دیده شدن وتوجه دیگران رو به خودم جلب کردن دارم والبته تلاشی نمیکنم چون خودش واسم اتفاق میفته…چن تاازهم کلاسی هام بهم ابراز علاقه کردن ومن لذت میبرم که طرفدارام زیادهستن ولی کارایی میکنم که باعث دلشکستن اونامیشه که این کارا دست خودم نیس!یکی ازاونا چن بار به خاطرمن گریه کرده وخیلی دوسم داره ولی من هیچ حسی بهشون ندارم وفک میکنم اونا همیشه هستن درصورتی که اشتباهه!وقتی باشن برام اهمیتی نداره ولی وقتی نیستن بااینکه بهشون حسی ندارم ولی رنج میبرم ازاینکه اونا دیگه درکنارم نیستن تا نیازاموبرطرف کنن!دچار اختلال شدم کسیو روهم که دوس دارم نمیتونم بهش نشون بدم…!به نظرشما من مغرورم؟کمکم کنین که نسبت به همه اطرافیان بی تفتوت باشم وانقدبه خاطرنبودنشون خودمو سرزنش نکنم…ممنون

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۳/۲۲ – ۲۰:۵۵

باسلام و تشکر
به نظر می رسد که شما باید با خودشناسیی بیشتری شخصیت خودتان را بررسی و واکاوی کنید تا بتوانید دیگران را هم مانند خودتان دوست داشته باشید معمولا افرادی که خودشان را دوست دارند و در سطح بسیار بالایی نسبت به احترام گذاشتن، توجه و اهمیت دادن دیگران نسبت به خودشان حساس هستند در ارتباطشان با دیگران مشکل دارند. همه ما نیاز به تأیید و دیده شدن از طرف مقابلمان را در جامعه داریم اما ممکن است بعضی از افراد به دلیل تجربه دوره ای بی توجهی و کم احترامی در زندگی مخصوصا در دوران کودکی و نوجوانی به صورت بسیار بالایی در سنین بالا نیاز به توجه و احترام داشته باشند. و اگر کسی به آنها حتی غیر عمد هم احترام و توجه نداشته باشد به هم می ریزیندو احساس خشم یا حقارت و نگرانی خواهند داشت. به همین خاطر از اینکه دیگران به ما لطف داشته باشند و ارزش قایل بشوند خوشمان می آید. اما توانایی محبت کردن و احترام گذاشتن به دیگران را نداریم و همیشه حق را به خودمان می دهیم که باید دیگران به ما احترام بگذارند ولی اگر لحظه خودمان را به جای دیگران بگذاریم که چگونه بی محلی و ارزش قایل نشدن برای دیگران چگونه طرف مقابلمان را برانگیخته و ناراحت می کند ، به خودمان می آییم و سعی می کنید رفتارمان را تغییر دهیم.

شمابا کار و تلاش می توانید این ویژگی منفی را از خودتان دور کنید شما تجربه تنهایی و عدم تأیید دیگران را در ذهن دارید همان رنج بردن که چرا در کنارم نیستن تا نیازامو برطرف کنند. البته نه اینکه دل شما برای آنها تنگ شودنه بلکه برای اینکه شما از آنها تأیید ، احترام و خدمت گذاری ببینید که این هم نتیجه نیاز به تأیید و احترام از طرف مقابل است. بهتر است شما مراقبت افراطی را از خودتان و شخصیتتان کم کنید و سعی کنید داوطلبانه و خود انگیخته به دیگران احترام و ارزش قایل شوید و برطرف کردن نیاز دیگران را تمرین کنید مثلا در گروه های داوطلبی شرکت کنید. ممکن است در ابتدا از خودگذشتگی و گذشتن از خود کمی سخت باشد و احساس کنید من مستحق ارزش گذاری از طرف دیگران هستم نه اینکه خودم پیشقدم شوم ولی دوای دردتان در این پیشنهاد خواهد بود. معمولا افرادی که خودشیفته هستند به دیگران برای تأیید خودشان نیاز دارند نه اینکه دلشان تنگ شود و یا برای تخلیه هیجان و همدلی و همدری های متقابل با دیگران دوست شوند در حالی ارتباط و دوستی ماندگار است که دوطرف به صورت متقابل و یکسان انرژی بگیرند و انرژی بدهند و در شخصیت های خودشیفته همیشه فرد خود رامحق می داند و هدف از دوست شدن و ارتباط را خدمتگزاری به خودشان می دانند و از تنهایی به خاطر اینکه احترام گذارنده و تأیید کننده نیست دایم در حال عذاب هستند.بنابراین شما باید از درون به خودتان احترام بگذارید و برای خودتان ارزش قایل شوید ،استعداد ها و نقاط مثبت درون خودتان کشف کنید و به هیج وجه خودتان را ناارزنده سازی نکنید وقتی که شما به اندازه کافی نسبت به خودتان از درون ارزش قایل شدید و احساس حقارت و خودکم بینی را که از گذشته های دور با خودتان حمل کردید را شناختید و درمان کردید در بیرون دیگر نیاز به توجه و احترام دیگران نخواهید داشت و احترام شما متقابل خواهد بود و شما برای نیازتان ، نیاز به ارتباط و وجود یک فردی در کنار خود نخواهید داشت و در نهایت ارتباط شما با دیگران متقابل و دوستانه خواهد بود نه پادشاه و خدمگزار. دیگر از تنهایی و از اینکه فقط فقط با خودتان هستید و تنها هستید ناراحت نیستید واز خودتان لذت خواهید برد. ودر کنار دیگران هم لذت می برید و هم به دیگران لذت می رسانید.موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط baran در ۱۳۹۳/۳/۱۲ – ۲:۴۴

faght delam mikhad khoda komakemoon kone hamiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiinnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnn

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط دردمند در ۱۳۹۳/۳/۱۲ – ۸:۴۷

دوست ۱۸ ساله نیازی به خود کشی نبود منم همدرد شما هستم چون منم قبلا چنین تجربه تلخی داشته ام. این پسرا از دور زیبا به نظر می رسند صبح وقتی از خواب بیدار میشن اینقدر ژولیده وزشت میشن که حالتون ازشون بهم می خوره.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط دردمند در ۱۳۹۳/۳/۱۹ – ۹:۰۷

چرا مدیریت محترم سایت کامنتها را سانسور می کنه؟من چند نظر کارشناسی وعملی درخصوص ترک همجنسگرایی دادم ولی چاپ نشد.واقعا متاسفم.من خواستم که باعث عبرت دیگران شود من خواستم زشتی این عمل را نشان دهم اما شما مطالب بنده را نشون ندادید تا دیگران استفاده کنن

    پاسخ

تصویر soalcity
پیوند ثابت ارسال شده توسط soalcity در ۱۳۹۳/۳/۲۴ – ۲۲:۰۰

ببخشید تصور بنده این بود که شما خودتان نیاز به مشاوره دارید! و بعید می دانستم که آن متن را برای مشاوره دادن به دیگران نوشته باشید از همین رو منتظر نظر کارشناس برای مشاوره دادن به شما بودم.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط دردمند در ۱۳۹۳/۳/۲۰ – ۹:۴۳

همجنس گرایی یک مریضی روحی -روانی است مثل اعتیاد اگه کسی مبتلا بشه اگه نگویم محاله اما خیلی سخته ترکش کنه .من متاهلم وزن وبچه دارم ولی بعضی موقع که پسر خوشگلی می بینم (بین سنین ۱۴تا ۱۶ سال) ناخواگاه بهشون نگاه میکنم ولذت می برم.به همین خاطر همیشه سعی می کنم نگاه نکنم یا قلبم نلرزه.خیلی دوست دارم برم استخر شنا اما به خاطر اینکه به گناه مبتلا نشم نمی رم.واقعا بد دردی است آدم نمی دونه دردشو به کی باید بگه؟

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط امید در ۱۳۹۳/۷/۱۴ – ۲۳:۵۶

سلام همدرد

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط گرفتار در ۱۳۹۳/۳/۲۰ – ۱۰:۱۷

عوامل همجنسگرایی: ا- وراثت ۲- محیط اینکه که کدوم یک تاثیر بیشتری داره نمیشه مشخص کرد اما من شخصا معتقدم محیط بیشتر موثر است.ما درجایی سکونت داشتیم که عرف جامعه اجازه برقراری ارتباط با جنس مخالف ولو ارتباط سالم نمی دادزمان بندی ورود به مدرسه رو طوری تنظیم کرده بودند که دخترا وپسرا همدیگر را نبینند.صحبت کردن با یه دختر درخیابان از نظر عرف خلاف بود درمهمونی ها ما پسرها حق نداشتیم با دخترها احوالپرسی کنیم و… این عوامل باعث میشد که که برای برطرف کردن نیاز خود به سراغ پسرای خوشگل بریم وبا اونا دوست بشیم چون برقرای ارتباط با اونها راحت بود وکسی هم مزاحمت ایجاد نمی کرد.پس برای من محیط عامل اصلی بود.البته خصوصیات فردی هم تأثیر دارد معمولا افراد درونگرا وکم رو که اعتماد به نفس کافی ندارند مستعد همجنسگرایی هستند اما محیط آلوده به اونها کمک میکنه تا به این سمت گرایش بیشتری پیدا کنند.ازعوامل فرعی دیگر:داشتن دوستان زیبا، وجود مکان خالی، عدم نظارت والدین ، داشتن پول زیاد و…

    پاسخ

تصویر soalcity
پیوند ثابت ارسال شده توسط soalcity در ۱۳۹۳/۳/۲۴ – ۲۱:۳۷

سلام
این گونه که شما فرموده اید باید بگوییم که انسان موجودی بی اختیار است که شرایط و غریزه انسان را به هر سمت بکشاند، انسان نیز باید به همان سمت برود! پس وجدان و فطرت انسان در این وسط چه کاره است؟
آیا حتما باید یک گناه دیگر مهیا باشد تا شما سراغ گناه دیگری نروید؟
جواب دهی به غریزه جنسی در زمان و شرایط مناسب خود معقول و مشروع است و این گونه نیست که در هر زمانی و به هر شکلی مجاز باشد به آن توجه کنیم.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط دردمند در ۱۳۹۳/۳/۲۱ – ۱۲:۳۹

مدیریت محترم سایت چرا نظرات منو رو ثبت نمی کنید؟

    پاسخ

تصویر soalcity
پیوند ثابت ارسال شده توسط soalcity در ۱۳۹۳/۳/۲۴ – ۲۱:۳۹

سلام
ضمن عرض پوزش
همان گونه که در ذیل صفحه قید شده، برای پاسخگویی به سوالات مشاوره ای محدودیت هایی داریم. اگر بتوانیم پاسخ شما را از کارشناس مربوطه دریافت کنیم، حتما آن را درج می کنیم. و الا بهتر است از همان راههای جایگزین استفاده نمایید:
کاربران محترم می توانند با شماره ۰۹۶۴۰۰ تماس گرفته یا به سامانه پاسخگویی آن لاین www.‎۰۹۶۴۰٫ir مراجعه نمایند.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط بنده خدا در ۱۳۹۳/۳/۲۲ – ۴:۵۱

سلام من دختری ۱۴ ساله هستم. من اصلا کمبود محبت ندارم و در خانواده به اندازه ی کافی بهم محبت میشه ؛ اما میل خاصی به رابطه ی جنسی با همکلاسی هایم دارم. فقط میخوام با همجنس هام رابطه ی جنسی داشته باشم حتی برام فرق نمیکنه که چه کسی باشه حتی اگه کسی باشه که ازش متنفرم.
مشکل دیگه ای که من دارم اینه که نمیتونم کسی رو دوست داشته باشم ؛ همه ی دوستام منو دوست دارن و با هم خیلی صمیمی هستیم اما من اصلا علاقه ای بهشون ندارم به طوری که دوستام اسم منو گذاشتن بی احساس! حتی به خانواده ام هم علاقه ندارم و همیشه بدون دلیل از آدم ها متنفر میشم و حتی خودمم هم نمیدونم چرا ازشون متنفرم و تنفرم هم در حدیه که میخوام بزنم لهشون کنم.
شاید پیش خودتون فکر کنید علاقه ی من به داشتن رابطه با همجنس به خاطر سنمه اما اینطور نیست و میل من به قدری شدیده که داره روانیم میکنه و میخوام سرمو بکوبونم به دیوار خواهشا کمکم کنید. تازه من دختر با ایمانی هستم و همیشه نمازهایم را سر وقت میخوانم.

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۳/۲۸ – ۱۷:۱۴

با سلام و تشکر
با توجه به تعارضات شدید هیجانی و به هم ریختگی وضعیت منطقی احساسات و هیجانات و به وجود آمدن تنفر نسبت به کسانی که به صورت طبیعی ما آنها را دوست داریم و لذت بردن از کسانی که ما از آنها متنفریم ، علاقه به هم جنس و میل غیر قابل کنترل جنسی ، اضطراب و احساس درماندگی در کنار آن ایمان و نماز خواند سروقت به این مطلب می رسیم که شما دچار یک نوع اختلال در شخصیت شده اید که باید با یک روانکاو حضوری در این باره صحبت کنید و در کنار آن هم با دارو درمانی نیاز بدنتان را برای آرامش و تعادل باز یابید موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط راستگو در ۱۳۹۳/۳/۲۴ – ۹:۰۱

همجنسگرایی ارثی نیست بلکه زاییده شرایط محیطی است ازمحیط آلوده خارج شوید تا مبتلا نگردید.همجسبازی زشت ترین حرام خداست.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط راستگو در ۱۳۹۳/۳/۲۵ – ۱۲:۰۵

مدیریت محترم سایت :از اینکه مطالب بنده را درمعرض قضاوت دیگران قرار دادید متشکرم خواندن این مطالب ممکن است تلنگری باشد برای بعضی ها .اینکه من وامثال بنده نیاز به مشاوره داریم شکی نیست البته همه نیاز به مشاوره دارند اینکه ایراد نیست ما از شما انتظار کمک داریم نه اینکه به ما تعنه بزنی !!؟هرکسی به دردی مبتلاست وخود شما از این قاعده مستثنا نیستید.ما صادقانه دردمان را میگوییم ولی بعضی ها تظاهر به بی دردی می کنند.لطفاً درپاسخ به سوالات مردم از دکترهای روان شناس با تجربه استفاده کنید که راهکار عملی بدهند .ما همه میدانند همجسگرایی گناه است ما همه آیات واحادیث در این مورد از حفظ هستم لطفا راهکار تجربی بدهید.اگه دارویی هست معرفی کنید.

    پاسخ

تصویر soalcity
پیوند ثابت ارسال شده توسط soalcity در ۱۳۹۳/۳/۲۶ – ۲۲:۰۱

سلام
ضمن عرض احترام، غرض به هیچ عنوان طعنه زدن نبوده است. و همان گونه که قبلا عرض شد، به دلیل حجم بالای سوالات مشاوره ای نمی توانیم به تک تک آنها پاسخ دهیم.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ناشناس در ۱۳۹۳/۴/۱۲ – ۱۱:۲۵

با توجه به فرهنگ بسته ی ما و پیشرفت دنیا ی اطرافمون چون انقد فضا بسته اس که دسترسی به جنس مخالف یه جورگناه به حساب میاد رایج شدن خود ارضایی و تمایل به جنس مخالف یه چیز کاملا طبیعیه
مشکل فرهنگی ما باید حل بشه

    پاسخ

تصویر soalcity
پیوند ثابت ارسال شده توسط soalcity در ۱۳۹۳/۴/۱۴ – ۱۵:۲۸

سلام
اگر احساس گناه نسبت به جنس مخالف بازدارنده است، چگونه این احساس نسبت به گناه سنگین تر بازدارنده نیست؟ یعنی همان دینی که رابطه خارج از ازدواج با جنس مخالف را نهی کرده، این گونه تمایلات به همجنس را بسیار شنیع تر شمرده است!
علاوه بر این همجنس بازی در همین کشورهایی که شما آن ها را پیشرفته می خوانید، آن قدر جدی شده است که آن را کاملا به رسمیت شناخته اند!
پس بهتر نیست قبل از اینکه بخواهید برای یک کشور نسخه بنویسید، کمی به تضادهای تفکر خودتان توجه کنید؟
اتفاقا مشکل از طرف همان کشورهای به قول شما پیشرفته است که دائم بر شهوت جوانان می دمند! و از سویی نیز تمدن غربی سن ازدواج را بالاتر می برد.
پس بیایید به فرهنگ خودمان عمل کنیم و به تهاجم فرهنگی پشت کنیم تا ببینیم راه حل مشکل ما همین است.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط لوطی در ۱۳۹۳/۴/۱۲ – ۱۱:۵۷

آیا ساک زدن آلت تناسلی حکم لواط دارد؟

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۴/۱۲ – ۱۹:۲۴

با سلام
لواط با ادخال تمام حشفه مرد در دُبر مرد دیگر محقق مى ‏شود‏ [۱] این گناه از بزرگترین گناهان است که خداوند در قرآن، خبر از عذاب و هلاکت قوم لوط به علت ابتلا به این گناه، را داده است. [۲] گناه بزرگی که در بعضی از روایات از آن به “کفر به خداوند” یاد شده است. [۳]

[۱] محمدتقی، بهجت، جامع المسائل ، ج‏۵ ، ص۱۷۴.
[۲] هود، ۸۲.
[۳] محمد بن حسن، حرعاملی، وسائل الشیعه،ج۲۰،ص۳۴۰.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط لوطی در ۱۳۹۳/۵/۱ – ۱۲:۲۰

لطفاً آدرس مراکز درمانی معتبری اعلام کنید که علت همجنسگرایی را مشخص نماید. من از دوران بلوغ به بعد هیچگونه علاقه ای به جنس مخالف ندارم هنوز نمیدانم علل همجنسگرایی ام ژنتیکی است یا محیط؟

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۵/۴ – ۱۷:۱۲

با سلام همجنسگرایی از دسته اختلالات جنسی است که در اثر محیط ایجاد می شود تجارب دوران کودکی که شاید افراد فقط از آن لذت ها و تحریک ها و بع عبارت دیگر هیجانات آن دوره در ذهن دارند شروع شده و در دروان ۱۰ سال به بالا تجاربی به خاطر دارند که شروع همجنس بازی محسوب می شود به عبارتی دیگر در این اختلال فقط و فقط تجارب محیطی باعث گرایش ارضا جنسی از راه هم جنس می شود. این تجارب محیطی خود از تجارب دیگری شکل گرفته است که هیچ شناخت و آدرس دقیقی در ذهن مان از آن به جا نمانده است زیرا بخش آمیگدال مغز که فقط هیجان ها و عواطف در آن ذخیر می شود بسیار زودتر از بخش هیپوکامپ که شناخت و آدرس تجارب و سایر جهت گیری ها در آن ذخیر می شود ، رشد و پخته می شود پس افراد هم جنس باز هرچه به عقب و عقب تر برمی گردند که ببینند از کجا و کی شروع شده به نتیجه نمی رسند و فقط می گویند از هر زمانی که یاد داریم گرایش به همجنس داشته ایم به همین خاطر فکر می کنند ژنتیک در اینجا دخالت دارد اما محققان نوروساینس به طور کلی اذعان دارند زمانی های اولیه زندگی از تجارب و ارتباطات فقط و فقط احساسات و هیجانات باقی می ماند و شناخت و کی و کجا و توسط چه کسی و… ذخیره نمی شود.
اما آدرس روان شناسان سکس تراپیست:

۱- دکتر فریدون مهرابی (۸۸۷۸۶۵۴۵ ـ ۰۲۱)

۲- دکتر سعید روشن (بیمارستان مصطفى خمینی تهران) ۸۸۹۶۶۱۳۰ الی ۹

۳- دکتر محمدعلی بشارت ( تهران بزرگراه دکتر چمران خ جلال آل احمد روبروی کوی نصر خ نسیم دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی تلفن ۸۸۲۸۱۵۱۵ )

۴- خانم دکتر راحله امانی (استاد دانشگاه شهید بهشتی) : ۸۸۶۸۴۹۵۸

۵- دکتر بهنام اوحدی: ۸۸۶۸۶۲۴۶

۶- دکتر سید کاظم فروتن تهران، میدان فلسطین، خیابان ایتالیا، جنب بیمارستان شهید مصطفی خمینی، کلینیک سلامت خانواده
تلفن و دورنگار : ۸۸۹۷۴۹۲۵-۸۸۹۸۵۹۱۸

۷- دكتر مهرداد افتخار ۸۸۷۴۴۵۳۸

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط alone در ۱۳۹۳/۵/۲۹ – ۱۸:۰۷

سلام.من دختری ۱۷ ساله ام.عاشق خدام.و واقعا دوس دارم دوسم داشته باشه…یه لحظم از فک مرگ بیرون نمیام.ولی….
من از بچگی خیلی احساس شهوت میکردم.اصن نمیدونستم چیه ولی همیشه بم دس میداد.از سه چهار سالگیم دچار خود ارضایی شدم.
هم به پسر حس داشتم هم دختر.تو مدرسه با دوستام شیطنتای زشت زیادی میکردیم.من همیشه عاشق هم جنسام میشدم.از ازدواجم بیزارم.چون هیچوقت جنس مخالفیو ندیدم که بهم وفادار باشه و عقیده دارم آدم با همجنس خودش خوشبخت تره چون روحیه ها باهم میسازه.
امسال من تصمیم گرفتم همه چیو بزارم کنارو فقط به درسم برسم.ولی…عاشق یکی از همکلاسیام شدم.سعی کردم فراموش کنم و توجه نکنم تا اینکه یروز خودش بم نامه داد گف خیلی دوسم داره و تا آخر باهم باشیم.منم از خدا خواسته.
اولش به فکر شهوت نبودم ولی کم کم شروع شد.از بوسیدن شروع شد..الان ۱۰ماه از دوستیمون میگذره..من حتی وقتی نگاشم میکنم دیوونه میشم.وقتی دستشو میگیرم….انقد دوسش دارم که حاضرم بخاطرش قید همه چیو بزنم و تغییر جنسیت بدم…
امروز فهمیدم همجنس بازی چه کار بدیه و چه عواقبی داره.ینی میدونستم ولی امروز یقین پیدا کردم.
میخوام بذارم کنار اما نمیتونم بدون اون دختر حتی زندگی کنم.
توروخدا کمکم کنین.نمیدونم چیکار کنم.دارم نابود میشم.
ممنون

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۶/۵ – ۱۵:۰۸

باعرض سلام و تشکر و عذرخواهی از بابت اختلالی که باعث تأخیر در پاسخگویی شد.
این وضعیت آشفته ای که شما از دوران کودکی تجربه کرده اید زمانی که اصلا هیج حس جنسی در بدن از نظر بیولوژیکی در فرد وجود ندارد و شما عنوان می کنید که دچار خودارضایی شده اید و یا اینکه از نظر احساس و تمایل نسبت به هر دو جنس تجربه داشته اید از طرفی گرایش های مذهبی هم در کنار این گرایشات ممنوعه در زندگیتان تجربه می کنید و دچار احساس گناه هم هستید و با اینکه می دانستید هم جنس بازی کار ممنوعی است ولی انجام می دهید از طرفی وابستگی احساسی و هیجانی دارید ولی نمی توانید این وابستگی را به ایشان کم کنید . این تغییرات هیجانی و احساسی و متضاد ممکن است در حال حاضر قابل کنترل و تعدیل نباشد و چون مدت زیادی است که دچار این نوسانات و بی ثباتی هیجانی هستید نیاز به بررسی های فیزیولوژیکی و غدد درون ریز و به طور کلی آزمایشات هورمونیک نیاز می باشد از طرفی تست های تشخیصی روان شناختی هم برای ارزیابی و تشخیص شخصیت شما لازم است .بنابراین اگر بدون این ارزیابی ها و تشخیص های بیولوژیکی و روان شناختی بخواهیم مشاوره بدهیم دقیق و کارشناسانه نخواهد بود موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط یک دوست در ۱۳۹۳/۶/۵ – ۲۳:۴۶

با سلام
اولا تشکر می کنم از سایت بسیار خوبتون که تونستید حداقل انسان های زیادی رو از شک و تردید نسبت مسائلی که در زندگی اتفاق می افتد را به نحوی رها کنید.
من یک پسر ۲۳ ساله هستم و در محیط شغلی یا جایی که زندگی می کنم این مسائل بسیار رخ میدهد
در واقع از سن کم با حد و حدود هایی که در این نوع مسائل پیش می آمد آشنا بودم و سعی می کردم پرهیز کنم
دوستی های به این گونه بسیار زیاد است و متاسفانه پایان خوشی ندارد
به همین دلیل خودم رو موظف دونستم تا تجربیاتی که من در این زمینه داشتم در اختیار دوستان بگذارم.
من همیشه خودم رو یک میانجی قرار میدادم تا حداقل بتونم کسانی که به این موضوع گرفتار شده اند رو ترک بدم
اگر بخوام به زبون ساده صحبت کنم نقش یک روانشناس بدون مدرک تحصیلی اجرا کنم حداقل در ذهن خودم شاید می تونستم کسی رو از عمل بیرون بکشم
ولی یک نکته ای داشت که هیچ موقع به این مسئله فکر نمی کردم و اون هم گرفتار شدن خودم در این قضیه بود
من با آدم های زیادی که حتی هفته ای یک بار حداقل باید رابطه جنسی برقرار می کردند با همجنس خودشون به صورت خیلی صمیمی رابطه داشتم.
و همیشه دوست داشتم که از این ماجرا بیرون بیان ولی متاسفانه هر چقدر تلاش کردم نتونستم با قدرت فکر یا قدرت مادی یا هر چیز دیگه ای که موجود بود. شاید تونستم کاهش بدم ولی هیچ وقت نمی توانستم این عمل رو از آنها پاک کنم و بعضی اوقات خودم هم درگیر جو این قضیه میشدم فقط تا جایی که صمیمی بشم ولی این اعتمادی که نسبت به آدم های دیگه داشتم برای من خیلی زیان بار بود
به هر حال این نوع دلبستگی ها و صمیمیت ها بسیار سخت و حتی به جاهای بسیار باریک هم میکشد

الان که به خودم نگاه میکنم حتی این کاری که خودم اسمش رو میگذارم کار انسان دوستانه میبینم که هیچ چیز ازش نمانده و شاید یک روز ۱ نفر از آن همه آدم به حرف های من فکر کند

به نظر بنده یک انسان خیلی ارزشش بیشتر از این است که بخواهد وقت خودش رو با این افکار خیلی پوچ و بیهوده و دوستی هایی که آخرش فقط یک
خاطره ی سیاه از آن می ماند تلف کند.

انسان یک بار در این دنیا زندگی می کند سعی کنید از زندگی لذت ببرید نه ذلت….

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط امیر در ۱۳۹۳/۶/۱۲ – ۸:۲۱

سلام
من یه پسر ۲۰ ساله هستم،از بچگی شاهد دعواهای پدر و مادرم بودم و این باعث شد گوشه گیر و تنها باشم و بعد از سن بلوغ با خودم عهد کردم که ازدواج نکنم…با خودم کاری کردم که از جنس مخالف متنفر بشم…و بالعکس خودم رو به سوی همجنسگرایی سوق دادم،و بعد چند سال دیگه کاملا باور کردم که من همجنسگرا هستم…وقتی پسرای خوشگل و هم جنس خودم رو میبینم تپش قلبم تند تر میشه عرق میکنم و بار ها عاشق همجنس خودم شدم بدون اینکه به کسی چیزی بگم…حالا بعد چند سال توبه کردم و نماز میخونمو ازین کارا…ولی بازم مثل قبلا همون حس همجنسگرایی رو دارم…تو رو خدا کمکم کنید خیلی دارم اذیت میشم.ممنون.

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۶/۲۶ – ۱:۱۳

با سلام و عرض تحیت
در رابطه با سوال مطرح شده توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنم:

۱_ هموسکشوالیتی یا همجنس گرایی که در زمره انحرافات جنسی است به این معنا است که فردی دچار گرایش عاطفی، روانی و بویژه جنسی به جنس موافق خود باشد در حالی که فاقد چنین تمایلی به جنس مخالف است. بنابراین به صرف علاقه به جنس موافق در حالی که به جنس مخالف نیز گرایش وجود داشته باشد همجنس گرایی گفته نمی شود

۲_ همجنس گرایی ممکن است ژنتیک و یا اکتسابی ( متاثر از محیط و تربیت) باشد. که درمان و برطرف کردن نوع دوم یعنی اکتسابی ساده تر است.

۳_ همجنس گرایی اگر تمایلی غیر ارادی باشد و منجر به رفتار و ارتباط نامشروع نگردد، از لحاظ شرعی فاقد اشکال است

۴_ اگر فردی همجنس گرا باشد نیازمند است تحت مراقبت درمانی یک سکس تراپیست متعهد قرار بگیرد، در عین حال تا فراهم شدن زمینه مراجعه، لازم است:
– از تخیل و خیال پردازی در ارتباط با افراد همجنس خودداری شود و ذهن به سایر امور منصرف شود.
– مدیریت حضور و تماس چشمی با افراد همجنس و حذف ارتباطهای تحریک آمیز
– خودداری از یاس و نامیدی و پرهیز از تلقین منفی از قبیل ناتوان یا ضعیف دانستن خود در برطرف کردن این خصیصه
– تکرار تصویر ذهنی و تخیل نقشهایی از قبیل پدر بودن، همسر موفق بودن و نیز بال و پر دادن به این نقش تا جایی که از داشتن چنین نقشهایی لذت ببرد
-اجتناب از حضور در موقعیت ها و مکانهایی که تمایل به همجنس گرایی را تحریک یا تشدید می کند
-افزایش سطح برنامه های متنوع ورزشی، هنری، مهارتی و…
– تقویت ارتباط با خدای متعال با انجام واجبات و ترک محرمات و استعانت و یاری جستن از حضرتش

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ناشناس در ۱۳۹۳/۶/۱۲ – ۹:۴۳

باسلام.من دخترى هستم که در مقطع دبىرستان تحصىل مىکنم و چند سالىه که عاشق دبىرم شدم ىنى عاشق جنس موافق از مشکلات احساسم هم اگاهى دارم اما حالا که چند وقت دىگه مدارس هم شروع مىشن دارم لحظه شمارى مىکنم که دبىرمو ببىنم
به هىچ عنوان دوست ندارم اىن عشق پاک براى خودم ىا دبىرم مشکل اىجاد کنه اما به تنهاىى نمىتونم اىن عشق رو کنترل کنم چون از حدومرز معقول گذشته
مثلا به شدت دلتنگ دبىرم مىشم بسىىىىار دوستشون دارم تک تک حرفاشون برام خىلى مهمه از اىنکه باهام خوب باشن حالم خوب مىشه و خىلى چىزاى دىگه
مىشه راهنماىىم کنىد و بگىد چىکار کنم تا بتونم احساساتم رو کنترل کنم ؟ممنون مىشم اگه کمکم کنىد

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۷/۱ – ۲۱:۰۳

با سلام ابتدا باید خدمت شما عرض کنم بهتر است احساسی که شما را به این روز انداخته و باعث آسیب به خودتان شده است علاقه و عشق نگذاریم چون عشق و علاقه باعث آرامش و لذت می شود نه آسیب به خود و هزینه های دیگری که شما در این رابطه از خود پرداخته اید. ما انسان ها در زندگی نیاز به ارتباط ، نیاز به دوست داشتن و تأیید و ابراز علاقه مندی هستیم که این موضوع باعث می شود که ما انسان یک موجود اجتماعی باشیم و در جامعه شناسی و روان شناسی هم این موضوع وجود دارد مثلا در سلسه مراتب نیازها ، نیاز به تأیید، تعلق ، محبت و احترام مطرح شده است. اما مشخص نیست شما به چه دلیلی به صورت افراطی و شدیدی به فردی وابستگی شدید پیدا کرده اید که مرزی بین خود و ایشان نمی توانید قایل شوید و احساس می کنید بخشی از وجود شما است که بدون ایشان نمی توانید زندگی کنید. اصرا به اینکه کسی شما را دوست داشته باشد تا حدی نشانه بی ارزش کردن ، اهمیت ندادن و احترام نگذاشتن به خود است که معمولا در شخصیت های مهر طلب این ویژگی ها وجود دارد این گونه افراد نیاز به دوست داشتن دارند در حالی استاندارد و مناسب این است ما از محبت و توجه دیگران لذت می بریم و متقابل پاداش این احترام را می دهیم اما نیاز نداریم . پس مشخص است در طور تاریخچه ارتباطی شما همیشه شما وابستگی یک طرفه بوده اید پس با یک دورن نگری و تأمل علت این وضعیت را در خود جست و جو کنید معمولا افرادی که به اندازه کافی در دوره های طلایی زندگیشان یعنی دوره کودکی مورد توجه کافی از طرف مراقبهای اولیه یا همان والدین قرار نگرفتن و یا بیش از اندازه مورد توجه قرار گرفتند در بزرگسالی دچا عدم تعادل در ارتباط می شوند یا به صورت افراطی و یک طرفه بدون در نظر گرفتن احساس طرف مقابل نیاز به محبت از طرف مقابلشان دارند یا از اینکه دیگران به آن احترام نمی گذارند و توجه ندارند ناراحت و خشمگین هستندپس اختلال وابستگی و یا خود شیفتگی در این افراد شایع است. بهترین وضعیت در ارتباطات احترام متقابل است یعنی فردی با شما نسبت به یک یا چند ویژگی شخصیتی مشترک است و این سبب دوستی می شود این دو در زمینه های دیگری دوست های دیگری هم دارند و خودخواه نیستند یعنی از اینکه طرف مقابل در کنار ایشان دوست های دیگری نیز دارد ناراحت نیستند و نگران نیستند از طرفی خود هم در زندگیشان با افراد دیگری دوست هستند که هر دوستی جایگاه خودش را دارد پدر ، مادر ، اعضای خانواده ، همسایه، خویشاوندان و… ممکن است ما را دوست داشته باشند و ما هم آن ها را دوست داشته باشیم اما در کنار آنها ما دوستان دیگری داشته باشیم و آن ها هم همینطور. پس برای بهتر شدن این نیاز افراطی یک طرفه و خود خواهانه راهکارهای زیر مناسب است:

۱- سعی کنید با خود شناسی بر احساس و هیجانات خود مسلط شوید و به صورت یک طرفه و تخیلی بدون اطلاع از احساس طرف مقابل ، سرمایه گذاری عاطفی انجام ندهید.
۲- با احترام به خود و استقلال شخصیتی و برطرف کردن نیازها و کمبوده ها با اعتماد به نفس کامل و با هدف گذاری ارتباطتان را تنظیم کنید.
۳- با دیدن نقاط مثبت و خوبی های خودتان و اعتماد به خود در زندگی سعی کنید اساس بی نیازی از دیگران را در خود بنا کنید و در ارتباطات مجذوب کل شخصیت فرد نشوید بلکه به خود بگویید مثلا شوخ طبعی ایشان باعث ارتباط است نه سایر ویژگی های شخصیتی ایشان
۴- سعی کنید به جای تمرکز و سرمایه گذاری روی یک نفر ، روی چند نفر برای برقراری دوستی فکر و هدف گذاری کرده و به تمایل طرف مقابل نسبت به ارتباط با شما اهمیت قایل شوید.
۵- سعی کنید خوبی های دیگران را در خود ایجاد کنید و در انتخاب کاملا آزاد از اسارت خواسته ها و نیازهای درونی باشید .به عبارت دیگر دوست کسی نیست که نیمه ناقص من را کامل کند بلکه من باید با بینش و معرفت و کار و تمرین کامل باشم تا از ارتباط لذت ببرم تا در صورت عدم تمایل فرد یا طرف مقابل به ادامه ارتباط ، شخصیت و روانم آسیب نبیند .موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط کیمیا زارع در ۱۳۹۴/۳/۴ – ۲۱:۲۷

سلام دوست عزیز
شاید من تنها کسی باشم که می تونه شمارو درک کنه چون خودم هم این احساس رو تجربه کردم عشقی که بد تر از عشق یک جنس مخالف ادمو می رنجونه یه پیشنهاد بهت می دم سعی کن کمتر ببینیش یا حتی اگه شده مدرسه ات رو عوض کن می دونی که عشق به هم جنس اونم به کسی که سال ها از خودت بزگ تره تقریبا غیر ممکنه سعی کن که این نیاز رو با یه نفر دیگه که ارزششو داشته باشه برطف کنی مثلا مشاور یا یه دوست تو شاید برای دبیرت مهم باشی ولی به عنوان یه دانش اموز چون اون نمیتونه بقیه رو کنار بذاره و فقط به تو توجه کنه احساستو بهش بگو هر چی که تا حالا عذاب کشیی میدونم اون تنها کسیه ک میونه بهت کمک کنه
موفق باشی

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط سمی در ۱۳۹۳/۶/۱۶ – ۲۳:۰۱

سلام من۱۵سالمه دختر هستم.من یکی از دوستامو خیلی دوست دارم ک گاهی برای اینکه خونشون از شهرمون رفته گریه میکنم خودشم میدونه ک خیلی دوسش دارم و براش گریه میکنم من دوست دارم رابطم با اون حفظ بشه و نشه یه وقت اونو فراموش کنم و اونم منو فراموش کنه.همش,ب این فک میکنم من امسال تنهام اون دیگ کنارم نیست ازارم میده اونم منو دوس داره ما یک سال بیشتر باهم نبودیم اول دبیرستان ما حسی ب هم نداشتیم تا بعد از عید بود اون ب من گفت ک دوستم داره منم گفتم دوسش دارم وکم کم من یه جوراییی عاشقش شدم و فقد دلم میخواد رابطم با اون حفظ بشه و فقط با اون دوست بمونم.خودش ک همش میگ دوری و دوستی ولی میترسم رابطمون قطع بشه

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۷/۱۲ – ۲۰:۱۶

با سلام و تشکر
ابتدا باید خدمت شما عرض کنم بهتر است احساسی که شما را به این روز انداخته و باعث آسیب به خودتان شده است عشق نگذاریم چون عشق و علاقه باعث آرامش و لذت می شود نه آسیب به خود و هزینه های دیگری که شما در این رابطه از خود پرداخته اید. ما انسان ها در زندگی نیاز به ارتباط ، نیاز به دوست داشتن و تأیید و ابراز علاقه مندی هستیم که این موضوع باعث می شود که ما انسان را یک موجود اجتماعی بدانیم و در جامعه شناسی و روان شناسی هم این موضوع وجود دارد مثلا در سلسه مراتب نیازها ، نیاز به تأیید، تعلق ، محبت و احترام مطرح شده است. اما مشخص نیست شما به چه دلیلی به صورت افراطی و شدیدی به فردی وابستگی شدید پیدا کرده اید که مرزی بین خود و ایشان نمی توانید قایل شوید و احساس می کنید بخشی از وجود شما است که بدون ایشان نمی توانید زندگی کنید پس به صورت کاملا غیر منطقی سعی در به دست آوردن بخش از عضو بدن خود هستید حال اگر شما تصور کنید که مثلا دستتان قطع شده است و الان این دست کاملا هوشیارانه و عاقلانه از شما فرار می کند و شما به دلیل اینکه از طریق دستتان می توانید به بسیاری از امور روزمره زندگیتان که زندگی شما در گرو آن است بپردازید پس در سر این فکر را دارید که هر طور شده من باید این دست را پیدا کنم و هر طور شده رضایت ایشان را برای چسبیدن به خودم جلب کنم از طرفی آن دست شما دیگر یک موجود دیگری است و زندگی جداگانه دارد و اصلا تصور اینکه بخواهد دوباره به بدن شما بازگردد بسیار غیر ممکن است و چندین و چندین بار این را به شما فهمانده است و گفته است که من تبدیل به یک موجود دیگری شده ام و دارای فکر و تعقل هستم و مانند همه انسان ها دوست دارم در کنار استقلال شخصیتی از ارتباط با دیگران لذت ببرم ولی چسبیدن به دیگران و یا چسبیدن دیگران به من را مانند همه افراد قبول ندارم و دچار خفگی عاطفی می شوم. ولی شما این را قبول ندارید چون یک عضو بدنتان را از دست داده اید و تمام کارهای زندگیتان را تمی توانید بدون دست انجام دهید پس حاضرید یا خودتان را از بین ببرید چون معتقد هستید بدون دستان حتی نمی توانید نفس بکشید و نفس نکشیدن یعنی مردن پس فکر و ذهنتان مشغول شده است . خب این مثال را زدم برای اینکه شما بهتر به داستان زندگیتان نزدیک شوید الان از نظر روانی و ذهنی شما اینگونه احساس می کنید قطعا این احساس در وضعیت نامناسب خانوادگی و رشد و تحول شخصیت شما مثلا در زمان کودکی و بالاتر ایجاد شده است تا الان که این احساس در شما به وجود آمده است نیاز به فردی دیگر برای کامل شدن نقص فرضی که از دوران طفولیت ایجاد شده است قطعا احساس نا ایمنی دوران دلستگی یعنی ۳ سالگی به بعد باعث شده است شما شخصیتتان کامل نباشد و برای کامل شدن حتما وجود یک نفر لازم است.پس توصیه می کنم برای تکمیل شدن نیمه ناقص شخصییت باید از خود شخصیت ناقص سلول هایی گرفته شده و از طریق روان شناس حضوری این سلول ها تقویت شده تا نمیه بعدی شکل بگیرید و شما احساس کنید که نیاز به توجه و احترام دیگران ندارید گرچه از احترم و توجه دیگران که متقابل است لذت می برید.پس در اسرع وقت به یک روان شناس با تجربه بالینی مراجعه کنید تا وضعیت خودتان را بشناسید و راهکارهای به دست آوردن استقلال شخصیت و رشد شخصیتی خودتان را یاد بگیرید تا بتوانید بدون دیگران در کنار دیگران زندگی کنید. موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط آرسنات در ۱۳۹۳/۶/۲۵ – ۱:۲۸

سلال!دختری ههستم ۱۴ساله!من و دوستم عاشق هم شدیم!۳سال راهنمایی رو باهم بودیم!ولی ما در سال سوم عاشق هم شدیم!اما ی مشکلی هست!اونم اینه ک امسال ب دبیرستان میریم ولی دبیرستانمون باهم فرق دارن!من هرشب بخاطر این موضوع گریه میکنم!مامان بابام راضی نمیشن منو ببرن توی اون مدرسه!اسم دوستم اماس!اما!اون ی دختر آلمانیه!مامانش آلمانی،باباش ایرانی!الان ۱۰ساله ک ب دلایلی با باباش اومده ایران!خواهشا کمکم کنید!من چجوری خانوادمو راضی کنم؟!

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۷/۲۲ – ۰:۴۵

باعرض سلام و تشکر
بهتر و منطقی تر این بود که شما از من درخواست می کردید چگونه عشق و وابستگی ام را تبدیل به یک علاقه حد و مرزدار کنم و بتوانم بدون نیاز به وجود دیگران احساس آرامش داشته باشم چگونه از محبت کردن و محبت دیدن دیگران لذت ببرم ولی نیاز مند و محتاج به محبت دیگران نشوم؟ به هر حال در روش های جدید ، روان شناسان تأکید دارند که از حال بد فرار نکنید بلکه سعی کنید هیجانات و رفتارهای خود را تحت تأثیر آن قرار ندهید پس شما باید با تکیه بر استقلال شخصیتی خودتان از اینکه در کنار خودتان هستید لذت ببرید و از دیگران نیز همینطور ولی محتاج و نیازمند نباشید و سعی کنید به احساس دوری و اضطراب و نگرانی و افسردگی جدایی فائق آیید و به آن خیلی توجه نکنید اگر چه برای کوتاه مدت بودن در کنار این فرد آرامش بخش خواهد بود اما در دراز مدت همیشه نگران جدایی و چگونگی تحمل دوری آزارتان خواهد داد پس برگردید و با افزایش دوستان و ایجاد علاقه منطقی با آنها از وابستگی بیمار گونه به این فرد بپرهیزید هر چند که در کوتاه مدت حالتان گرفته می شود ولی در دراز مدت و گذشت زمان بهتر خواهید شد و حتی دیگر در زندگی تا این حد وابستگی کسی نخواهید شد پس جداشدن به نفع شماست و باعث تمرین عدم وابسته شدن و حتی درس گرفتن از موقعیت غیر منطقی گذشته خواهد شد. در پایان راهکارهای عملی برای بهتر شدن وضعیتتان ارایه شده است:
۱- سعی کنید با خود شناسی بر احساس و هیجانات خود مسلط شوید و به صورت یک طرفه و تخیلی بدون اطلاع از احساس طرف مقابل ، سرمایه گذاری عاطفی انجام ندهید.
۲- با احترام به خود و استقلال شخصیتی و برطرف کردن نیازها و کمبوده ها با اعتماد به نفس کامل و با هدف گذاری ارتباطتان را تنظیم کنید.
۳- با دیدن نقاط مثبت و خوبی های خودتان و اعتماد به خود در زندگی سعی کنید اساس بی نیازی از دیگران را در خود بنا کنید و در ارتباطات مجذوب کل شخصیت فرد نشوید بلکه به خود بگویید مثلا شوخ طبعی ایشان باعث ارتباط است نه سایر ویژگی های شخصیتی ایشان
۴- سعی کنید به جای تمرکز و سرمایه گذاری روی یک نفر ، روی چند نفر برای برقراری دوستی فکر و هدف گذاری کرده و به تمایل طرف مقابل نسبت به ارتباط با شما اهمیت قایل شوید.
۵- سعی کنید خوبی های دیگران را در خود ایجاد کنید و در انتخاب کاملا آزاد از اسارت خواسته ها و نیازهای درونی باشید .به عبارت دیگر دوست کسی نیست که نیمه ناقص من را کامل کند بلکه من باید با بینش و معرفت و کار و تمرین کامل باشم تا از ارتباط لذت ببرم تا در صورت عدم تمایل فرد یا طرف مقابل به ادامه ارتباط ، شخصیت و روانم آسیب نبیند .موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط محمد در ۱۳۹۳/۶/۲۹ – ۲:۴۵

باسلام من پسری ۱۸ ساله ام که دراین تابستان ماه رمضان عاشق پسری ۱۵ساله شدم وآن پسر اول ها زیاد بهم محل نمیذاشت ومن اونقدردوسش داشتم که شبا ازفکرش نمیتونستم بخوابم وتاصبح گریه میکردم تا بالاخره ماه رمضون تموم شد ویواش یواش دوستی ما شروع شد من بهش محبت کردم واونم باهام بود احساس میکردم خوشبختم وخداخیلی منو دوس داره همه چی خوب بود تایه روز من شمارشو گرفتم اونروز خیلی خوشحال بودم پسره خودش بهم گفته بود بیاشب اس بازی کنیم ساعت ۱۲شب منم بخاطرهمین خیلی شاد بودم ساعت ۱۲شدومن اولین اس روفرستادم بعد ۴تا اس دیگه جواب نداد هیچی نگفت ساعت ۱۲ونیم بود که دیگه اعصابم بدجوری خوردشدرفتم ۲تاسیگارخریدم ونشستم توحیاط وگریه کردم وسیگارارو کشیدم همش فکر میکردم ازم ناراحت شده خلاصه شب تاساعت ۳ بیدار موندم وباهزار جنگ وجدل خوابیدم صبح زود بلند شدم همش میخواستم ببینمشو همه حرفای دلمو بگم ساعت ۱۰ صبح بود رفتم بیرون رفتم تو خیابان رویه سکونشستم که یه اسی به گوشیم اومد دیدم همون پسره توای گفته بود که چرا باهام دوس شدی ازم چی میخوای؟ این حرفش برامم خیلی آزاردهنده بود چون من دوسش داشتم واون یه فکر دیگه میکرد. بهش گفتم من نمیدونم چیشد که دیوانه وار عاشقت شدم اونم گفت منم دوست دارم وگفت کجایی؟منم جاموگفتم واومد پیشم وگفت برادیدنت اومدم وزودی رفت اونروز فک میکردم دیگه مشکلم تموم شد امادیگه بهم محل نذاشت باهام صمیمی نشد خیلی سرد بود منم بهش گفتم چرا سردی چیزی نگفت دوباره حالم بد شد دوبتره سیگارکشیدم شب خواستم اس بدم همین کاروهم کردم ولی ازشانس من اس ها نمیرفتن نمیتونستم حرفمو بگم داشتم میمردم دوروز سپری شدومن انگار ۲۰سال پیرتر شدم تا یدونه شب اس ادم که رفت توجوابش بهم گفت توچرا اینجوری ناراحتی حالت چرا خوب نیس منم گفتم بخاطرتو.توبهم محل نمیزاری تو اذیتم میکنی توجوابش گفت بهت شک داشتم ولی دیگه مطمن شدم که دوسم داری دیگه باهات مثل یه داداش میشم وازاین حرفا.سرازپانمیشناختم اونشب زود خابیدم تا زود بیدارشمو برم پیشش صبح شد ورفتم پیشش و اونقدر باهاش حرف زدم اونروز یه حال دیگه داشتم باهم رفتی غذاخوری وهمه جادیگه هرشب اس بازی میکردیم.که قرارشد این عشق ما جمعه یه هفته پیش بره مشهد باهاش خدافظی کردم ورفت ولی هرروز وشب باهاش اس بازی میکردم وامروز برگشته ون رفتم واسه دیدنش عشق ما اونقدر زیاده که هرکی یکم کناره ما میشینه ازحسودی میترکه همه به ما حسودی میکنن خیلی خوشحالم این روزادرسته روزی ۳نخ سیگار میکشم ولی حالم بهتر شده.مطمن باشید که اونقدر دوسش دارم که ….حالا به نظر شمااین دوستی ما ازنظر دین مشکلی داره یاازنظر روان شناسی مشکلی داره؟

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۷/۲۳ – ۲۱:۳۲

خدمت شما عرض کنم که ما انسان ها در زندگی نیاز به ارتباط، نیاز به دوست داشتن و تأیید و ابراز علاقه هستیم که این موضوع باعث می شود که ما یک موجود اجتماعی باشیم و در جامعه شناسی و روان شناسی هم این موضوع وجود دارد مثلا در سلسه مراتب نیازها، نیاز به تأیید، تعلق، محبت و احترام مطرح شده است. اما مشخص نیست شما به چه دلیلی به صورت افراطی و شدیدی به فردی وابستگی شدید پیدا کرده اید که مرزی بین خود و ایشان نمی توانید قایل شوید و احساس می کنید بخشی از وجود شما است که بدون ایشان نمی توانید زندگی کنید. اصرار به اینکه کسی شما را دوست داشته باشد تا حدی نشانه بی ارزش کردن، اهمیت ندادن و احترام نگذاشتن به خود است که معمولا در شخصیت های مهر طلب این ویژگی ها وجود دارد این گونه افراد نیاز به دوست داشتن دارند در حالی استاندارد و مناسب این است ما از محبت و توجه دیگران لذت می بریم و متقابل پاداش این احترام را می دهیم اما نیاز نداریم . پس مشخص است در طور تاریخچه ارتباطی شما همیشه شما وابستگی بوده اید پس با یک دورن نگری و تأمل علت این وضعیت را در خود جست و جو کنید معمولا افرادی که به اندازه کافی در دوره های طلایی زندگیشان یعنی دوره کودکی مورد توجه کافی از طرف مراقبهای اولیه یا همان والدین قرار نگرفتن و یا بیش از اندازه مورد توجه قرار گرفتند در بزرگسالی دچا عدم تعادل در ارتباط می شوند یا به صورت افراطی و یک طرفه بدون در نظر گرفتن احساس طرف مقابل نیاز به محبت از طرف مقابلشان دارند یا از اینکه دیگران به آن احترام نمی گذارند و توجه ندارند ناراحت و خشمگین هستندپس اختلال وابستگی و یا خود شیفتگی در این افراد شایع است. بهترین وضعیت در ارتباطات احترام متقابل است یعنی فردی با شما نسبت به یک یا چند ویژگی شخصیتی مشترک است و این سبب دوستی می شود این دو در زمینه های دیگری دوست های دیگری هم دارند و خودخواه نیستند یعنی از اینکه طرف مقابل در کنار ایشان دوست های دیگری نیز دارد ناراحت نیستند و نگران نیستند از طرفی خود هم در زندگیشان با افراد دیگری دوست هستند که هر دوستی جایگاه خودش را دارد پدر ، مادر ، اعضای خانواده ، همسایه، خویشاوندان و… ممکن است ما را دوست داشته باشند و ما هم آن ها را دوست داشته باشیم اما در کنار آنها ما دوستان دیگری داشته باشیم و آن ها هم همینطور. پس برای بهتر شدن این نیاز افراطی یک طرفه و خود خواهانه راهکارهای زیر مناسب است:
۱- سعی کنید با خود شناسی بر احساس و هیجانات خود مسلط شوید و به صورت افراطی و شدید، سرمایه گذاری عاطفی انجام ندهید.
۲- با احترام به خود و استقلال شخصیتی و برطرف کردن نیازها و کمبوده ها با اعتماد به نفس کامل و با هدف گذاری ارتباطتان را تنظیم کنید.
۳- با دیدن نقاط مثبت و خوبی های خودتان و اعتماد به خود در زندگی سعی کنید اساس بی نیازی از دیگران را در خود بنا کنید و در ارتباطات مجذوب کل شخصیت فرد نشوید بلکه به خود بگویید مثلا شوخ طبعی ایشان باعث ارتباط است نه سایر ویژگی های شخصیتی ایشان
۴- سعی کنید به جای تمرکز و سرمایه گذاری روی یک نفر ، روی چند نفر برای برقراری دوستی، فکر و هدف گذاری کرده و به تمایل طرف مقابل نسبت به ارتباط با شما اهمیت قایل شوید.
۵- سعی کنید خوبی های دیگران را در خود ایجاد کنید و در انتخاب کاملا آزاد از اسارت خواسته ها و نیازهای درونی باشید .به عبارت دیگر دوست کسی نیست که نیمه ناقص من را کامل کند بلکه من باید با بینش و معرفت و کار و تمرین کامل باشم تا از ارتباط لذت ببرم تا در صورت عدم تمایل من یا طرف مقابل به ادامه رابطه، آسیب نبینم.
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط بهی در ۱۳۹۳/۱۲/۱۵ – ۱:۳۲

سلامدوست عزیز این فقط یه راه حلی داره که من خودم یه زمانی مثل شما بودم
ولی انقدر غرور داشتم که چهارسال شب و روز بخاطر دوست گریه کردم که…

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط س. م در ۱۳۹۳/۷/۳ – ۱۰:۱۲

با سلام. من خانمی ۲۷ ساله هستم دارای همسر. و. فرزند. که رابطه خوبی هم با هم داریم دردوران مدرسه و کمی در دانشگاه فردی شاد و شیطون بودم و دوستان زیادی داشتم و هنوز هم با خیلی از اونها در ارتباطم ولی از اون دوران به بعد دیگه نمیتونم با کسی ارتباط برقرار. کنم. این موضوع رو میدونستم ولی خیلی برام مهم نبود تا اینکه به باشگاه رفتم و اونجا همه با هم دوست بودن ولی من تنها بودم. مسیر باشگاه هم جوری نبود که دوستای خودم بتونن بیان. از بین بچه های باشگاه از مربیمون بیشتر از همه خوشم میاد اونم یه دختر ساده با حجاب و متین که خیلی هم تو باشگاه دوست داره. من خیلی دوست دارم که باهاش ارتباط دوستانه ،نه حس دیگه،باهاش برقرار کنم ولی یه خجالت مسخره و احساس کوچک شمردن در من مانع برقراری این ارتباط میشه. فقط میتونم بگم سلام و خسته نباشید اونم بنده خدا خیلی معمولی جواب منو میده. بازم تاکید میکنم فقط حس دوستی. مثل دوستای دیگم
مشکل من صرفا سر این فرد خاص نیست. اینکه من قبلا این جور نبودم و الان چند ساله که این جور شدم منو اذیت میکنه و اعتماد به نفسم کمتر شده. تو این مورد حسابی از وضعیتم مطلع شدم. از شما خواهش میکنم راهنماییم کنید

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۷/۲۵ – ۲۰:۳۶

باعرض سلام و تشکر با یک درون نگری و تفکر عمیق افکاری که باعث این احساس نتوانستن است را بشناسید و تحلیل کنید قطعا افکار غیر منطقی مداخله کننده را که بر اثر تجربه محیطی و یا ذهنی باعث این تغییر در ارتباط شما شده است را مشاهده خواهید کرد. سعی کنید با تکنیک آزمایش افکار به افکار منفی و غیر واقعی که پیام غیر واقعی و اشتباه انداز می دهد مبارزه کنید مثلا بگویید ذهن من این طور فکر می کنه که من کوچکتر از آن هستم که با مربیمون دوست بشم اما من این طور فکر نمی کنم پس با آزمایش عملی و رفتاری به جنگ این افکار منفی بروید. به قول برخی از روان شناسان بدترین دشمن انسان ذهن خود اوست پس اگر ما در وضعیت عادی احساس تسلط بر قواهای ذهنی و روانی خودمان هستیم اگر منطق و من منطقی ما ضعیف شود و به قول معروف اعتماد به نفس کاهش پیدا می کند پس این افکار منفی و خود کم بین کننده در فرد وجود دارد اما قابل کنترل است اما با ضعیف شدن من فرد آن افکار قوی شده و رفتار ما را برعهده می گیرد . پس فعلا افکار خودتان را بدون پذیرش و قبول کردن آن تست کنید.
موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط حسام در ۱۳۹۴/۴/۲۲ – ۱۰:۳۱

یعنی چی؟ من که نفهمیدم بلاخره شما نظرت نسبت به اون خانم چجوریه؟

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط عاشق دوست در ۱۳۹۳/۷/۶ – ۲۱:۲۱

سلام به دوستان عزیز من دو ساله یک دوست دارم که عاشقشم.فقط عاشقش و دیگر هیچ.نه نمیدونم باس استفاده ی جنسی با چرت و پرت هایی نظیر این نمیخوامش.فقط دوستش دارم.خیلیم زیاد در حدی که به جان مادرم قسم حاضرم جونمم باسش بدم.نه عاشق قیافشم.نه هیچ چیز دیگه ایش.فقط دوسش دارم تا سر حد مرگ.الان همون طور که میدونید دوران مدرسس و من سال سوم دبیرستان هستم و درسام خیلی مهمه و داره بهم آسیب میزنه.و اگه هم ترکش کنم اگر درد تنهایی خودکشی میکنم خواهش میکنم کمکم کنید!!!!!!!؟

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۸/۱۶ – ۱۲:۳۴

باعرض سلام و تشکر و تسلیت این ایام و لیالی حزن انگیز
خدمت شما عرض کنم که ما در جریان دقیق وضعیت شما از گذشته نیستیم اما انسان زمانی که چشم به این جهان می گشاید به تدریج دلبستگی اش به پدیده ها و موضوعات انسانی و غیر انسانی و حتی اشیاء مشخص می شود دلبستگی های به انواع و اقسام مختلفی تقسیم می شوند از ایمن گرفته تا ناایمن و -دوسوگرا و نا ایمن- اجتنابی برا اساس این سبک های دلبستگی دوران کودکی تا حد زیادی می توان نحوه دلبستگی افراد را در بزرگسالی مشخص کرد افرادی که دچار وابستگی شدید عاطفی به فردی می شوند به دلیل عدم تعادل در محبت دیدن والدین ممکن است دچار مسایلی در آینده شوند محرومیت های هیجانی و یا توجه و محبت هیجانی بیش از اندازه ممکن است باعث وابستگی و یا خودبزرگ بینی شود که هر دوی این ویژگی ها در حد افراط آن باعث اختلال در روند سلامت روان می شود.
نکته مهم دیگر اینکه ما نیاز به دوست داشتن و تأیید و ابراز علاقه مندی در ذاتمان وجود دارد،این موضوع باعث می شود که ما انسان ها یک موجود اجتماعی باشیم و در جامعه شناسی و روان شناسی هم این موضوع وجود دارد مثلا در سلسه مراتب نیازها ، نیاز به تأیید، تعلق ، محبت و احترام مطرح شده است. اما مشخص نیست شما به چه دلیلی به صورت افراطی به فردی وابستگی شدید پیدا کرده اید که مرزی بین خود و ایشان نمی توانید قایل شوید و احساس می کنید بخشی از وجود شما است که بدون ایشان نمی توانید زندگی کنید. اصرا به اینکه کسی شما را دوست داشته باشد تا حدی نشانه بی ارزش کردن ، اهمیت ندادن و احترام نگذاشتن به خود است که معمولا در شخصیت های مهر طلب این ویژگی ها وجود دارد این گونه افراد نیاز به دوست داشتن دارند در حالی استاندارد و مناسب این است ما از محبت و توجه دیگران لذت می بریم و متقابل پاداش این احترام را می دهیم اما نیاز نداریم . پس مشخص است در طور تاریخچه ارتباطی شما همیشه شما وابستگی یک طرفه بوده اید پس با یک دورن نگری و تأمل علت این وضعیت را در خود جست و جو کنید. بهترین وضعیت در ارتباطات احترام متقابل است یعنی فردی با شما نسبت به یک یا چند ویژگی شخصیتی مشترک است و این سبب دوستی می شود این دو در زمینه های دیگری دوست های دیگری هم دارند و خودخواه نیستند یعنی از اینکه طرف مقابل در کنار ایشان دوست های دیگری نیز دارد ناراحت نیستند و نگران نیستند از طرفی خود شان هم در زندگیشان با افراد دیگری دوست هستند که هر دوستی جایگاه خودش را دارد پدر ، مادر ، اعضای خانواده ، همسایه، خویشاوندان و… ممکن است ما را دوست داشته باشند و ما هم آن ها را دوست داشته باشیم اما در کنار آنها ما دوستان دیگری داشته باشیم و آن ها هم همینطور. پس برای بهتر شدن این نیاز افراطی یک طرفه و خود خواهانه راهکارهای زیر مناسب است:

۱- سعی کنید با خود شناسی بر احساس و هیجانات خود مسلط شوید و به صورت یک طرفه و تخیلی سرمایه گذاری عاطفی انجام ندهید.
۲- با احترام به خود و استقلال شخصیتی و برطرف کردن نیازها و کمبوده ها با اعتماد به نفس کامل و با هدف گذاری، ارتباطتان را تنظیم کنید.
۳- با دیدن نقاط مثبت و خوبی های خودتان و اعتماد به خود در زندگی سعی کنید اساس بی نیازی از دیگران را در خود بنا کنید و در ارتباطات مجذوب کل شخصیت فرد نشوید بلکه به خود بگویید مثلا شوخ طبعی ایشان باعث ارتباط است نه سایر ویژگی های شخصیتی ایشان
۴- سعی کنید به جای تمرکز و سرمایه گذاری روی یک نفر ، روی چند نفر برای برقراری دوستی فکر و هدف گذاری کرده و به تمایل طرف مقابل نسبت به ارتباط با شما اهمیت قایل شوید.
۵- سعی کنید خوبی های دیگران را در خود ایجاد کنید و در انتخاب کاملا آزاد از اسارت خواسته ها و نیازهای درونی باشید .به عبارت دیگر دوست کسی نیست که نیمه ناقص من را کامل کند بلکه من باید با بینش و معرفت و کار و تمرین کامل باشم تا از ارتباط لذت ببرم تا در صورت عدم تمایل خود فرد یا طرف مقابل به ادامه رابطه ، آسیب نبینم .
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط m.r در ۱۳۹۳/۷/۲۸ – ۶:۱۸

چه جالب آقامحمد!!!جریان منم دقیقا شبیه شماست!منم اواسط ماه رمضون با یه پسر۱۵ساله آشناشدم.ولی بااین تفاوت که اول اون خیلی سعی داشت که بامن آشناشه.خیلی برام عجیبه که اون توی سن ۱۵سالگی انقدرتلاش میکرد که با من که ۷.۸سال ازش بزرگترم رفیق بشه.دقیقا متوجه میشدم که همین مشکل و داره.
ولی الان من دارم اذیت میشم بیشتر.فقط اومد کارخودشو کرد.ودل من ربود.حالاکه مطمئن شده خیلی میخوامش انگاری خیالش راحت شده.دیگه کمتر ارتباط برقرارمیکنه.قبلاروزی چندبار پیام میداد تاجوابشو بدم.حالاجوری شده من با این غرورم مجبورم گاهی بهش پ بدم و اون جواب نده.ولی دیگه فهمیدم چکارکنم.سخته ولی باید این دوستی رو متعادل کنم تا اذیت نشم.بعدشم من فهمیدم هرچقدرکه کم محلی کنی.بیشتر از دید بعضیا جذابی.!!!والا
بی لیاقتن.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط zahran در ۱۳۹۳/۷/۲۹ – ۲۳:۴۹

سلام من یه دخترخیلی احساساتی هستم من اولین بارعاشق مدیرمدرسه راهنماییم شدم دراول راهنمایی ولی نمیتونستم باهاشون حرف بزنم ووقتی میدیدمشون فرارمیکردم همیشه یواشکی نگاه شون میکردم ونامه مینوشتم براشون میدادم دوستام میبردن براشون سال اول اون طوری گذشت ناگفته نماندکه من یه دختر۲سال بزرگترازخودم روهم خیلی دوست داشتم مثل خواهرنداشته ام بااون مشکلی ندارم،
سال دوم من پیشرفت کردم یواش یواش هرروز صبح توبارون تو برف توهوای سر یخبندان و…دم درمدرسه منتظرشون میموندم تابیان درروبراشون بازکنم و…
سال دوم خیلی پیشرفت کردم وخیلی اتفاقاافتادتااینکه اخرهای سال فهمیدیم ک قراره ازاین مدرسه بره ومدیر مدرسه دیگه بشه من خیلی ناراحت بودم و..درضمن بهشون تواس ام اس خاله میگفتم وجای خاله خودم میدونستمشون
سال سوم راهنمایی من فقط۲۶روزاول روتواون مدرسه موندم چون اونجایاداورخاطراتم باهاشون بودخیلی اذییت میشدم ومشکل سرویس هم داشتم با اینکه دوستام که خیلی دوستشون داشتم اونجا بودن ولی مدرسه امو عوض کردم واومدم توولیعصرنزدیک خونه مون یه غیرانتفاعی ثبت نام کردم اونجا رفتم اولش اینجا شماره معلم کامپیوترروگرفتم یکی رولازم داشتم ک بهش محبت کنم تاغم دوری و…مدیرمون کمرنگ بشه ولی هیچ وقت کسی نمیتونه جاشو توقلبم بگیره من عاشقش بودم وهستم هنوزم ک هنوزه من وقتی باهاش میحرفم یا میبینمشون دست هام یخ میشن وقلبم تندتندمیزنه،
خب شماره اون معلم روگرفتم ک ۲۶ایناسن داشت علاقه ای بهش نداشتم ولی گفتم علاقه پیدامیکنم تا۲۰ابان من بااون بودم تا
اینکه رفته بودم مراسم سوم داداشه دوستم اونوک اونجااونطوری ناراحت دیده بودم ومرگ مامانبزرگم یادم افتاده بود فرداش تو مدرسه حالم خراب شد ناظم مدرسه ام بهم رسیدتاحالم خوب بشه ازاون روز تخم های محبتش تودلم کاشته شدروز به روزافزایش یافت تا دیدم ک خیلی خیلی دوستش دارم نه ک عاشقشم تابهش گفتم و جریان مدیرو هم گفتم اخرسرازش خواستم ک شماره اشو بده وگرفتم وباهاش رابطه داشتم یادش بخیر اون روزاتاروزی ک مامی اومد مدرسه و نمیدونم چی شد ک مامی اومد گفت حق نداری بهش اس بزنی و…منم ک خیلی دوسش داشتم نمیتونستم بعدازکلی ماجراهامن گوشیموگرفتم وبهش یواشکی اس میدادم توتعطیلات نوروزی بهم گعت ک هستی خواهربشیم باهم منم ک خیلی شوکه شده بودم یه جوری شدم اخه همون دختری ک تو راهنمایی دوسش داشتم مثل خواهر خواهرم بود اون زمان بهش گفتم میدونید ک من پریاخواهرمنه اخه من اون موقع اصلا حس خواهری بهش نداشتم تاروزی ک بهش گفتم ک مامی راضی نیس من بهتون اس بدم و…اونم گفت باید به حرفش گوش بدی و گفت فقط تا خردادماه بهم اس بده و تموم کن دیگه مامانت راضی نیست و..تاروزتولدش من یواشکی براش تومدرسه تولدگرفتم اون روز گعت ک بذار من امروز با مامانت بحرفم حل کنم گفتم هرجور دوس داری و گفت به مامی و حل شد تاچندوقت بعدش ک کلا همه چی بهم خوردو ،وشیمو گرفتن ودیگه باهاش رابطه نداشتم من حتی اقدام به خودکشی کردم و…وقتی دیدم نه اونو دارم همم ک موجب اذییت مادرمم تصمیم گرفتم فرار کنم ازخونه تا۲روزقبل از تولدم فرار کردم ووقتی رفتم بیرون ناخداگاه رفتم ازتلفن همگانی به ناظمم زنگ زدم اونم برداشت وفک کرد مثل همیشه زنگیدم بحرفیم ک دید میگم فرار کردم گفت کجایی و زود حودشو رسوند باهام حرف زد ودعوام کرد ورسوندخونه وبه مامی هم زنگ زد ک بردمش خونه فرداببینیم هموبحرفیم ک فرداش صبح رفتیم پارک واونم اومدواونجاهمه چی رو تموم تموم کردن ک دیگه اونم پشتم نبودوگفت دیگه حق نداری تامامانت نگفته بهم اس یا زنگ بزنی وتولدمو تبریک گفت و گفت تویه شرایط بهترکادوتو میدم ک اون شد ک تموم شد دیگه روزای خوب نزدیک ۱ماه بهش هیچی نزدم ولی نمیتونستم من میزدم ،خیلی شده ک زنگ تلفن هامو جواب بده و بحرفه ولی درکل فک میکنم دوستم داره ولی نمیدونم باید چیکارکنم من چنو ماه هست ک حس خواهری بهش پیداکردم و خیلی عذاب میکشم از نبودش شنبه رفته بودم مدرسه دیدمش وروزخیلی خوبی بودولی از دیروز افسرده مانندشدم نمیدونم چیکارکنم لطفا کمکم کنید؟

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۹/۵ – ۲۰:۰۴

باعرض سلام و تشکر
خدمت شما عرض کنم که ما در جریان دقیق وضعیت شما از گذشته نیستیم اما انسان زمانی که چشم به این جهان می گشاید به تدریج دلبستگی اش به پدیده ها و موضوعات انسانی و غیر انسانی و حتی اشیاء مشخص می شود دلبستگی های به انواع و اقسام مختلفی تقسیم می شوند از ایمن گرفته تا ناایمن و -دوسوگرا و نا ایمن- اجتنابی برا اساس این سبک های دلبستگی دوران کودکی تا حد زیادی می توان نحوه دلبستگی افراد را در بزرگسالی مشخص کرد افرادی که دچار وابستگی شدید عاطفی به فردی می شوند به دلیل عدم تعادل در محبت دیدن والدین ممکن است دچار مسایلی در آینده شوند محرومیت های هیجانی و یا توجه و محبت هیجانی بیش از اندازه ممکن است باعث وابستگی و یا خودبزرگ بینی شود که هر دوی این ویژگی ها در حد افراط آن باعث اختلال در روند سلامت روان می شود.
نکته مهم دیگر اینکه ما نیاز به دوست داشتن و تأیید و ابراز علاقه مندی در ذاتمان وجود دارد،این موضوع باعث می شود که ما انسان ها یک موجود اجتماعی باشیم و در جامعه شناسی و روان شناسی هم این موضوع وجود دارد مثلا در سلسه مراتب نیازها ، نیاز به تأیید، تعلق ، محبت و احترام مطرح شده است. اما مشخص نیست شما به چه دلیلی به صورت افراطی به فردی وابستگی شدید پیدا کرده اید که مرزی بین خود و ایشان نمی توانید قایل شوید و احساس می کنید بخشی از وجود شما است که بدون ایشان نمی توانید زندگی کنید. اصرا به اینکه کسی شما را دوست داشته باشد تا حدی نشانه بی ارزش کردن ، اهمیت ندادن و احترام نگذاشتن به خود است که معمولا در شخصیت های مهر طلب این ویژگی ها وجود دارد این گونه افراد نیاز به دوست داشتن دارند در حالی استاندارد و مناسب این است ما از محبت و توجه دیگران لذت می بریم و متقابل پاداش این احترام را می دهیم اما نیاز نداریم . پس مشخص است در طور تاریخچه ارتباطی شما همیشه شما وابستگی یک طرفه بوده اید پس با یک دورن نگری و تأمل علت این وضعیت را در خود جست و جو کنید. بهترین وضعیت در ارتباطات احترام متقابل است یعنی فردی با شما نسبت به یک یا چند ویژگی شخصیتی مشترک است و این سبب دوستی می شود این دو در زمینه های دیگری دوست های دیگری هم دارند و خودخواه نیستند یعنی از اینکه طرف مقابل در کنار ایشان دوست های دیگری نیز دارد ناراحت نیستند و نگران نیستند از طرفی خود شان هم در زندگیشان با افراد دیگری دوست هستند که هر دوستی جایگاه خودش را دارد پدر ، مادر ، اعضای خانواده ، همسایه، خویشاوندان و… ممکن است ما را دوست داشته باشند و ما هم آن ها را دوست داشته باشیم اما در کنار آنها ما دوستان دیگری داشته باشیم و آن ها هم همینطور. پس برای بهتر شدن این نیاز افراطی یک طرفه و خود خواهانه راهکارهای زیر مناسب است:
۱- سعی کنید با خود شناسی بر احساس و هیجانات خود مسلط شوید و به صورت یک طرفه و تخیلی سرمایه گذاری عاطفی انجام ندهید.
۲- با احترام به خود و استقلال شخصیتی و برطرف کردن نیازها و کمبوده ها با اعتماد به نفس کامل و با هدف گذاری، ارتباطتان را تنظیم کنید.
۳- با دیدن نقاط مثبت و خوبی های خودتان و اعتماد به خود در زندگی سعی کنید اساس بی نیازی از دیگران را در خود بنا کنید و در ارتباطات مجذوب کل شخصیت فرد نشوید بلکه به خود بگویید مثلا شوخ طبعی ایشان باعث ارتباط است نه سایر ویژگی های شخصیتی ایشان
۴- سعی کنید به جای تمرکز و سرمایه گذاری روی یک نفر ، روی چند نفر برای برقراری دوستی فکر و هدف گذاری کرده و به تمایل طرف مقابل نسبت به ارتباط با شما اهمیت قایل شوید.
۵- سعی کنید خوبی های دیگران را در خود ایجاد کنید و در انتخاب کاملا آزاد از اسارت خواسته ها و نیازهای درونی باشید .به عبارت دیگر دوست کسی نیست که نیمه ناقص من را کامل کند بلکه من باید با بینش و معرفت و کار و تمرین کامل باشم تا از ارتباط لذت ببرم تا در صورت عدم تمایل خودم یا عدم تمایل طرف مقابل به ادامه رابطه و یا نداشتن آن احساس ارتباط اولیه، آسیب نبینم .موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط شادی سهیلی در ۱۳۹۳/۸/۵ – ۲۰:۱۲

سلام اول اینکه باید از سایت بسیار مفیدتون تشکر کنم خوندن سوال جوابا بسیاری از سوال های که از دوروبر برام پیش اومده بودو جواب داد
من دختری ۱۷ ساله هستم از بچگی عادت داشتم که همه مدام تشویقم کنند و تمام خصوصیات اخلاقی مرا تحسین کنند تمام خانواده و دوستان از هوشو اخلاق تا قیافه مرا تحسین میکردندو من هم حسابی به خودم غره شده بودم…فکر میکردم اعتماد به نفس خیلی بالایی دارم به قول دوستان اعتماد به سقف…اما با ورود به دبیرستانی خاص که در بحث درسی در درجه متوسطی بودم و حس میکردم از من بهتر زیاد است همه چیز برایم فرق کرد و از تحسین خبری نبود در همان ماه های اول عدم اعتماد به نفس در خودم رو حس میکردم منی که واقعن در درون به خودم افتخار میکردم حالا حس میکردم هیچی از آن اعتماد به نفس باقی نمانده …در روابط خانوادگی مشکل پیدا کرده بودم وقتی از یک جمع خانوادگی برمیگشتیم مدام مکالمات خودم و دیگران را مرور میکردم که چرا فلانی فلان حرف را زد،چرا دیگر جذابیت سابق را ندارم و…
در روابط مدرسه مشکلات فراوان بود هرچند که از نظر دیگران محبوب بودم ولی خودم احساس میکردم چیزی در من به نام جذابیت کشته شده…
امسال که یک سال از شروع این احوالات میگذرد اوضاع کمی بهتر است و من بر افکار اذیت کننده کمی مسلطم اما توقع بیش از حدی که از دیگران دارم و برطرف نمیشود بسیار برایم ازار دهنده است…وقتی به ذهنم می افتد مثل سرطان تمام امور را تحت الشعاع قرار میدهد و این غم کاذب لحظات مفید مرا ضایع میکند…از همه بدتر این است که من مدام خودم را واکاوی میکنم مدام به خودم میگویم چرا به فلانی خندیدی یا چرا جواب حرف فلانی را ندادی چرا با فلانی انقدر گرم گرفتی چرا با آنیکی انقدر صمیمی شدی؟؟انگار برای خودم دیکته ای شدم که فقط در حال غلط گیری آنم و مدام از شخصیت مهربانو دلسوز به شخصیت سردو بی تفاوت تغییر هویت میدهم…وقتی مشکلات پیرامونم کمی پررنگ تر میشود این مساله هم شدت میگیرد.به طور کلی بگویم شادی و غم من در این خلاصه میشود روزی که در آن تحسین شوم شادم وگرنه ذهنم مدام درگیر این چرا میشود که چرا تحسین نشدم….هرچند به نظر خودم منطقی نیست ولی درگیرش شدم
ممنون از توجهتون

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۸/۲۹ – ۲۳:۵۸

با عرض سلام و تشکر
خدمت شما عرض کنم از اینکه نسبت به خودتان و حالات روحی و هیجانی تان اینقدر شناخت دارید بسیار خوشحالیم بنابراین شما نسبت به افرادی که در وضعیت شما هستند ولی علت ناراحتی و خوشحالی خودشان را نمی دانند قدری بهتر هستید. اما تمام این مسایل شما به نحوه تعامل و فیدبک دادن والدین تان به شما و سبک فرزند پروری، برمی گردد. افرادی که بیش از اندازه به آنها در دوران کودکی بها داده می شود و با اندک کار مثبتی تشویق شده حتی اگر آن کار جزء وظایف و انتظارات فرزندشان باشد و از طرفی نسبت به رفتارهای غیر قابل انتظار که از طرف کودک سر می زند واکنش نشان نمی دهند، ریشه این احساس را در شخصیت فرد ایجاد می کنند که هم باید به من احترام بگذارن ، همه باید تشویق کنند و از آنجا که زمانی که کودک در حال رشد شخصیت خویش است مسایل محیطی را مانند عنصری از عناصر تشکیل دهنده شخصیت در خود جذب می کند این تفکر در ایشان ریشه می دواند که ارزش من ، کفایت من ، لیقات من ، قیمت من مشروط به تحویل گرفتن و تشویق کردن دیگران است. فرد از خود هیچ لذت و خود انگاره مثبتی بدون تشویق و احترام دیگران، نمی برد و نوعی وابستگی به نگاه و توجه مثبت دیگران می شود.در این افراد یا وابستگی و یا خودشیفتگی به عنوان یک اختلال شخصیت به وجود می آید. خودشیفتگی زمانی است که فرد خیلی خود را برتر و سرتر از دیگران می داند و می گوید دیگران عددی نیستند که من باآنها هم صحبت شوم و اگر در جمع مورد اندک انتقاد و یا نصحیت منصفانه قرار بگیرند دچار خشم می شوند از طرفی شخصیت وابسته به شخصیت گفته می شود که بدون دیگران خودشان را ناقص و یا هیچ تصور می کنند و همیشه برای دادشتن احساس خوب باید در کنار دیگران و مورد توجه و لطف دیگران قرار بگیرند از خودشان لذت نمی برند و در غیر اینصورت احساس بی کفایتی و بی لیاقتی و خود کم بینی می شوند. خب با وجود این توضیح وضعیت شما روشن می شود که در کدام طیف هستید بنابراین برای بهتر شدن این وضعیت راهکارهای زیر مناسب است:
۱- احساس شادی و لذت از زندگی را به تشویق و تحویل دیگران پیوند نزنید با خود بگویید که شاد بودن و لذت بردن ربطی به تحویل دیگران ندارد.
۲- افکار منفی تان را که بسیار خزنده و پنهانی است و باعث تغییر هیجانات شما می شود را بشناسید و با خشیاری هیجانات خود را از آن افکار دور کنید.
۳- تمریناتی در مورد کاهش پیوند بین حال خوب و نیاز به تشویق و توجه دیگران داشته باشید مثلا اگر در جمع احساس بی توجهی داشتید با یادداشت کردن فکر فکر را شناسایی کنید و هیجان شاد و خوشحالی از خود نشان دهید و اصلا به آن فکر اهمیت ندهید.
۴- هنگام هجوم افکار غیر منطقی بدون توجه و پرورش فکر با توقف و فرمان ایست دادن به افکار سرگرم موضوع دیگر شوید.
۵- نقاط مثبت و خوبی های خود را نوشته و با نگرش مثبت به خود و تحویل گرفتن و توجه به خود اساس بی نیازی از توجه دیگران را در خود ایجاد کنید و فقط و فقط از توجه دیگران لذت ببرید ولی نیاز به توجه دیگران نداشته باشید.
۶- احساس و هیجان فعلی خود را بپذیرید و از آن فرار نکنید ولی سعی کنید با خودآگاهی عمیق، این افکار و احساسات ، هیجان و رفتار منطقی شما تحت تأثیر خودش قرار ندهد .
۷- سعی کنید خوبی های دیگران را در خود ایجاد کنید و در ارتباط، کاملا آزاد از اسارت خواسته ها و نیازهای درونی باشید .به عبارت دیگر دوست کسی نیست که نیمه ناقص من را کامل کند یا از من تعریف کندبلکه من باید با بینش و معرفت و کار و تمرین کامل باشم تا از ارتباط لذت ببرم تا در صورت عدم تمایل خود فرد یا طرف مقابل به ادامه رابطه ، یا بی توجهی آسیب نبینم .موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ناشناس در ۱۳۹۳/۸/۱۶ – ۱:۳۶

سلام من دخترى ١٣ساله هستم كه همش با نامزد عموم كه دوم دبيرستان هست س.. ميكنم لطفا بگيد چجورى دست از اين كار بكشم

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۸/۲۹ – ۲۳:۵۹

با عرض سلام و تشکر
بهتر بود توضیح بیشتری نسبت به مشکلتان می دادید مثلا از چه زمانی، رابطه در چه حدی و یک بیوگرافی از وضعیت فکری و روحی و احساسی خودتان و در حال حاضر و گذشته می دادید ولی آنچه از صحبت شما مشخص است مشکل شما رابطه اعتیاد گونه به ارتباط با جنس موافق است که به صورت کلی این راهکارها پیشنهاد می شود قطعا در صورت تقاضای مشاوره جزیی تر و مفید تر آنچه مشاور از شما خواسته است را بنویسید.
۱- سعی کنید زیان ها و آسیب های این گونه روابط را نوشته و هر روز مرور کنید.
۲- سعی کنید با کنترل روی افکار و تحمل افکار تحریک کننده و عدم اقدام و رفتار به نحوه آن ظرفیت خودتان را در مقابل هجوم افکار تحریک کننده بالا ببرید و رفتار را با افکار تان هماهنگ نکنید.
۳- سعی کنید با برنامه ریزی دقیق در مکان خلوت با فرد مذکور قرار نگیرید و یا سعی کنید برای گفت و گوی عادی امنیت برای رابطه نامشروع برای خودتان فراهم نکنید.
۴- با توکل بر خدا و تصمیم گیری و هشیاری و تسلط نسبت به افکارتان ، افکار و تصاویری هر چند وقت یکبار به شما فشار می آورند و مقدمه رابطه نامشروع را ایجاد می کنند، را با بی توجهی و تمرکز به برنامه ها و فعالیت های دیگر ، آن ها را کم رنگ کنید. موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط آرمین در ۱۳۹۳/۸/۱۸ – ۱۹:۰۰

سلام . من به به همجنس خودم علاقه مند میشم .. و هیچ علاقه ای به دختر یا رابطه داشتن با یک دختر ندارم … ۲۱ سال دارم . و فکر ازدواج قابلی درکم نیست … چرا که هیچ علاقه ای به جنس مخالف ندارم . قبلتر . برای ارضا جنسی خود ارضایی انجام میدادم . اما بعد از انجام عمل خودم را سرزنش می کردم . و مدتی شده که این عمل را انجام ندادم . اما علاقه شدیدم به همجنس واقعا آزار دهنده است .. از نظر منطقی غیر قابلی درکه که به همجنس علاقه نشون بدم . اما این احساس درونی منه . و بروز این ۱۰۰% مشکلاتی را در جامعه برام به همراه داره . اما جدا ار مسائل دینی ، از نظر علم پزشکی اگر من تا آخر عمر ارضا نشم و لذت جنسی را نچشم . از نظر جسمی مشکلی برای بدنم پیش میاد ؟ آیا دارویی برای اینکه آلت تناسلی تحریک نشود وجود دارد .. چرا که تحریک آلات باعث اختلال فکر میشه …
خواهش می کنم دینی جواب ندید . من از مسائل دینی مطلع هستم و نمازم را بجا میارم . لطفا راهنمای علمی و منطقی کنید …
چرا که قبول دارم . احساس به همجنس غیر قابل قبوله . اما حس مستقیم من به همجنس خودم … و عدم علاقه به جنس مخالف یک احساس شخصیه .. این در زمان حال برای من قابل تغییر نیست … در رابطه با آینده تصمیم قطع نمیگریم . لطفا راهنماییم کنید . باتشکر

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۸/۲۸ – ۲۰:۳۱

دوست عزیز، سلام.
در مورد علل روی آوردن به همجنس گرایی هنوز برخی متخصصان به علل روانی – اجتماعی وبرخی به دیگر عوامل زیستی (کارکرد نامتعادل غدد و هورمونهای جنسی) اشاره داشته اند. علل هم جنس بازی از دیدگاه روانی ـ اجتماعی آشفته بودن روابط میان والدین وفرزندان، یادگیری های نادرست ومحیط اجتماعی ناسالم می باشد و به طور خلاصه می توان به كنترل نداشتن بر غریزه جنسی اشاره داشت. اما آنچه مسلم است این كه چنین رفتاری حتی از جانب افراد مبتلا به این عمل نابهنجار تلقی می شود و لازم است کنار گذاشته شود.
البته همانطور که خود شما فرمودید با توجه به اطلاع از مسائل مذهبی و احکام، ما هم بیش از این توضیحی نمیدهیم. فقط همینقدر یادآوری می کنیم که
همجنس گرایی (homosexuality) یعنی ارضای غریزه جنسی از طریق همجنس (مانند لواط- در مردان – و مساحقه- در زنان) به هر شکل که باشد حرام و گناه کبیره محسوب می شود. خوب است بدانید اصل همجنسگرایی، گناه محسوب نمی شود چون یک رفتار نیست بلکه میلی است درونی که گاه بدلیل کارکرد نامناسب هورمونی رخ می دهد و گاه فرد از این حالت بیزار است. البته رفتار جنسی مطابق با این کشش، در اسلام و همه ادیان الهی حرام است و علاوه بر عقوبت شدید دنیوی و اخروی آثار منفی فردی و اجتماعی خواهد داشت.
در خصوص درمان این اختلال، با توجه به پیچیدگی و تخصصی بودن آن، این نکته را بدانید که به صورت غیر حضوری و بدون انجام مصاحبه و آزمایشات لازم و اطلاعات کافی از طرف شما امکان پاسخدهی کامل وجود ندارد. چه خوب است با مراجعه به روان پزشك و انجام برخی معاینات و آزمایشات، از ترشح عادی و نرمال غدد درونریز خود مطمین شوید. چه بسا در اثر ترشح غیرعادی غدد درون ریز چنین تمایلاتی به وجود آمده و با تنظیم ترشح غدد با مصرف دارو تمایلات جنسی شما نرمال شده و به سادگی درمان خواهد شد. یادآوری می شود از مراجعه به روان پزشك امتناع نكنید و خجالت نكشید، كه این مسأله احتمالا یك مشكل جسمانی است و همچون دیگر مشكلات قابل درمان. باید درمان شده و قبل از تشدید بیماری، آن را حل كرد. لذا ابتدا توصیه می کنیم که حتماً برای تشخیص دقیق و درمان موثر آن نیازمند مراجعه حضوری به متخصص سكس تراپی (درمانگری جنسی) هستید. خوشبختانه مراکز تخصصی و فوق تخصصی این گونه اختلالات جنسی در شهرهای بزرگ به ویژه در تهران وجود دارند.

توصیه می‌شود با ارتباط با سایت انجمن حمایت از بیماران مبتلا به اختلال هویت جنسی ایران www.gid.org.ir(البته مشکل شما شاید اختلال هویت جنسی نباشد، ولی درمانگران آن مرکز در درمان مشکل شما نیز تبحر دارند) نیز از شرایط مشاوره با آن انجمن اطلاع حاصل نمایید. علاوه بر ارتباط با انجمن فوق الذکر مراجعه به سکس تراپیست هایی(درمانگران جنسی) مانند فریدون محرابی، ماهیار آذر، محمدعلی بشارت، راحله امانی، بهنام اوحدی ، محمد خدایاری فرد و رسول روشن… (که از طریق جستجوی اینترنتی یا ۱۱۸ در تهران قابل دسترسی می‌باشند) قابل توصیه می باشد.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط m.reza در ۱۳۹۳/۸/۲۷ – ۱۶:۰۱

سلام من پسری ۱۶ ساله هستم تازه اول دبیرستان رفتم
راستش یه ماهه که بدجور عاشق یکی از دوستام شدم خیلی باهاشم هرروز با هم حرف میزنیم ولی گاهی اوقات واقعا اذیت میکنه و زجرم میده
یه روز میگه دوست دارم یه روز میگه ازت متنفرم
من خیلی دوسش دارم ولی نمیدونم یا نمیتونم چجوری ازش دل بکنم و بیخیالش شم
هر روز به فکرشم و غصه میخورم بدجور
لطفا اگه میتونید راهنمایی کنید
و راستی من یه مشکل دیگه دارم اونم اینه که از وقتی که چند بار از کانال های ماهواره در مورد همجنسگرایی مطالبی شنیدم یا فیلم دیدم
احساس میکنم نمیتونم خودم رو جلوی یه پسر دیگه کنترل کنم حس های جنسی خیلی اذیتم میکنن خواهشا در این باره هم کمکم کنید

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۹/۳ – ۱۳:۵۸

دوست عزیز سلام، از اینکه با ما ارتباط گرفتید خرسندیم.
دوست من، مشاوره و فرایند حل مشکلات روانشناختی، امری ساده نیست که در چند خط سوال و جواب کتبی قابل انجام باشد. از نظر تخصصی هم ، فهم کامل و تشخیص درست مشکل و ارائه راه حل، باید در جلسات متعدد حضوری و به صورت گام به گام انجام پذیرد. بنابراین هدف ما تنها آشنایی کلی شما با فضای مشکل، و همفکری و کمک به شما برای حل مشکل به دست خودتان است.
ابتدا یک نکته مهم:
الف. دوست نوجوان من، با توجه به سن تان بهتر است اطلاعاتی در خصوص دوره سنی خود بدانید. همیشه نوجوانی بعنوان دوره ای مستقل در مراحل زندگی انسان مطرح بوده است. گرچه آغاز نوجوانی بطور كامل مشخص نیست ولی عموماً شروع نوجوانی با پدیده بلوغ همزمان و خاتمه آن شروع دوره جوانی است .نوجوانی و بلوغ نیز بهار زندگی است. بهاری كه آغاز تغییر وتحولات جسمی–روحی در افراد است . هر فرد فقط یك بار بهار بلوغ را تجربه می كند. سنّ اکنون شما ویژگی های خاصی را در شما ایجاد می کند که نه پیش از آن و نه پس از آن چنین نبوده است. برخی از این ویژگی ها عبارتند از: ۱) در این دوران شما هویت فردی و اجتماعی خود را به دست می آورید؛ ۲) شما در این سن، تغییرات شدید و ملموس جسمی، روحی و جنسی را تجربه می کنید. احساسات روحی و تغییرات جسمی جدید تا حدی که شاید در بعضی اوقات موجب نگرانی تان بشود؛ ۳) «رشد هیجانی و عاطفی» از ویژگی های این سن است، عشق و علاقه و دلبستگی هایی را تجربه می کنید که از نوع متفاوتی نسبت به قبل هستند، نه مثل علاقه به پدر و مادر؛ ۴) در این دوران شما رشد اجتماعی را به صورت جدی تجربه میکنید، که در آن، فعالیت ها و رفتارهای هیجان انگیز در بعد اجتماعی است. بزرگ شدن را جدی تر تجربه می کنید و کودکی را به کنار میگذارید. و البته بسیاری خصوصیات دیگر که باعث میشود تجربیات جدیدی نسبت به قبل داشته باشید و همین مسئله این دوره سنّی را بسیار حساس می کند. توصیه برادرانه من به شما این است که مطالعه خود را در این خصوص زیاد کنید چون دانستن اطلاعات بیشتر در مورد خصوصیات دوره سنی خودتان بسیار جالب خواهد بود و درک شرایط فعلی و چاره جویی را آسان تر می کند.
اما سوال اول شما در مورد علاقه به دوستتان کمی مبهم است: اینکه دوست شما، همجنس شما باشد یا جنس مخالف، پاسخ آن خیلی فرق می کند. ولی در کل این نکته را بدانید که عشق و علاقه های ناگهانی و شدید و زودگذر و نوسان دار از خصوصیات سنی شما و دوستانتان است. سعی کنید با تقویت اراده و قوه عقلانیت (عاقلانه برخورد کردن) آن را مهار کنید.
سوال دوم شما: در مورد علل روی آوردن به همجنس گرایی هنوز برخی متخصصان به علل روانی – اجتماعی و برخی به دیگر عوامل زیستی (کارکرد نامتعادل غدد و هورمونهای جنسی) اشاره دارند. علل هم جنس بازی از دیدگاه روانی ـ اجتماعی آشفته بودن روابط میان والدین وفرزندان، یادگیری های نادرست ومحیط اجتماعی ناسالم می باشد و به طور خلاصه می توان به كنترل نداشتن بر غریزه جنسی اشاره داشت. اما آنچه مسلم است این كه چنین رفتاری حتی از جانب افراد مبتلا به این عمل نابهنجار (و غیر طبیعی) تلقی می شود و لازم است کنار گذاشته شود. البته این گرایش شدت و ضعف دارد که ظاهراً در مورد شما در حد اختلال و بیماری محسوب نمی شود.
عمل همجنس بازی (homosexuality) یعنی ارضای غریزه جنسی از طریق همجنس (مانند لواط- در مردان – و مساحقه- در زنان) به هر شکل که باشد حرام و گناه کبیره محسوب می شود. رفتار جنسی مطابق با این کشش، در اسلام و همه ادیان الهی حرام است و علاوه بر مجازات شدید دنیوی و اخروی آثار منفی فردی و اجتماعی خواهد داشت.
تشخیص این اختلال از نظر روانپزشکی کاری تخصصی است و نیازمند مراجعه به روانپزشک و انجام برخی معاینات و آزمایشات، از ترشح عادی و نرمال غدد درونریز که در کل، چون این مسئله برای شما در حد یک وسوسه فکری است، اختلال محسوب نمی شود. اما به توصیه هایی که برای درمان این اختلال گفته شده عمل کنید چون قبل از اینکه این فکر در شما به شکل یک معضل جدی دربیاید باید آن را چاره کنید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط frozen در ۱۳۹۳/۸/۲۹ – ۲۳:۲۶

با سلام خدمت شما من پسری ۱۷ ساله هستم!!
عاشق یه پسر شدمطوریکه وقتی میبینمش میخوام بمیرم از شوق!!
تمام پست های دوستان و جواب های شما رو نکته به نکته ؛خط به خط خوندم ولی تاثیری نداشت!!
چرا شما عشق رو ملاک قرار نمیدین و همش راجع به هوا و هوس و اختلالات روانی و … صحبت میکنید؟؟
لطفا یک پاسخ قانع کننده بدید!!
علاقه چیزی نیست که بخوای فراموشش کنی که!!!
قربون اون خواننده برم که شعر (( بهشت )) رو خوند!!

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۹/۵ – ۲۰:۰۵

سلام دوست عزیز، خیلی خوشحالم که سوالتو با ما در میون گذاشتی، امیدوارم بتونم کمک کوچکی بهت بکنم.
الف- دوست من، وقتی کسی به دکتر مراجعه می کنه طبیعتاً قبلش هدف و فکری با خودش داشته، اون هم درمان یک درد بوده! مراجعه شما هم به اینجا، حتما دلیلی داشته و اون پیدا کردن یک راه حل برای یک سوال یا یک مشکل بوده که شما بخاطرش اومدی (هرچند اینجا فقط یک فضای مجازی است و مشاوره واقعی محسوب نمیشه). ارتباط و آشنایی ما با یکی از نوجوونای خوب کشورمون مثل شما البته مایه افتخار و خرسندی ماست،…(امیدواریم بتونیم راهگشا باشیم).
ب- اینکه به قول خودت همه پست ها رو خط به خط و نکته به نکته خوندی خیلی خیلی خوبه چون هم ذهن خودتو آماده کرده و هم کار منو سبک تر کرده و لازم نیست خیلی توضیح واضحات بدم. بنابراین سعی می کنم حرفامو ساده تر بیان کنم.
ج- در علم روانشناسی دنیا، یک نکته اساسی برای طبقه بندی اختلالات هست، اونم اینکه رفتار که از حالت تعادل خارج بشه (هرچقدر بیشتر از رفتار عادی و طبیعی اکثریت آدمها فاصله بگیره) میتونه یک مشکل روانشناختی و در درجه بالاتر، یک اختلال روانی به حساب بیاد. یعنی آدم تا وقتی رفتارش شبیه اکثریت انسانهاست، میگن رفتارش طبیعیه و وقتی از این دایره خارج شد میشه غیر طبیعی. حالا این غیر طبیعی بودن خودش درجه بندی داره؛ اگه کمی غیر طبیعی باشه با یک مشاوره ساده حل میشه ولی اگه خیلی غیر طبیعی باشه و به حد افراط برسه حتما یک اختلال محسوب میشه و باید به طور جدی برای درمانش اقدام بشه.
د-یک سری چیز ها هم که حتما خودت میدونی طبق فرهنگ و اعتقادات هر ملّتی مراعات میشه و برای ما هم طبق فرهنگمون و دستورات دینی برچسب خوب و بد یا حرام و حلال خورده که باید رعایت بشه.
نتیجه: در مورد سوالت، اینکه دونفر همدیگه رو دوست داشته باشند یا یک عده آدم یک نفر رو دوست داشته باشند، به خودی خود چیز بدی نیست. الفت و دوستی موهبتی هست که خداوند در قلب آدمها گذاشته و همه کم یا زیاد ازش برخوردارند و بیشتر وقتها هم یک حس و رفتار پسندیده است. من مادرمو دوست دارم، برادرم منو دوست داره…توهم مادرتو دوست داری یا با پسر عمه یا پسر دایی مثلا خیلی صمیمی هستی … یا مثلا من دوستی داشتم در دوران تحصیل که سالهای سال به قدری با هم بودیم و علاقمند بودیم که انگاربرادر بودیم و همیشه با هم بودیم، سرکلاس، سر سفره، استخر، باشگاه، مهمونی… تا جایی که سالها بعد از دور شدن از همدیگه هرکس یکی از مارو میدید تعجب میکرد و حال اون یکی رو ازش میپرسید…از این نمونه ها خیلی زیاده و حتما خودت هم دیدی یا سراغ داری. پس دوست داشتن حتی اگه خیلی عمیق هم باشه به خودی خود مشکلی نداره. مشکل از اونجا ممکنه آغاز بشه که وابستگیت به دوستت از حد طبیعی خارج بشه.
بنابراین ما توصیه نمیکنیم که نسبت به دوستانت بی علاقه یا خدای نکرده ازشون متنفر باشی، برعکس، به نظر ما آدمای خوب کسانی هستند که باید باهاشون دوست بشیم و اگه دوست خوبی داریم باید دوستی مون رو با او حفظ کنیم. اما باید مراقب باشی این عشق و علاقه به انحراف کشیده نشه. یعنی چی؟ یعنی اولا انقدر در این عشق و وابستگی ذوب نشی که زندگی عادی و طبیعی ت مختل بشه (از دایره رفتارهای عادی و طبیعی نزنه بیرون). و ثانیا دوستی و علاقه پاک و خالصت رو با مسائل جنسی و امیال شیطانی مخلوط نکنی که این خیلی خیلی خطرناکه…(در اینصورت، همون پست های قبلی رو که خط به خط خوندی دوباره به دقت مطالعه کن).
پیامبر عزیزمان فرمودند: بهترین كارها پس از ایمان به خدا، دوستى با مردم است (نهج الفصاحه، ص ۷۴، ح ۳۸۷).
امام صادق هم میفرمایند: هنگامى كه كسى را دوست مى دارى، او را از این محبّت آگاه كن زیرا این كار، دوستى بین شما را محكم تر مى كند (كافى، ج ۲، ص ۶۴۴، ح ۲).

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط رضا در ۱۳۹۳/۹/۴ – ۰:۱۳

سلام خدمت شما عزیزان‏ * پسری هستم ۱۶ ساله ، حدودا دو سال هست که به یکی از هم مدرسه ای هام احساس علاقه می کنم، احساس علاقه من نه جنسی هست و نه افراطی ، اما خیلی دوست دارم که با اون رفیق باشم و باهاش حرف بزنم و … اما مشکل اینجا هست که اگر چه اون خیلی ادم با معرفتی هست ولی جواب پیام خیلی کم میده (که فکر می کنم از خسیسی هست )، به جاش توی مدرسه بارها با لبخند به سمت من اومده و سلام کرده اما من وقتی به کسی که از قبل باهاش دوست نبودم احساس علاقه می کنم دیگه به شدت از اون خجالت می کشم به طوری که اخر سال با همه دوست می شوم به جز اون، به همین دلیل من هم فقط با یه لبخند و با صدای اروم جواب سلامش رو می دم، می خواستم از شما کمک بگیرم که چطور بدون استرس باهاش حرف بزنم و چطور باهاش رفیق بشم خواهشا دقیق و مصداقی صحبت کنید این رو هم بگم که از ادم های بی شخصیت نیستم، درسم هم خوبه و شاگرد اول مدرسه هستم

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۰/۶ – ۱۰:۳۰

با عرض سلام و تشکر
خدمت شما عرض کنم یکی از نیاز های ما انسان ها ، نیاز به رابطه و ابراز احساسات است همانطور که دیگران برای دوست داشتن و دوست داشته شدن که یکی از نیازهای اساسی است اقدام به رابطه می کنند ما هم برای دوست داشتن و دوست داشته شدن بر اساس فرآیند پیچیده روان شناختی اقدام به ابراز علاقه و سرمایه گذاری روانی نسبت به دیگران می کنیم در این سرمایه گذاری روانی برخی را از نظر ابراز احساسات و علاقه مندی بر دیگران ترجیج می دهیم . افرادی که در اولین ارتباط هنگام تولد به بعد با والدین یا مراقبین خود ارتباط عاطفی و عاشقانه تنظیم شده و نرمالی داشته باشند در ارتباط با دنیای بیرون هم رابطه تنظیم شده وکنترل شده ای خواهند داشت .در مورد وضعیت به وجود آمده و موضوعی که شما مطرح کرده اید یک ابهامی وجود دارد به هر حال همه ما به افرادی که علاقه مند می شویم ممکن است قبلا علاقه نداشتیم و به طور اتفاقی به مشترکاتی برمی خوریم و پیام مغز این است که ما می توانیم با این فرد دوست شویم و علاقه مند شویم . پس بر اساس فرض شما مشکل شما زمانی است که با فردی از قبل دوست نبوده اید و الان در عرض دو سال دوست شده اید ، اگر مدتی بگزرد و این دوستی طول بکشد ممکن است این حالت هم از بین برود چون حداقل سه سال بعد از دوستی می توان گفت شما از قبل دوست بوده اید خب اگر اینگونه هست سعی کنید تصور کنید که با ایشان از قبل دوست بوده اید و دوسال مدت کمی نیست پس با ایجاد شناخت نسبت به اینکه دوستی از قبل داشتن یا اینکه یک ساعت از دوست شدن شما می گذرد هیچ خاصیت و ویژگی مهمی در این دو نیست و هر دو احساس علاقه است به طوری که یک حساسیت زدایی هیجانی و عاطفی با توجه به شناخت جدید در خود ایجاد کنید. نکته دیگر افکاری را که هنگام روبرو شدن با ایشان هست را در یک فرصت مناسب بازیابی و مرور کنید قطعا این افکار واقعیت نداشته و منطقی نخواهند بود که شما را دچار استرس و اضطراب می کنند و در نهایت شما دچار رفتار کلامی کوتاه و آهسته و مملو از اضطراب می شوید . پس با مرور وشناسایی و اصلاح افکار قبل از روبه رو شدن می توانید تا حد بسیار زیادی از اضطراب شدید که منشأ کوتاه حرف زدن و آرام حرف زدن شما به شمار می رود کاهش دهید حتی با تمرین می توانید آن اجتناب از دوست شدن که در پایان سال نسبت به ایشان دارید را حذف کنید و مانند همه با ایشان هم دوست شوید البته شما نباید نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن داشته باشید بلکه باید اساس بی نیازی از دیگران و لذت بردن از خود را در خود ایجاد کنید و فقط در چند حیطه و ویژگی مشترک با دیگران دوست شوید و لذت ببرید ولی محتاج نشوید. در ضمن یکی موضوعاتی که نشان می دهد تغییراتی در تفکر شما در ارتباط با دیگران به وجود آمده است و غیر منطقی فکر کردن شما تأیید می کند پیش گویی و ذهن خوانی شما نسبت به برداشت مشاور از شماست که در آخر متن اورده اید در واقع این مطالبی که شما مطرح کرده اید اصلا به ذهن مشاور نشان دهنده آدم بی شخصیت نیست و اینکه چرا برای شما شخصیت داشتن مهم شده است که نگران برداشت بی شخصیت شدن شما از طرف مشاور شده است جای تحقیق و بررسی دارد و در پایان هم بگوییم درس خون بودن و شاگر اول بودن بسیار خوب است و نشان دهنده هدف ، انگیزه و پیشرفت تحصیلی شماست ولی لزوما نشان دهنده شخصیت داشتن یا نداشتن شما نیست چون شخصیت یک موضوع کلی در تمام حیطه های انسانی است و فقط و فقط تحصیل معیار شخصیت انسان نیست. موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ثمین در ۱۳۹۳/۹/۸ – ۱۴:۴۵

سلام.
اول بگم که ۱۶ سالمه.این کامنت هاروکه خوندم فهمیدم من تنها عاشق همجنس خودم نیستم.
انگار ی جامعه ای عاشق هم جنس خودشون اند.
میدونی چیه سال گذشته ی دختر اومد بهم گفت خیییییییییلیی دوستم داره.من اول هیچ حسی بهش نداشتم.یادمه کلی برام نامه مینوشت.کلی پیام میداد بهم میگفت باهام ارومه.زنگ های تفریح دستت من رو میگرفت فشارمیدادمیگفت ارامم میکنی.من ابتادهیچ علاقه نداشتم.اما کم کم دلم رولرزوند.خیلی زیاد عاشقش شدم.میدونی طوری که ازدورهم که میدیمدش داغ میشدم.منم کم کم بهش وابسته شدم والان خییییییییییلی دوسش دارم.فقط میخاستم ببینم این یک بیماری نیس احیانا؟

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۹/۱۱ – ۱۵:۳۹

باعرض سلام و تشکر
حالتی که شما توصیف کرده اید علایم فیزیولوژیکی یک نوع احساس اضطراب که همان عشق و علاقه است و هر حالتی که باعث تغییرات جسمی و روانی شود نمی تواند حالت عادی باشد پس برای بهتر شدن این وضعیت به راهکارهای زیر دقت فرمایید :
۱- سعی کنید با خود شناسی بر احساس و هیجانات خود مسلط شوید و به صورت تخیلی سرمایه گذاری عاطفی انجام ندهید.
۲- با احترام به خود و استقلال شخصیتی و برطرف کردن نیازها و کمبوده ها با اعتماد به نفس کامل و با هدف گذاری، ارتباطتان را تنظیم کنید.
۳- با دیدن نقاط مثبت و خوبی های خودتان و اعتماد به خود در زندگی سعی کنید اساس بی نیازی از دیگران را در خود بنا کنید و در ارتباطات مجذوب کل شخصیت فرد نشوید بلکه به خود بگویید مثلا شوخ طبعی ایشان باعث ارتباط است نه سایر ویژگی های شخصیتی ایشان
۴- سعی کنید به جای تمرکز و سرمایه گذاری روی یک نفر ، روی چند نفر برای برقراری دوستی فکر و هدف گذاری کرده و به تمایل طرف مقابل نسبت به ارتباط با شما اهمیت قایل شوید.
۵- سعی کنید خوبی های دیگران را در خود ایجاد کنید و در انتخاب کاملا آزاد از اسارت خواسته ها و نیازهای درونی باشید .به عبارت دیگر دوست کسی نیست که نیمه ناقص من را کامل کند بلکه من باید با بینش و معرفت و کار و تمرین کامل باشم تا از ارتباط لذت ببرم نه نیاز داشته باشم .تا در صورت عدم تمایل خود فرد یا طرف مقابل به ادامه رابطه ، آسیب نبینم .موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط مهسا در ۱۳۹۳/۹/۹ – ۱۸:۱۷

سلام من دختری ۱۴ ساله هستم.از ۲۷ اردیبهشت سال ۹۳ عاشق یکی از دوستانم شده ام…چند وقتی بود که استرس دیدن او را داشتم ب همین دلیل ناراحتی قلبی گرفته ام…لطفا کمکم کنید من خیلی دوستش دارم و اصلا نمیتوانم او را فراموش کنم

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۹/۱۶ – ۲۰:۳۳

با سلام لطفا این پاسخ را مطالعه نمائید
http://www.soalcity.ir/comment/6407#comment-6407

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط فاطمه خانوم در ۱۳۹۳/۹/۱۴ – ۲۳:۵۲

سلام من دختری ۱۵ ساله هستم و به شدت عاشق همکلاسیم شدم الان ۴ ساله که میشناسمش و واقعا عاشقشم از وقتی یادمه علاقه ای به جنس مخالف نداشتم و قبل از اینکه متوجه بشم احساسی که به دوستم دارم اسمش عشقه قصد داشتم تا آخر عمر مجرد بمونم اما الان بدون توجه اون نمیتونم زندگی کنم تمام شب و روز به او فکر میکنم جدیدا از بقیه ی دوستانم شنیدم که او هم من رو دوست داره من همجنسگرا نیستم و فقط این احساس رو به همان یک نفر دارم خواهش میکنم کمکم کنید

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۹/۱۶ – ۲۰:۳۲

دوست نوجوان، سلام
از این که برای رسیدن به جواب خود، به ما اعتماد کردید، متشکریم و خداوند را شکر می کنیم. حقیقت این است که تا انسان خودش از خطرات یک کار افراطی آگاه نباشد نمی توان او را از آن کار منصرف نمود .ما سعی می کنیم که با دادن یک سری اطلاعات مختصر و یادآوری نکات، شما را در حلّ مشکلاتتان یاری کنیم.
۱- انسان نیازهایی دارد که برای زنگی باید آنها را تأمین کند . مثلا همه میدانیم خوردن آب و غذا مهمترین نیاز بدنی ماست. به همین ترتیب، انسانها از نظر روحی و روانی هم نیازهایی دارند که باید برآورده شود. یکی از مهمترین نیازهای هر انسانی، نیازهای عاطفی است. نیاز به محبت کردن به دیگران و مورد محبت واقع شدن از طرف دیگران دقیقا یک نیاز عاطفی است. این نیاز در طی مراحل مختلف رشد و متناسب با مراحل گوناگون زندگی شکل های مختلفی پیدا می کند. در دوره نوزادی از طریق والدین به خصوص مادر با بوسیدن نوزاد و در آغوش گرفتن او و نگاه های محبت آمیز مادر نیاز کودک ارضا می شود. در دوره کودکی تأمین این نیاز توسط اعضای خانواده و همه کسانی که به نحوی با کودک ارتباط دارند تأمین می شود. در دوره نوجوانی از طریق دوستان و گروه همسالان و در دوره جوانی از طریق دوستان، خویشاوندان و همسر به این نیاز پاسخ داده می شود. پس: انسان از هنگام تولد تا پایان عمر باید عواطفش ارضا شود.
۲- دوست نوجوان من، نوجوانی دوره خاصی در مراحل زندگی انسان است. شروع آن تقریباً همزمان با پدیده بلوغ و انتهاش، جوانی است. این دوران با آغاز تغییر وتحولات جسمی–روحی در افراد همراه است و هر فرد فقط یك بار بهار بلوغ را تجربه می كند. سنّ اکنون شما ویژگی های خاصی را در شما ایجاد می کند. مثلا: ۱) در این دوران شما هویت فردی و جایگاه اجتماعی خود را به دست می آورید؛ ۲) شما در این سن، تغییرات شدید و ملموس جسمی، روحی و جنسی را تجربه می کنید. احساسات روحی و تغییرات جسمی جدید تا حدی که شاید در بعضی اوقات موجب نگرانی تان بشود؛ ۳) «رشد هیجانی و عاطفی» از ویژگی های این سن است، عشق و علاقه و دلبستگی هایی را تجربه می کنید که از نوع متفاوتی نسبت به قبل هستند، نه مثل علاقه به پدر و مادر؛ ۴) در این دوران شما رشد اجتماعی را به شکلی تازه، که در آن، فعالیت ها و رفتارهای هیجان انگیز در بعد اجتماعی است تجربه می کنید. و در یک کلام بزرگ شدن را جدی تر تجربه می کنید و کودکی را به کنار میگذارید و همین مسئله این دوره سنّی را بسیار حساس می کند. (چه خوب است که اطلاعات خود را در این خصوص زیاد کنید).
۳- اینکه دونفر یکدیگر را دوست داشته باشند یا چند نفر به هم علاقه داشته باشند، به خودی خود چیز بدی نیست. الفت و دوستی موهبتی هست که خداوند در قلب آدمها قرار داده و همگی ما، کم یا زیاد ازش برخورداریم. روانشناسان معتقدند احساس تعلق و وابستگی به دیگران از اساسی ترین نیازهای فردی است و بر رشد روانی جسمی و اجتماعی فرد تأثیر می گذارد. در واقع دوستان برای فرد تكیه گاهی هستند كه به او احساس امنیت می دهند. علاقه و دوستی بین دو مؤمن (آدمی که به خدا ایمان دارد) در اصل یک احساس و رفتار پسندیده است. در روایات آمده است اگر دو مؤمن به هم دیگر ‏رسند، وقتی مصافحه (دیده بوسی) نموده و به همدیگر دست ‏دهند، بین دستان آنها، رحمتهای الهی ریزش می‏كند، که بیشتر آنها نصیب كسی است كه دیگری را بیشتر دوست می‏دارد.(بحارالأنوار، ج ۵، ص ۳۲۳)؛… همه ما هم در اطراف خودمان کسانی را دیده ایم که از کودکی تا بزرگسالی یا حتی پیری دوستان صمیمی هستند. پس دوست داشتن حتی از نوع شدید و عمیق هم باشه به خودی خود مشکلی ندارد. مشکل شاید از آنجا آغاز شود که وابستگی به دوست از حد طبیعی خارج شده و به نوعی مرض تبدیل شود.
۴- در علوم رفتاری (به ویژه روانشناسی)، یک نکته کلی برای طبقه بندی و تشخیص اختلالات وجود دارد که طبق آن، اگر یک رفتار از حالت تعادل خارج بشود (هرچقدر بیشتر از رفتار عادی و طبیعی اکثریت آدمها فاصله بگیرد) میتواند یک مشکل روانشناختی و در درجه بالاتر، یک اختلال روانی به حساب بیاید. یعنی تا زمانی که رفتار افراد شبیه اکثریت انسانهاست، میگویند طبیعی و وقتی از این دایره خارج شد میگویند غیر طبیعی است. بنابراین علاقه و وابستگى به دوستان تا وقتى كه موجب اخلال در برنامه زندگى و كارى انسان، مزاحمت با حقوق والدین، مشغولیت ذهن و ضعف اراده و عدم اعتماد به نفس و ضعف ایمان نگردد اشكالى ندارد. زیاده‌‏روى و افراط در آن موجب به وجود آمدن مشكلات ذكر شده خواهد گشت. علاوه بر این كه افراط در این گونه دوستى‌‏ها گاهى اثر عكس مى‌‏گذارد و روابط دوست با انسان به جاى گرمى به سردى مى‏‌گراید. زیرا افراط شما موجب به وجود آمدن توقع زیادتان مى‌‏گردد و ممكن است او نتواند در حدّ توقّعتان شما را راضى نماید.
۵- بروز عشق‌های گذرا در مرحله نوجوانی و جوانی بسیار شایع است و عوامل بسیاری ازجمله تغییرات فیزیولوژیک و ترشح برخی هورمون‌ها در دوران بلوغ در آن مؤثر می‌باشند. ماهیت این دوستی گرچه در ابتدا دوستانه، پاک و بی شائبه است، ولی امکان آلوده شدن آن به مسایل دیگر وجود دارد. زمانی که این علاقه به اوج خود می رسد، آنها را دچار سرگردانی می کند که اکنون چه باید بکنند. این سرگردانی ممکن است با بعضی آثار مخرب دیگری همراه شود.این دوران با برخی امور از جمله اضطراب (که در دوران بلوغ به خاطر برخی تغییر و تحولات جسمی روانی تا حدودی فزونی می‌یابد) باعث برخی تشویشات ذهنی در فرد می‌گردد. بدیهی است اضطراب از جمله هیجان‌های منفی است که باید به طریقی کاهش یابد.

۶- همه ما وقتی مضطربیم، به چیزی پناه می‌بریم و به نوعی پناه‌جویی در ما تقویت می‌گردد. معمولاً روحیه پناه‌جویی و آرامش‌گرایانه باعث بروز پدیده‌ای به نام وابستگی عاطفی یا عشق زود گذر در ما می‌گردد . در مواقع اضطراب فرد به دنبال آرامشگر می‌ گردد. از سوی دیگر، خواه ناخواه دو نفری که برای مدتی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، نوعی انس و علاقه میان آن دو شکل می‌گیرد. این علاقه در بسیاری موارد بدون دلیل خاص و صرفا بخاطر مجاورت فیزیکی و روانشناختی است. از آنجا که دختران معمولاً عاطفی تر و احساسی تر هستند، مقوله عشق افراطی و وابستگی روانی در آنها زیاد دیده می شود که در سنین کودکی و دبستانی تا حدودی طبیعی و گذرا است ولی چون در بعضی از خانواده ها نیاز عاطفی کودکان به درستی برطرف نمی گردد این نیاز عاطفی و کمبود محبت در آنها تشدید شده و باعث گردیده که آنها آن را در خارج از خانه و خانواده و در ارتباطات دیگر جستجو کنند. دختر نوجوان وقتی تحت استرس شدید و متوسط قرار می‌گیرد، بواسطه نوعی پیوند شرطی، به طور ناخود‌آگاه ذهنش به طرف دوستان (یا معلم) می‌رود که پیش از این به او آرامش می‌ داده است.
۷- با توجه به اینکه محبت و دوستی (مادامی که در حدود شرعی باشد یا به حد افراط و بیماری در نیاید) امری پسندیده و نیکوست، از اینکه همکلاسی، معلم یا رفقای خود را دوست داشته باشید، ابایی نداشته باشید و از اینکه یک دوست خوب و صمیمی دارید احساس خرسندی و افتخار کنید. حضرت علی (ع) میفرمایند: «بالتودد تكون المحبه؛ با آشكار كردن مهربانی، محبت شكل گرفته و پدید می آید»(میزان الحكمه، ح ۳۰۵۱). دوستی خود را به دوستان خود گوشزد کنید. پیامبر عزیزمان هم میفرمایند: «هر گاه کسی را دوست دارید به او بگویید» (وسایل الشیعه، ج ۱۲، ص ۵۵). البته همیشه مراقب این باشید که در این حسّ غرق نشوید و به ورطه افراط نیفتید.
۸- برای اوقات خودتان، از قبل برنامه ریزی کنید. سعی کنید زمان بیشتری برای برنامه های دسته جمعی با دوستانتان صرف کنید، بیشتر به تفریحات ورزشی و سالم بپردازید.
۹- همانطور که خودتان هم میدانید یکی از راههای آرامش یافتن و خلاصی از دست افکار مختلف انحرافی، تقویت معنویت و ارتباط با خدا است زیرا که اوست که آرامشگر واقعی است «كسانى كه ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرامش مى‏گیرد، آگاه باشید كه تنها با یاد خدا دلها آرامش پیدا مى‏كند»(الرعد/ ۲۸). میتوانید هر زمانی که احساسات و افکار ناخواسته به ذهنتان هجوم می آورد با گفتن ذکر، آرام آرام آنها را از خود دور کنید. گاهی درباره تبعات و مشكلات آن فكر كنید و سعى كنید خود را قانع كنید كه افراط در این زمینه به ضرر روح و سلامت روان شما است.
۱۰- عشق و علاقه، اگر منجر به کاهش شدید و طولانی عملکرد (مثلا ۶ ماه) گردد، قطعاٌ یک اختلال روانی است و اگر خدای نکرده احساس میکنید چنین مشکلی دارید، حتماً باید برای مشاوره حضوری به یک روانشناس مراجعه کنید.
۱۱-در پایان باید این نکته کلی را تکرار کنیم که احساسات، مخصوصا در زمان نوجوانی، کاملا ناپخته و زود گذر بوده و به هیچ وجه قابل اعتماد نیست و در مورد هر تصمیمی که ریشه در عقل ندارد و احساسی است می بایستی با یکی از بزرگترها (ترجیحا مشاور یا روانشناس) مشورت کنید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط بیتا در ۱۳۹۳/۱۰/۵ – ۱۲:۱۳

اگر او خودش مستقیما به تو نگفته است که دوستت دارم حرف دوستانت را باور نکن این حرف ها را از خودم نمی زنم این ها همش از تجربیات ادم شناسی منه

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ثمین در ۱۳۹۳/۹/۱۷ – ۱۹:۰۰

سلام ببخشید من ۱۶ سالمه.یک مشکل دارم.میخواستم راهنماییم کنید.میدونی اگ یادتون باشه گفتم که یکی از دوستام روخیلی دوس دارم.واین دوست داشتن به جایی رسید که من رواز باقیه ی دوستام جداکرد.دوستم خیلی حساسه .اگه ببینه من بایکی دیگ میخندم سریع ناراحت میشه.اگه ببینه دست یک نفرروگرفتم.ناراحت میشه.اصلاخوشش نمیاد به یکی جز اون ابراز علاقه کنم.البته منم ازون موقعی که دیدم اینهمه حساسه این کارارو نمیکنم.میدونی حالا بعد ازاین همه دوستی همش بهم میگه توباروم نداری.ارامش ندارم.همش سربحث های الکی که چرابرای فلان کس گل میاری دعواداریم.نمیدونم کلافه ام.از ی طرف خییییلی دوستش دارم نمیتونم فراموشش کنم. از ی طرف همش دعواست.هفنه ی چندبار دعواداریم.که چراپیش اون میشینی.ووو….ببینید نمیدونم چی کارکنم.میخواستم راهنماییم کنیدودوست دارم دوستی من بادوستم پایدار باشه چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخ

تصویر پاسخگو
پیوند ثابت ارسال شده توسط پاسخگو در ۱۳۹۳/۱۰/۱۷ – ۱۱:۴۷

باعرض سلام و تشکر

بهتر است به دوستتان پیشنهاد رفتن به یک مشاوره را بدهید زیرا رابطه ای که ایشان با شما برقرار کرده است از مرز دوستی گذشته و به یک نوع وابستگی شدید که معمولا آزار دهنده برای خودشخص است ، تبدیل شده است.
بعضی از افراد به دلایل مختلفی مخصوصا محیط زندگی خانوادگی دچار احساس خودکم بینی و خود ناباوری هستند و چون در کنار والدین کمتر به آنها توجه و مهم و بها داده شده است و یا مقایسه و فرق گذاری با سایرین شده است یک احساس منفی و عدم اعتماد به نفس نسبت به خودشان دارند این جور افراد به منظور تأیید و احترام و توجه وارد مسیر دوستی می شوند و از آنجا که هدفشان تسکین این احساس در دوستی هست نه هدف منطقی که در هر دوستی وجود دارد نسبت به روابط طرف مقابل حساس شده و نه تنها احساس دیده نشدن ژنتیکی و عدم توجه و احترامی دوران کودکی درمان نمی شود بلکه همیشه در عذاب بوده و نگران هستند. این نگرانی به نوعی وابستگی بیمار گونه و خودخواهانه تبدیل می شود پس بهتر است ایشان به مشاوره حضوری رفته و وضعیت شخصیتی خودش را مشخص کند ضمنا شما هر گونه رفتار کنید و خودتان را محدود کنید ایشان به دلیل این مشکل شخصیتی قانع و راضی نخواهند بود و در واقع پیام تو مرا قبول نداری و باورم نداری به دلیل عدم اعتماد به نفس خودشان است و ایشان در وضعیت فکری که به سر می برد این احساس را دارند پس از درمان وابستگی ایشان ،بازسازی دوستی منطقی و لذت بخش نه محتاج بودن لازم است .
موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط زهرا در ۱۳۹۳/۹/۳۰ – ۱۹:۴۴

سلام من دختری ۱۸ساله هستم وحدود۳ساله ک شدیدا ب همکلاسیم وابسته شدم مدتیه ک دیگه پارتنرم نمیخاد ک ادامه بدیم میگه صبرکن تابعداب خاطر درسامون ولی با ی پسرم آشناشده فک میکنم ک دیگه براش مسخره شده ولی قبلااونم ب اندازه من مشتاق بود اماحالا دیگه نمیخاد من نمیتونم واقعا دارم دیوونه میشم کمکم کنین

    پاسخ

تصویر پاسخگو
پیوند ثابت ارسال شده توسط پاسخگو در ۱۳۹۳/۱۰/۲۱ – ۲۰:۱۰

دوست عزیز، از این که به ما اعتماد کردید و با ماهمراه شدید، خوشحالیم.
البته خود شما هم میدانید همیشه راه حل مشکلات آن چیزی نیست که ما دوست داریم بشود، اما امیدوارم نکاتی که گفته میشود، برای شما راهگشا باشد. ضمناً این صحبتها را یک مشاوره (و حتی شبه مشاوره) تلقی نکنید، چون شرایط مشاوره واقعی در این فضا وجود ندارد. بنابراین سعی ما این است که در حد و بضاعت یک پرسش و پاسخ کتبی، تا جای ممکن در حل مشکلات شما با شما همفکری نماییم.
فکر می کنم دانستن چند نکته کلی در مورد سنین نوجوانی شما را در حل مشکل بهتر یاری کند:
همه ما وقتی مضطربیم، به چیزی پناه می‌بریم و به نوعی پناه‌جویی در ما تقویت می‌گردد. معمولاً روحیه پناه‌جویی و آرامش‌گرایانه باعث بروز پدیده‌ای به نام وابستگی عاطفی یا عشق زود گذر در ما می‌گردد . در مواقع اضطراب فرد به دنبال آرامشگر می‌ گردد. از سوی دیگر، خواه ناخواه دو نفری که برای مدتی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، نوعی انس و علاقه میان آن دو شکل می‌گیرد. این علاقه در بسیاری موارد بدون دلیل خاص و صرفا بخاطر مجاورت فیزیکی و روانشناختی است. از آنجا که دختران معمولاً عاطفی تر و احساسی تر هستند، مقوله عشق افراطی و وابستگی روانی در آنها زیاد دیده می شود که در سنین کودکی و دبستانی تا حدودی طبیعی و گذرا است ولی چون در بعضی از خانواده ها نیاز عاطفی کودکان به درستی برطرف نمی گردد این نیاز عاطفی و کمبود محبت در آنها تشدید شده و باعث گردیده که آنها آن را در خارج از خانه و خانواده و در ارتباطات دیگر جستجو کنند. دختر نوجوان وقتی تحت استرس شدید و متوسط قرار می‌گیرد، بواسطه نوعی پیوند شرطی، به طور ناخود‌آگاه ذهنش به طرف دوستان (یا معلم) می‌رود که پیش از این به او آرامش می‌ داده است.
در مورد مشکلی که در رابطه بین شما و دوستتان پیش آمده، چند نکته قابل ذکر است:
با توجه به اینکه محبت و دوستی (مادامی که در حدود شرعی باشد یا به حد افراط و بیماری در نیاید) امری پسندیده و نیکوست، نباید از اینکه همکلاسی، معلم یا رفقای خود را دوست میدارید، ابایی داشته باشید و از اینکه یک دوست خوب و صمیمی دارید احساس شرم و خجالت کنید. حضرت علی (ع) میفرمایند: «بالتودد تكون المحبه؛ با آشكار كردن مهربانی، محبت شكل گرفته و پدید می آید»(میزان الحكمه، ح ۳۰۵۱). دوستی خود را به دوستان خود گوشزد کنید. پیامبر عزیزمان هم میفرمایند: «هر گاه کسی را دوست دارید به او بگویید» (وسایل الشیعه، ج ۱۲، ص ۵۵). اما همیشه مراقب این باشید که در این حسّ غرق نشوید و به ورطه افراط نیفتید. این هم که انسان با یک نفر بیشتر از بقیه دوستان خود صمیمی و دلبسته باشد امری غیر طبیعی نیست، ولی توصیه ما این است که شما برای این که در چنین مواقعی از آسیب های روابط دوستانه خودتان ضربه نخورید، دامنه دوستان خود را گسترده تر کنید و صمیمیت را در یک نفر منحصر نکنید. در کنار این گسترده کردن روابط دوستانه، برای اوقات خودتان، از قبل برنامه ریزی کنید. سعی کنید زمان بیشتری برای برنامه های دسته جمعی با دوستانتان صرف کنید، بیشتر به تفریحات ورزشی و سالم بپردازید.
مطمئناً اولین راه این است که سعی کنید دوستی تان را ترمیم کنید یعنی رابطه خود و دوستتان را دوباره ازنوساخته و یا مشکلات این مسیر را برطرف کنید، که ظاهرا تمایل شما هم بیشتر به همین سمت است. در این خصوص می توانید از روش ابراز مستقیم به خود او ، استفاده کنید، محبت بیشتری کنید، در موقعیت های مختلف برای او هدیه (هرچند ساده) بگیرید، و احوال او را بپرسید، او را به فعالیت های تفریحی یا وعده غذایی دعوت کنید و البته همه این راهها را در حدی انجام دهید که برای او خوشایند باشد. یعنی به حدی افراط نکنید که نتیجه معکوس بدهد و او را بیشتر دورنماید. از تلاش در این مسیر هم زود خسته نشوید. اگر دوست خوبی را به دست آورده اید ارزش آن را دارد که برای نگهداشتن آن تلاش و صبر زیادی داشته باشید. اما این احتمال هم وجود دارد که به هر دلیل به نتیجه مطلوب نرسید. بنابراین توصیه کلی ما این است که سعی کنید احساسات خودتان را (در هر موردی) تحت اختیار و تصمیم خودتان دربیاورید و نگذارید احساستان همیشه جلوتر از شما و منطق شما قدم بردارد. نه افراط و نه تفریط هیچکدام در هیچ کاری صحیح نیست. بنابراین نه احساس شدید مثبت و علاقه دیوانه وار و نه احساس منفی، و تنفر، هردو میتواند مخرب باشد.
همانطور که خودتان هم میدانید یکی از راههای (و بلکه بهترین راه) آرامش یافتن و خلاصی از دست افکار مختلف آزاردهنده، تقویت معنویت و ارتباط با خدا است زیرا که اوست که آرامشگر واقعی است. خداوند در سوره رعد(آیه ۲۸) می فرماید: «كسانى كه ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرامش مى‏گیرد، آگاه باشید كه تنها با یاد خدا دلها آرامش پیدا مى‏كند». میتوانید هر زمانی که احساسات و افکار ناخواسته به ذهنتان هجوم می آورد با گفتن ذکر و صلوات، آرام آرام آنها را از خود دور کنید. در این هنگام درباره تبعات و مشكلات آن فكر كنید و سعى كنید خود را قانع كنید كه افراط در این زمینه به ضرر روح و سلامت روان شما است.
یک احساس خاص مانند عشق و علاقه، اگر منجر به کاهش شدید و طولانی عملکرد (مثلا ۶ ماه) گردد، یک اختلال روانی محسوب می شود و اگر خدای نکرده احتمال چنین مشکلی را در خود می دهید، حتماً باید برای مشاوره حضوری به یک روانشناس مراجعه کنید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ساشا در ۱۳۹۳/۹/۳۰ – ۲۱:۳۰

سلام.لطفا جواب بدین بهم
من دخترم و اول دبیرستانم و یه دختر از من خوشش میاد.خودش اومد بهم گفت که به من حس داره.نمیدونم چیکار کنم؟
چطور باهاش رفتار کنم؟
توی یه کلاس دیگه هست ولی زنگای تفریح کلا دور و بر من میاد…
خیلی اویزونه.ازارم میده.
میشه بگید چکار کنم؟

    پاسخ

تصویر پاسخگو
پیوند ثابت ارسال شده توسط پاسخگو در ۱۳۹۳/۱۰/۳۰ – ۱۳:۵۶

سلام دوست عزیز، از مراجعه شما خرسندیم.
ما انسان ها میتوانیم با هریک از همنوعانمان روابط اجتماعی و دوستانه داشته باشیم و صد البته که ناگزیر هستیم که این کار را بکنیم چون ما ذاتاً موجوداتی اجتماعی هستیم. اما طبیعتاً مجبور نیستیم با هرکسی دوست باشیم و حق انتخاب داریم.
اما این توصیه را هم توجه داشته باشید که دوست خوب، ارزش زیادی دارد و اگر شخصی که در مورد او صحبت می کنید، خصوصیات یک دوست خوب برای شما را می تواند داشته باشد، در مورد طرد او زود تصمیم نگیرید.
اما در غیر این صورت میتوانید (و بهترین راه این است که) مستقیم و البته با ادبیات بسیار دوستانه و ملایم، به او بگویید که نمیخواهید روابط دوستانه مداوم با او برقرار کنید، البته کینه و دشمنی هم با او ندارید و به عنوان یک هم مدرسه ای یا همکلاسی یا … برای او احترام قائل هستید. معمولا آدمها برای فهمیدن حس دوستی یا تنفر و بی توجهی طرف مقابل نیاز به گفتن ندارند و از حرکات و رفتار او متوجه می شوند. اما در جایی که طرف مقابل، اصرار بر رابطه خود دارد با بیان مستقیم بهتر میتوانید شرایط مطلوب را پیش بیاورید.
در کنار این کار، کمی هم صبر پیشه کنید و برای رسیدن به نتیجه دلخواهتان عجله نکنید. صبر کنید تا او هم کم کم بتواند این موضوع را بپذیرد.
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ستاره در ۱۳۹۳/۹/۳۰ – ۲۱:۳۶

باسلاام
ممنون از سایت خوبتون
میشه لطفا راهنماییم کنین؟من اول دبیرستانم.توی مدرسمون یه دختری هست که مثل سراست.خودشم میدونه.اون سوم دبیرستانه.
دوسش دارم…خیلی زیاد.باهاش دوست شدم در حد عادی.ولی دوست دارم یه کاری کنم که دیگه ازش بدم بیاد.بعضی وقتا حسودیم میشه به دوستاش.
هم دوست دارم که دوسم داشته باشه و باهام دوست بشه هم اینکه دوست ندارم بهش زیاد وابسته بشم.
اعتماد به نفسم هم خوبه.یعنی میدونم برای کمبود اعتماد به نفس و عزت نفس نیست.
خواهشا بگید چیکار کنم

    پاسخ

تصویر پاسخگو
پیوند ثابت ارسال شده توسط پاسخگو در ۱۳۹۳/۱۰/۳۰ – ۱۳:۵۸

با عرض سلام خدمت شما خواهر گرامی،
دوست عزیز، گاهی اوقات نباید به سرعت به دنبال رسیدن به آن چیزی باشیم که دلمان میخواهد و به عبارت دیگر اولین چیزی که به ذهنمان میرسد لزوما یک تصمیم درست و یا احساس درست نیست. بهتر این است که همیشه قبل از هر کاری و هر تصمیمی بیشتر فکر کنیم. اگر هم برایمان سخت است یا عادت نداریم به این کار، باید تمرین کنیم که زود تصمیم نگیریم.
شما دوست عزیز ابتدا باید ببینید حس شما نسبت به شخصی که گفتید، دلیل منطقی و معقولی هم در پشت آن قرار دارد یا خیر؟ ممکن است شما بی دلیل از کسی خوشتان نیاید، کاملا بی دلیل! خب در این شرایط لازم نیست به او نزدیک شوید یا خیلی صمیمی بشوید، اما این که بخواهید کاری کنید که نسبت به او متنفر باشید، به نظر نمی رسد فکر درستی باشد.
اگر این حس شما، یک دلیل منطقی دارد مثل این که آن شخص ایراد یا مشکلی دارد یا فرد مناسبی نیست، که بهتر است با او رابطه نداشته باشید و دوست نباشید، خب بهتر است از او دور شوید و اگر هم او به شما نزدیک می شود، او را از خودتان دور کنید.
اما اگر حس شما نسبت به او، دلیل منطقی ندارد و به عبارتی دیگر، شخص مورد نظر انسانی با اخلاق و معقول و از نظر عرفی انسانی درست است و در واقع این شما هستید که مشکلی (در اخلاق، یا احساس خودتان) دارید که شما را از او متنفر و دور می کند، اینجا قضیه متفاوت است. در این شرایط میتوانید به او کاری نداشته باشید ولی در هر صورت شما باید مشکل خود را برطرف کنید و اگر ضعف یا اشکالی در اخلاق خودتان حس میکنید آن را برطرف کنید تا در آینده هم به مشکل مشابه برنخورید.
البته بهترین قاضی برای این که شما کدام یک از این سه حالت را دارید خودتان هستید، وجدان خودتان.
اگر فکر می کنید این مشکل زیاد شما را درگیر می کند، بهتر است به مشاور مدرسه یا آموزش و پرورش، یا یک مشاور روان شناس حضوراً مراجعه کنید تا بهتر شما را کمک کند.
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط بیتا در ۱۳۹۳/۱۰/۵ – ۱۲:۱۱

باسلام من پارسال در مدرسه عاشق دختری بودم حاضر بودم تمام جانم را به او بدهم خیلی وابسته بودم هی برایش نامه می نوشتم و خاطرات می نوشتم و می نوشتم که عاشقتم حس می کردم که او خوشحال می شود و این گونه هم بود اوایل سال نه تنها از من خوشش نمی امد بلکه از من متنفر بود بخاطر او دوستانی که با انها ۶ سال و یا بیشتر با انها دوست بودم نیز دیگر با من حرف نمی زدنن چون که من چشمم فقط ان دختر را گرفته بود دیگر وقت هم صحبتی با انها را نداشتم در اخر سال فقط برای او خاطره می نوشتم برای اینکه خوشحال شود در اخر سال من انقدر گریه کرده بودم که چشمانم تار می دید اما او با خوشحالی تمام از مدرسه بیرون امد من واقعا از این وضیعت خسته شدم تمام خاطراتی را که به من نوشته بود را با خود جمع کردم و با فندک و کبریت رفتم تا انها را بسوزانم و این کار راهم کردم با سوزاندن تمام انها خودش هم در نزد من سوخت هیچ وقت عاشق کسی نباشید که حتی حاضر نباشد بگوید که دوستت دارم چون نتیجه خوشی نخواهد داشت به کسی باید عشق ورزید که لیاقت عشق ورزیدن را داشته باشد . من واقعا فراموشش کردم دیگر در نزد من هیچ ارزشی ندارد هیچچچچچچچچچچچچ

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط محمد امین در ۱۳۹۳/۱۰/۸ – ۱۷:۴۳

با سلام خدمت شما و تشکر از شما بابت راهنمایی های خوبتان.من پسر ۱۷ ساله ای هستم که تقریبا یک ماه پیش با یکی از سال دومی ها درگیر شدم و دوست ایشان ما رو از هم جدا کردن البته خوشبختانه یکی از مزیت های اخلاقی من اینه که بعد دعوا حتما حداکثر تا دوروز بعد از طرف مقابل عذرخواهی میکنم
جالب اینجاست که به طور ناگهانی من احساس علاقه ی شدیدی به این شخص که ما رو جدا کرد پیدا کردم. اولش فکر کردم ممکنه شهوت باشه و سعی کردم باهاش حرف نزنم چون اصلا تاحالا ندیده بودمش ولی ازش عذرخواهی کردم و بخاطر ترس از گناه تا چند روز سعی کردم حتی باهاش سلام علیک هم نکنم ولی بعد یکی دوروز باهاش حرف زدم
متوجه شدم که حس شهوتی در این علاقه وجود نداره با توجه به اینکه زیبا رو هم هست و برعکس دوستیما باعث پیشرفت های درسی هم شده البته من سال اخرم و ایشون سال دوم
ولی شدیدا بهش وابسته شدم و میترسم از اینکه دیگه نبینمش چون از سال بعد من میرم دانشگاه و از این موضوع بسیار ناراحتم
حتی سعی کردم که در مسسه ای که به کلاس زبان میره ثبت نام کنم ولی سطح زبان اون خیلی بالاتر از من بود!!
حتی من شمارشم نگرفتم چون میترسم فکر کنه قصد بدی دارم درحالی که اصلا اینطور نیست
واقعا موندم چکار کنم؟؟؟؟؟؟

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۰/۲۷ – ۹:۵۶

دوست عزیز، خدمت شما سلام عرض میکنم. خوشحالیم که دوست جدیدی به جمع رفقای نوجوانمان اضافه شده است.
همیشه دوستی ها و آشنایی ها، از کودکی و دوران بچگی نیست که تا بزرگی ادامه می یابد. خیلی وقتها دوستی ها در مدرسه شروع میشود، در دانشگاه، در محل کار، دوران خدمت سربازی و ….خلاصه بسیاری اوقات هم دوستی ها بعد از حوادث و اتفاقات مختلفی که قبل از آن فکرش را هم نمی کردیم اتفاق می افتد. دقیقاً همینطور که ماجرای دوستی شما پیش آمده است.
و البته نقطه آغاز دوستی ها انقدر مهم نیست که ادامه آنها هست. پس اگر به هر دلیلی دوستی خوب و صالح یافتید، باید تلاش کنید که او را حفظ کنید، چرا که از نظر حضرت علی (ع) ناتوان ترین مردم کسی است که در دوستیابی ناتوان باشد، و از او ناتوان تر کسی است که دوستانی را که بدست آورده و بر آنها دست یافته، از دست بدهد. (نهج البلاغه، حکمت ۱۱)
خدمت جنابعالی باید عرض کنم، دوستی و رفاقت یا به عبارتی هم صحبتی با یک رفیق مناسب، از نیازهای همیشگی انسان هست. انسان بعد از سنین کودکی که بیشترین ارتباط را با پدر و مادر و اطرافیانش در خانواده داشته است، وارد محیط های اجتماعی گوناگون (مثل مدرسه، بیرون از خانه و…) می شود که لازمه این ورود، برقراری ارتباط با دیگران هست. در این سن و سالی که شما هستید، نیازهای روانی یا نیازهای ثانویه مثل نیاز به محبت و مهربانی، نیاز به امنیت و آسایش خاطر، نیاز به احساس تعلق داشتن وجود دارند که رسیدن به آنها برای ایجاد تعادل و آرامش، ضروری است. بنابراین فرد به طور طبیعی به سمت کسانی که به او محبت کنند کشیده می شود. با توجه به اینکه نیاز به محبت و مهربانی و نیاز به مورد قبول همسالان واقع شدن از ویژگی های سنّ شماست، بنابراین حس دوست یابی و دوست خواهی شما امری کاملا طبیعی خواهد بود. دوستی نیازی است که در دوره نوجوانی از طریق دوستان و گروه همسالان به آن پاسخ داده می شود.
از طرفی هم، الفت و دوستی موهبتی است که خداوند در قلب آدمها قرار داده و همه انسان ها کم یا زیاد از آن برخوردارند و این دوستی به طور عادی، امری پسندیده است. پیامبر عزیزمان فرمودند: بهترین كارها پس از ایمان به خدا، دوستى با مردم است (نهج الفصاحه، ص ۷۴، ح ۳۸۷). در واقع دوستان، تكیه گاهی هستند كه به ما احساس امنیت می دهند.
در فرهنگ و مذهب ما، (همانطور که میدانید)سلام کردن بسیار توصیه و تأکید شده: پیامبر اکرم‌ (صلی الله علیه و اله) نیز فرمود:«اذا تلاقیتم، فتلاقوا بالتسلیم و التصافح»؛ یعنی هر گاه یکدیگر را دیدار کردید، با «سلام» و «دست دادن» با هم دیدار کنید. امام صادق علیه السلام می‌فرماید:«با یکدیگر مصافحه کنید چرا که مصافحه کینه‌ها را می‌زداید.». هدیه دادن هم از راههای بسیار مناسب و زیباست. پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمودند:«تَهَادَوْا تَحَابُّوا تَهَادَوْا فَإِنَّهَا تَذْهَبُ بِالضَّغَائِنِ» به یکدیگر هدیه دهید تا زمینه ساز محبت شما به یکدیگر شود؛ پس به درستی که هدیه کینه ها را از بین می برد. (الكافی ج : ۵ ص : ۱۴۴)
این که خودتان نگران نوع رابطه تان بودید، بسیار جای تقدیر و خوشحالی دارد، اتفاقا توصیه ما هم همین است، اما در این راه نباید به وسواس برسید و بی دلیل نباید به پاکی رابطه دوستی تان شک کنید، علاقه و دوستی بین دو مؤمن (آدمی که به خدا ایمان دارد) در اصل یک احساس و رفتار پسندیده است. در روایات آمده است اگر دو مؤمن به هم دیگر ‏رسند، وقتی مصافحه (دیده بوسی) نموده و به همدیگر دست ‏دهند، بین دستان آنها، رحمتهای الهی ریزش می‏كند، که بیشتر آنها نصیب كسی است كه دیگری را بیشتر دوست می‏دارد (بحارالأنوار، ج ۵، ص ۳۲۳).
با همه این اوصاف، این نکته را هم در نظر داشته باشید که در هر افکار و رفتاری باید تعادل وجود داشته باشد، افراط و تفریط در هر کاری ناپسند است. در روانشناسی هم اگر یک نشانه غیر عادی یا یک رفتار، به حدی برسد که زندگی فرد را مختل نماید و از حالت عادی خارج کند، (با رعایت ضوابط تشخیصی) یک اختلال روانشناختی به حساب می آید و باید درمان شود. پس سعی کنید در همه حال تعادل را حفظ کنید.
در انتها امیدواریم هم در ایجاد دوستی و پیداکردن دوستان خوب، با قدرت و قوت موفق باشید و هم در حفظ و نگهداری رابطه دوستی و دوستان موفق باشید. خدانگهدار

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط قادر در ۱۳۹۳/۱۰/۱۰ – ۲۳:۴۵

سلام خواهش میکنم به سوال من جواب بدید و منو از نگرانی در بیارید من یه مدت همجنسگرا بودم و مفعول بودم الان توبه کردم و پشیمونم و خوشبختانه به بیماری خاصی مبتلا نشدم اما الان دغدغه این را دارم که نکنه نتونم ازدواج کنم و این کار روی ژنتیکم اثر گذاشته و باعث ضرر زدن به همسر و بچه بشه خواهش میکنم منو از این دغدغه خارج کنید

    پاسخ

تصویر soalcity
پیوند ثابت ارسال شده توسط soalcity در ۱۳۹۳/۱۰/۱۴ – ۲۱:۳۱

سلام
توبه گذشت زشت شما را پاک می کند و آن قضیه هیچ تاثیری بر روی ژنتیک شما ندارد.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط يه بدبختي حالا … در ۱۳۹۳/۱۰/۱۵ – ۱۲:۳۷

سلام
قبل از هر چيز خواهش ميكنم متنو كامل بخونين

١٧ سالمه و تهران زندگي ميكنم
الان تقريبا كل اين پستي كه گذاشتيد رو خط به خط خوندم ولي موردي مشابه خودم نديدم
از وقتي مدرسه رفتم يعني از اول دبستان هر سال فقط و فقط يكي از همكلاسي هايم بود كه به طرز عجيبي شيفته ي اون ميشدم اينكه ميگم شيفته يعني ميخواستم بغلش كنم و ببوسمش و همه چيزش من باشم و هيچ كس ديگه اي نزديك نشه بهش يه جور غيرت :))
سال اول دبستان كه بايد براي روز اول ميرفتيم سر كلاس بچه ها دو تا دو تا جفت ميشدن كه پيش هم بشينن تو طول سال و من يه پسري توجهم رو جلب كرد و رفتم پيشش كه با هم باشيم
سال دوم اون پسر قبليه رفت و يكي دىگه رو ديدم كه چهره ي جذابي داشت باهاش خيلي راحت صميمي شدم تو تا آخر سال سوم باهم رفيق بوديم جوري كه بقيه حسوديشون ميشد به ما كه اينقدر همديگرو دوست داشتيم
سال چهارم خرخون شده بودم عجيب 🙂 واسه همين هم اتفاقي نيافتاد البته شايدم به اين خاطر بود كه كسي نبود كه مثل قبل دوستش داشته باشم
سال پنجم هم يه پسري رو ديدم كه اونم واسم جذاب بود و اينكه گاهي دستمو ميگرفت و واسم از كاراش تعريف ميكرد خيلي لذت بخش بود واسم
دبستان تموم شد و ما از يه شهري نزديك تهران اومديم تهران. اينو بايد بگم كه هر سه پسري كه بهشون تو دبستان علاقه مند شده بودمو ديگه اونطوري كه بخوام بغلشون كنم و ببوسمشون دوست نداشتم و بعد از يه مدتي مثل دوستاي معموليم ميشدن
تو تهران رفتم يكي از مدارس سمپاد (تيزهوشان) و معمولا تو اين مدارس همه ي بچه ها تا آخر دبيرستان با همن مگه يكي دوتا برن و بيان هر سال
اينجا نقطه ي شروع داستان اصليه :
همون دقايق اول روز اول مهر سال اول راهنمايي يه پسري رو ديدم كه تا الان كه سوم دبيرستانم عشق واقعيمه
اون سال اول تو كلاس ما بود و من و اون هردو باهوشاي كلاس بوديم و فقط سر مسايل درسي با هم صحبت ميكرديم ولي با اينكه خيلي با هم نبوديم خيلي خيلي هواسم پرت اون بود هميشه. واقعا واقعا واقعا هم چهره ي زيبايي داشت و وقتي نگاهش ميكردم به سختي رو بر ميگردوندم و طي اين مدت ٦ ساله كه ميشناسمش فهميدم فقط براي من جذاب نيست (بيشتر توضيح ميدم…)
سال دوم هم تو يه كلاس بوديم و تا ارديبهشت تقريبا مثل سال اول دور از هم بوديم. جوري بهش علاقه داشتم كه صبح ها به اميد ديدنش بيدار ميشدم
از ارديبهشت ماه به هم نزديك تر شديم و اون هم البته ميخواست كه با من صميمي شه ولي خجالتي بود هر روز واسم از فيلمايي كه ميديده تعريف ميكرد و من با اينكه واسم خيلي جذاب نبودن فيلما واسه شنيدن صداش هم كه واقعا واقعا واقعا دلنشين بود به حرفاش گوش ميكردم. تا آخراي امتحانا ديگه فهميده بود كه من دوست خوبي براش ميشم تابستونا هم مدرسه كلاس داشت و تو اون تابستون خيلي با هم بوديم و هم من و هم اون به هم علاقه داشتيم ولي اون هيچ وقت تا حالا يه درصد اوني كه دوسش دارم دوستم نداشته.
سال سوم راهنمايي شروع شد و روز اول مهر سر صف رسيدم. اون اول منو ديد و اومد پيشم و بين اونهمه دوستاش كه تو مدرسمون بودن و باهاشون بيشتر از من صميمي بود منو انتخاب كرد به عنوان بقل دستيش تو طول سال. همون سال يه پسري اومده بود مدرسمون كه با اون هم خيلي صميمي شدم ولي جنس اين دوستي كه با اين پسر جديده داشتم از ريشه با علاقم به بقل دستيم فرق ميكرد(بقل دستيم هموني بود كه تا حالا عشقم مونده)
اسم كسي كه الان بقل دستيم بود و من عاشقش شده بودم رو از الان قلي فرض كنيد
اين پسر جديده كم كم تلاش ميكرد كه با قلي صميمي شه و از اونجايي كه پسر جديده دوستم شده بود و با هم حرف زديم و فهميدم كه اونم مثل من حس خاصي به قلي داره. هر روز با هم صميمي تر ميشدن و اين منو عصبي ميكرد! با اينكه من همش تلاش ميكردم به قلي نشون بدم كه چقدر دوسش دارم اون علاقشو خيلي به من نشون نميداد. يه روز خيلي يهويي پرسيدم كه بهترين دوستش كيه گفت يكيه تو يه مدرسه ديگه. فرض كنيد اسم اون يارو جيجي بود:)) ( بعدا جيجي هم مياد مدرسمون) گفتم تو اين مدرسه كيه بهترين دوستت اونم گفت كه من بهترين دوستشم !!! خيلي خوشحال شدم.
سوم راهنمايي تموم شد و اومديم دبيرستان. باز هم تو يه مدرسه و يه كلاس. امسال جيجي اومده بود مدرسمون ولي تو كلاس من و قلي نبود! جيجي و قلي از قبل از دبستان دوست خانوادگي بودن و طبعا تا دو سه ماه تو بغل هم بودن كلا ! منم انتظار نداشتم كه قلي بياد پيش من و درك ميكردم كه من نميتونم جاي جيجي رو واسه قلي بگيرم! بعد از دو سه ماه من و جيجي باهم دوست شديم. ديدم رفتارش با قلي و حرفايي كه پشت سر قلي ميزنه خيلي بده ! كم كم قلي هم ديد كه جيجي باهاش بد رفتاري ميكنه گاهي اوقات البته رفتار بدي داشت بيشتر اوقات با هم بودن و خوشحال . قلي كم كم علاقش به من زيادتر از قبل شد و با من طوري صميمي شده بود كه راجب رفتاراي بد جيجي با من درد و دل ميكرد! داشتم كم كم جاي جيجي رو واسه قلي پر ميكردم و بهترين دوستش ميشدم! يه روز يهويي بهم گفت كه بهترين دوستش منم !!!! منم ذوق مرگ شدم خوب ! خيلي لحظه ي عاطفي اي بود و اونجا بود كه بهم نشون داد كه آدم عاطفي اي هست و اونم منو خيلي دوست داره!!!! منم كه اينو ديده بودم صد برابر قبل واسم مهم شده بود و اصلا الان كه فكر ميكنم نصف زندگيمو از اون موقع تا الان داشتم به اون فكر ميكردم! اينكه لمسش كنم و باهاش راحت باشم خيلي بهم آرامش ميداد نميدونم شهواني بود يا نه چون با هيچ دختري هيچ رابطه اي نداشتم كه بتونم اين صحبت كردن و لمس كردن رو با اون قياس كنم. از اين موقع ها بود كه شنيدم از بچه هاي مدرسه كه قلي رو مسخره ميكنن كه شبيه دختراس و مثل دخترا حرف ميزنه ! من با خودم فكر كردم و ديدم كه من از اول متوجه اين موضوع بودم ولي اين رو سوسولي طلقي ميكردم نه دخترونه !
كم كم صحبتاي بين بچه ها ديگه خيلي راجب قلي بد شده بود جوري كه بهش گي و دوجنسه ميگفتن و من هم خيلي خيلي از اين كارشون بدم ميومد. چون من و قلي خيلي خيلي به هم نزديك بوديم و هميشه با هم بوديم بين بچه ها افتاد كه منو قلي زنو شوهريم و گي هستيم و اينا !! مثل شوخي بود ولي منو عصباني ميكرد! و البته كه قلي خيلي خيلي ناراحت ميشد !
سال دوم دبيرستان شد و من و قلي تو يه كلاس نبوديم و قلي و جيجي با هم تو يه كلاس بودن و قلي كم كم فهميد كه جيجي چقدر اخلاقاي بد داره ! همش قلي ميومد پيشم زنگ تفريحا و از شير مرغ تا جون آدميزاد ميگفتيم ! بحث تمسخر من قلي باز بالا گرفت تو مدرسه و واقعا ناراحت بودم كه عزيز دلمو مسخره ميكنن حالا خودم با فحش و عصبانيت كسايي كه اين كارو ميكردن رو تنبيه ميكردم ولي قلي خيلي معصوم و خجالتي و دوست داشتنيه و هيچي نميگفت! ديدم كم كم اون حس عاطفيش به منو از دست داد و ازم دوري ميكرد كه بچه ها مسخرمون نكنن. ولي بازم من بهترين دوستش بودم و با من از همه صميمي تر بود ولي وقتايي كه تو جمع بوديم و بقيه مارو ميديدن دور ميكرد خودشو ازم. ديگه كاملا خيالم راحت شده بود كه كسي واسش مثل من نميشه حتي جيجي. آخراي سال دقت كردم ديدم كه قلي با يه پسره كه فرض كنين سيسي هست خيلي صحبت ميكنه و نگاهش به من و بقيه و نگاه كردنش به سيسي فرق داره. اون خيلي سيسي رو دوست داشت و واسش كاراي خوب ميكرد مثل سوغاتي گرفتن و اينا البته واسه منم ميكرد ولي احساس خطر ميكردم. از شخصيت سيسي بدم ميومد و مياد. از اين افراديه كه فكر ميكنه خيلي باحاله ! ولي قلي خيلي رفتار سيسي رو دوست داشت. شايان ذكره كه سيسي چهره ي و اندام جذابي داشت البته براي يه دختر و من اصلا دوسش نداشتم و چهره ي قلي واسم زيبا بود ! سيسي و قلي با هم چت ميكردن و من خيلي از روابطشون خبر نداشتم چون با سيسي دوست نبودم. خودم هم گاهي از روي شوخي به قلي ميگفتم كه عاشق سيسي شده و بايد با هم ازدواج كنن :))) من و سيسي و قلي هر كدوم تو يه رشته ي جداي المپياد ميخونديم !
سال دوم دبيرستان تموم شد و من دوره ي تابستاني المپياد داشتم تازه مدال هم آوردم ! ولي قلي و سيسي نتونستن قبول شن! قلي خيلي خيلي ناراحت شد ! سيسي اصلا ناراحت نشد!
اول مهر سال سوم شد. من و قلي و سيسي تو يه كلاس بوديم و من اول سال واسه قلي جا گرفتم كه بياد و پيش من بشينه ! بعد از سه ماه كه نديده بودمش ديدمش. خيلي رفتارش عوض شده بود از اون ثانيه ي اول ! همش بهش ميگفتم كه اگه ازم ناراحته بهم بگه ولي ميگفت چيزي نيست ولي به وضوح عصبي بود و تا يكي دو هفته با اينكه كنارم بود باهام خيلي كم حرف ميزد. فكر ميكردم واسه المپياده كه عوض شده ولي اين نبود !
قلي و سيسي تو اين ٦ سال راهنمايي و دبيرستان فقط امسال تو يه كلاس بودن و من حدس ميزنم كه سيسي از قلي ناراحت شده بود كه چرا قلي پيش منه و پيش اون نيست ! يك يا دو ماه گذشت و تو اين مدت قلي يكي دو تا از وسايلش رو به سيسي هديه داد ولي به من هيچي ! اين هديه دادناش به سيسي معمولا اينطوري بود كه سيسي ميگفت فلان چيزتو بده به من و قلي ميگفت باشه ! حتا يبار ازش خواستم كه يه وسيله اي كه لازم نداشت رو به من بده ولي پيچوند و نداد. همونطور كه قلي واسه من خاص بود و شنيدن اسمش و ديدنش منو از خود بي خود ميكرد قلي هم سيسي رو دوست داشت !!! من اصلا فكر نميكردم كه اونا اينقدر همديگرو دوست داشته باشن !
سيسي همش به قلي ميگفت كه بره پيش اون بشينه سر كلاس ! علني نميگفت ولي ميدونم كه همش ميگفت ! يه روز يهو قلي بهم گفت كه ميخواد بره پيش سيسي !! من خيلي ناراحت شدم ازش و اونم رفت پيش سيسي ! اولاش كه كلا قهر بودم باهاش ولي يكي دو هفته بعد ديدم خيلي دلم واسش تنگ شده بود ! بهش گفتم كه برگرده پيشم اونم گفت كه واسه يكي دو هفته ديگه اونجاس و بعد مياد پيشم! ميديدم كه قلي و سيسي سر كلاس باهم ميخندن خيلي منو عصباني ميكرد ! قلي سيسي رو خيلي خيلي بيشتر از من دوست داشت ولي سيسي خيلي وقتا بهش بي محلي ميكرد ! تولد قلي رو بهش تبريك نميگفت و از اين قسم كارا ! قلي واسه سيسي كارايي ميكرد كه من تصور نميكنم واسه من بكنه ! بهش ميگفت كه باهم برن بيرون و بعدا به من ميگفت اگه من بودم اون موقع با من ميرفت !! واقعا شايد همون قدر كه من قلي رو دوست داشتم قلي هم سيسي رو دوست داشت ولي سيسي بي محلي ميكرد خيلي وقتا ! اصلا فكر كنم بي محلي سيسي باعث ميشد واسه قلي جذاب باشه !! الان يه ماهي هست كه قلي برگشته پيشم و من خوشحالم ولي واقعا اگه قلي رفتار سيسي رو دوست داره بره پيش همون سيسي بهتره هم اون پيش عشقشه هم من قلي رو از ذهنم خارج ميكنم و به درس هاي مسخرم ميرسم و احساساتمو تلفش نميكنم ! حاضرم هر كاري بكنم و خيلي كارا هم كردم كه قلي منو مثل سيسي دوست داشته باشه و واسش مهم باشم ولي دل است ديگر !!!!!
اينقدر كه من و قلي همديگرو ميشناسيم هيچ دو نفري همديگرو نمشناسن و من لااقل اينقدر دوستش دارم كه حاضرم بقيه ي زندگيم رو هم فرد مورد علاقه ي زندگيم باشه و هميشه پيشش برم وقتي كه حوصلم سر رفته تا با هم بخنديم به در و ديوار !!

رك بگم من همجنس گرام ؟!؟!
اينم داستان من تا الان !! حالا اين جور دوستي ها و علاقه داشتنا بده ؟ به اسلام كاري ندارم ! برام مشكلي پيش مياره ؟ بهتره خودم رو عوض كنم و ديگه دوستش نداشته باشم ؟ آخه از يه طرف خيلي وقتمو ميگيره عشق به قلي و از طرفي با نبودش هيچ چيزي نيست كه تا اين حد بهم انگيزه بده واسه زندگي ! اگه ميگيد بيخيال اين دوستي بشم و علاقشو از دلم بيرون كنم : ١- چجوري ٢- انگيزه بدين
اگر نه هم كه من همين عشقو نگه ميدارم چون ميدونم اين عشق صاف رو كمتر كسي تجربه ميكنه !!!

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۲/۱۸ – ۱:۲۹

ابتدا خدمت شما دوست نوجوان (و گویا نخبه تحصیلی) سلام عرض می کنیم و خوشحالیم که درد دل خود را با ما درمیان گذاشتید. سرگذشت نسبتاً طولانی تان را به توصیه شما به دقت مطالعه کردیم. حتما میدانید که دوران نوجوانی اوج بحران های عاطفی و احساسی و تا حدی جنسی است. نمیگوییم دلیل احساس شما این است اما مطمئناً تشدید کننده بوده است. اگرچه شما صراحتا از این وضعیت چند ساله خودتان ابراز ناراحتی نکرده اید، اما میتوان درگیری ذهنی و فکری شما را که موجب فراز و نشیب های بسیاری در این مدت شده را به وضوح درک کرد و ناآرامی حاصله از آن را فهمید. قطعا شما با این وضعیت نمیتوانید بگویید آرامش داشته اید. بهترین فرصتهایی که خدای مهربان در بهترین روزهای عمرتان برای شما قرار داده است اینگونه سپری کرده اید. از سوی دیگر هم بدون بررسی تخصصی و کارشناسانه و بدون دریافت اطلاعات بیشتر نمیتوان به سادگی گفت که شما همجنس گرا یا چیزی شبیه این هستید. به شما توصیه می کنیم که حتماً در اولین فرصت به یک مشاور روانشناس مجرب مراجعه حضوری داشته باشید. این کار برای حل مشکل شما لازم و ضروری است.
دوست عزیز شما برای مراجعه به مراکز مشاوره مجاز و مورد تأیید سازمان نظام روانشناسی کشور، به لینک زیر رجوع کنید:
http://pcoiran.org.ir/?run=Main&Title=%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%.‎.‎.‎
برایتان آرزوی موفقیت در عرصه تحصیل و زندگی داریم. موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ناشناس در ۱۳۹۳/۱۰/۱۵ – ۲۱:۲۸

سلام من دختری ۱۶ ساله هستم.من یک دوست بسیار صمیمی دارم که سال اول دبیرستان با هم تو یه مدرسه و کلاس بودیم.یکی از معاونای مدرسه ما رفتاری عجیب داشت.همیشه منو زیر نظر داشت با اینکه اصلا دختر شری نیستم.ولی سال اول زیاد متوجه ااین رفتارش نشدم.سال دوم که مدرسه دوستم از من جدا شد تقریبا دوستی صمیمی نداشتم و اون موقع بود که من بیش تر متوجه این رفتارش شدم.تقریبا همیشه به من نگاه میکرد ولی نگاهش مات بود . نه لبخندی نه اخمی هیچ .کم کم دیگه ازش تا حد امکان ازش فاصله میگرفتم و وقتی ازم خواست که نماینده باشم با قاطعیت تمام رد کردم.چون میدونستم به جز اضطراب چیز دیگه ای نداره…وقتی هم که امتحان میدادیم و مراقب بود قلبم شدید میکوبید. دستام عرق میکرد…کم کم احساس میکردم دارم بهش علاقه مند میشم ولی همش این افکارو از خودم دور میکردم…تابستون رسید و ناراحت بودم…وقتی دوباره اول مهر بود با امید خیلی زیادی به مدرسه رفتم تا ببینمش..ولی نبود..چند روز اول به خودم امیدواری دادم که حتما برمیگرده الان امتحانای نولت اول رسیده و من خیلی حالم بده همش دارم بهش فکر میکنم ولی خدا رو شکر درسم افت نکرده معدل تا الانم همه امتحاناتم رو که دادم اکمتر از ۱۹ نمیشم …هر شب به یادش گریه میکنم ولی افسردگیم رو اصلا به کسی نشون نمیدم و همیشه طوری رفتار میکنم که همه فکر میکنن اصلا مشکلی تو زنوگیم نیست ولی خسته شدم دیگه حوصله درس خوندن هم ندارم هزار لار از خدا خواستم که فقط یه بار به ببینمش و بهش بگم چقدر دوسش دارم …من هیچوقت در موردش فکرای بدی نکردم و فقط به خاطر علاقم بهشه که اینقدر دارم عذاب میکشم
پیشاپیش تشکر از جوابتون راستی من به بعضی معلمام هم خیلی علاقه دارم ولی هیچ کدوم به اندازه این یکی درداور نبوده

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۱/۱۲ – ۱۴:۳۰

با سلام
دوست نوجوان من، از این که مشکل خود را با ما درمیان گذاشتید خوشحالیم. امیدواریم بتوانیم اندکی در کمک به شما گام برداریم. هرچند پیش تر سوالات مشابه شما وارد شده و پاسخ داده شده اما شاید یادآوری بعضی نکات خالی از لطف نباشد:
الف) توصیه کلی ما این است که سعی کنید احساسات خودتان را (در هر موردی) تحت اختیار و تصمیم خودتان دربیاورید و نگذارید احساستان همیشه جلوتر از شما و منطق شما قدم بردارد. نه افراط و نه تفریط هیچکدام در هیچ کاری صحیح نیست. بنابراین نه احساس شدید مثبت و علاقه دیوانه وار و نه احساس منفی، و تنفر، هردو میتواند مخرب باشد.
ب) ما مدیون کسانی مانند پدر، مادر و یا معلم و استادان (که در حکم پدر و مادر هستند) هستیم. حتما شما هم با من موافقید که این بزرگواران چه به ظاهر مهربان باشند و چه تندخو، به اقتضای پدر بودن، مادربودن یا معلم (یا مدیر و ناظم) بودنشان، لطف و مهربانی را در ذات خود به همراه دارند و این جای احترام و تقدیر دارد. ما همیشه به کسی که چیزی به ما یاد داده یا بر فهم و دانش ما افزوده است احترام میگذاریم و دوستش داریم.
ج) بهتر است نکاتی روان شناختی در مورد سنین نوجوانی بدانید:
۱- بروز عشق‌های گذرا در مرحله نوجوانی و جوانی بسیار شایع است و عوامل بسیاری ازجمله تغییرات فیزیولوژیک و ترشح برخی هورمون‌ها در دوران بلوغ در آن مؤثر می‌باشند. این دوران با برخی امور از جمله اضطراب (که در دوران بلوغ به خاطر برخی تغییر و تحولات جسمی روانی تا حدودی فزونی می‌یابد) باعث برخی تشویشات ذهنی در فرد می‌گردد. همه ما وقتی مضطربیم، به چیزی پناه می‌بریم و به نوعی پناه‌جویی در ما تقویت می‌گردد. معمولاً روحیه پناه‌جویی و آرامش‌گرایانه باعث بروز پدیده‌ای به نام وابستگی عاطفی یا عشق زود گذر در ما می‌گردد . در مواقع اضطراب فرد به دنبال آرامشگر می‌ گردد.
۲- خواه ناخواه دو (یا چند) نفری که برای مدتی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند ،نوعی انس و علاقه میان آن دو شکل می‌گیرد. این علاقه در بسیاری موارد بدون دلیل خاص و صرفا بخاطر مجاورت فیزیکی و روانشناختی است.
۳- خیلی ها عشق را یک رفتار وسواسی میدانند، به این معنا که فرد عاشق با هر حمله اضطرابی تا حالش دگرگون می‌گردد برای کاهش اضطرابش خود را مجبور به رفتار وسواسی (دیدار حضوری یا ذهنی معشوق) می‌ بیند. افراد وسواسی هیچ اختیاری در زمینه کنترل رفتار وسواسی ندارند و باید تحت درمان روانشناختی، این مهارت را پیدا کنند.
۴- ترشح برخی هورمون‌های جنسی در سنین نوجوانی، نوعی پیوند‌جویی را در فرد تشدید می‌نماید . از آن جا که دختران ساعت‌ها در کنار همجنسان خود هستند، به نوعی این روحیه پیوند‌جویی در ایشان از جنس مخالف به جنس موافق تغییر جهت می‌دهد. و چون دختران معمولاً عاطفی تر و احساسی تر هستند، مقوله عشق افراطی و وابستگی روانی در آنها زیاد دیده می شود. دختر دبیرستانی وقتی تحت استرس شدید و متوسط قرار می‌گیرد، بواسطه نوعی پیوند شرطی، به طور ناخود‌آگاه ذهنش به طرف دوستان (یا معلم) می‌رود که پیش از این به او آرامش می‌ داده است.خلأهای عاطفی معمولا در دختران زیاد است و در بیش تر موارد با عشق پر می‌ گردد.
د) راهکار پیشنهادی:
۱- همانطور که خودتان هم میدانید یکی از راههای آرامش یافتن و خلاصی از دست افکار مختلف انحرافی، تقویت معنویت و ارتباط با خدا است زیرا که اوست که آرامشگر واقعی است «كسانى كه ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرامش مى‏گیرد، آگاه باشید كه تنها با یاد خدا دلها آرامش پیدا مى‏كند»(الرعد/ ۲۸). میتوانید هر زمانی که احساسات و افکار ناخواسته به ذهنتان هجوم می آورد با گفتن ذکر، آرام آرام آنها را از خود دور کنید.
۲- محبت و دوستی (مادامی که در حدود شرعی باشد یا به حد افراط و بیماری در نیاید) امری پسندیده و نیکوست. حضرت علی (ع) میفرمایند: «بالتودد تكون المحبه؛ با آشكار كردن مهربانی، محبت شكل گرفته و پدید می آید»(میزان الحكمه، ح ۳۰۵۱). شاید بد نباشد علاقه خود را با معلم خود درمیان بگذارید. پیامبر عزیزمان هم میفرمایند: »هر گاه کسی را دوست دارید به او بگویید» (وسایل الشیعه، ج ۱۲، ص ۵۵). پیدا کردن معاون مدرسه یا معلمی که سال گذشته به شما درس می داده، نباید کار دشواری باشد. بنابراین بد نیست او را پیدا کنید و هر از چند گاهی او را ببینید.
۳- زمان بیشتری برای برنامه های دسته جمعی با دوستانتان صرف کنید، بیشتر به تفریحات ورزشی بپردازید و به اصطلاح، سر خود را گرم کنید.
۴- عشق اگر منجر به کاهش شدید و طولانی عملکرد (مثلا ۶ ماه) گردد، قطعاٌ یک اختلال روانی است و باید برای مشاوره حضوری به یک روانشناس مراجعه کنید و البته اگر تا این حد شدید نباشد، تا حدودی قابل چشم پوشی است و می‌توانید به مرور از این مرحله گذر کنید.
در پایان باید این نکته کلی را تکرار کنیم که احساسات، مخصوصا در زمان نوجوانی، کاملا ناپخته و زود گذر بوده و در مورد هر تصمیمی که ریشه در عقل ندارد و احساسی است می بایستی با یکی از بزرگترها (ترجیحا مشاور یا روانشناس) مشورت کنید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط یه بابایی در ۱۳۹۳/۱۰/۱۵ – ۲۳:۲۷

سلام من یه دختر ۱۸ساله ام حدود یک سالی هست که متوجه شدم هورمون تتسترونم بیشتر از هورمون های جنسی دخترونمه البته این که من خودم هم از بچگی کلا لباسای پسرونه دوست داشتمو میپوشیدم الانم با اینکه اندام های ظاهریم دخترونه است باز هم با این حال پسرونه میرم بیرون .واینکه من با یه دختری که از همکلاسیام بود آشنا شدم وارد اکیپشون شدم اول بهش نگفتم که بهش حس دارم اما بعدا با کادو هایی که براش خریدم و بغل کردنام فهمید و باهام بهم زد اما من از اونجایی که آدم بسیار متفاوت پسندیم و مدرسمو عوض کردم عاشق یکی دیگه شدم اما بازم دوست اولم تو خوابام نقش داره و وقتی من به یه مشاور مراجعه کردم گف که میتونم تغیر جنسیت بدم خودم نمیدونم چه کار کنم لطفا راهنماییم کنید .مرسی

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۱/۷ – ۱۵:۰۰

با سلام و تشکر
وضعیتی که شما در آن قرار دارید وضعیتی است که نیاز به تست های شخصیتی و تست های غدد و تست هویت جنسی دارد و باید حضوری به مراکز تخصصی درمانگران جنسی مراجعه کنید مثلا کلینک تخصصی سلامت خانواده آقای دکتر روشن در تهران به صورت تخصصی این موضوعات را دنبال می کنند همچنین متخصص های زیر هم در این حوزه تحقیقات و درمانگری دارند :

– دکتر فریدون مهرابی (۸۸۷۸۶۵۴۵ ـ ۰۲۱)

۲- دکتر سعید روشن (بیمارستان مصطفى خمینی تهران) ۸۸۹۶۶۱۳۰ الی ۹

۳- دکتر محمدعلی بشارت ( تهران بزرگراه دکتر چمران خ جلال آل احمد روبروی کوی نصر خ نسیم دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی تلفن ۸۸۲۸۱۵۱۵ )

۴- خانم دکتر راحله امانی (استاد دانشگاه شهید بهشتی) : ۸۸۶۸۴۹۵۸

۵- دکتر بهنام اوحدی: ۸۸۶۸۶۲۴۶

۶- دکتر سید کاظم فروتن تهران، میدان فلسطین، خیابان ایتالیا، جنب بیمارستان شهید مصطفی خمینی، کلینیک سلامت خانواده
تلفن و دورنگار : ۸۸۹۷۴۹۲۵-۸۸۹۸۵۹۱۸

۷- دكتر مهرداد افتخار ۸۸۷۴۴۵۳۸

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط قادر در ۱۳۹۳/۱۰/۲۰ – ۱۷:۰۷

ها یعنی واقعا مطمءن باشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخ

تصویر پاسخگو
پیوند ثابت ارسال شده توسط پاسخگو در ۱۳۹۳/۱۰/۲۱ – ۱۸:۵۴

اگر واقعا از کارهای گذشته توبه کرده اید و انجام نمی دهید ، مطمئن باشید .

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط مهدیه در ۱۳۹۳/۱۰/۲۴ – ۱۸:۲۳

سلام
من به یکی از دخترای کلاسمون علاقه دارم اون یه دختر محبوبه و خیلی از بچه های مدرسه عاشقشن اون سر یه زنگای خاص کنار من میشینه منم خیلی ذوق میکنم اما انگار من اصلا براش مهم نیستم الانم نه میتونم فراموشش کنم نه بازم عاشقش باشم

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۰/۲۶ – ۱۲:۱۰

با سلام
در نظرات قبلی پاسخ این سوالات عرض شده است.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ساحل در ۱۳۹۳/۱۰/۲۹ – ۱۴:۴۶

سلام من به شدت عاشق همجنسم شده ام برای اینکه دیگر عذاب نکشم گفتم که از اول هم دوستت نداشتم اون هم بیش از اندازه ناراحت شد ببخشید میخواهم بدانم که من چگونه کاری کنم که ان حرف را فراموش کند و مرا ببخشد خواهش میکنم جواب دهید دارم میمیرم……….

    پاسخ

تصویر پاسخگو
پیوند ثابت ارسال شده توسط پاسخگو در ۱۳۹۳/۱۱/۸ – ۱۰:۳۷

با سلام
محبت های افراطی در دوره نوجوانی و اوایل جوانی یکی از مهم ترین مسائل اضطراب زا است که باعث هدر رفتن بسیاری از سرمایه های عاطفی و احساسی انسان می شود .
به همین دلیل کار شما که به دوستتون گفتید دوستش نداشتید ، کار اشتباهی نیست .
به این مساله که او از حرف شما ناراحت شده ، فکر نکنید و سعی کنید تعادل رو در افکارتون برقرار کنید .

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ساحل در ۱۳۹۳/۱۱/۱۶ – ۱۰:۵۶

واقعا مرسی راحت شدم واقعا ممنون

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط زهرا در ۱۳۹۳/۱۱/۱ – ۱۴:۴۶

باسلام وممنون از راهنمایی های خوبتون..گفته بودین ک باهدیه یاابراز محبت رابطه تونو بادوستتون ترمیم کنین من خیلی سعی کردم ولی دوستم اصلا جواب محبتاو ارزشایی ک براش میزارم رو نمیده احساس میکنم فک میکنه وظیفمه واون فقط ب دوست پسرش فک میکنه اماخودش اینو انکار میکنه اغلب..رفتاراش و کم محلیاش منو ازار میده برام باورکردنی نیس ک دختری ک ی مدت براش زندگیش بودم و چ خاطراتی باش داشتم الان بخاد اینطور سرد وبی احساس باشه..ذهنم واقعا اشفته س نمیتونم بش فک نکنم…

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۲/۱۹ – ۱۳:۳۰

دوست عزیز،از اظهار لطف شما متشکریم.
اگر واقعا کسی را دوست دارید، زمانی که چیزی یا جمله ای محبت آمیز یا هر نوع محبتی را نثار او میکنید یا به او هدیه مینمایید، قاعدتا نباید انتظار داشته باشید که او هم در ازای آن و به اندازه ان یا بیشتر به شما چیزی برگرداند. هرچند این رویه در سایر امور صحیح است. البته میتوانید از این کار (پس از چندین بار تکرار) نتیجه گیری کنید که شاید این فرد به درد ارتباط دوستانه نمیخورد و ارزش این کار را ندارد. به هر حال کار شما (هدیه دادن و اظهار محبت واقعی) بنفسه کار خوب و باارزشی است، چه طرف مقابل این نکته را الان دریافت کند یا بعدها بفهمد.
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط عشقم f.n در ۱۳۹۳/۱۱/۴ – ۲۱:۵۹

سلام خواهش میکنم سریع جواب منو بدید دارم دیونه میشم من یه دختر ۱۵ساله ام و از سال پیش عاااشق یه دختر که توی یه کلاس دیگه از مدرسمون بود شدم براش تا حالا دو بار گل و دوبار هدیه گرفتم روز تولدم بهش اعتراف کردم که عاشقشم ولی بنظرم واکنشش خوب نبود من عاشقشم اما میخوام بدونم اون دوسم داره یا نه اگه دوسم نداشت میخوام کاری کنم عاشقم بشه تورو خدا خواهش میکنم کمکم کنید تمام اتاقمو از عکساش پر کردم رمز و اسم همه ی برنامه هام اسم اونه نمیدونمم چیکار کنم

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۲/۱۷ – ۱۹:۲۰

باعرض سلام و تشکر
خدمت شما عرض کنم که ما در جریان دقیق وضعیت شما از گذشته نیستیم اما انسان زمانی که چشم به این جهان می گشاید به تدریج دلبستگی اش به پدیده ها و موضوعات انسانی و غیر انسانی و حتی اشیاء مشخص می شود دلبستگی های به انواع و اقسام مختلفی تقسیم می شوند از ایمن گرفته تا ناایمن و -دوسوگرا و نا ایمن- اجتنابی برا اساس این سبک های دلبستگی دوران کودکی تا حد زیادی می توان نحوه دلبستگی افراد را در بزرگسالی مشخص کرد افرادی که دچار وابستگی شدید عاطفی به فردی می شوند به دلیل عدم تعادل در محبت دیدن والدین ممکن است دچار مسایلی در آینده شوند محرومیت های هیجانی و یا توجه و محبت هیجانی بیش از اندازه ممکن است باعث وابستگی و یا خودبزرگ بینی شود که هر دوی این ویژگی ها در حد افراط آن باعث اختلال در روند سلامت روان می شود.
نکته مهم دیگر اینکه ما نیاز به دوست داشتن و تأیید و ابراز علاقه مندی در ذاتمان وجود دارد،این موضوع باعث می شود که ما انسان ها یک موجود اجتماعی باشیم و در جامعه شناسی و روان شناسی هم این موضوع وجود دارد مثلا در سلسه مراتب نیازها ، نیاز به تأیید، تعلق ، محبت و احترام مطرح شده است. اما مشخص نیست شما به چه دلیلی به صورت افراطی به فردی وابستگی شدید پیدا کرده اید که مرزی بین خود و ایشان نمی توانید قایل شوید و احساس می کنید بخشی از وجود شما است که بدون ایشان نمی توانید زندگی کنید. اصرا به اینکه کسی شما را دوست داشته باشد تا حدی نشانه بی ارزش کردن ، اهمیت ندادن و احترام نگذاشتن به خود است که معمولا در شخصیت های مهر طلب این ویژگی ها وجود دارد این گونه افراد نیاز به دوست داشتن دارند در حالی استاندارد و مناسب این است ما از محبت و توجه دیگران لذت می بریم و متقابل پاداش این احترام را می دهیم اما نیاز نداریم . پس مشخص است در طور تاریخچه ارتباطی شما همیشه شما وابستگی یک طرفه بوده اید پس با یک دورن نگری و تأمل علت این وضعیت را در خود جست و جو کنید. بهترین وضعیت در ارتباطات احترام متقابل است یعنی فردی با شما نسبت به یک یا چند ویژگی شخصیتی مشترک است و این سبب دوستی می شود این دو در زمینه های دیگری دوست های دیگری هم دارند و خودخواه نیستند یعنی از اینکه طرف مقابل در کنار ایشان دوست های دیگری نیز دارد ناراحت نیستند و نگران نیستند از طرفی خود شان هم در زندگیشان با افراد دیگری دوست هستند که هر دوستی جایگاه خودش را دارد پدر، مادر، اعضای خانواده، همسایه، خویشاوندان و… ممکن است ما را دوست داشته باشند و ما هم آن ها را دوست داشته باشیم اما در کنار آنها ما دوستان دیگری داشته باشیم و آن ها هم همینطور. پس برای بهتر شدن این نیاز افراطی یک طرفه و خود خواهانه راهکارهای زیر مناسب است:
۱- سعی کنید با خود شناسی بر احساس و هیجانات خود مسلط شوید و به صورت یک طرفه و تخیلی سرمایه گذاری عاطفی انجام ندهید.
۲- با احترام به خود و استقلال شخصیتی و برطرف کردن نیازها و کمبوده ها با اعتماد به نفس کامل و با هدف گذاری، ارتباطتان را تنظیم کنید.
۳- با دیدن نقاط مثبت و خوبی های خودتان و اعتماد به خود در زندگی سعی کنید اساس بی نیازی از دیگران را در خود بنا کنید و در ارتباطات مجذوب کل شخصیت فرد نشوید بلکه به خود بگویید مثلا شوخ طبعی ایشان باعث ارتباط است نه سایر ویژگی های شخصیتی ایشان
۴- سعی کنید به جای تمرکز و سرمایه گذاری روی یک نفر ، روی چند نفر برای برقراری دوستی فکر و هدف گذاری کرده و به تمایل طرف مقابل نسبت به ارتباط با شما اهمیت قایل شوید.
۵- سعی کنید خوبی های دیگران را در خود ایجاد کنید و در انتخاب کاملا آزاد از اسارت خواسته ها و نیازهای درونی باشید .به عبارت دیگر دوست کسی نیست که نیمه ناقص من را کامل کند بلکه من باید با بینش و معرفت و کار و تمرین کامل باشم تا از ارتباط لذت ببرم تا در صورت عدم تمایل خود فرد یا طرف مقابل به ادامه رابطه ، آسیب نبینم .موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط faraji449 در ۱۳۹۳/۱۱/۵ – ۰:۵۳

سلام.
من یک جوون۱۵ساله ام.مدتی هست به یکی از اشناهامون علاقه خاصی پیدا کردم.هردو خانواده مذهبی هستیم ولی ضاهرمن خیلی خزب اللهی است ولی باطنم خورده شیشه داره.میخواستم بدونم چجوری بهش حسم رو بگم.
ازطرفی چون خیلی مذهبی هستیم خیلی کم باهم حرف میزنیم.نگاه جنسی هم به او ندارم.با خانواده ام هم مطرح کردم وانها به مقید بودنش شهادت دادند.فکر اینکه چون ما باهم همسنیم و ممکنه اون زود تر بره یا اینکه اگه اون چند روز یا ماه از من بزرگتر باشه عذابم میده.تروخدا کمکم کنید

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۲/۱۹ – ۱۳:۳۸

دوست نوجوان، ضمن تشکر از مراجعه شما باید عرض کنیم که این اضطراب و تشویش تا حدی در سن و سال شما طبیعی است. شما با راهنمایی و همراهی خانواده میتوانید یک رابطه دوستانه سالم و خوب را آغاز و سالها ادامه دهید. بدون اینکه افراط و تفریطی در کار باشد. بهترین موقعیت هم جلسات و میهمانی های خانوادگی و مشترک هست و برای شروع یک آشنایی نیازی به طرح موضوع پیچیده و خاصی نیست. به خدا توکل کنید و از او کمک بگیرید.
در مورد ظاهر خوب و باطن خورده شیشه دار هم، که شاید مشکل خیلی از ماها باشد، هم توصیه میکنیم سعی کنید اینگونه نباشید هم آرزو میکنیم برای همه ما که بتوانیم تاجای ممکن باطن و ظاهر خودمان را به هم نزدیک کنیم و البته هر دو را ارتقا دهیم.
موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط حاجر در ۱۳۹۳/۱۱/۷ – ۱۵:۱۲

سلام من دختری هستم ۱۳ ساله عاشق همجنس خود شدم ولی از شانس بد صمیمی ترین دوستم هم او را دوست دارد دیگه با اون دوستم دشمن شدم اصلا نمیخوام ریختشو ببینم نمیتونم باهاش حرف بزنم ازش بدم میاد ولی اینم بگم که اون دختره که من عاشقشم اونم بین من و اون دوستم من رو دوست داره ولی با این حال از اون دوستم بدم میاد خواهشا راهنمایی بفرمایید.عذاب میکشم

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۱/۲۰ – ۱۳:۴۰

دوست نوجوان سلام، خوشحالیم که برای رسیدن به جواب خود، به ما مراجعه نمودید.
با توجه به اینکه محبت و دوستی (مادامی که در حدود شرعی باشد یا به حد افراط و بیماری در نیاید) امری پسندیده و نیکوست، نباید از اینکه همکلاسی، معلم یا رفقای خود را دوست میدارید، ابایی داشته باشید و از اینکه یک دوست خوب و صمیمی دارید احساس شرم و خجالت کنید. حضرت علی (ع) میفرمایند: «با آشكار كردن مهربانی، محبت شكل گرفته و پدید می آید»(میزان الحكمه، ح ۳۰۵۱).
از طرفی هم نباید این احساس را در خودتان تقویت کنید که با دوست شدن یک نفر دیگر جای شما در دل دوستتان تنگ می شود! سعی کنید به جای این که اسیر احساسات منفی و تنفر نسبت به همکلاسی یا دوست تان شوید از این فرصت استفاده کنید و یک دوستی سه نفری را تجربه کنید. نسبت به او هم محبت و اظهار دوستی کنید (هرچند در ابتدا این کار را از ته دل انجام ندهید، سعی کنید خود را به محبت کردن عادت بدهید). به این فکر کنید که میتوانید سه نفری (یا بیشتر) دوستانی باشید که علاوه بر سنین نوجوانی، این صمیمیت و رفاقت را در دوران جوانی، بعد از ازدواج و در ادامه زندگی با دوستانتان ادامه دهید و برای همیشه دوستان صمیمی باشید.
پیامبر عزیزمان هم میفرمایند: «هر گاه کسی را دوست دارید به او بگویید» (وسایل الشیعه، ج ۱۲، ص ۵۵). پس دوستی خود را به دوستان خود گوشزد کنید. اما همیشه مراقب این باشید که در این حسّ غرق نشوید و به ورطه افراط نیفتید. این هم که انسان با یک نفر بیشتر از بقیه دوستان خود صمیمی و دلبسته باشد امری غیر طبیعی نیست، ولی توصیه ما این است که شما برای این که در چنین مواقعی از آسیب های روابط دوستانه خودتان ضربه نخورید، دامنه دوستان خود را گسترده تر کنید و صمیمیت را در یک نفر منحصر نکنید. در کنار این گسترده کردن روابط دوستانه، برای اوقات خودتان، از قبل برنامه ریزی کنید. سعی کنید زمان بیشتری برای برنامه های دسته جمعی با دوستانتان صرف کنید، بیشتر به تفریحات ورزشی و سالم بپردازید.
برای شما و دوستان تان آرزوی موفقیت و شادکامی داریم.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط صدف در ۱۳۹۳/۱۱/۱۲ – ۱۶:۰۱

سلام دختری هستم که بسیار پر از عشق و عاطفه و احساس زندگی ام را می کردم که یکی از همکلاسی هام بهم یه فالی یاد داد شروع شد امتحان اسم یکی از همکلاسی هامو با اسم خودم در اومد عشق می دونستم الکیه ولی با اداهایی که برام در می آورد …
خردادماه بود براش آهنگ گوش می دادم هر بهش فکر می کردم حتی این عشق مرا به نوشتم شعر ها و .. زیادی براش کرد هنوز بازم عاشقشم برای عشقم بهش بی توجهی کردم بی محلی می خواستم امتحانش کنم
کاشکی نمی کردم امسال بود که هم با من به تمسخر واسه
من عاشقشم ولی نمی دونم چی کار کنم دوست دارم بهم بگه چرا
خواهش زود جواب بدید دستور عمل که هم من خوش حال شم هم اون فکرش راجب من خوب شه از بغل کردنو… خجالت می کشم سریع جواب بدین؟

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۲/۲۸ – ۱۵:۵۰

باعرض سلام و تشکر
خدمت شما عرض کنم قطعا نمی تواند یک فال باعث این نوع وابستگی وسواس گونه باشد چون آیا هر فردی عادی فالی بزند و اسم فرد دیگر در آن فال به صورت تلویحی باشد باید عاشق شود اگر آن فال به اسم فرد نباشد و یا اسم یک جاندار غیر انسان باشد و یا اصلا اسم یک انسان باشد ولی در بیرون وقتی که به آن فرد نگاه می کنید می بینید که اصلا هیچ سنختیت بین شما و آن فرد نیست . پس صرف فال زدن باعث این وابستگی نشده است و شما باید مشکل را در شخصیت خودتان بررسی کنید. به هر حال شما به جای اصرار نسبت به ادامه این وابستگی اعتیاد گونه باید مشکلی که باعث شده شما به دلیل آن به جای استقلال شخصیتی به پر کردن کمبودها و نیازهای خود به دیگران وابسته شده اید پس با مطالعه متن زیر و عمل به راهکارهای آن خودتان را از دام وابستگی نجات دهید.
انسان زمانی که چشم به این جهان می گشاید به تدریج دلبستگی اش به پدیده ها و موضوعات انسانی و غیر انسانی و حتی اشیاء مشخص می شود دلبستگی های به انواع و اقسام مختلفی تقسیم می شوند از ایمن گرفته تا ناایمن و -دوسوگرا و نا ایمن- اجتنابی برا اساس این سبک های دلبستگی دوران کودکی تا حد زیادی می توان نحوه دلبستگی افراد را در بزرگسالی مشخص کرد افرادی که دچار وابستگی شدید عاطفی به فردی می شوند به دلیل عدم تعادل در محبت دیدن والدین ممکن است دچار مسایلی در آینده شوند محرومیت های هیجانی و یا توجه و محبت هیجانی بیش از اندازه ممکن است باعث وابستگی و یا خودبزرگ بینی شود که هر دوی این ویژگی ها در حد افراط آن باعث اختلال در روند سلامت روان می شود.
نکته مهم دیگر اینکه ما نیاز به دوست داشتن و تأیید و ابراز علاقه مندی در ذاتمان وجود دارد،این موضوع باعث می شود که ما انسان ها یک موجود اجتماعی باشیم و در جامعه شناسی و روان شناسی هم این موضوع وجود دارد مثلا در سلسه مراتب نیازها ، نیاز به تأیید، تعلق ، محبت و احترام مطرح شده است. اما مشخص نیست شما به چه دلیلی به صورت افراطی به فردی وابستگی شدید پیدا کرده اید که مرزی بین خود و ایشان نمی توانید قایل شوید و احساس می کنید بخشی از وجود شما است که بدون ایشان نمی توانید زندگی کنید. اصرا به اینکه کسی شما را دوست داشته باشد تا حدی نشانه بی ارزش کردن ، اهمیت ندادن و احترام نگذاشتن به خود است که معمولا در شخصیت های مهر طلب این ویژگی ها وجود دارد این گونه افراد نیاز به دوست داشتن دارند در حالی استاندارد و مناسب این است ما از محبت و توجه دیگران لذت می بریم و متقابل پاداش این احترام را می دهیم اما نیاز نداریم . پس مشخص است در طور تاریخچه ارتباطی شما همیشه شما وابستگی یک طرفه بوده اید پس با یک دورن نگری و تأمل علت این وضعیت را در خود جست و جو کنید. بهترین وضعیت در ارتباطات احترام متقابل است یعنی فردی با شما نسبت به یک یا چند ویژگی شخصیتی مشترک است و این سبب دوستی می شود این دو در زمینه های دیگری دوست های دیگری هم دارند و خودخواه نیستند یعنی از اینکه طرف مقابل در کنار ایشان دوست های دیگری نیز دارد ناراحت نیستند و نگران نیستند از طرفی خود شان هم در زندگیشان با افراد دیگری دوست هستند که هر دوستی جایگاه خودش را دارد پدر ، مادر ، اعضای خانواده ، همسایه، خویشاوندان و… ممکن است ما را دوست داشته باشند و ما هم آن ها را دوست داشته باشیم اما در کنار آنها ما دوستان دیگری داشته باشیم و آن ها هم همینطور. پس برای بهتر شدن این نیاز افراطی یک طرفه و خود خواهانه راهکارهای زیر مناسب است:
۱- سعی کنید با خود شناسی بر احساس و هیجانات خود مسلط شوید و به صورت یک طرفه و تخیلی سرمایه گذاری عاطفی انجام ندهید.
۲- با احترام به خود و استقلال شخصیتی و برطرف کردن نیازها و کمبوده ها با اعتماد به نفس کامل و با هدف گذاری، ارتباطتان را تنظیم کنید.
۳- با دیدن نقاط مثبت و خوبی های خودتان و اعتماد به خود در زندگی سعی کنید اساس بی نیازی از دیگران را در خود بنا کنید و در ارتباطات مجذوب کل شخصیت فرد نشوید بلکه به خود بگویید مثلا شوخ طبعی ایشان باعث ارتباط است نه سایر ویژگی های شخصیتی ایشان
۴- سعی کنید به جای تمرکز و سرمایه گذاری روی یک نفر ، روی چند نفر برای برقراری دوستی فکر و هدف گذاری کرده و به تمایل طرف مقابل نسبت به ارتباط با شما اهمیت قایل شوید.
۵- سعی کنید خوبی های دیگران را در خود ایجاد کنید و در انتخاب کاملا آزاد از اسارت خواسته ها و نیازهای درونی باشید .به عبارت دیگر دوست کسی نیست که نیمه ناقص من را کامل کند بلکه من باید با بینش و معرفت و کار و تمرین کامل باشم تا از ارتباط لذت ببرم تا در صورت عدم تمایل خود فرد یا طرف مقابل به ادامه رابطه ، آسیب نبینم .
بنابراین با توجه به نکات بالا شما باید مالک بودن در مورد احساس ایشان را از خود دور کنید و سعی کنید با افزایش دوستی با دیگر دوستان با این احساسات تان مبارزه کنید. موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط یه بنده شکست خورده در ۱۳۹۳/۱۱/۱۲ – ۱۸:۳۴

سلام
من دختری ۱۹ ساله هستم و مجرد. مدتی به عمل شوم خودارضایی مبتلا بودم ولی الان میشه گفت یک سال هست ک ترک کردم اما این عمل اثرات بدی رو زندگیم داشته که داره داغونم میکنه.اولین پدیده بدی که مواجه هستم باهاش زودانزالی هست. من مطالب مبتذل نمیخونم و نگاه نمی کنم اما گاهی اوقات میشه که مثلا با دیدن صحنه های فیلم هایی از تلویزیون ایران خودمون که پسری نگران دختری میشه ، احساس میکنم انزال داشتم. من در طول زندگیم سه بار به شدت وابسته دوستام شدم که همشونم دخترن.تو دوتای اولی تونستم احساساتمو کنترل کنم و خداروشکر الان به یه رابطه ی معقول رسیده رابطمون با اینکه هنوز هم اون علاقه زیاد به هم رو داریم ولی اخیرا با یه دوست جدیدی آشنا شدم که خیلی دوست داریم همدیگرو.اگر بخوام میتونم کاری کنم که ارتباطمون کم بشه اما مشکل اینجاست که وقتی میبینمش یا وقتی تلفنی صحبت میکنیم بازهم من این مشکل انزال رو دارم.من نمیخوام این اتفاق بیفته اما نمی تونم.یا مثلا وقتی این دوست خیلی بهم محبت می کنه یا وقتی مثلا حالم خوب نیست حالم رو میپرسه من دوباره این مشکل رو دارم.چیکار کنم که افکارمو کنترل کنم؟ بخدا دیگه نمیتونم ادامه بدم.از گناه خسته شدم.سعی میکنم وقتی خونم کتاب بخونم و کارای مختلف انجام بدم ولی حتی گاهی حین انجام این کارها هم بفکر این دوستم.من الان خودمو یه لکه ننگ دین میدونم و یه آدمی که تمام ملائک دارن لعنش میکنن.هفته بعد قراره برم جنوب و اتفاقا این دوستم هم هست ولی نکته ای که ذهنمو درگیر کرده اینه که با وجود این دوست من چیکار باید بکنم؟

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۲/۱۹ – ۱۳:۵۶

خواهر گرامی، از اعتماد شما متشکریم.
هرچند مدتی به کار ناپسندی عادت داشتید ولی این جای بسیار خوشحالی و شکر دارد که اکنون توانسته اید خود را از آن رها کنید. همچنین باز جای شکر دارد که با اراده قوی خودتان میتوانید روابط خود را با دوستانتان کنترل و مهار نمایید. در مورد مباحث شرعی و دینی این موضوع هم با توجه به اینکه این عمل را ترک کرده اید، و از این کار توبه کرده اید نباید احساس گناهی داشته باشید. قطعا خداوند توبه پذیر و بخشنده است (ان الله هو التواب الرحیم-سوره توبه آیه ۱۱۸). بنابراین به هیچ وجه این احساس بد را در خود تقویت نکنید. هیچگاه در بدترین حالات هم از رحمت و بخشش خدا ناامید نباشید که او قطعا بخشنده تمام گناهان است (لا تقنطوا مِن رحمة الله إنّ الله یغفر الذّنوب جمیعاً-سوره زمر آیه ۵۳).
خواهر گرامی در خصوص مشکل زودانزالی هم توصیه می شود با یک متخصص باتجربه مشورت کنید.
ضمنا این نکته را هم بد نیست متذکر شویم که شما در سن ازدواج قرار دارید و شاید زمان آن فرارسیده باشد که نیازهای روحی و جسمی خود را با یک همدم و همراه خوب و صالح برطرف کنید. حتما به این موضوع بیاندیشید.
موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط asheghaaaaaaaaa.‎.‎.‎ در ۱۳۹۳/۱۱/۱۲ – ۲۱:۴۹

سلام.من دختری ۱۵ ساله هستم الانم کلاس اول دبیرستانم .وقتی سوم راهنمایی بودم عاشق دبیر ادبیات فارسی م شدم. اونم ی دختری بود تقریبا ۳۸ ساله و مجرد. نمیدونستم باید چی کار کنم داشتم دیوونه میشدم . تا اینکه شمارشو پیدا کردم و ب بهانه تبریک عید بهش پیام دادم .اونم خیلی خوشحال شد . بعدش بهش گفتم ک دوسش دارمو عاشقش شدم ولی اون هیچی نگفت اون اصن دوسم نداشت این منو عذاب میداد خیلیییییییییی.تو هفته ک ی روز با ما کار داشت دعا میکردم و ثانیه شماری میکردم ک اون روز زود تر برسه وقتی میدیدمش دوس داشتم فقط نگاش کنم . ولی اون منو اصن دوس نداشت البته خودم اینطوری فک میکنم چون اون میگف منم دوست دارم ولی مطمعنم دروغ میگه .الان ک ی سال میگذره ولی باهاش هنوزم رابطه دارم و اول از طریق پیامک بود ولی الان با ایمیل باهاشم الانم بهش علاقه شدییییییییید دارم هر روز پای کامپیوترم تا شاید بیاد و باهاش حرف بزنم من دیگه الان نمیبینمش دارم دیوونه میشم خواهش میکنم کمکمکنید میخوام فراموشش کنم دارم دیوونه میشم خواهش میکنم کمک کنید چن بار سعی کردم فراموشش کنم ولی نشد ….

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۲/۲۰ – ۲:۴۱

باعرض سلام و تشکر و تسلیت این ایام و لیالی حزن انگیز
خدمت شما عرض کنم که ما در جریان دقیق وضعیت شما از گذشته نیستیم اما انسان زمانی که چشم به این جهان می گشاید به تدریج دلبستگی اش به پدیده ها و موضوعات انسانی و غیر انسانی و حتی اشیاء مشخص می شود دلبستگی های به انواع و اقسام مختلفی تقسیم می شوند از ایمن گرفته تا ناایمن و -دوسوگرا و نا ایمن- اجتنابی برا اساس این سبک های دلبستگی دوران کودکی تا حد زیادی می توان نحوه دلبستگی افراد را در بزرگسالی مشخص کرد افرادی که دچار وابستگی شدید عاطفی به فردی می شوند به دلیل عدم تعادل در محبت دیدن والدین ممکن است دچار مسایلی در آینده شوند محرومیت های هیجانی و یا توجه و محبت هیجانی بیش از اندازه ممکن است باعث وابستگی و یا خودبزرگ بینی شود که هر دوی این ویژگی ها در حد افراط آن باعث اختلال در روند سلامت روان می شود.
نکته مهم دیگر اینکه ما نیاز به دوست داشتن و تأیید و ابراز علاقه مندی در ذاتمان وجود دارد،این موضوع باعث می شود که ما انسان ها یک موجود اجتماعی باشیم و در جامعه شناسی و روان شناسی هم این موضوع وجود دارد مثلا در سلسه مراتب نیازها ، نیاز به تأیید، تعلق ، محبت و احترام مطرح شده است. اما مشخص نیست شما به چه دلیلی به صورت افراطی به فردی وابستگی شدید پیدا کرده اید که مرزی بین خود و ایشان نمی توانید قایل شوید و احساس می کنید بخشی از وجود شما است که بدون ایشان نمی توانید زندگی کنید. اصرا به اینکه کسی شما را دوست داشته باشد تا حدی نشانه بی ارزش کردن ، اهمیت ندادن و احترام نگذاشتن به خود است که معمولا در شخصیت های مهر طلب این ویژگی ها وجود دارد این گونه افراد نیاز به دوست داشتن دارند در حالی استاندارد و مناسب این است ما از محبت و توجه دیگران لذت می بریم و متقابل پاداش این احترام را می دهیم اما نیاز نداریم . پس مشخص است در طور تاریخچه ارتباطی شما همیشه شما وابستگی یک طرفه بوده اید پس با یک دورن نگری و تأمل علت این وضعیت را در خود جست و جو کنید. بهترین وضعیت در ارتباطات احترام متقابل است یعنی فردی با شما نسبت به یک یا چند ویژگی شخصیتی مشترک است و این سبب دوستی می شود این دو در زمینه های دیگری دوست های دیگری هم دارند و خودخواه نیستند یعنی از اینکه طرف مقابل در کنار ایشان دوست های دیگری نیز دارد ناراحت نیستند و نگران نیستند از طرفی خود شان هم در زندگیشان با افراد دیگری دوست هستند که هر دوستی جایگاه خودش را دارد پدر ، مادر ، اعضای خانواده ، همسایه، خویشاوندان و… ممکن است ما را دوست داشته باشند و ما هم آن ها را دوست داشته باشیم اما در کنار آنها ما دوستان دیگری داشته باشیم و آن ها هم همینطور. پس برای بهتر شدن این نیاز افراطی یک طرفه و خود خواهانه راهکارهای زیر مناسب است:
۱- سعی کنید با خود شناسی بر احساس و هیجانات خود مسلط شوید و به صورت یک طرفه و تخیلی سرمایه گذاری عاطفی انجام ندهید.
۲- با احترام به خود و استقلال شخصیتی و برطرف کردن نیازها و کمبوده ها با اعتماد به نفس کامل و با هدف گذاری، ارتباطتان را تنظیم کنید.
۳- با دیدن نقاط مثبت و خوبی های خودتان و اعتماد به خود در زندگی سعی کنید اساس بی نیازی از دیگران را در خود بنا کنید و در ارتباطات مجذوب کل شخصیت فرد نشوید بلکه به خود بگویید مثلا شوخ طبعی ایشان باعث ارتباط است نه سایر ویژگی های شخصیتی ایشان
۴- سعی کنید به جای تمرکز و سرمایه گذاری روی یک نفر ، روی چند نفر برای برقراری دوستی فکر و هدف گذاری کرده و به تمایل طرف مقابل نسبت به ارتباط با شما اهمیت قایل شوید.
۵- سعی کنید خوبی های دیگران را در خود ایجاد کنید و در انتخاب کاملا آزاد از اسارت خواسته ها و نیازهای درونی باشید .به عبارت دیگر دوست کسی نیست که نیمه ناقص من را کامل کند بلکه من باید با بینش و معرفت و کار و تمرین کامل باشم تا از ارتباط لذت ببرم تا در صورت عدم تمایل خود فرد یا طرف مقابل به ادامه رابطه ، آسیب نبینم .
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط کیمیا زارع در ۱۳۹۴/۳/۴ – ۲۱:۴۲

سلام دوست عزیز
شاید من تنها کسی باشم که میتونه تورو درک کنه چون خودم هم دقیقا شرایط تو رو دارم مشکل تو بیش از حد انتظار داشتن از معلمته چون بالاخره اون دبیر کلی دانش اموز هست و حتما افراد زیادی هم دوستش دارن و اون نمی تونه از همه چی بگذره چون اون زندگی داره پیشنهاد من به تو عوض کردن مدرسه ات و پرکردن جای اون با مشاور یا یکی از دوساتون هست چون معلم واقعا ارزششو نداره
موفق باشی

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط mohammadamir در ۱۳۹۳/۱۱/۱۳ – ۰:۰۷

با سلام و خسته نباشید.
من یه پسر ۲۲ سالم که مدت ۲ساله که وارد دانشگاه شدم اما از یه سال پیش در محیط خوابگاهی به یکی از هم دوره هام وابستگی پیدا کردم اما به دلیل شرایط کاریم حتی نمی تونم ابراز کنم .ینی نمی تونم راحت برم پیشش .بهش سر بزنم . من فارسم و اون ترکه .و اون بیشتر با هم زبونش رفت و امد میکنه و رابطه داره .ولی اینو چندین بار به خودش گفتم اما وقتی فکر میکنم این احساس شاید یک طرفس و اون درکم نمی کنه .خیلی عذابم میده .از طرفی وقتی فکر میکنم که باید یک سال دیگه ازش جداشم داغون میشم.ولی چون فک میکنم این کار درست نیست .نه برای آینده کاریم نه برای زندگی شخصیم خواستم کمکم کنید که فراموشش کنم.لازمه بگم که من با این پسر هم کلاسی ام و هر روز هم می بینمش. یه راهی پیشنهادی چیزی ممنون میشم.کاش آدرس ایمیلی میدادید تا راحتتر صحبت میکردم چون خیلی چیزا هست که به دلایلی ننوشتم

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۲/۱۹ – ۱۴:۱۱

دوست عزیز محمدامیر، ظاهرا شما از سن و سال کودکی و احیاناً عشقهای کودکانه و بازی های بچه گانه گذشته باشید. برای داشتن یک ارتباط دوستانه با همکلاسی یا همکارتان نیاز به فرایند خاص و پیچیده ای ندارید. سوالات درسی در کلاس، انجام پروژه های مشترک، ارسال پیامک های دوستانه و خیلی مسائل دیگر میتواند بهانه ای برای ارتباط بیشتر شما باشد. به هر حال انسانها همه مثل هم نیستند ممکن است رابطه دوستی با یک نفر بایک سلام و احوال پرسی ساده شروع شود با شخص دیگری پس از یک سال سلام و احوال پرسی یا کمتر یا بیشتر…
ضمناً سوالات شما در اینجا قبل از تأیید و مطالعه توسط کارشناسان منتشر نمی شود و میتوانید به راحتی بپرسید. علاوه بر آن از طریق بخش ارتباط باما (http://www.soalcity.ir/contact) نیز میتوانید سوال خود را مطرح کنید.
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط mohammadamir در ۱۳۹۳/۱۱/۱۳ – ۹:۳۹

سلام کسی نیست. جواب سوال ما بده؟

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۱/۱۴ – ۱:۳۱

با سلام اقای محمد امیر
با عرض پوزش سوالات رسیده چون زیاد است پاسخ سوالات با کمی تاخیر ارائه میشود.
از صبر و شکیبایی شما سپاسگزاریم

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط فافا در ۱۳۹۳/۱۱/۱۳ – ۱۲:۱۱

من یک دخترم و عاشق دختری که از من یک سال بزرگتره شدم اون خیلی مغروره ولی من نمیتونم فراموشش کنم توروخدا کمکم کنید خواهش میکنم تو رو خدا دارم عذاب میکشم

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۲/۲۰ – ۱۱:۲۲

کاربر عزیز، فافا، سوال شما خیلی مختصر و کلی است. به نظر میرسد با مطالعه پست های قبلی به پاسخ سوال خودتان و نیز راهکارهای رهایی از این سختی و عذاب برسید.
از خداوند مهربان برایتان آرزوی آرامش و سلامتی داریم.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ریجانه در ۱۳۹۳/۱۱/۱۶ – ۴:۰۰

سلام ریحانه هستم۱۴ سالمه
خیلی به دوستم انیس وابسته ام به طوری که نمیتوانم ببینم که با یکی ذیگه ار همکلاسی هام که اسمش زهراست میره بیرون……..همین چند وقت پیش سر همین موضوع با او دعوا کردم وسعی کردم اورا فراموش کنم ولی اینبار خود انیس پیش قدم شد وآشتی کردیم…….اون میگه من براش مهمم ولی من اینجور فکرنمیکنم……احساس میکنم زهرا را بیشتر از من دوست دارد…..چه کار کنم؟؟؟؟؟

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۲/۲۰ – ۱۱:۲۹

دوست نوجوان، خانم ریحانه، در پست های قبلی موارد مشابه شما بسیار بوده و ما بارها به عرض دوستانتان رساندیم که دوستی و صمیمیت به خودی خود نه تنها اشکالی ندارد بلکه (در چارچوب عرف و شرع) بسیار پسندیده و نیکوست. خدای مهربان و پیامبر عزیزمان هم بارها این نکته را به پیروان شان گوشزد کردند. اما در کنار این دوستی ها و محبت بین دوستان، باید مراقب باشیم تا نسبت به دیگران (به عنوان رقیب یا هر عنوان دیگر) حس کینه و تنفر را پرورش ندهیم. هرچند شاید کمی طبیعی به نظر بیاید که وقتی کسی را به شدت دوست دارید توقع دارید او هم همینطور باشد و با دیگران دوست نباشد اما خودتان هم حتما موافقید که این مسئله، یک انتظار غیر منطقی و غیر اخلاقی است. بهتر این است که شما اگر هم چنین حسی را هرچند اندک در خودتان می بینید آن را نادیده بگیرید و کم کم کناربگذارید و در عوض هم به دوست صمیمی تان و هم به دوستان او محبت کنید.
موفق و پیروز باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط پیمان در ۱۳۹۳/۱۱/۱۶ – ۱۵:۴۷

سلام وعرض خسته نباشید به شما مدیران وکاربران سایت من یکسالی هست ارضا شدنو شروع کردم دست خودم نیس ون وقتی دختری رو می بینم حسم می خواد با اون دختر باشم وبرای اینکه بتونم خودمو کنترل کنم به فکر ارضا شدن می افتم لطفا راهنمایی کنین ممنون

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۲/۲۰ – ۱۱:۳۹

دوست عزیز، ضمن تشکر از مراجعه شما به اینجا، اطلاعات شما برای پاسخ دادن کامل نیست، سن و سال، شرایط تحصیلی، فرهنگی و خانوادگی…
به طور کلی عرض می کنیم که حس شهوت از غرائز طبیعی است که خداوند در انسانها (و همه حیوانات) قرار داده تا بدین وسیله بقاء نسل موجودات ممکن شود. حس نیاز به ارضای شهوت و پس از آن آرامش از در کنار همسر بودن در همین راستاست. اما اگر به صورت افسارگسیخته و به اشکال غیر عادی به دنبال برآورده کردن این نیاز خدادادی باشیم (درست مثل اینکه هنگام گرسنه شدن، دیوانه وار به هر چیز خوردنی و آشامیدنی چنگ اندازی کنیم و به اندازه خوردن هم توجهی نکنیم) مطمئنا عواقبی خواهد داشت که در درجه اول گریبان گیر خودمان خواهد شد. ..
شما برای فرستادن اطلاعات بیشتر (اگر در این مکان مایل نیستید این کار را انجام دهید) میتوانید به بخش (ارتباط با ما) مراجعه کنید و پیام خود را با مشخصات کامل بگذارید.
ضمنا به پست های زیز هم میتوانید مراجعه کنید:
http://www.soalcity.ir/node/129
http://www.soalcity.ir/node/333
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط امیر در ۱۳۹۳/۱۱/۲۲ – ۴:۲۵

با سلام.پسری ۱۵ ساله هستم.در تابستان سال اول دبیرستانم سرکار رفتم.البته با علاقه ی خودم و نه با اجبار والدین.میناکاری را دوست دارم برای همین به سراغ این کار رفتم.استاد من یک خانم ۲۵ ساله بود که از چند وقت پیش او را میشناختم.یعنی با خانواده ی ما نسبت دوری داشت که دیر به دیر اورا می دیدم.از همان اول هم احساس میکردم که او نزد من نسبت به بقیه متفاوت است.تا این که به تدریج احساس کردم فقط برای او سرکار میروم اگر او نباشد سرکار رفتنم معنایی ندارد.گذشت و من هر روز بیشتر از دیروز به او وابسته می شدم.او هم روی باز به احساسات من نشان داد و کار به جایی کشید که فهمیدم عاشقش شده ام.یک عشق واقعی که هیچ ربطی به هوس و شهوت رانی و مسائل جنسی نداشت.او را به اندازه ی تمام زندگیم می خواستم و بعضی از شب ها در راه برگشت از سرکار با او هم مسیر می شدم و تا جایی که از هم جدا شویم با یکدیگر حرف می زدیم.شماره ی موبایلش را داشتم و اکثر اوقات با یکدیگر حرف میزدیم.تا این که یک شب در حرف هایم در موبایل به او اس ام اس دادم که اگر واقعا مرا دوست داری به من بگو دوستت دارم و او از این کار امتناع ورزید.آن چنان ناراحت شدم که آن شب شام نخوردم.فردای آن روز به او گفتم خیلی از دستت ناراحت شدم.دلیلت برای این که به من نگفتی دوستت دارم چیست؟او نیز آرام طوری که کسی نشنود به من گفت تو خودت قضاوت کن کسی که شوهر دارد..داشت ادامه می داد که با کمال تعجب گفتم چیییی؟؟؟!!!!!شووووهر…مگه تو شوهر داری؟؟؟؟!!!!!!او نیز گفت بله مگه نمیدونستی؟؟؟!!!شوکه شده بودم . عرق سرد بر پیشانیم نشسته بود و احساس می کردم دارم میمیرم.سپس با سسردی هرچه تمام تر از او خداحافظی کردم و راهی خانه شدم.در راه به گریه افتادم و به خودم گفتم احمق تو به یه زن متاهل اینطوری ابراز احساسات کردی.چه غلطی کردی.خاک تو سرت کنن و همینطور به خودم بد و بیراه می گفتم.آن شب تا صبح گریه کردم و به خودم قول دادم که از فردا با او حتی سردتر از روز اول برخورد کنم.فردای آن روز که سر کار آمدم فقط یک سلام خشک و خالی کردم و نشستم سر کارم.دیگر هیچ نگفتم . با سکوت تمام مشغول کشیدن بشقاب های میناکاری شدم.بعد از مدتی اسمم را صدا زد و گفت چرا حرف نمیزنی؟یه چیزی بگو…فقط نگاهی به او انداختم و گفتم چیزی ندارم که بگم.بهم گفت حالت به نظر خراب میاد.گفتم نمیدونی دیشبو چطور گذروندم.با این که به خودم قول داده بودم بازم باهاش صمیمی شدم‌.انگار نگاهش صداش طلسم داشت.جوری که نمیتونستی دوسش نداشته باشی.در ضمن من در خانواده ی متدینی بزرگ شده ام و خودم نیز فردی معتقدم اما در برابر این احساس کمر خم کرده بودم.با این که گاهی به من بب محلی می کرد و با یک کار کوچک قلبم را میشکست بازهم دیوانه وار دوستش داشتم و هر روز به خاطر این عشق خودم را سرزنش میکردم.با شروع شدن مدارس دیگر نتوانستم سرکار بروم و فقط با او ار طریق موبایل ارتباط داشتم.این رابطه به خواست خودم آرام آرام سرد شد و کمتر با او حرف میزدم تا الان که دیگر عشقی وجود ندارد.اما با این حال هنوز هم گاهی به یادش اشک میریزم . چه میدانم شاید هنوز هم عاشقم.کمکم کنید که چطور دیگر به او هیچ احساسی نداشته باشم؟هنگام حرف زدن با او فقط به چشمان زیبایش خیره می شدم و گاهی آنقدر غرق در شنیدت صدایش می شدم که نمی فهمیدم چه می گوید.

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۲/۲۰ – ۱۲:۰۳

دوست عزیزم، از اینکه ما را معتمد خود دانستید خوشحالیم.
شاید بهتر بود این مطلب را در پست (عشقهای بی هدف) مطرح کنید.به هر حال حقیقت امر این است که شما تجربه ای را از سر گذراندید که فراز و نشیب و پرتگاههای خطرناکی در آن وجود داشته و اکنون واقعا جای شکر دارد که به سلامت از آن گذر کرده اید. خوشبختانه هم شما و هم استادتان با منطق و درایت پس از فهمیدن موقعیت، روابط خود را کنترل کردید. شاید بحث را اینگونه بگوییم بهتر باشد که اصلا نباید چنین کارگاهی با این شرایط بین شما دونفر تشکیل میشد. با توجه به اینکه سن و سال شما، سنین بلوغ و نوجوانی است و بروز ناگهانی و شدید انواع احساسات وابستگی و دلبستگی و در کنار آن تغییرات جسمی و غرایز جنسی، و از طرفی استاد شما در اوج جوانی و شادابی و … هستند، قطعا این شاگردی و استادی اصلا به صلاح نبوده است به همین دلیل که چنین رابطه و احساسی پدید آمده و شاید در شرایطی دیگر اتفاقاتی ناگوارتر می افتاد. این اشتباهی بوده که شکر خدا گذشته است. اکنون با صحبتهای شما، به نظر می رسد خودتان بیشتر راه را طی کرده اید و با قطع (یا کمتر کردن) ارتباط، احساسات افسارگسیخته خود را نیز کنترل نمودید. برای قطع ارتباط و وابستگی، تمرینها و راهکارهایی توصیه شده است که میتوانید در مطالب و پست های مربوطه در همین سایت آن را پیدا و مطالعه نمایید. مثلا اینجا: (http://www.soalcity.ir/node/1700).
برای شما دوست نوجوان و باخدا، آرزوی توفیق روزافزون میکنیم.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط مریم در ۱۳۹۳/۱۱/۲۳ – ۱۳:۲۲

سلام من ۱۷سالمه دوساله ک عاشق دبیر خودمون شدم من ب او ب طور فجیحی علاقه دارم ولی نمیتونم ک ب او بگم چقدر بهش علاقه دارم دوستام ب اومیگن ک چقدر بهش علاقه دارم.پشت سرش خیلی بهش علاقه نشون میدوم ولی وقتی ک یاهاش رو ب رو میشم انگار دارم با دشمن خودم صحبت میکنم ولی اون خودش میدونه ک از دوست داشتن زیاده لطفا ب من کمک کنید میترسم با این علاقه زیادم یه کاری دست خودم بدم.اصلا ب عشق او درس میخونم وقتی نگاهش میکنم انگار قند تو دلم اب میشه خیلی دوستش دارم

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۲/۱۳ – ۲۲:۳۸

علاقه شما به معلمی که دوستش دارید چیز بدی نیست. همه ما در دوران مدرسه معلمانی داشته ایم که بعضی را دوست داشتیم و بعضی را نه، و البته بعضی را می پرستیدیم (از شدت علاقه). که معمولا هم هر کسی در همان درس نسبت به سایر دروس نمرات بهتری می آورد. تنها نکته ای که وجود دارد این است که باید سعی کنیم دوست داشتنمان (مانند همه رفتار و افکار) جنبه افراطی پیدا نکند. نشانه آن هم این است که به طور مداوم ما را از جریان عادی زندگی و درس خارج کرده و اختلال ایجاد کند، که در آن صورت باید با مراجعه به یک مشاور آن را حل کنیم.
در حال حاضر به نظر می رسد اگر از این حالت فعلی خودتان رنج می برید، سعی کنید محبت و علاقه خود را نسبت به معلم خود ابراز کنید. البته بهترین موقعیت آن روز معلم است و در درجه بعدی میتوانید در مناسبتهای خاص دیگری محبت خود را با یک هدیه کوچک یا یک شاخه گل به او نشان دهید.
برایتان آرزوی موفقیت در تمامی مراحل زندگی از خداوند داریم.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط امیر در ۱۳۹۳/۱۱/۲۷ – ۲۰:۰۳

سلام .من پسری ۱۷ ساله هستم که هم کلاسیم خیلی برایم مهم شده طوری که عاشقش شدم و خیلی عذابم میده نمیدونم اونم منو دوست داره یا نه چون که از نگاهش میدونم که یک حسی به من داره .چطوری میتونم که مطمن بشم که اونم منو دوست داره

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۲/۱۳ – ۲۲:۵۲

سلام دوست عزیز، امیر،
دوستی و دوست شدن به ویژه در کلاس و مدرسه ، مسئله ای پیچیده ای نیست که شما (و یا دوستان شبیه شما) ذهن خود را خیلی درگیر آن بکنید. در کلاس درس حتی با یک سلام هر روزه میتوان باب دوستی را با همکلاسی خود باز کرد. با یک سوال درسی، با یک امانت گرفتن کتاب یا دفتر یا … . در خصوص دوستتان هم از راههای مختلف مثل، نوع رفتار و برخورد او با شما (دوستانه یا غیر دوستانه باشد)، پرسیدن از طریق یک واسطه مثل دوست یا همکلاسی مشترک، و پرسیدن از خود او بصورت مستقیم.
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط مهدیه در ۱۳۹۳/۱۱/۲۸ – ۱۹:۰۸

سلام مجدد
من یه بار راهنمایی خواستم شما گفتید که جواب من تو سوال های قبلی داده شده و فقط کامنت من بود که جوابی به من داده نشد.داستان این علاقه:معلم اجتماعی جای تمام بچه ها را رو بعلت حرف زدن زیاد عوض کرد و اونی که بهش علاقه دارم رو کنار من نشوند.اوایل اصلا ازش خوشم نمیومد.حتی ازش نفرت هم داشتم ولی بعد یه مدت عاشقش شدم … خیلی باهاش رودربایستی داشتم ازش خجالت میکشیدم .اما بعد یه مدت روم باز شد باهاش شوخی میکردم ولی یه خورده که گذشت دیگه نیومد کنار من بشینه و فقط دو زنگ از هفته رو کنار من میشست.منم خیلی ذوق میکردم اما با وجود این علاقه هیچ وقت دلم نمیخواس که بدونه که دوسش دارم اما لو رفتم همه فهمیدن آبروم توی مدرسه رفت.اونم از من خیلی فاصله میگرفت طوریکه حتی تو صورتم هم نگاه نمیکرد .منم مجبور شدم و به دروغ بهش گفتم که من هیچ علاقه ای به تو ندارم و تمام این حرفا شایعه است و هیچکدوم از اینا واقعیت نداره (از اونجایی هم قبلا گفته بودم اون یه دختر محبوب تو مدرسس و همه مدرسه میشناسنش و بیشتر مدرسه عاشقشن)اونم بهم جوب داد که آره خیلی ها هستن که راجع بهشون شایعه زیاد هست و خیلیارو سنیدم که عاشقمن بعد از گفتن این حرفا تا یه مدتی اروم بودم و اونم باهام خوب رفتار میکرد تا اینکه زد به سرم خواستم همه چیزو از عشق و علاقمو نسبت بهش بگم اما مشاور و دوستام بهم گفتن که نگم آخه خیلی مغروره و اگه بفهمهع که کسی دوسش داره دیگه بهشون محل نمیده راست هم میگفتن…کمی از علاقه احساسی من نسبت بهش گذشت تا اینکه بهش علاقه جنسی هم پیدا کردم هرموقع میاد میشینه کنارم تمام بدنم داغ میشه و تنفس برام سخت میشه.علاوه براین دیوونه هم شدم گاه ازش بدم میاد جوری که میخوام بکشمش گاه هم دلم میخواد بپرم بغلش علاقه جنسی هم منو خیلی آزارم میده واقعا در عذابم لطفا این دفعه جوابمو بدید
ممنون

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۱۷ – ۱۳:۱۳

دوست عزیز، سلام
متأسفیم که در پاسخ به سوال شما وقفه و تأخیر پیش آمد.خوشحالیم که مشکل خود را با ما درمیان گذاشتید. هرچند پیش تر سوالات مشابه شما وارد شده :
الف) توصیه کلی ما این است که سعی کنید احساسات خودتان را (در هر موردی) تحت اختیار و تصمیم خودتان دربیاورید و نگذارید احساستان همیشه جلوتر از شما و منطق شما قدم بردارد. نه افراط و نه تفریط هیچکدام در هیچ کاری صحیح نیست. بنابراین نه احساس شدید مثبت و علاقه دیوانه وار و نه احساس منفی، و تنفر، هردو میتواند مخرب باشد.
ب) بدنیست بدانید بروز عشق‌های گذرا در مرحله نوجوانی و جوانی بسیار شایع است و عوامل بسیاری ازجمله تغییرات فیزیولوژیک و ترشح برخی هورمون‌ها در دوران بلوغ در آن مؤثر می‌باشند. این دوران با برخی امور از جمله اضطراب (که در دوران بلوغ به خاطر برخی تغییر و تحولات جسمی روانی تا حدودی فزونی می‌یابد) باعث برخی تشویشات ذهنی در فرد می‌گردد. همه ما وقتی مضطربیم، به چیزی پناه می‌بریم و به نوعی پناه‌جویی در ما تقویت می‌گردد. معمولاً روحیه پناه‌جویی و آرامش‌گرایانه باعث بروز پدیده‌ای به نام وابستگی عاطفی یا عشق زود گذر در ما می‌گردد . در مواقع اضطراب فرد به دنبال آرامشگر می‌ گردد.
د) راهکار پیشنهادی:
۱- همانطور که خودتان هم میدانید یکی از راههای آرامش یافتن و خلاصی از دست افکار مختلف انحرافی، تقویت معنویت و ارتباط با خدا است زیرا که اوست که آرامشگر واقعی است «كسانى كه ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرامش مى‏گیرد، آگاه باشید كه تنها با یاد خدا دلها آرامش پیدا میكند»(الرعد/ ۲۸). این کار خیلی هم سخت نیست. میتوانید هر زمانی که احساسات و افکار ناخواسته به ذهنتان هجوم می آورد با گفتن ذکر، آرام آرام آنها را از خود دور کنید.
۲- محبت و دوستی (مادامی که در حدود شرعی باشد یا به حد افراط و بیماری در نیاید) امری پسندیده و نیکوست. حضرت علی (ع) میفرمایند: «بالتودد تكون المحبه؛ با آشكار كردن مهربانی، محبت شكل گرفته و پدید می آید»(میزان الحكمه، ح ۳۰۵۱). شاید بد نباشد علاقه خود را با دوست خود درمیان بگذارید. پیامبر عزیزمان هم میفرمایند: »هر گاه کسی را دوست دارید به او بگویید» (وسایل الشیعه، ج ۱۲، ص ۵۵).
۳- با محبت های کوچک و اخلاق خوب میتوانید توجه طرف مقابل را به خود جلب کنید (البته ممکن است بسته به شرایط و حس طرف مقابل این کار زمان ببرد یا خیلی زود به نتیجه برسد). در برخی مناسبت ها میتوانید به او چیزی هدیه بدهید، در برخورد ها محبت آمیز با او صحبت کنید و…و … البته در همه موارد سعی کنید افراط نکنید تا جایی که باعث تنفر او یا مقاومت بیشتر او گردد.
۳- ضمناً زمان بیشتری برای برنامه های دسته جمعی با سایر دوستانتان صرف کنید، بیشتر به تفریحات ورزشی بپردازید و به اصطلاح، سر خود را گرم کنید. نگذارید فقط یک رابطه دوستانه با یک نفر تمام ذهن و فکر و زندگی شما را اشغال کند. برای سایر دوستان و حتی خانواده هم سهمی در نظر بگیرید.
برایتان آرزوی توفیق میکنیم.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط مهدیه در ۱۳۹۳/۱۱/۲۹ – ۰:۴۳

خیلی مطالب مفید وعالی بود ممنون.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط اشکان در ۱۳۹۳/۱۱/۲۹ – ۰:۵۶

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام حقیقتش بیکار بودم و همینجوری اتفاقی با این پست برخورد کردم و تا حدودی هم نظراتو حوندم
فقط میخواستم بگم
از امام زمان خجالت بکشید اون داره میبینه برا همینه دلش خونه!!!
تو رو جان امام زمان دوستان عزیز خجالت بکشید باید شرمتون بشه که اسمه این چیزا روبیارید
دله اقا رو خون نکنیم به امام زمان قول بدید به خدا کمک میکنه
قصد توهین نداشتم بخدا اما هرکس یه جور متوحه میشه
خدانگهدار
والسلام

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط مدافع در ۱۳۹۴/۵/۲ – ۲:۴۹

بچه ها همه در سن نوجوانی اند و این مشکلات عادی عست و با مطرح کردنش میخوان راه حل پیدا کنند مگه دست خودشونه اظهار نظر با کارشناسه نه تو

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط امیر در ۱۳۹۳/۱۱/۲۹ – ۱۳:۳۲

سلام
اسم من امیر
۶-۷ ماه است با دختری دوست شدم
ما واقعا عاشق همیم و میخواههیم ازدواج کنیم
اما یچیزی منو آزار میده
دوست دخترم در سن ۱۴ سالگی با پسری رابطه جنسی داشته
این موضوع خیلی اذیتم میکنه
اگه میشه یه کمکی کنید تا این موضوع رو فراموش کنم
ممنون

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۲/۲۰ – ۱۲:۱۴

دوست عزیز، برای فراموش کردن وابستگی و عشقهای بی هدف، راهکارها و تمرین هایی در ابتدای همین پست داده شده که میتوانید آن را به کار ببندید.
اما چند نکته قابل ذکر است. اول این که واقعا تصمیم بگیرید این کار را بکنید و سپس راهکارها را مطالعه و اجرا کنید چون کلید همه راهکارها خواست و اراده خودتان است. دوم این که برای رهایی از عذاب این موضوع و در نهایت رسیدن به آرامش در همه مواقع و شرایط زندگی رابطه خود را با دوست اصلی، یعنی خدای مهربان و بزرگ، اصلاح کنید و آن را تقویت نمایید. و سوم مراقب باشید تا به بهانه رهایی از یک مشکل (یا رابطه اشتباه) خود را در یک مشکل دیگر (یا رابطه اشتباه دیگر) گرفتار ننمایید.
امیدواریم همیشه در مسیر زندگی در پناه الطاف خداوند، موفق و پیروز باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط عاطفه در ۱۳۹۳/۱۱/۲۹ – ۱۵:۵۰

سلام علیکم باعرض تحیت برشما به خاطر این همه احساس مسئولیت .من در مدرسه تیزهوشان پایه هشتم مشغول به تحصیل هستم حقیقتا مشکل من مشکل دوست من است که پس از دیدن حال واقعا بد ایشان تصمیم به کمک به ایشان کردم من ودوستم حدودشش سال باهم رفیق هستیم دوست من شخصیتی جذابی دارد تاکنون افراد زیادی را به سوی خودش جلب کرده من هم بسیار اورادوست دارم واز اینکه صمیمی ترین دوست همچین شخصی هستم افتخار میکنم مشکل این جاست که دوستم باوجود این همه عزواحترام عاشق دختری شده که با او ازچندین جهات متفاوت است دوست من شاگر اول کلاس والبته ازلحاظ هوشی توشهرستان شناخته شده است معشوق دوست من کسی است که نماز راهر وقت خواست میخواند درحالی که دوست من بزرگ شده ی خانواده ای کاملا مذهبی است معدل او پایین ترین معدل کلاس بودوتفریح دوران نوجوانی اش باپسرها دوست شدن است بار هاوبارها یعنی تقریبا هرروز به خاطر اوجلوی من گریه میکند وباتوجه به اینکه آن شخص درشعبه ای دیگر ازکلاس هشتم است ندیدن وی آزارش میدهد علاقه ی افراطی به همچین کسی موجب نگرانی من مبنی براینکه نکند رفتارهای دوستم به سبب آن شخص تقلید گردد شد والبته گاهی حسادت من راهم درپی دارد که چرا بااین همه محبتی که به دوستم دارم اوعاشق کس دیگری است من چند روز پیش به دوستم گفتم من میتوانم معشوق اورا اصلاح کنم وبعد ازبه راه آوردن او رابطه ی دوستی ما سه نفر را فراهم میکنم اما دوست من به قدری ازاین موضوع ناراحت بود که نمی دانست چه میکند می گفت ازکجامعلوم من طاقت دیدن شما دوتا کنار یکدیگر راببینم دیگر اینکه رفتار های دوستم موجب دور شدن من ازخودش میشود خواهش میکنم به من کمک فرمایید کسی را برای مشورت سراغ ندارم اگر بامشاورین مدرسه درمیان بگذارم آبرویش میرود خواهش میکنم بگین من باید چه نقشی داشته باشم؟

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۲/۱۱ – ۷:۲۹

باعرض سلام و تشکر
خدمت شما عرض کنم وابستگی یکی از مسایل پیچیده روان شناختی است که تمام موضوعات منطقی را تحت تأثیر خود قرار می دهد و فرد با توجه مشکلات و خطرهایی که در موضوع وابستگی است فقط و فقط دیدن طرف مقابل و ارتباط و در کنار موضوع وابستگی قرار گرفتن باعث آرمشش شده و نبود او باعث اضطراب و دلشوره می شود مشخص نیست چه چیزی در اولین ارتباط با آن شخص در ذهن دوست شما تداعی شده که گویا مرحمی بوده بر زخم پنهان ، ناهشیاری که فرد با خودش حمل می کرده و الان به سطح هشیار آمده و در بیرون به التیام این درد مشغول شده است . اما موضوع این جاست که شما نباید در خود احساس مسؤولیت بیش از اندازه داشته باشید و هدفتان نجات ایشان از این باتلاق وابستگی تا یک حد خاصی است و بهتر است خود شما مواظب باشید چون این اتفاق برای دوستتان یک محک برای سالم بودن وابستگی شما یا ناسالم بودن آن شده ست و شما باید از این آزمایش ناخواسته درس هایی بگیرید . سعی کنید استقلال شخصیتی خودتان را داشته باشید و یک بازسازی منطقی نسبت به دوستی با ایشان داشته باشید به طوری که بدون ایشان بتوانید زندگی کنید و نفس بکشید و هنگام نبود ایشان احساس کمبود و نقص نکنید بلکه باید از وجود خود لذت برده و استقلال شخصیتی خودتان را حفظ و تقویت کنید . در مورد دوستی خودتان یک هدف تعریف کنید و جذب کل شخصیت طرف مقابلتان نشوید. برای اینکار دوست های متعددی گرفته و از آنها نیز در زمینه های دلخواه لذت برده و انرژی ببرید پس تعادل بین لذت بردن از خود و عدم نیاز به بیرون و صرف بعضی از ساعات روز برای گفت و گو و تخلیه هیجانی و یاد دادن و یادگیری و تمرین روابط اجتماعی لازم است . پس شما قرار نیست به جایی بروید و از مشکل دوستتان صحبت کنید ایشان باید خودشان به این نتیجه برسد که دوستی که باعث به هم خوردن استقلال شخصیتی و عدم آرامش باشد دوستی نیست بلکه وابستگی بوده و نشان دهنده یک ایرادی و مشکل فنی در شخصیت فرد است که باید با کمک مشاور بهتر شود. موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط لیلا حیدری در ۱۳۹۳/۱۱/۲۹ – ۱۸:۵۲

سلام.خسته نباشید.
لطفا جواب این سوالم رو بدید.
من یه دوستی دارم که اسمش نسترنه.
دوسال از من بزرگتره.
همه ی مدرسه از جمله معلما هم دوسش دارن…..
چون یه دختره فوق العاده اس.
هم از لحاظ درسی.هم از لحاظ اخلاقی.
تکه…نمونه اس…..
من نسترنو خیلی دوسش دارم…..
هرچیزی که من دوسش داشته باشمو بهش هدیه میکنم…..
و دوسدارم همیشه مثل خودش رفتار کنم….
همیشه مثل نسترن….باشم
مثل اون با خونوادم رفتار کنم…..جوری ک اون با خونوادش رفتار میکنه…..
بهش گفتم خیلی دوسش دارم…..
اونم میگه منم دوستت دارم…..
ولی یه دوست داشتن معمولی….ک خیلی از دوستا بهم دارن…..
امسالم کنکور داره سرش خیلی شلوغه….
من دیگ از سال دیگ نمیتونم ببینمش ….
هر روز ک از سال تحصیلی میگذره من غمم بیشتر میشه……!!!!!
من چیکار کنم که انقد دوسش دارم؟؟؟؟
من بدون اون نمیتونم…
حتی باهم ۴ روز به اردوی راهیان نور رفتیم و من هر لحظه کنارش بودم….
و خیلی احساس ارامش شدیدی میکردم…..
خیلی خوب بود اون چهار روز…..
اون خیلی دختره خوبیه و خیلی از نکات مثبت اون رو منم تاثیر گذاشته….
نمیدونم اگه امسال تموم شه چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خیلی بهش عادت کردمـــــــــ!
تورو خدا کمکم کنید…..
ممنونم!!!!!!!!!!!!!!

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۲۵ – ۱۳:۳۱

خواهر عزیز، خوشبختانه شما یک رابطه دوستانه خوب و البته صمیمی با یک انسان خوب (طبق گفته خودتان) دارید و این جای تقدیر و از جانب شما جای شکر دارد و ظاهرا این مسئله که شما مطرح می کنید به واقع، یک مشکل نیست. طبیعت روابط صمیمی اینچنین است که با دور شدن از هم دچار دلتنگی می شویم و هرچه زمان یا مکان این فاصله بیشتر باشد دلتنگی ما نیز بیشتر می گردد. خوشبختانه عصر ارتباطات و تکنولوژی پیشرفته امروزی کار را برایتان آسان نموده، ارتباط متنی، صوتی،حتی تصویری دیگر کاری دشوار نیست و حتی مسافرت فیزیکی از دورترین نقطه کشور حداکثر ۲۴ ساعت زمان می برد. البته کمی هم باید صبر و تحمل داشته باشید. و از طرفی کمی هم سختی دوری از دوستتان را تجربه کنید تا شیرینی در کنار هم بودنتان دوچندان شود.
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط نىلوفر… در ۱۳۹۳/۱۱/۳۰ – ۱۷:۰۱

سلام.من دخترى۱۹ساله هستم.من ساله پىش وارد دانشگاه شدم.. تو دانشگاه دوستاىه زىادى داشتم ..ترمه اول همه چى خوب بود. خىلى دوسش داشتم ..باشوروع ترمه جدىد روابطم با دو تا از دوستام خىلى صمىمى شد خىلى دوسشون داشتم برام مثل خواهرم بودن همه چى خوب بود مىگفتىم مىخندىدم تا وسطاىه سال که مائده دوستم اومد پىشمو گفت ىه بىمارى به اسمه وسواس فکرى داره که آزارش مىده..تا اتمام ترمه۲من و الهه تلاش کردىم تا بهش کمک کنىم که بىمارىش خوب شه اما نشد که هىچ روز به روز بدتر مىشد…تا اىن که تابستون براىه من ىک سفره خارج از کشور پىش اومد که ىک ماهه کامل باىد مىرفتم ترکىه قبلش موضوعه سفرم رو به مائده گفتم خىلى ناراحت شد بعد از دادن امتحاناى ترم ۲مائده ىه روز که باهم بىرون بودىم بهم گفت که دلش مىخاد بىشتر از اىن باهام صمىمى شه و بىشتر بهم نزدىک شه.منم رو حسابه صمىمىت بهش گفتم که از خدامه باهاش بىشتر صمىمى شم….نزدىکاىه رفتنم بود که ىه روز زنگ زد گرىه کردو ازم خواست که باهاش بىرون برم…رفتم.. درکماله ناباورى اون ىه حرفاىى زد که جا خوردم اون گفت عاشق من شده همش بغلم مىکرد بوسم مىکرد… فرداىه اون روز به مدت ىک ماه ارتباطمون کامل قطع شد… من وقتى برگشتم بهش زنگ زدم که برىم بىرون ببىنمش دلم براش تنگ شده بود اما وقتى دىدمش خىلى عوض شده بود عصبى شده بود نگام نمىکرد هى بهونه مىورد و دعوا را مىنداخت… اىن داستانا ادامه داشت تا زمانى که ترمه۳شوروع شد اون روز به روز بىشتر بهم ابرازه علاقه مىکرد….حتى از لب بوسم کرد..از دسته کاراش خسته شده بودم… رابطممم با دوستم الهه خىلى بهتر بود با اون راحت تر بودم باهم دردو دل مىکردىم بىرون مىرفتىم مىگفتىمو مىخندىدىم…اما مائده بهونه مىورد که به رابطمون حسودىش مىشه رو همىن حساب رابطمو با الهه بهم زد…جدىدا حساس تر شده تهدىدم مىکنه که خودشو مىکشه اگه از پىشش برم تلفنامو چک مىکنه حتى به پسرى,که بهم پىشنهاد ازدواج داده حساسه همش دعوام مىکنه مىگه من فقط تورو مىخوام ولى تو با صد نفر مىگردى.. مىخوام هرچه سرىع تر ازىن رابطه بىروون بىام اما نگرانشم مىترسم بلاىى سره خودش بىاره ىا اتفاقى براش بىوفته قسم خورده اگه برم رگشو مىزنه خونشو مىندازه گردن من من ازتون کمک مىخوام تروخدا راهنماىىم کنىن خسته شدم…ممنون

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۲۵ – ۱۳:۴۵

مراجعه کننده گرامی، خانم نیلوفر، ضمن عرض سلام خدمت شما، باید به عرض برسانیم طبق اطلاعاتی که شما بیان فرمودید و به اذعان دوستتان، ایشان دچار اختلال روانی هستند که شاید به قول خودشان وسواس فکری باشد و شاید هم به اختلال یا اختلالات دیگری دچار باشند. اشتباه شما این بود که از ابتدای این دوستی و رابطه زمانی که متوجه شدید رفتار دوست شما غیر طبیعی یا غیر عادی است به خواسته های او پاسخ مثبت دادید و حتی در ادامه دوستی خود با دیگران را برهم زدید. همانطور که میدانید وسواس فکری یا سایر اختلالات روانشناختی اموری هستند که پس از تشخیص توسط یک متخصص باید با روشهای خاصی و با گذشت زمان درمان شوند و اگر در سطح متوسط و بالا کسی دچار این اختلالات باشد، با راهکارهای ساده یا دوستانه نمیتوان آنها را برطرف نمود.
در حال حاضر هم پیشنهاد اکید داریم که دوستتان را با ملایمت و بدون برخورد یا مطرح کردن مستقیم به یک مشاور باتجربه ارجاع دهید، یا حتی در صورت لزوم او را نزد مشاور ببرید. ایشان هم برای تشخیص اختلال و هم درمان باید تحت نظر یک مشاور روانشناس قرار بگیرند.
از خداوند مهربان آرزوی موفقیت برایتان داریم.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط حورا در ۱۳۹۳/۱۲/۸ – ۴:۳۶

سلام
من آدمیم که خیلی اهل رقابتم و درسخونم ،صادقانه بگم گاهی وقتا واقعا به کسایی که از من بهترند حسودیم میشه و من تمام تلاشمو میکنم که از اونا بهتر باشم اما حسادتم به معنی این نیست که بخوام طرفو خراب کنم یا اونو به زمین بزنم بلکه دلم میخواد همه چی عادلانه باشه و با تلاش خودم بطور صحیح به دست بیارم ،فوق العاده احساساتیم به طوری که منطق واقعا در من صفره ،اعتماد به نفسم هم صفره و سر کوچکترین چیزی غمگین میشم و در عین حال نمیتونم از خودم دفاع کنم و همیشه سوژه ی کلاس و مدرسه هستم ،سال سوم ریاضیم ،اصلا سرزبون دار نیستم و چیزی که حقمه نمیتونم ازش دفاع کنم و همیشه مورد تمسخر دیگران قرار میگیرم ،پارسال توی کلاس با یکی همکلاسی شدم ،هیچی راجع بهش نمیدونستم اصلا هم در موردش کنجکاو نبودم ،طرف آدمی بود که خیلی تودار بود با همه صادق و رک بود جلوی هیچ احد و ناسی رو در بایستی نداشت ،درسشم خیلی خوب بود و بهش حسودیم میشد نیم سال اول اون رتبش از من بالاتر شد اما من تو ترم ۲ ازش نه تنها جلو نزدم بلکه رتبه ی اول کلاس شدم ،دوستای زیادی دوروبرش بودن من همیشه از اینکه نمیتونستم جای اون باشم حسرت میخوردم اینکه نمیتونم دوستای صمیمی داشته باشم و خیلی چیزای دیگه …هم ازش بدم میومد هم دلم میخواست یه جورایی با هاش ارتباط داشته باشم تا اینکه امسال اومدم سوم نظرم به کل راجع بهش تغییر کرد ،امسال تابستون پدرش فوت کرد و من مثل خیلیای دیگه نمیدونستم ایم موضوع رو ،گفتم که آدم توداریه و به کسی اعتماد نداره ،دختر فوق العاده خوب و خوش بر خوردیه نمیدونم …با وجود اینکه پارسال باز منو مسخره میکردن برام قابل تحمل بود اما انگار انتظار کوچکترین توهینی رو از اون نداشتم ،امسالبعد از چند برخورد مشتاق شدم که بیشتر بشناسمش به طوری که دیگه کوچکترین حسودی به اون نمیکردم بلکه به دوستاش حسودی میکردم که ای کاش من جای اونا بودم و بهش نزدیک میشدم طوری شد که رفتاراتش منو شیفته ی خودش کرد و از هر دری میخواستم بهش نزدیک شم و صادقانه بگم به حدی بهش علاقه مند شدم طوری که دوست داشتم صمیمی ترین دوستش بشم ام گفتم که طرف حریم داره و هر کسی رو نمیتونه به راحتی وارد زندگیش کنه ،اینکه میگم دوستش دارم یه وقت فکر منفی تو ذهنتون ایجاد نکنه …بلکه اونو واقعا به عنوان خواهرم دوست دارم و حاضرم براش از زندگیم بگذرم تاثیر مثبتی تو زندگی من داشت و با رفتاراش باعث شد دروغیو که ۶سال به مادرم گفتم و بابتش عذاب وجدان داشتم و احساس گناه میکردم و شهامتشو پیدا کنم و راستشو بگم و باعث شد اینطوری از بند افسردگی ۶ سالم رها شم از اون حانیه ی دروغگو خلاص شم ،خیلی تلاش کردم که باهاش صمیمی شم برای همین روز تولدش واسش کادو خریدم و بهش دادم خودش از تعجب شاخ در آورده بود که من بهش کادو دادم آخه با هم هیچ سننی نداشتیم دو تا هدف از انجام این کار داشتم یکی سر قضیه ی پدرش خواستم احساس تنهایی نکنه و باعث خوشحالیش بشم یکیم اینکه سعی کنم رابطمو باهاش صمیمی کنم ،داشتم خوب پیش میرفتم که روز دادن کارنامه قرار شد بابام بیاد بگیره اما من گفتم بهش نیا چون دوستم داغداره و نمیخوام با دیدن تو جای خالی پدرشو حس کنه و ناراحت شه بنابراین قرار شد که مامانم بیاد اما اونم نتونست هیچی با پدرم صحبت کردم گفتم باشه بیا فقط به شرطاینکه کارناممو گرفتی زود برو که دوستم تو رو نبینه بابامم قبول کرد ولی از قضا و شانی بد تو ی روز کارنامه ما با هم روبه رو شدیم من به بابام اشره کردم که بره و خودمم رفتم سر کلاس ولی از قضا نگو بابام از اعتماد من به خودش سواستفاده کرد و رفت احساس واقعیمو به دوستم گفت و بهش گفت که من اول بهش گفتم برای کارنامه نیاد چون ممکنه دوستم دلش بشکنه ،زنگ تفریح که خورد اکیپ دوستای دختره اومدن پیشم و بهم گفتن که آره بابات داره با دوستت صحبت میکنه منم ترسیدمکه چی میگه نکنه بابام حقیقتو به دختره بگه که دوستم بهد از پیش باباماومد پیش من من بهش گفتم بابام بهت چی گفت که اون گفت راجع به درست از من پرسید اما بعد از اینکه دوستاش رفتن و تنها شدیم بهم گفت که بابام همه چیو بهش گفته من خیلی از دست بابام ناراحت شدم اون موقع حس کردم که روم آب جوش ریختن و بهد گریم در اومد از دوستم عذر خواهی کردم بهش گفتم که قصدم دلسوزی نبوده بلکه چون شخصیتت برام ارزش داشت و دوستت داشتم این کارو کردم خلاصه اینارو گفتم و بهش گفتم که سوتفاهم نشه فقط غم تو رو غم خودم میدونستم این کارو کردم خواستم اینطوری خودمو تو غمت شریک کنم اونم بهم گفت منو بخشید و از دستم ناراحت نیست بعدشم بهم گفت که فکر نمیکردم آدمی به این خوش قلبی وجود داشته باشه خلاصه این قضایا تموم شد ولی من عذاب وجدان شدیدی داشتم که باید لال میشدم و به بابام نمیگفتمو از اینجور حرفا و همش خودخوری میکردم و گریه کار هر روزم شده بود از طرفی با وجود اینکه به من گفت منو بشید نمیدونستم چرا باز غمگین بودم و از روبو رو شدن باهاش شرم داشتم همش افکار منفی به سرم میومد که نکنه فکر کنه کادوی تولدشو واسه ی دلسوزیم گرفتم ،نکنه از من متنفر شده باشه نکنه دیگه هیچ وقت نتونم با هاش صمیمی شم و از اینجور حرفا …این افکار واقعا منو آزار میده و از خودم نا امید شدم که دیگه نمیتونم دلشو به دست بیارم ؛حس میکنم دوستم نداره و از من متنفره و اینکه تمام تلاشام برای صمیمی شدن با اون بی فایده بود واقعا نمیتونم از فکرش در بیام …البته اینم بگم که آدم منطقی و با فهم و شعوریه و مشکل اینجا منم ،احساساتی بودنم نمیذاره درست فکر کنم و کاملا افسرده و غمگینم درسته هنوز باهاش به بهونه ی درس زنگ میزنم و باهاش حرف میزنم یه بار زنگ زدم و باهاش دردودل کردم و یه سری از رازهامو بهش گفتم اونم راجع به پدرش و خاطراتش با اون با من حرف زد ،نمیدونم به نظرتون اون از درون منو بخشیده یا هنوز ازم دلخوره به نظرتون باز میتونم بهش نزدیک بشم و دوست صمیمیش شم ؟باورتون شاید نشه ولی دوستی با اون از هر چیی تو این دنیا برام مهمتر شده حتی کنکور…بهم بگید چی کار کنم چطوری دلشو دوباره به دست بیارم و کاری کنم که غم هاشو فراموش کنه ؟میدونم زیاد پر چونگی کردم واقعا شرمنده ولی تو رو خدا بهم جواب بدید اصلا خیلی داغونم و امسالم نهایی دارم اصلا تمرکز انجام هیچ کاریرو ندارم ….

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۲/۱۲ – ۱۴:۴۱

(پاسخ)
دوست عزیز، از اینکه درد دل خود را با ما درمیان گذاشتید و به ما اعتماد کردید متشکریم.
خوشبختانه علیرغم مطالب مفصل و بسیاری که نوشته اید، مشکل شما، مشکل بزرگ و پیچیده ای نیست که نیاز به روانشناسی خاصی داشته باشد. هم شما و هم دوستتان سنین بچگی را گذرانده اید و تا حدود زیادی میتوانید در مورد روابط خود با دوستانتان فکر کنیدو تصمیم گیری نمایید. البته اشتباه و خطا برای هر انسانی امکان دارد که باید با توجه بیشتر و استفاده از فکر دیگران و مشورت این احتمال خطا را کمتر و کمتر کنیم. به هر صورت مایه خرسندی است که شما با کسی دوست شده اید که شما را پذیرفته و شاید بتوان گفت رابطه دوستی شما از همان لحظه هدیه دادن به صورت رسمی آغاز شده باشد. این که شما به شدت احساساتی هستید و دوستتان منطقی، درحد عادی هیچ اشکالی ندارد، انسانها به گواه تجربه همه ما و همچنین کتابهای علمی روانشناختی تفاوتهای فردی دارند که همین موجب تفاوت رفتارهایشان می شود. همه ما از لحاظ ویژگی های مختلف (مانند احساس و عقل) دارای سطوح مختلفی هستیم. بنابراین این نکته تا زمانی که مشکل جدی برایتان ایجاد نکرده نباید شما را درگیر خود نماید. احساساتی بودن در جایی نیازمند بررسی است که زندگی عادی شما را مختل نماید. در همینجا عرض میکنیم که خودتان هم دقت داشته باشید و سعی کنید در هیچ زمینه ای افراط و تفریط نداشته باشید. تلاش کنید در جاهایی که میتوانید احساسات شدید خود را کمی کنترل کنید و در جایی که لازم است از یک بزرگتر منطقی کمک بگیرید (مثل پدر یا مادر یا دبیر و …).
در نهایت عرض می کنیم که به نظر نمی رسد که برای بدست آورد ن دوباره دل دوستتان نیاز به کار خاصی داشته باشید، همین رابطه دوستانه که دارید ادامه دهید و افکار خود را درگیر اما و اگرهای این ارتباط نکنید. مطمئن باشید داشتن یک دوست خوب مثل شما برای دوستتان هم شیرین و دلچسب است و هم بخشی (شاید اندک) از خلأ ناشی از نبود محبت پدری را برایش جبران کند. به لطف خداوند مهربان، این رابطه دوستی همانگونه که خودتان هم فرمودید منشأ خیر و برکات هم برای شما و هم برای دوستتان خواهد بود.
موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط معصومه در ۱۳۹۳/۱۲/۸ – ۱۵:۰۸

با سلام . تقریبا همه ی نظرات رو خوندم و جوا بشما تقریبا همه مثل عهم بود . من دانش اموز سال چهارم دبیرستان هستم و سخت ترین و مهم ترین روزهای زندگیمو سپری می کنم . انقد مشکلم زیلاد شد که اتفاقی به این سایت رسیدم . من به دبیر گسسته خودمون بشدت علاقه دارم . علاقه که نه ی چیز فراتر از عشق . نمیدونم چطور شد که اینجور شد فقط متن الان همه چیزم تو اون خلاصه میشه و فکر این که فقط سه بار دیگه می تونم ببینمش منو داغون کرده . بهش گفتم که خیلی دوسستون دارم وابسته شدم و اون که بشدت با من خوب بود رفتارش ۳۶۰درجه برگشت و دیگه حتی نگامم نمی کنه . میدونم بخاطر اینه کخ وابستگیم تشدید نشه ولی کار من از این حرفا گذشته و اون با این کارش داغون ترم میکنه . رک بگم کار من از وابستگی و عشق گذشته . من می پرستمش ……………نه که به خدا اعتقاد نداشته باشم نه ..نمازمو میخونم خدا هم همیشه کمکم کرده و خیلی دوسش دارم اما بعد از خدا اون داره واسم خدایی می کنه و من …..من…نمی دونم چپجور احساسمو بگم..فقط کمکم کنین .. دارم دیوونه میشم …

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۳/۱۲/۹ – ۲۰:۰۷

دوست گرامی، ضمن تشکر از توجه شما به مطالب ارائه شده باید عرض کنیم که دلیل تشابه یا تکراری بودن جواب ها ، تکراری بودن و تشابه سوالات است. از جمله سوال شما که مانند بسیاری از دوستان دیگر ماست.
همانطور که در سایر پاسخها هم ملاحظه کردید، علاقه به دوستان یا معلمان یا پدر و مادر و امثال آن، چیز بدی نیست و شما هم مثل همه یک سری علائق و صمیمیتهایی با افرادی دارید. اما نکته اینجاست که نباید اجازه بدهید این احساس بقدری تقویت شود و افسارگسیخته پیش برود که هم زندگی روزمره شما را تحت الشعاع قرار دهد و هم طرف مقابل را آزار دهد. اکنون که احساس می کنید به چنین مرحله ای رسیدید، باز هم بهتر است سعی کنید این احساس را مهار کنید و به صورت یک رابطه و علاقه معقول و منطقی تبدیل نمایید، نه اینکه آن را کاملا از بین ببرید یا مقابله آنچنان کنید که بخواهید احساس علاقه به تنفر تبدیل شود.
برخی راهکارها هم در پاسخهای قبلی داده شده که برای جلوگیری از تکرار شما را به انجام آن ارجاع می دهیم. اما این نکته را توجه داشته باشید که در محیط پرسش و پاسخ مجازی، امکان مشاوره واقعی و ملاحظه مسئله مورد طرح از همه ابعاد و جوانب و به دنبال آن تشخیص و در نهایت درمان کامل وجود ندارد. بنابراین اگر فکر می کنید با راهکارهای ارائه شده نمیتوانید احساس خود را مهار کنید یا اگر مسئله بحدی بغرنج شده که سلامت و آرامش شما را تهدید می کند حتما به یک روانشناس (ترجیحا مشاورین روانشناس آموزش و پرورش یا مدرسه) مراجعه کنید.
ما برای شما آرزوی توفیق و رسیدن به آرامش می کنیم. انشالله موفق خواهید شد.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط asheghaaaaaaaaa.‎.‎.‎ در ۱۳۹۳/۱۲/۹ – ۲۰:۵۴

سلام . من ۱۵ سالمه کلاس اول دبیرستان میخونم. سال پیش ب دبیر ادبیاتمون که ی خانوم مجرد تقریبا ۳۶ ساله بود دلبستم . طوری که برای دیدنش ثانیه شماری میکردم . با هر زحمتی بود شمارشو از معاونمون گرفتم تا بتونم بهش بگم دوسش دارم . اولین روز عید بهش پیام دادم و ب بهانه عید بهش گفتم . اون میدونست دوسش دارم … خلاصه از همون روز اول عید من در ماه اول هر دو هفته یک بار باهاش اس ام اس بازی میکردم و از علایقم میگفتم ولی هر چی جلوتر میرفتم وابستگیم بیشتر شد … بعد از اس ام اس نوبت ب شبکه های اجتماعی رسید الان هم ک ی سال شده من عاشقشم و نمیتونم بدون اون زندگی کنم .الان در حال حاضر ی ماه هس باهاش حرف نزدم میخام فراموشش کنم چون اون منو دوس نداره و من از عشق ی طرفه رنج میبرم . ولی هر کاری میکنم نمیتونم الانم دارم از دوریش دیوونه میشم خواهش میکنم کمکم کنید .از تون التماس میکنم …

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۱۷ – ۱۱:۱۲

سلام دوست عزیز.
به نظر می رسد شما از آقاپسرهای دوستان ما هستید. ضمن تشکر از مراجعه شما به این پایگاه عرض می کنیم، مرحله اول پیشگیری است یعنی اینکه اجازه ندهید به سادگی به درون یک رابطه عاطفی نادرست بیفتید. اما اکنون که دچار این مسئله شده اید میتوانید از راهکارهایی جهت از یاد بردن این مسئله استفاده کنید. برای این منظور میتوانید به پست http://www.soalcity.ir/node/1700 مراجعه کنید.
موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط معصومه در ۱۳۹۳/۱۲/۱۳ – ۱۱:۴۸

سلام مجدد . تو شهر ما روانشناس پیدا نمیشه . شهر خیلی کوچیکی داریم و روانشناس نداریم یا حتی ی مشاور خوب . اونقدر هم با خانواده ام صمیمی نیستم که بخام این موضوع رو باهاشون در میون بذارم ..میدونم که اگه بگم هیچی نمی فهمن که هیچ بد ترین باز خورد هارو خواهد داشت . .من فقط یک بار دیگ می بینمش …..و دارم دیوونه میشم ….از همه چی افتادم………………………………….و هیچ کس نه میتونه درکم کنه ..و نه کمک…….

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۲۵ – ۱۳:۲۵

خواهر گرامی، در صورتیکه در شهر شما مرکز مشاوره یا مشاور خوب نباشد، میتوانید از آموزش و پرورش شهرستان سراغ یک مشاور (که معمولا وجود دارد) را بگیرید. در غیر اینصورت میتوانید با یکی از بزرگان خانواده که هم با تجربه باشند و هم شما نسبت به سایرین با ایشان راحت تر باشید مشورت کنید. در غیر اینصورت میتوانید با شماره ۰۹۶۴۰ تماس بگیرید و به صورت تلفنی از مشاورین مرکز، کمک بگیرید.
موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط farzan در ۱۳۹۳/۱۲/۱۵ – ۲۲:۰۹

سلام اسمم فرزان هست.پسری ۱۴ ساله تو سنندجم و… خیلی درس بودم الان هم یکم کمتر از اون وقت.خیلی به هم جنس بازی با افراد بین ۳۰ تا ۴۵ سال دارم که او فاعل باشد نمیدانم چیکار کنم خیلی سخته ولی اصن نمیتونم فراموشش کنم اگه پیشنهادی دارید بفرمایید …

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۱۷ – ۱۱:۲۰

دوست عزیز، فرزان، سلام و سپاس از مراجعه به این مرکز.
امیدواریم قبل از اینکه بیشتر از این به جسم و روان خودتان آسیب وارد کنید، برای حل این مشکل اقدام کنید. حتما مطالب این صفحه را از ابتدا بخوانید و سعی کنید از راهکار های ارائه شده استفاده کنید. ما هم مانند شما معتقدیم کار سختی است، اما شما با اندک استفاده از اراده قوی خودتان خواهید توانست بر مشکلات خود غلبه کنیدو پس از مدتی به از نظر درسی و سایر مسائل زندگی به حالت عادی خود بازگردید.
ضمنا ما فقط در همین فضا و اینجا پاسخ گوی مراجعان و دوستان خواهیم بود.
سپاس از شما، موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط کک در ۱۳۹۴/۱/۱۷ – ۱۸:۰۰

پسر بی عقل مثل اینکه واقعا حالت خوب نیست این عادت شما خیلی زشته چرا باکمال افتخار خودت را معرفی میکنی؟ازاینکه مردم سسندج شما را بشناسند خجالت نمی کشی؟کم مونده شماره وآدرس بدی!!

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط فرجود در ۱۳۹۴/۱/۲۰ – ۱۴:۱۵

آقا فرزان ۱۴ساله از سنندج اگه راهنمایی کارشناس سایت ونظردیگران را خوندی لطفا نظر بده.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط رک گو در ۱۳۹۴/۱/۲۷ – ۱۵:۵۴

تا دلت بخاد افراد فاعل ۳۰تا۴۵ساله تشکی هست که ارضات میکنند بروحالشو ببر نگران چی هستی؟اما بدان که اولا:شک نکن که دراین دنیا به ایدز یا هپاتیت مبتلا میشی و روز قیامت یه راست میری تو جهنم وبوی تعفنت تمام جهنم را فرا میگیره. دیگه خود دانی!!

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط فرهاد در ۱۳۹۴/۲/۱ – ۱۰:۱۲

آقا فرزاد من دقیقا نقطه مقابل تو هستم (۴۰سال فاعل) بافکر کردن به ازدواج وتشکیل خانواده مشکلت کم کم حل میشه

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط با تجربه در ۱۳۹۵/۱/۳۱ – ۱۲:۱۵

شما اگر از عواقب این کار اطلاع پیدا کنید حتما کنارش می گذارید:
۱. اولش اینه که تا آخر عمر نیاز شدید به این کار پیدا می کنید و اگر کسی پیدا نشه دیوانه می شید.
۲. ببخشید ولی من تصاویر کسانی رو که دیدم که به این کار عادت پیدا کرده اند پس از چند سال روده هاشون از مقعدشون بیرون می ریزه و باید مدام روده هاشون رو جمع کنن.
۳. از لحاظ روحی هم ضربه می خورید و نمی تونید ازدواج کنید. فکر کنید در آینده پدری بشید که …

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط با تجربه در ۱۳۹۵/۱/۳۱ – ۱۲:۱۸

دوست عزیز شاید این روایت رو دیده باشی که پیامبر فرمودند کسی که مفعول واقع شود روز قیامت از نشستن بر تخت های بهشتی محروم می شود. فکر به همین روایت می تونه شما رو از این کار بازداره.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط سحر در ۱۳۹۳/۱۲/۱۶ – ۱۳:۵۱

با سلام و تشکر از سایت خوبتان
من دختری هستم ۱۵ ساله.دوستی دارم که واقعا عاشقشم و خیلی دوسش دارم.ما از دوسال پیش باهم دوستیم و حالا در یک دبیرستان هستیم.صمیمیت ما رفته رفته بیشتر شد.هر دوی ما دختران مومن و با اعتقادی هستیم.اما تقریبا مدتی است ک شیطنت هایی میکنیم.البته نمیشود اسمش را همجنس بازی گذاشت.کارهایی مثل لمس کردن جاهایی ک خوب نیست و این ها ک بعد موجب میشود مایعی از من ترشح شود.این مایع موقعی هم ک دستش را میگیرم یا بوسش میکنم یا بغل ترشح میشود و بعضی وقت ها کمی موجب خیس شدن لباس زیر من میشود.باز هم میگویم علاقه ی من و او بشدت زیاد است و نه من نه او همجنس باز نیستیم و فقد بهم دیگر این حس را داریم نه کس دیگری.
با توجه ب اینکه میگویند زن در دو صورت جنب میشود میخاستم بدانم ایا با انجام این شیطنت ها انسان جنب میشود?یعنی برای نماز باید غسل کند?
شرط دخول ک نبوده پس میماند شرط دوم.و من بعد از این شیطنت ها سست نمیشوم و انگونه ک میگویید اوج لذت جنسی نیست.
تصمیم ب ترک این کارها گرفته ام اما قبلن نمیدانستم ک مایعی ب نام منی هست و باید غسل کرد و این ها.
و مشکل من این است ک نمیدانم پاک است یا نه و ایا برای نماز باید لباسم عوض شود و نماز خواندن با ان اشکال دارد?
تکلیف نماز هایی ک خانده ام چه میشود?
ایا این مایع ناپاک است و منی محسوب میشود و باید غسل نمود?
اگر میشود لطفا زودتر جواب دهید.

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۱۷ – ۱۱:۳۱

خواهر گرامی، قبلا هم بارها در پاسخ دوستانتان عرض کردیم که دوستی و محبت به دوستان و صمیمیت بین آنها به خودی خود امری کاملا پسندیده و مورد سفارش بزرگان دین و اخلاق است. اما این نکته را باید توجه داشته باشید که این رابطه از چارچوب عادی و عرفی و شرعی خود خارج نشود، به خصوص که شما فردی معتقد و مراقب هستید. دوستی و صمیمیت خود را حفظ کنید در عین حال که سایر برنامه های تفریحی و ورزشی مختلف خود را نیز ادامه می دهید.
در خصوص احکام شرعی که سوال فرمودید میتوانید سوالات خود را در بخش احکام همین سایت مطرح کنید یا از طریق تلفن ۰۹۶۴۰ بپرسید.
از خداوند مهربان برای شما توفیق روزافزون خواستاریم.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط nadia در ۱۳۹۳/۱۲/۲۰ – ۱۱:۱۹

سلام خسته نباشید.توروخدا کمکم کنید حالم خیلی بده دارم میممیرم.من ۲۱ سالمه دانشجو ترم ۵ هستم..یه سالیه دچار یه دردی شدم ک روز به روز منو میکشه.سال پیش با یکی از هم کلاسیام صمیمی شدم.اولا حسی بهش نداشتم و باهاش سرد بودم ولی اونقدر بهم محبت کرد شب و روز بهم پی ام داد..روم غیرت خاصی داشت هر پسری باهام حرف میزد عصبانی میش و دعوا میکرد.قدش بلند و تیپ پسرونه داره.از کاراش فهمیدم دوست عادی نیست.تا اینکه یه روز از حسش گفت ک عاشقمه و بدون من نمیتونه زندگی کنه.رفته رفته منم بهش وابسته شدم و عاشق.خیلی اذیتش کردم هم خودمو هم اونو چون میدنم عشق به هم جنس اخری نداره.مدتی بااهاش سرد شدم بلکه تموم بشه ولی زجر میکشیدم شب تا صب ازم التماس میکرد تنهاش نزارم.اهمیت نمیدادم.به خاطر رفتارام دچار بیماری عصبی شد هر روز قرص اعصاب میخوره باهام سرد شده ولی حالا من بدتر عاشق و دیوونش شدم یه ماهه شب و روزم با گریه میگذره.اومد تو زندگیم من عاشق خودش کرد منم اذیتش کردم حالا دچار مریضی اعصاب شده و تنهام گذاشته.نمیتونم فراموشش کنم همه زندگیم شده حالم خیلی بده شبیه افسرده ها شدم تو رو خدا کمکم کنین چطوری فراموشش کنم.کم کم منم دچار بیماری روانی میشم عین افسرده هام.دردیه که به کسیم نمیتونم بگم.خواهش میکنم کمکم کنین

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۱۷ – ۱۱:۴۲

دوست عزیز، سلام علیکم.
از اینکه پاسخ شما (به دلیل انبوه سوالات رسیده و برخورد با ایام نوروز) به تأخیر افتاد پوزش می طلبیم. خواهر گرامی، به نظر نمی رسد شما اگر با کسی دوست باشید یا تعداد دوستانتان بیشتر باشد، ایرادی داشته باشد. وجود یک یا بیشتر دوست صمیمی برای هر انسانی لازم است. در پرسش و پاسخهای همین پست هم بارها تذکر دادیم که دوستی و محبت و صمیمیت بین دوستان چیزی است که مورد رضای خداست و توصیه شده، به شرطی که از چارچوب صحیح خود خارج نشود. اگر میتوانید دوستی خود را چه از راه دور چه نزدیک در حد متعادل و منطقی حفظ کنید، بهتر این است که این کار را بکنید. اما اگر این دوستی یا رابطه به نحوی است که به زندگی عادی شما (چنانچه فرمودید) لطمه وارد کرده و مسیر عادی زندگی را مختل نموده است، بهتر است آن را قطع کنید و تا حد ممکن به دست فراموشی بسپارید. در خصوص فراموش کردن عشقهای بی هدف میتوانید به پست مربوطه ( http://www.soalcity.ir/node/1700) در همین سایت مراجعه نمایید و از راهکارهای ارائه شده استفاده کنید. چنانچه نتوانستید مشکل خود را حل کنید و یا خدای نکرده احساس کردید اوضاع وخیم تر می شود، حتما به صورت حضوری به یک مشاور روانشناس مراجعه نمایید.
از خدای مهربان سلامتی شما را خواستاریم.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط مرقس در ۱۳۹۳/۱۲/۲۳ – ۱۸:۳۰

با سلام من یک معلم مرد ۴۲ ساله هستم که با مدرک دکتری در دبیرستان درس دین و زندگی تدریس میکنم . بیش از بیست سال سابقه خدمت دارم و دارای همسر و فرزند هستم امسال بین من و یک دانش آموز پسر ۱۶ ساله روابط عاطفی برقرار شد که خانواده ایشان هم از این موضوع مطلع هستند و به من اعتماد کامل دارند.. اما متاسفانه همکلاسی های این نوجوان از رابطه ما برداشتی غیر اخلاقی دارند و مدام ایشان را سرزنش میکنند که دچار احساسات همجنسگرایانه شده است . من هم مدتی سعی کردم از ایشان فاصله بگیرم اما مشکلات عاطفی عمیق تری به وجود آمد … در حال حاضر چیزی که خیلی برای من اهمیت دارد حفظ آبرو و شخصیت این دانش آموز است اما نمیدانم چطور رفتاار کنم که بدون اینکه به او از نظر عاطفی ضربه بزنم جلوی به وجود آمدن چنین فضایی را بگیرم لطفا اگر نظری دارید که معتقد هستید کارساز است از راهنمایی دریغ نفرمایید با تشکر

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۲۵ – ۱۳:۱۸

ضمن عرض سلام و تشکر از مراجعه شما استاد گرامی و ابراز خرسندی از حضور شما در این فضا، به عرض شما میرسانیم که شما چند راه پیش رو دارید که باید انتخاب نمایید: ا) حرفها و حرکات بچه ها را نشنیده بگیرید و به رویه و رابطه خود ادامه دهید، که قطعا این گزینه مورد نظر شما نیست بخصوص با احساس مسئولیت نسبت به وضعیت آن شاگرد خاص. ۲) رابطه خود را به کلی قطع کنید و برخوردها و روابط خود را به شکل سرد و عادی ادامه دهید، که با توجه به شرایط مختلف خودتان باید تصمیم بگیرید. ۳) فضای خود و شاگردتان را از هم جدا کنید، بدین معنا که یا شما کلاس خود را عوض کنید یا شاگردتان کلاس خود را عوض کنید که این دومی بهتر است (یا در شرایط بسیار حادّ تر و جدی تر مدرسه را عوض کنید) و در کنار این کار روابط خود را تعدیل کرده و به صورت عادی مانند تمام بچه های دیگر با هم برخورد داشته باشید. با توجه به شرایطی که طبق فرمایشات شما پیش آمده بدیهی است که نمیتوان افکار و رفتار و عکس العمل های بچه های کلاس را در قالب شوخی یا جدی یا هر طور دیگری که باشد، تغییر داد لذا از گرینه های دو و سه طبق بررسی شرایط مختلف میتوانید استفاده کنید.
موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط م در ۱۳۹۳/۱۲/۲۴ – ۱۶:۱۴

سلام من دختری ۱۸ ساله هستم.یه دوست(دختر) صمیمی دارم که همسن خودم هس و از بچگی باهاش دوستم و فامیل هم هستیم.تا سال پیش به عنوان یک دوست معمولی دوسش داشتم ولی نزدیک ۸ ماهه که عاشقش شدم و خیلی وابستش شدم.جوری که هر صبح تا شب باهاش اس ام اس میزنیم.شبا بخاطرش گریه میکنم،خوابشو میبینم.گاها کشش جنسی هم بهش دارم.چون خیلی دوس دارم بغلش کنم،ببوسمش،یا… .
یه نکته ی دیگه که هستش اینه که من از بچگی اصلا به دختر بودن علاقه ای ندارم و شدیدا اخلاقم پسرونس،کلا دوس دارم پوششم پسرونه باشه..رفتارم و… بچه که بودم لباسای پسرونه میپسندیدم فقط.
بعضیا میگفتن با بزرگتر شدن شاید عوض بشی ولی بدتر شدم.
الان وضعیتم جوریه که اگه دست خودم بود حتما میرفتم تغییر جنسیت میدادم.واقعا دارم عذاب میکشم خیلی سخته بخدا.اصلا دوس ندارم دختر باشم.
و الان تنها آرزوم اینه که پسر بشم و با دوستم که عاشقش هستم ازدواج کنم..همش تو رویاهام به این موضوع فکر میکنم.
البته دوستم هم منو خیلی دوسم داره.
اصلا دوس ندارم کسی رو بیشتر از من دوس داشته باشه یا باهاش صمیمی بشه.
فردا پس فردا اگه ازدواج کنه من داغون میشم…
لطفا بگید که من چیکار کنم؟؟

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۱۷ – ۱۱:۵۰

دوست عزیز، خوشحالیم که به ما اعتماد میکنید. برای مشکلی که شما مطرح نمودید، توصیه می شود که حتما به صورت حضوری به یک مشاور روانشناس با تجربه و مورد اعتماد، مراجعه کنید. مسئله شما در سطحی نیست که از طریق پاسخ کتبی قابل تشخیص یا حل باشد.
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط امیر در ۱۳۹۳/۱۲/۲۴ – ۲۳:۴۰

سلام من یه پسرم و از یه پسر دیگه خوشم اومده و میخوام با هم دوست بشیم.فکر نمیکنم دوستی یک پسر با پسر در حد رفاقت گناه داشته باشه.حالا من از اون خوشم میاد ولی اون به اندازه من نه.ازم بدش نمیاد ولی به اندازه منم دوستم نداره.میخواستم یه راهکاری یا دعایی بگید که او هم مبتلای من بشه و این رو تو رفتارش ببینم و با هم رفیق بشیم.تو رو خدا جواب بدید.ممنون

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۱۷ – ۱۱:۵۷

دوست عزیز، امیر
خدمت شما عرض میکنیم یكی از نیازهای اساسی روان انسان نیاز به دل بستگی و تعلّق به گروه و ارتباط با همنوعان و همسالان است. دوست و ارتباطات دوستانه باعث رشد شخصیت و كمال آن می شود. اینکه دونفر یکدیگر را دوست داشته باشند یا یک جمعی با هم دوست باشند، به خودی خود چیز بدی نیست. الفت و دوستی موهبتی هست که خداوند در قلب آدمها گذاشته و همه کم یا زیاد از آن برخوردارند و بیشتر وقتها هم یک حس و رفتار پسندیده است. اما مشکل از آنجا آغاز می شود که فرد به جای لذت بردن از محبت و توجه دیگران نیاز مند و وابسته به دیگران می شود که معمولا آن دیگران فقط یک فرد است.
بنابراین ما توصیه نمیکنیم که نسبت به دوستانت بی علاقه یا خدای نکرده متنفر باشی، برعکس، به نظر ما آدمای خوب کسانی هستند که باید باآنها دوست باشیم و اگر دوست خوبی داریم باید دوستی مان را با او حفظ کنیم. اما باید مراقب باشی این عشق و علاقه به انحراف کشیده نشود. یعنی چه؟ یعنی اولا انقدر در این عشق و وابستگی ذوب نشویم که زندگی عادی و طبیعی ما مختل شود(از دایره رفتارهای عادی و طبیعی بیرون بزند). و ثانیا دوستی و علاقه پاک و خالصمان را با مسائل جنسی و امیال شیطانی مخلوط نکنیم که این هم خطرناک و مخرب است. پیامبر عزیزمان فرمودند: بهترین كارها پس از ایمان به خدا، دوستى با مردم است (نهج الفصاحه، ص ۷۴، ح ۳۸۷).
موفق باشی

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط آراز در ۱۳۹۳/۱۲/۲۶ – ۱۳:۵۳

با سلام من اراز ۱۵ سالمه خواهش میکنم به سوالم پاسخ بدید
من یه هم کلاسی دارم که خیلی هم دوسش دارم انقدر که حاضرم واسش جونمو فدا کنم
ودیگر کسانی که با اوون دوستن میخام از بین ببرمشون اخه من دوس دارم اون فقط کنار من باشه
این جملات را از ته دل نوشتم منتظر پاسخ هستم باتشکر:آراز

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۱۷ – ۱۲:۰۵

دوست عزیز، خیلی خوشحالیم که به اینجا مراجعه کردید تا مشکل خود را در میان بگذارید.
بنده چندین بار جملات شما را خواندم ولی هیچ سوالی در آن ندیدم که شما منتظر پاسخ دادن آن باشید. اما نکته ای که به نظرم رسید خدمت شما عرض می کنم. گمان می کنم شما در سن ۱۵ سالگی هرچند سن و سال شور و شر نوجوانی و بلوغ است و شاید برخی رفتارها یا احساسات در این سن طبیعی باشد، اما بر شما هم لازم است که سعی کنید خود را کنترل کنید و اجازه ندهید هر احساس یا هر فکری شما را به یک رفتار نسنجیده مجبور کند. به نظرم اگر خودتان جملات خودتان را یک بار با دقت مطالعه کنید متوجه می شوید که آیا فکر شما درست است یا خیر.
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط iran در ۱۳۹۳/۱۲/۲۷ – ۰:۵۶

با عرض سلام و خسته نباشید. دختری ۲۱ساله هستم از سوم دبیرستان عاشق همکلاسیم شدم و هیچ گونه رابطه ی دوستانه با اونتوانستم برقر ار کنم . سه سال است که تقریبا دیگر او را ندیده ام فقط به طور خیلی محدودی با موبایل با او ارتباط دارم . هیچ چیز دیگر برایم خوش ایند نیست و تقریبا یک سال است که دچار استرس های شدید و ضربان قلب و … شده ام . لطفا کمکم کنید با تشکر

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۱۷ – ۱۲:۱۵

دوست نوجوان، سلام
خوشحالیم که مشکل خود را با ما درمیان گذاشتید. هرچند پیش تر سوالات مشابه شما وارد شده و پاسخ داده شده اما شاید یادآوری بعضی نکات خالی از لطف نباشد:
الف) توصیه کلی ما این است که سعی کنید احساسات خودتان را (در هر موردی) تحت اختیار و تصمیم خودتان دربیاورید و نگذارید احساستان همیشه جلوتر از شما و منطق شما قدم بردارد. نه افراط و نه تفریط هیچکدام در هیچ کاری صحیح نیست. بنابراین نه احساس شدید مثبت و علاقه دیوانه وار و نه احساس منفی، و تنفر، هردو میتواند مخرب باشد.
ب) بدنیست بدانید بروز عشق‌های گذرا در مرحله نوجوانی و جوانی بسیار شایع است و عوامل بسیاری ازجمله تغییرات فیزیولوژیک و ترشح برخی هورمون‌ها در دوران بلوغ در آن مؤثر می‌باشند. این دوران با برخی امور از جمله اضطراب (که در دوران بلوغ به خاطر برخی تغییر و تحولات جسمی روانی تا حدودی فزونی می‌یابد) باعث برخی تشویشات ذهنی در فرد می‌گردد. همه ما وقتی مضطربیم، به چیزی پناه می‌بریم و به نوعی پناه‌جویی در ما تقویت می‌گردد. معمولاً روحیه پناه‌جویی و آرامش‌گرایانه باعث بروز پدیده‌ای به نام وابستگی عاطفی یا عشق زود گذر در ما می‌گردد . در مواقع اضطراب فرد به دنبال آرامشگر می‌ گردد.

د) راهکار پیشنهادی:
۱- همانطور که خودتان هم میدانید یکی از راههای آرامش یافتن و خلاصی از دست افکار مختلف انحرافی، تقویت معنویت و ارتباط با خدا است زیرا که اوست که آرامشگر واقعی است «كسانى كه ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرامش مى‏گیرد، آگاه باشید كه تنها با یاد خدا دلها آرامش پیدا میكند»(الرعد/ ۲۸). این کار خیلی هم سخت نیست. میتوانید هر زمانی که احساسات و افکار ناخواسته به ذهنتان هجوم می آورد با گفتن ذکر، آرام آرام آنها را از خود دور کنید.
۲- محبت و دوستی (مادامی که در حدود شرعی باشد یا به حد افراط و بیماری در نیاید) امری پسندیده و نیکوست. حضرت علی (ع) میفرمایند: «بالتودد تكون المحبه؛ با آشكار كردن مهربانی، محبت شكل گرفته و پدید می آید»(میزان الحكمه، ح ۳۰۵۱). شاید بد نباشد علاقه خود را با دوست خود درمیان بگذارید. پیامبر عزیزمان هم میفرمایند: »هر گاه کسی را دوست دارید به او بگویید» (وسایل الشیعه، ج ۱۲، ص ۵۵).
۳- زمان بیشتری برای برنامه های دسته جمعی با سایر دوستانتان صرف کنید، بیشتر به تفریحات ورزشی بپردازید و به اصطلاح، سر خود را گرم کنید. نگذارید فقط یک رابطه یا یک دوست تمام ذهن و فکر و زندگی شما را اشغال کند. برای سایر دوستان و حتی خانواده هم سهمی در نظر بگیرید.

اگر مطالب این پست را مطالعه کنید راهکارهای دیگری هم میتوانید بیابید. موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط رضا در ۱۳۹۴/۱/۱ – ۱۸:۱۹

پسری شونزده ساله هستم که با خیلیا دوست هستم ولی با هیچ کس دوستی خاص و صمیمی ندارم .تو مدرسه از کسی خوشم میاد که هیچ توجهی به من نداره و ابراز علاقه و دوستی هم باعث دورتر شدن اون از من شده .او جنس مخالف من نیست و علت علاقه ام همچین چیزایی نیست.خیلی ناراحتم که اون با من سرده و خیلی دارم اذیت میشم هیچ رفتار بدی هم ندارم و خیلی خیلی باهاش خوب رفتار میکنم اما رفتار اون با من مثل بقیه هست و خیلی ناراحتم.هرچقدرم زمان میگذره تفاوتی نکرده و دارم اذیت میشم چیکار کنم حتی اگه راه حلی باشه که علاقه ام رو از بین ببره راضیم

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۱۷ – ۱۲:۲۰

دوست عزیز، رضا، به شما سلام عرض میکنیم.
پاسخ قبلی را مطالعه کنید، درواقع پاسخ شماهم هست. به علاوه این نکته که برای رسیدن به هر هدف مهمی باید تلاش کرد (نابرده رنج گنج میسر نمی شود). اگر دوست شدن با ایشان برای شما بسیار ارزشمند است، ناگزیر باید راه پر پیچ و خم رسیدن به آن را نیز طی کنید و لازمه این مسئله، صبر و تحمل و البته تلاش در جهت هدفتان است. از هدیه دادن در مناسبتها غافل نشوید که دلها را به هم نزدیک می کند. از افراط در نزدیک شدن هم پرهیز کنید که میتواند مقاومت و یا حتی تنفر طرف مقابل را در پی داشته باشد.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ناشناس در ۱۳۹۴/۱/۵ – ۲:۲۸

سلام من دختر ۱۷ ساله هستم. دوستی دارم که از خودم دو سال کوچیک تره الآن چند ساله که دوستم داره و من در تمام این مدت مثل دوست های صمیمیم باهاش رفتار کردم و چند بار به خاطر من کارش به بیمارستان کشیده.چون اخلاقش پسرونس خیلی دختر ها دوسش دارن اون هم وارد رابطه هایی شده که براش خوب نبوده اما رابطش با من فرق داره و حاضره برای من هر کاری بکنه. میدونم که این علاقه مانع رشدش میشه. چند بار سعی کردم که رابطمو تموم کنم چون فک می کردم برای خودش بهتره اما شدیدا مقاومت کرد و میدونستم که آدم هایی اطرافشن که اگه بره سمت اونا خیلی براش بد تره.. اون دوستمه و باید کمکش کنم اما نمیدونم چه جوری؟ ممنون میشم کمک کنید

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۱۷ – ۱۲:۴۵

دوست عزیز، خواهر گرامی.
این احساس مسئولیت شما در قبال دوستتان واقعا قابل تحسین است. واقعیت این است که اگر صرفا به خاطر دو سال اختلاف سن فکر می کنید باید رابطه دوستی را قطع کنید، به نظر نمی رسد لزومی داشته باشد. اما اگر نکته دیگری در رابطه دوستانه شما وجود دارد که اینجا مطرح نکردید بحث جداگانه میطلبد. دوسال اختلاف در بین دوستان شاید در سالهای اول مدرسه کمی پررنگ باشد ولی رفته رفته و با بزرگتر شدن انسان، این اختلاف سن تأثیری در روابط و دوستی ها نخواهد داشت. ما توصیه می کنیم اگر شما دوستی هستید که برای ایشان اثرگذار هستید و میتوانید (بعکس اینکه مانع رشد باشید) به شکوفایی استعدادها و رشد عقلانی دوستتان کمک کنید و این کار به شما لطمه ای نمی زند، این رابطه را از بین نبرید. نهایتاً با مهار و کنترل بیشتری این دوستی را ادامه دهید که قطعا این کار از شما بر می آید.
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ناشناس در ۱۳۹۴/۱/۲۱ – ۱۲:۳۲

ازتون ممنونم که جواب من رو دادید.. هرچیزی یک حکمتی داره و قطعا این موضوع هم همین طوره و البته امتحان بزرگی برای من. ازتون می خوام که برام دعا کنید بهترین شکل دوستی رو داشته باشیم (سرشار از وجود خدا)، اتفاقات گدشته هم جبران بشه..

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط امید در ۱۳۹۴/۱/۷ – ۱۲:۳۸

سلام. من نصیحت نمیخوام بکنید فقط یه راه حل برای کسی که عاشق همجنس شده اگه میگید همجنسگرای گناه یه راه بزارید…

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۱۷ – ۱۲:۵۳

دوست عزیزم امید، از مراجعه شما متشکرم.
واقعیت این است که قصد ما نصیحت نیست و اینجا هستیم تا به دوستانمان که سوالات یا مشکلاتی دارند کمک کنیم تا بتوانند مشکلات خود را حل کنند. ما بارها عرض کرده ایم که دوستی و محبت بین دوستان، همکلاسی ها، خانواده و … امری پسندیده و نیکوست. محبت و دوستی (مادامی که در حدود شرعی باشد یا به حد افراط و بیماری در نیاید) امری پسندیده و نیکوست. حضرت علی (ع) میفرمایند: «بالتودد تكون المحبه؛ با آشكار كردن مهربانی، محبت شكل گرفته و پدید می آید»(میزان الحكمه، ح ۳۰۵۱). شاید بد نباشد علاقه خود را با دوست خود درمیان بگذارید. پیامبر عزیزمان هم میفرمایند: »هر گاه کسی را دوست دارید به او بگویید» (وسایل الشیعه، ج ۱۲، ص ۵۵). درست مثل خوردن و آشامیدن که اگر به حد افراط نرسد یا غذای فاسد استفاده نشود امری بسیار پسندیده و بلکه لازم است.
من و شما هستیم که باید با تکیه بر فکر، منطق و اراده قوی، وارد اینگونه روابط نشویم یا نگذاریم روابط سالم مان به انحراف کشیده شود. البته اگر خدای نکرده چنین اتفاقی افتاد، هرچند مسیر جبران و بازگشت اندکی دشوار و سخت است اما با تحمل سختی ها و صبر و استقامت میتوانیم به مسیر درست بازگریم. برای این منظور هم راهکارهایی ارائه شده است که در پست های قبلی میتوانید مشاهده نمایید. همچنین به صفحه (http://www.soalcity.ir/node/1700) مراجعه کنید.
موفق باشید دوست من.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط TARA در ۱۳۹۴/۱/۸ – ۲۰:۳۴

سلام
دختری هستم ۱۵ساله اول دبیرستانم توی مدرسمون یه دختری هست که به شکل پسراست یعنی موهای کوتاه داره و رفتارهاش هم مثل پسراست خیلی از دخترا عاشقشن من اوایل سال ازش متنفر بودم اما یواش یواش ازش خوشم اومد و الان عاشقشم من دختر خیلی مغروری هستم اما واسه این تاحالا چندبار غرورمو شکستم اما احساس میکنم اون هیچ حسی بهم نداره از این فکر دیوونه میشم
من کمبود محبت ندارم توی خانواده و دوستام…این حسم هم از روی شهوت نیست چون اصلا به رابطه جنسی فکر نمیکنم فقط دلم میخواد باهاش صمیمی بشم فقط ازش یه دوستی معمولی میخوام مثل بقیه دوستام…همین
نمیدونم باید چیکار کنم تا باعث جلب توجه اش بشم و ازم خوشش بیاد
خواهش میکنم کمکم کنید
با تشکر

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۱۹ – ۱۳:۲۰

ضمن عرض سلام به شما دوست نوجوان، عرض می کنیم که پاسخ شما مشابه سوالی است که پیشتر هم مطرح شده:
اول از همه توصیه کلی ما این است که سعی کنید احساسات خودتان را (در هر موردی) تحت اختیار و تصمیم خودتان دربیاورید و نگذارید احساستان همیشه جلوتر از شما و منطق شما قدم بردارد. افراط و تفریط هیچکدام در هیچ کاری صحیح نیست. بنابراین نه احساس شدید مثبت و علاقه دیوانه وار و نه احساس منفی، و تنفر، هردو میتواند مخرب باشد. همچنین بدنیست بدانید بروز عشق‌های گذرا به دلایلی که قبلا توضیح داده ایم در مرحله نوجوانی و جوانی بسیار شایع است. خیلی خوب و بجاست که شما نیز در همین وب گردی ها مطالبی هم در مورد خصوصیات و ویژگی های سنین نوجوانی را جستجو و مطالعه کنید.
اما، محبت و دوستی (مادامی که در حدود شرعی باشد یا به حد افراط و بیماری در نیاید) امری پسندیده و نیکوست. حضرت علی (ع) میفرمایند: «بالتودد تكون المحبه؛ با آشكار كردن مهربانی، محبت شكل گرفته و پدید می آید»(میزان الحكمه، ح ۳۰۵۱). این بدین معناست که علاوه بر اینکه در دل محبت دوستتان را میپرورانید، در آشکارا هم علاقه خود را با دوست خود درمیان بگذارید. پیامبر عزیزمان هم میفرمایند: »هر گاه کسی را دوست دارید به او بگویید» (وسایل الشیعه، ج ۱۲، ص ۵۵).
و اما از سوی دیگر زمان بیشتری برای برنامه های دسته جمعی با سایر دوستانتان صرف کنید، بیشتر به تفریحات ورزشی بپردازید و به اصطلاح، سر خود را گرم کنید. نگذارید فقط یک رابطه یا یک دوست تمام ذهن و فکر و زندگی شما را اشغال کند. برای سایر دوستان و حتی خانواده هم سهمی در نظر بگیرید.

برای شما آرزوی توفیق داریم

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط اتی در ۱۳۹۴/۱/۸ – ۲۱:۲۱

سلام
من دختری هستم ۱۷ ساله.من اوایل عاشق یکی از همکلاسی هام شده بودم. ولی مدتی است که دیگه این احساس رو بهش ندارم. اما احساس می کنم او به من علاقه دارد. آیا راه ها یا نشانه هایی هست که بفهمم چه احساسی نسبت به من داره ؟
ممنون

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۱۹ – ۱۳:۲۵

خواهر عزیز، دوستی و علاقه بین همکلاسی ها و هم مدرسه ای ها امری طبیعی است. اما این را هم بدانید که لازم نیست دوستی به حد افراطی یا شدید و به اصطلاح عاشق یکدیگر شدن برسد. یک رابطه خیلی عادی میتواند تا سالیان سال ادامه پیدا کند و لحظات خوشایند و خاطه انگیزی را برای دوستان دخیل در این ارتباط به ارمغان بیاورد. البته یک دوستی عادی همچنین میتواند شدت و قوت پیدا کند و به یک دوستی صمیمی و عمیق تبدیل شود. بهترین راه برای ارتباط دوستانه با همکلاسی تان و آگاه شدن از احساسات و افکار یکدیگر، ارتباط کلامی و صحبت کردن است.
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط رهگذر در ۱۳۹۴/۱/۱۲ – ۲۱:۵۸

سلام دختری هستم وسال سوم دبیرستان . از ابتدای سال تحصیلی امسال با دختری که هم مدرسه ای هستیم و سال چهارم هست دوست شدم ابتدا دوستیمان عادی بود اما پس از مدتی متوجه شدم هرگاه او را می بینم استرس و و اضطراب می گیرم . احساس کردم برای دیدنش خیلی شوق دارم.دوری اش را نمی توانم تحمل کنم و همیشه روز های ۴ شنبه و ۵ شنبه با این امید به مدرسه می رفتم که از شنبه دوباره او را ببینم. اگر او به دیدنم نمی امد از دستش ناراحت میشدم . حتی هنگامی که امتحان میدادم هم در فکر او بودم. حتی بخاطر دیدن او هر روز در طول امتحانات به مدرسه میرفتم تا او را ببینم. بعد کم کم دیدم دیگر در مقابل او اعتماد بنفسم کم میشود . چون سال پیش(چهارم) بود دیگر دیدار هایمان کم شد حتی زنگ های تفریح شاید اصلا همدیگر را نمیدیدیم . دیگر سعی میکردم از کلاس بیرون نروم تا او را نبینم نمیدانم چرا ولی با اینکه در کلاس میماندم دوست داشتم تا او بیاید و بپرسد چرا به دیدنش نمیروم. دیگر فقط برایم کافی بود که او در مدرسه و در طبقه ای که هستم هست. و روز های ۴ و۵شنبه با سختی زیاد برایم میگذشت در صورتی که من خیلی به درس های اون روز علاقه داشتم . از بهمن ماه عزا گرفته بودم که از بعد عید چه کنم . واقعا نفس کشیدن برایم سخت میشد وقتی فک میکردم که دیگر نمیتوانم او را ببینم.حس خوبی نبود برایم که اینقدر اوضایم خراب شود به خودم دلداری میدادم که این احساسات بد نیست و گناه ندارد ولی هرگاه به سراغ قران میرفتم و با این نیت که ایا گناه است یا خیر انرا باز میکردم تمام ایات حالت انذار داشت و سخت درباره ی عذاب الهی بیم میداد. ناراحت بودم وسعی کردم دیگر به سمتش و به دیدنش نروم ولی اصلا نمیشد اخه کلاس هایمان نزدیک بود و زنگ های تفریح من شاید حتی صدایش را میشنیدم ویا در راهرو اورا میدیدم . زیاد تحویلش نمیگرفتم وقتی به خانه میرفتم عذاب وجدان میگرفتم که چرا با او اینگونه رفتار کردم. من بخاطر دوستی با او با یکی از دوستانش نیز که سال چهارم بود دوست شدم دیگر حضور دوسش هم برایم کافی بود تا احساس افسردگی نکنم یاکمتر بکنم کم کم به علت عدم حضورش در مدرسه اهمیت دوستش برام روز به روز بیشتر میشد تا جاییکه دیگر احساس میکردم خیلی او را دست دارم دوست دارم خواهر بزرگترم باشد دوست دارم بهم توجه کند اگر حالم بد است نگرانم شود دقیقا همان احساساتی که نسبت به اون اولی داشتم البته بجز اعتماد بنفس پایین. مطمئن شدم که اگر بتوانم دوری اولی را تحمل کنم دو ری این یکی را نمیتوانم. حتی یکی از دوستانم در اواخر بهمن ماه بهم هشدار داد که زیاد به انها وابسته شدم و ضربه ی سختی از بعد عید و حتی سال اینده خواهم خورد. در ایام عید برای درس خواندن به قرائت خانه مدرسه رفتم تا درس بخوانم دوست دومیم هم برا ی درس خواندن می امد حتی وقتی متوجه شدم او می اید میخواستم نرم تا یه جوری عادت کنم ولی نشد باید درس میخواندم چند بار بسراغ قران رفتم و با ز همان ایات می امد . نگرانم از بابت دینم -خدا و امام زمانم. چند روز پیش که به قرائت خانه رفتم بچه ها گفتند که دوست اولیم به مدرسه امده و دوباره من همان احساسات(استرس و…)بهم دست داد . البته او فقط برای دیدن دوستانش و فقط همانروز امد. احساس کردم که اون اعتماد بنفس کم که برای اولی داشتم برای دومی هم دارم . دیروز که روز اخر بود ودر حقیقت دیگر دوست دومیم را دیگر قرار نبو د ببینم کل روز را به پیش او رفتم و پیش او نشستم خیلی حس خوبی بود ولی حالم هم خوب نبود . در یک زنگ تفریح امد بغلم کند برای خداحافظی ولی من نذاشتم و گفتم من با تو خداحافظی نمیکنم . زنگ اخر که مدرسه تمام شد امد دویاره بغلم کند ولی من ازش خواهش کردم و خودم رو عقب کشیدم و فقط مثل همیشه یک کلام گفتم خداحافظ اومدم خونه خیلی حس خوبی داشتم که خداحافظی نکردم اخه هنوز امید دارم که همدیگررو زیاد ببینیم. الان در خانه میتوانم دوریشان را تحمل کنم ولی مطمئنم در مدرسه زجر خواهم کشید.شاید باورتان نشود من کسی هستم که عاشق مدرسه بودم و برای رفتن به مدرسه و به کلاس رفتن لحظه شماری میکردم که حتی دوستانم دستم می انداختند . ولی الان اصلا نمیخوام شنبه بشه و به مدرسه برم. قرار است برای درس خواندن بعد مدرسه به کتابخانه برم دقیقا دوست دومیم هم به انجا می اید . خوشحال میشوم که بعد از مدسه به جایی میرم که اون هم هست. شاید همین انگیزه ای شود برای رفتن به مدرسه.
میخوام گریه کنم از دلتنگی هر دوتاشون ولی از خدا میترسم-خجالت میکشم تا حالا به خودم اجازه ندادم برایشان گریه کنم
کمکم کنید چیکار کنم ؟من امسال امتحان نهایی دارم – سال دیگه کنکور.
میترسم
دوست ندارم از دستشون بدم . دوست دارم منو خواهر کوچکترشون بدونن و دوستم داشته باشن
ولی دوست ندارم این احساسات رو بهشون داشته باشم.
حتی من دوست داشتم که اونا بغلم کنن من بغلشون کنم البته من دوست دارم همه رو وقتی میبینم بغل کنم ولی خودم احساس میکنم این حسم نسبت به اونا فرق داره.
صبح تاشب فکرو خیالم هستن
تازه یه چیز جالب که تا حالا تو خودم ندیده بودم اینه که اگه ناراحت ببینمشون میخوام بمیرم .سرم با درد گرفتن سرشون درد میگیره.
کمکم کنید.نگرانم . نگران اخرتم- درس و زندگیم – نگران عاقبت دوستیمون.
من خیلی فکر کردم که چرا این احساساتو به اونها دارم ولی به نتیجه ای نرسیدم.
ما هممون دختران معتقدی هستیم حتی دلیل دوستیمون با دوست اولم بخاط اعتقاداتمو بود.
البته من الان به ایمان خودم شک کردم.
راستی من اصلا توجهی به اندامشان ندارم که بگویم بخاطر میل جنسی است ولی بخاطر اینکه دوست دارم بغلم کنن و حتی دستم را بگیرند دارم کم کم شک می کنم.
لطفا راهنماییم کنید .
من قرار است به کتابخانه بروم چون اونجا بهتر می توانم درس بخوانم . او هم هست .چه کنم؟نمیتوانم تحویلش هم نگیرم اخر دوباره مثل دوست اولیم عذاب وجدان میگیرم.
بازهم میگویم میخواهم این احساسات از بین بروند. میترم که درسام لطمه بخورند.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط hosseinesteghamat در ۱۳۹۴/۱/۱۳ – ۱۳:۳۴

سلام من یک پسر شانزده ساله هستم که چند وقتی میشود به یک پسری که هم کلاسی ام هست علاقه پیدا کردم من قبل از ان که در کنار من بنشید اورا نمیشناختم ولی بعد از اینکه ان پسر کنار من نشست من به او علاقه پیدا کردم وقتی دیدم که بهش وابسته میشم خودمو چند وقتی کشیدم کنار دیگر الان برایم مهم نیس البته میتواند این فرضیه کوتاه باشد در ضمن من خودم نمیتونستم از وابستگی رها شم یکی از دوستام که دو سال ازم بزرگه منو از وابستگی اون اورد بیرون حالا من میخوام بدونم که چیکار کنم دیگه دام اون نیوفتم ، چیکار کنم که بهش بازم وابسته نشم ممنونم که مطلب منوهم خوندید.

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۱۹ – ۱۳:۵۵

دوست گرامی سلام،
همانطور که خودتان هم میدانید و قبلا هم بارها توضیح دادیم با توجه به اینکه محبت و دوستی (مادامی که در حدود شرعی باشد یا به حد افراط و بیماری در نیاید) امری پسندیده و نیکوست، از اینکه همکلاسی، معلم یا رفقای خود را دوست داشته باشید، ابایی نداشته باشید و از اینکه یک دوست خوب و صمیمی دارید احساس خرسندی و افتخار کنید. حضرت علی (ع) میفرمایند: «بالتودد تكون المحبه؛ با آشكار كردن مهربانی، محبت شكل گرفته و پدید می آید»(میزان الحكمه، ح ۳۰۵۱). البته همیشه مراقب این باشید که در این حسّ غرق نشوید و به ورطه افراط نیفتید. علاقه و وابستگى به دوستان تا وقتى كه موجب اخلال در برنامه زندگى و كارى انسان، مزاحمت با حقوق والدین، مشغولیت ذهن و ضعف اراده و عدم اعتماد به نفس و ضعف ایمان نگردد اشكالى ندارد، بلكه اگر در راستاى اصلاح و قوّت بخشیدن به این امور باشد بسیار خوب و مفید خواهد بود، البته بهترین سیاست در این مسائل، میانه‏‌روى است و زیاده‌‏روى و افراط در آن موجب به وجود آمدن مشكلات ذكر شده خواهد گشت، در نتیجه اگر بخواهید در این مسأله در حد اعتدال رفتار نمایید درباره مشكلات آن فكر كنید و سعى كنید خود را قانع كنید كه افراط در این زمینه به ضرر روح و سلامت روان شما است. علاوه بر این كه افراط در این گونه دوستى‌‏ها گاهى اثر عكس مى‌‏گذارد و روابط دوست با انسان به جاى گرمى به سردى مى‏‌گراید. زیرا افراط شما موجب به وجود آمدن توقع زیادتان مى‌‏گردد و ممكن است او نتواند در حدّ توقّعتان شما را راضى نماید.
مطمئناً اولین راه این است که سعی کنید دوستی تان را ترمیم کنید یعنی رابطه خود و دوستتان را دوباره ازنوساخته و یا مشکلات این مسیر را برطرف کنید، که ظاهرا تمایل شما هم بیشتر به همین سمت است. در این خصوص می توانید از روش ابراز مستقیم به خود او ، استفاده کنید، محبت بیشتری کنید، در موقعیت های مختلف برای او هدیه (هرچند ساده) بگیرید، و احوال او را بپرسید، او را به فعالیت های تفریحی یا وعده غذایی دعوت کنید و البته همه این راهها را در حدی انجام دهید که برای او خوشایند باشد یعنی به حدی افراط نکنید که نتیجه معکوس بدهد و او را بیشتر دورنماید. (چون همانطور که گفته شد افراط در محبت هم میتواند اثر عکس داشته باشد). تنظیم مقدار و نوع این ابراز محبت به شرایط مختلف از جمله طرف مقابل و نیز زیرکی شما در استفاده از شرایط دارد. از تلاش در این مسیر هم زود خسته نشوید. اگر دوست خوبی را به دست آورده اید ارزش آن را دارد که برای نگهداشتن آن تلاش و صبر زیادی داشته باشید. اما این احتمال هم وجود دارد که به هر دلیل به نتیجه مطلوب نرسید. بنابراین توصیه کلی ما این است که سعی کنید احساسات خودتان را (در هر موردی) تحت اختیار و تصمیم خودتان دربیاورید و نگذارید احساستان همیشه جلوتر از شما و منطق شما قدم بردارد. نه افراط و نه تفریط هیچکدام در هیچ کاری صحیح نیست. بنابراین نه احساس شدید مثبت و علاقه دیوانه وار و نه احساس منفی، و تنفر، هردو میتواند مخرب باشد.
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط حسین استقامت در ۱۳۹۵/۱/۱۹ – ۱۷:۳۴

سلام اقا خسته نباشید لطفا این نظر رو پاک کنید ابروم رفت یکی اومده با نام من نظر گذاشته حذفش کنید تورو خدا ممنون ابرومو بردن

    پاسخ

تصویر پاسخگو
پیوند ثابت ارسال شده توسط پاسخگو در ۱۳۹۵/۱/۱۹ – ۱۹:۲۱

سلام دوست عزیز
ممنون از تذکرتون پیام بالا تا حد مقدور ویرایش شد .
اما توجه داشته باشید تشابه اسمی یه مساله کاملا طبیعیه .
گذشته از اون در دنیای مجازی اسامی مستعار معمولا استفاده میشه .
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط m.a در ۱۳۹۴/۱/۱۸ – ۱۰:۱۷

با سلام بنده جوانی ۲۳ ساله هستم همیشه دوست دارم آدم خوب و بیگناهی باشم دروغ نمیگم (خیلی کم میگم ) و از هر گونه گناهی که شخصیت من رو خراب کنه پرهیز میکنم اما حس میکنم از چند سال پیش یه حسی از روی شهوت به همجنس های چاق خودم دارم بنده هنوز با هیچ دختری رابطه نداشتم و خدا رو شکر به گناهایی به این شکل دچار نشدم نمیدونم چیکار کنم هر تلاشی هم برای متوقف کردن این حس میکنم بی فایده بوده و علاقه ام شدیدتر شده لطفا کمکم کنید تا الوده نشم

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۱۹ – ۱۳:۴۱

دوست عزیز (که احتمالا آقای ۲۳ ساله هستید) از حضور شما در این مکان مجازی متشکریم.
بسیار بسیار موجب افتخار و مایه خرسندی است که با وجود فضاهای بسیار فراوان و آماده برای آلوده شدن، شما همچنان در مسیر پرهیزگاری حرکت میکنید. در مورد حس شما عرض می کنیم علاوه بر بحث خودداری از اصل گناه باید از زمینه های گناه نیز پرهیز کنید، زمینه هایی که فکر اعمال نادرست را در شما ایجاد می کند یا فضای آن را برای شما فراهم می کند. با توجه به اطلاعات مختصر ما از شما، تشخیص موقعیت ها و زمینه های مختلف را به خود شما می سپاریم. ضمنا با توجه به سن و سال شما، شاید بجا باشد که کم کم به فکر یافتن یک همراه و همنشین همیشگی در زندگی باشید. با توجه به زمان معمول در فرایند ازدواج (که از زمان تصمیم تا زمان ازدواج ممکن است سالها بیانجامد) به شما توصیه می کنیم این گزینه را هم از دست ندهید.
برای شما از خداوند متعال توفیق بیشتر را خواستاریم.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط m.a در ۱۳۹۴/۱/۱۹ – ۱۴:۰۳

ممنون از راهنماییتون قربان . اما بنده یک قولی به خودم دادم تا نتونم خرج دیگری رو به دوش بکشم ازدواج نکنم

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط بیتا در ۱۳۹۴/۱/۱۸ – ۱۵:۱۸

سلام من عاشق همجنسم شدم اونم منو دوس داره ماشالاه ماشالاه اما به کمک خدا دوسم داره من خیلی خوشحالم دارم پرواز میکنم امروز برام شعر خوند تو مدرسه
خدااااایااااااااااااا واقعا ممنونم مرسی

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۱۹ – ۱۳:۳۱

سلام دوست عزیز، از اینکه خوشحالی خود را با دوستانتان در اینجا درمیان گذاشتید خرسندیم. دوستی و علاقه بین همکلاسی ها و هم مدرسه ای ها امری طبیعی و البته نیکوست. اما این را هم بدانید که لزومی ندارد که یک رابطه دوستی به حد افراطی یا شدید و به اصطلاح عاشق یکدیگر شدن برسد. یک رابطه دوستانه خیلی عادی، به مراتب بهتر میتواند تا سالیان سال ادامه پیدا کند و لحظات خوشایند و خاطه انگیزی را برای دوستان دخیل در این ارتباط به ارمغان بیاورد. البته یک دوستی عادی هم میتواند شدت و قوت پیدا کند و به یک دوستی صمیمی و عمیق تبدیل شود.
برای شما و دوستانتان آرزوی سلامت و توفیق روزافزون در مسیر پیشرفت زندگی را داریم.
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط بیتا در ۱۳۹۴/۲/۱۳ – ۲۱:۰۴

ممنون

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط nazaninn در ۱۳۹۴/۱/۲۲ – ۱۳:۵۳

سلام…اول از همه لطفا لطفا زود جوابمو بدین…
دختری ۱۹ساله هستم و دارم برای بار دوم واسه کنکور میخونم.. از اول راهنمایی با دختری دوست شدم که خیلی خلقیاتمون بهم میخورد و دوستیه خوب و عادی داشتیم.تا اینکه پارسال یه روز که میخاستیم دختر عممو اذیت کنیم قرار شد جای یکی از ادمای معروف به من پیام بده که مثلا دختر عمم فکر کنه با من دوسته ..این گذشتو دوستم گفت که بزا من همینجوری نقش این پسرو بازی کنم..چون من هیچوقت با پسری دوست نشدم میگفت گناه نداره که اینجوری بعضی از نیازاتم رفع میشه..اولاش عادی بود ولی بعدش هی میگفت بیا تنوع بدیمو انقد گذشت تا حتی به س.ک.س چت رسید.و ما فکر میکردیم که گناهیم نمیکنیم..اما اینا باعث شده بود که تو این چند ماه اخیر اون به من حس پیدا کنه و یه روز گفت که من واقعا دوست دارم و فرداش از راه دور اومد خونمون..لازمه که بگم اون پارسال رفت دانشگاه ازادو من پشت کنکور موندم ولی امسال واقعا خیلی از کاراش باعث شد که من نتونم درس بخونمو احساس میکنم امسال هم قبول نمیشمو بدبخت میشم…داشتم میگفتم که اومد خونمونو خودشو به من نزدیک کردو گفت بزار تا بهت لذت بدم من تقصیر کار بودمو چیزی نگفتمو اون بهم دست زدو کارای بدی که نباید انجام میدادیم دادیم..تو یه سالی رفت دانشگاهو چند ماه ندیده بودمش خیلی تغییر کرده بود از نظر شخصیتیو عقیدتی..اون روز گذشتو بعدش با پیام دوتامونو تحریک میکرد و حتی خود ارضاییم کردیم.ولی من بعدش رفتم گناهه تمام کارامونو از اینترنت خوندم و بعدش توبه کردم و به اونم گفتم ولی براش مهم نبود..من از سال جدید تصمیم گرفتم گناهی نکنم و خودمو کنترل کردم ولی الان باز میگه فردا میخام بیام خونتونو باهات همجنس بازی کنم حتی بیشتر از اونسری.اون به من حس داره ولی من حتی مثل قبلم دیگه دوسش ندارم..بهش گفتم گناهه نیا میگه گناش پایه من..به خدا همه جورهگفتم نیا ولی اصن گوش نمیده..دوست ندارم باز فردا به گناه بیفتم میدونم که میاد طرفم..چیکار کنم؟حالم از خودم بهم میخوره

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۲۳ – ۲۲:۳۸

کاربر گرامی، nazaninn، از مراجعه شما متشکریم.
شاید حکایت شما چیزی شبیه تخم مرغ دزد شتر دزد می شود باشد. با مطالعه این سرگذشت متوجه می شویم که بسیاری از رفتارهای نادرست یا گناهان بزرگ در ابتدا با یک عمل بسیار ساده و یا یک شوخی کوچک آغاز می شود. اجازه دهید ضمن ابراز همدردی با شما و تأسف از جریانات پیش آمده، این نکته مثبت و نقطه روشن را قدر بدانیم که شما هنوز مسیر نادرست خود را به آخر نرسانده اید و به فکر چاره افتادید و به قول معروف جلوی ضرر را هرجا بگیرید منفعت است. این مسئله جای خرسندی و تبریک دارد. اکنون (جدای از گناه و حکم شرعی کارهای انجام شده،)نیازی نیست برای شما از مضرات اینگونه رفتارها بگوییم چه این که شما به این تجربه و درک رسیدید که مدت یک سال یا بیشتر از مسیر عادی زندگی و روند رو به رشد تحصیل خارج شدن و دچار اختلالات و ناراحتی های فکری، عصبی و درسی گشتن چه مقدار دشوار و عذاب آور است.
در این شرایط اگر در خودتان این قدرت و قوت را می بینید که بتوانید علاوه بر کنترل خود و پیمودن مسیر درست، دوستتان را هم از این مسیر نادرست نجات دهید، این کار را انجام دهید ( که به نظر نمی رسد چنین امکانی در حال حاضر برای شما باشد). در غیر اینصورت بهترین کار و اولویت اول برای شما این است که به فکر خودتان باشید. بنابراین توصیه اکید ما این است که ارتباط خود را با این به اصطلاح دوست خود، قطع کنید. برای این کار نیاز به یک اراده قوی و تصمیم قاطع دارید و البته در ادامه نیز صبر و طاقت در برابر تبعات آن، که بنده اطمینان دارم شما با اتکا و توکل به نیروی لایزال خداوندی این توان را دارید و میتوانید از پس این کار بر بیایید. قطعا این کار در ابتدا و تا مدتی سخت و دشوار خواهد بود ولی به تدریج و رفته رفته به شرایط عادی بازخواهید گشت.
برای شما از خداوند بخشنده و مهربان، توفیق غلبه بر مشکلات را خواستاریم.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط nazaninn در ۱۳۹۴/۱/۲۴ – ۱۶:۲۸

سلام. خيلي ممنون از باسخ خوبتون. دارم سعي ميكنم كه ديكه جوابشو ندم و كوشيم رو به بهانه ي درس خاموش ميكنم. اما واقعيت اينه كه من ادميم كه خيلي فكر ميكنم و اين اتفاقات به علاوه ي مشكلات خانوادكي باعث شده كه هروقت به اتاقم ميام و كتابامو باز ميكنم ذهنم باز شلوغ ميشه و از خودم بدم مياد و فقط كريه ميينم. احساس ميكنم كه به خاطره اشتباهام ديكه خدا نكاهم نميكنه جون هربار با التماس ازش جيزي ميخوام حتي ميخوام كه كمكم كنه تا بتونم با شيطان نفسم مبارزه كنم هيجوقت هيج جوابي ازش نكرفتم. حس ميكنم خداهم ازم بدش مياد. من خيلي نادونم واقعا تحمل كردن خودم براي خودم سخت شده…

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۲۵ – ۱۲:۵۵

سلام. از اینکه بتوانیم کمکی به آرامش خاطر دوستان خوبمان در «شهر سوال» بکنیم احساس فخر و شادمانی میکنیم.
این را بدانید که اولا همه ما انسانها همواره با خطاهای کوچک و بزرگ خود دست و پنجه نرم می کنیم و هیچ کس از گناه و خطا مصون نیست. از سوی دیگر بزرگترین گناهان عالم (اگر در آن حق انسانی ضایع نشده باشد) نیز از بزرگی و بخشش خداوند کریم کوچکترند، و به توصیه خدای مهربان ما همیشه باید به کرم و بخشش او امیدوار باشیم. اما در خصوص قطع رابطه و فراموش کردن خاطرات یا مسائلی از این دست میتوانید از تکنیک هایی که برای فراموش کردن در مطلب (عشقهای بی هدف) آمده است به خوبی استفاده کنید. برای این منظور میتوانید به این لینک مراجعه نمایید: http://www.soalcity.ir/node/1700
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط سوگل در ۱۳۹۴/۱/۲۶ – ۱۸:۲۰

سلام من دختری ۱۴ساله هستم که امسال به یکی از همکلاسی هایم که خصوصیاتش نقطه مقابل من است علاقه مند شدم .من او را شدیدا دوست دارم و به ذوق دیدنش به مدرسه میروم اما من برای او یک دوست عادی هستم .مشکل من این است که اطراقم شدیدا با اعمال من مخالفت میکنند و به من میگویند هیچ گاه نباید یک دختر به دختر علاقه داشته باشد. و به این همجنسبازی میگویند اما من هیچ نیاز جنسی به دوستم ندارم و فقط دوستش دارم .آیا این علاقه همجنسبازی میشود ؟ من واقعا باید چه کار کنم من تنها او را به خاطر داشتن یک دوستی حقیقی او را دوست دارم و شب و روز به او فکر میکنم .

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۲۷ – ۱۸:۳۰

کاربر عزیز، سوگل، ضمن عرض سلام خدمت شما عرض می کنیم:همانطور که بارها تذکر داده بودیم، دوستی بین همکلاسی ها و صمیمیت بین دوستان امری طبیعی و بلکه توصیه شده و مورد رضایت خداوند است. این کار هم نیازهای روحی و روانی ما را برآورده میکند هم پاسخی برای نیاز به صمیمیت و روابط اجتماعی دوستانمان است. همچنین بارها عرض کردیم که رفتارها و افکار ما تا زمانی که به حد افراط و تفریط کشیده نشده و زندگی عادی فرد را مختل ننموده است، هیچ اشکالی ندارد. البته باید همیشه مراقبت نمود که از مسیر عرف و طبیعی خارج نشویم. شما میتوانید با همکلاسی خود یک رابطه دوستانه (در امور درسی، تفریحی، ورزشی و …) داشته باشید مثل همه. اما این نکته را هم دقت کنید که نباید به قدری در این رابطه یا علاقه ذوب شوید که دیگر نتوانید به مسیر عادی زندگی و تحصیل خود بازگردید.
برای شما آرزوی موفقیت داریم.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ۵۹۲۲۲ در ۱۳۹۴/۱/۲۶ – ۲۳:۲۶

باسلام..محمد هستم ۱۹ساله..مدتیست حدود۴سال که وابستگی عجیبی یه همکلاسی خود مهدی دارم..از نبودنش عذاب میکشم و مشکلم اینه هفته ای دوبار به دلیل همکلاسی بودن تو دانشگاه همدیگه را ملاقات میکنم..از دوریش عذاب زیادی میکشم و تاحالا کارهایه مادیه زیادی براش کردم و الان تا مرز جنون و خودکشی پیش رفتم..اصلا خودم را کنترل کنم و در نبودش دپرس و افسرده ام .خواهشا کمکم کنید..اون هیچ حسی به من نداره و و من یه عشق کاملا یک طرفه بهش دارم

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۱/۲۷ – ۱۸:۴۲

دوست عزیز، سوال شما و پاسخی که باید به شما داده شود، بارها در این صفحه تکرار شده و به دلیل اجتناب از تکرار مکررات شما را به مطالعه مطالب قبلی همین صفحه ارجاع میدهیم.
البته این نکته را هم مدنظر داشته باشید که اگر واقعا این اراده را در خود نمی بینید که بتوانید احساس و هوای خود را مهار کنید، باید به راهکارهایی که مربوط به افزایش و تقویت اراده است عمل کنید (http://www.soalcity.ir/node/320) و (http://www.soalcity.ir/node/319). اگر باز هم ملاحظه کردید که نمیتوانید مشکل را حل کنید، به صورت حضوری به یک مشاور روانشناس مراجعه کنید.
موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط مهران در ۱۳۹۴/۲/۲ – ۲:۳۳

من پسری ۲۳ ساله هستم.من از ابتدا دوره بلوغ متوجه این شدم که به ناخودآگاه و غریزی تمایل به همجنسم دارم.اوایل به این حس بی توجه بودم.ولی هرچه گذشت فشار عصبی بیشتری از این بابت روی من اومد.بطوریکه تو مقاطعی مثل مدرسه،دانشگاه و حتی سربازی عاشق پسرانی شدم که تبدیل شدن به تمام زندگیم،روز و شب بهشون فکر میکردم.اینکه اگر قرار بود یک آرزو تو عمرم میکردم این بود که به اون پسر برسم فقط.باهم رابطه خوب و پایداری تشکیل بدیم.تمام این ۹ سالی که به بلوغ رسیدم عذاب کشیدم.اصلا به جنس مخالف گرایش ندارم.این چیزیکه موجب اذییتم شده اینه که هیچوقت نتونستم با اون پسری که دوسش دارم رابطه برقرار کنم.اینکه اونا بهم توجه نمیکردن.تو مدرسه یکی بود،تو دانشگاه یه نفر بود،تو سربازی هم یک نفر.الان فکر این آخری که تو سربازی باهاش آشنا شدم داره دیوونه ام میکنه.باهاش چندبار بهش گفتم عاشقشم،اونم گفت که همجنسگراست و مدت کمی باهم خوب بودیم تا اینکه ناگهان عاشق کس دیگه ای شد و منو به حال خودم رها کرد.میدونست من بدون اون میمیرم،چقدر التماسشو کردم ولی میگفت دیگه دوسم نداره.الانم که خدمتم تموم شده بیماری اعصاب شدید گرفتم از بس دوسش دارم و با حسرتبه صورت ناخودآگاه بهش شبو روز فکر میکنم.دیگه از زندگی خسته شدم.شنیده بودم بدترین نوع اعتیاد،اعتیاد به انسان هاست.الان بهش ایمان آوردم.کمکم کنید از این شرایط کابوس وار رهایی پیدا کنم.

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۲/۱۷ – ۰:۲۳

دوست عزیز، مهران، قبل از هرچیز خوشحالیم که ما را مورد اعتماد دانستید. همچنین بسیار متأسفیم که شما سالها دچار تمایلات یا احساسات نادرستی شدید که موجب عذاب شما (به گفته خودتان ) بوده است. البته به نظر می رسد اکنون (هرچند دیر) به فکر چاره افتادید. با توجه به مطالبی که شما فرمودید باید خیلی زودتر از این به مشاور روانشناس مراجعه می کردید و در حال حاضر حلّ مشکل شما با مشاوره مکاتبه ای و مجازی دشوار به نظر می رسد. لازم است به یک مشاور باتجربه به صورت حضوری مراجعه کنید و تا حل کامل مشکل، آن را پیگیری نمایید.
ضمنا میتوانید به این متخصصان روان شناس سکس تراپیست مراجعه کنید یا تماس بگیرید:
اما آدرس :
۱- دکتر فریدون مهرابی (۸۸۷۸۶۵۴۵ ـ ۰۲۱)
۲- دکتر سعید روشن (بیمارستان مصطفى خمینی تهران) ۸۸۹۶۶۱۳۰ الی ۹
۳- دکتر محمدعلی بشارت ( تهران بزرگراه دکتر چمران خ جلال آل احمد روبروی کوی نصر خ نسیم دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی تلفن ۸۸۲۸۱۵۱۵ )
۴- خانم دکتر راحله امانی (استاد دانشگاه شهید بهشتی) : ۸۸۶۸۴۹۵۸
۵- دکتر بهنام اوحدی: ۸۸۶۸۶۲۴۶
۶- دکتر سید کاظم فروتن تهران، میدان فلسطین، خیابان ایتالیا، جنب بیمارستان شهید مصطفی خمینی، کلینیک سلامت خانواده
تلفن و دورنگار : ۸۸۹۷۴۹۲۵-۸۸۹۸۵۹۱۸
۷- دكتر مهرداد افتخار ۸۸۷۴۴۵۳۸
برای سلامتی روحی و جسمی شما و همه دوستانمان در اینجا دعا می کنیم. موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط Ali F در ۱۳۹۴/۲/۴ – ۲:۱۹

سلام.
پسری ۱۵ ساله هستم که شدیدا شیفته هم کلاسی ام شده ام و البته این دوست داشتن و شیفتگی متقابل است به گونه ای که در کلاممان ظاهر شده…قبول دارم که در ابتدای دوستیمان که حدود ۹ ماه پیش بود دلیل برقراری رابطه٬تیپ و ظاهر هر دومان بود…اما اکنون دلیلش خود شخص است…در رابطه مان مدام به دلیل اینکه حس می کنیم از طرف مقابل کم توجهی دیده ایم مشکل داریم اما در حد نهایتا یک روز و بیش از آن دوام نمی آوریم…به هیچ وجه به فکر ارضای نیاز جنسی نبوده ام ولی به شدت شیفته اش شده ام و حتی به اندازه برادرم دوستش دارم و او هم بارها گفته که چقدر دوست دارد برادر بودیم و همیشه در کنار هم…
میخواستم ببینم آیا رابطه مان مشکلی دارد؟چه قسمت هایی از این رابطه بایستی اصلاح شود؟

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۲/۱۳ – ۲۲:۲۷

با سلام خدمت شما دوست نوجوان، ظاهرا رابطه دوستانه شما ایراد خاصی ندارد. اگر در انتخاب دوست خود دقت کرده باشید و دوست خوبی را انتخا کرده باشید، نباید نگران باشید. صمیمیت بین دوستان واقعی یک موهبت الهی است و باید این الفت و محبت را قدر بدانید و سعی کنید که این دوستی برای همیشه باقی بماند و از مسیر سالم خود انحراف پیدا نکند.
ما برای شما و دوستانتان آرزوی موفقیت میکنیم وامیدواریم سالهای سال این دوستی و صمیمیت ادامه پیدا کند و در غم و شادی پشت و پناه هم باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط شبنم در ۱۳۹۴/۲/۵ – ۱۲:۱۶

سلام . من بعضا مطالب قبلی و پاسخ های شما رو خوندم ولی من مشکلم خواهرمه که ۱۵ سالشه با یکی از دوستاش خیلی رابطه اش زیاد شده مامانم برای اس ام اس و رفتن به خونه اونا براش محدودیت گذاشته ولی با توجه به این که من خودمم همچین دورانی رو گذروندم مطمعنم به طریق های دیگه ای با هم هستن و در ضمن خیلی هم همدیگرو دوست دارن. میخواسم بدونم من به عنوان خواهرش کاری میتونم بکنم؟اخه خیلی ها رو دیدم از اینجا ها شروع شده و بعد به درس و زندگی شون خیلی لطمه خورده ولی رابطه اش زیاد با من خوب نیس ینی هیچ وقت به حرفام گوش نمیده و منو جدی نمی گیره . یا همش کلاسه یا وقتی خونه اس همش تو اتاقشه تو اینترنت و با دوستاش حرف میزنه .

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۲/۱۳ – ۲۲:۲۰

خواهر گرامی، شبنم، از مراجعه شما بسیار خرسندیم. امیدوار هستیم که خواهر شما هم مثل بیشتر دختران این مرحله از زندگی را بدون خطر و به سلامت بگذراند. اما با توجه به توضیحات شما، و اینکه مادرتان به این قضیه حساس هستند، برای شما بهترین کار این است که نقش یک خواهر و دوست را برای او بازی کنید. اصلا سعی نکنید حس مادرانه نسبت به او داشته باشید یا نصیحت های آنگونه به او بدهید. شاید برای اعتماد بیشتر خواهرتان به شما بد نباشد که از برخی از تجربیات مشابه خود را که حتما برای او هم شنیدنی و جالب خواهد بود در شرایطی دوستانه با او درمیان بگذارید. زیاد به رفتار و اعمال او اصطلاحا گیر ندهید. البته کارهای مثبت او را تحسین و تشویق کنید. در کل باید طوری با او رفیق و دوست شوید که در نهایت به طور کامل با هم صمیمی و خودمانی شده و به شما اعتماد کند. در این راه هم باید بسیار صبوری کنید.
امیدواریم در این مسیر بیش از پیش موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط shaahb در ۱۳۹۴/۲/۷ – ۱۳:۵۹

با سلام
دختری هستم ۱۸ ساله
از بچگی شبیه پسرا رفتار کردم تو خانواده و فامیل هم تا ۱ ۲ تاسل پیش به من میگفتند حاج اقا
از بچگی موهام پسرونه کوتاه بوده با پسرا بزرگ شدم
اسم دوم من شهابه
از بچگی مدرسه که میرفتم مثل یه پسر برخورد داشتم دسته خودمم نبوده این نا خودآگاه اینجوری بودم
حس غریزم نسبت به دختر خیلی زیاده اولین باری که عاشق یه دختر شدم این حس بهم دست داد مربیم بود که من اون موقع ۹ سالم بود
همیشه از بیان احساساتم میترسیدم که اینجوریم نمیدونستم چرا این احساسارو دارم ولی روز به روز که بزرگتر میشدم بدتر میشد توی مدرسه عاشق کسی شدم اولش نمیفهمیدم اصلا این علاقه چیه چرا فقط حسش میکردم اما انقدر قوی بود از همون اول که حتی باعث شد کسیکه با پسره از پسر دست بکشه و عاشق من بشه هر سال میگدشت و منم عین پسرا وقتی ۱ کی زود اوکی میداد بهم میگفتم اینجوری خوب نیس باید محکم باشه با زحمت بدست بیارم کسیو کلی ادم اومد تو زندگیمو خارج شد تا اینکه رفتم باشگاه تو یه محیط دیگه که خیلی وایستش بودم من تمام زندگیم والیبال من بود و هست اونجا که رفتم میخواستم این حسو بروز ندم تا اینکه اونجا کسی بهم نزدیک شدو از حس ترحم من سواستفاده کرد و من تا ۱ سال با اون بودم بعدش گداشتمش کنار و بعده ۱ سال تنهایی عاشق ۱کی شدم و بهش نزدیک شدم اونم عاشقم شد با اینکه نمیدونست این فاز چیه من هنوزم باشگاه میرم تو اون باشگاه کسایی که من و میشناسنو بهم نزدیکن میدونن تو فاز پسرم حتی اگه بخاطره حرف بقیه ظاهرمم تغییر داده باشم من تو قلبم یکیو دوست دارم دخترم هست اما واسه اینکه دیگه این اتفاقا نیوفته مجبورم بروزش ندم خانوادم متوجه شدن که اینجوریم واسه همین میخوان منو ببرن پیش روان شناس نمیدونم چیکار کنم اما این حس از اول با من بوده تو محیطیم که هستم یعنی توی باشگاه هستن کسایی که مثل منن یا هستن کسایی که بخوان با من باشن مادرم ۴ ساله حدودی فهمیده بوده میخواسته منو به یه پسر که دوستم داره نزدیک کنه که من عوض بشم و از فاز پسر بودن بیام بیرون با اینکه منو با اون پسر بیرون میبرد اما من واسه اینک پیش اون دختر باشم باهاش بیرون میرفتم نمیدونم باید چیکار کنم همه میخوان منو عوض کنن نمیدونم باید چیکار کنم من با این کار نمیدونم که درست میشم یا نه اما با زندانی کردن من تو خونه یا دوستامو ازم گرفتن یا باشگاه رفتن من و حتی گوشیو تبلت من میخوان منو پیش مشاوره ببرن تا ببینن با من باید چیکار کنن شما بگید من باید چیکار کنم من بحثم دین نیست واقعیت زندگیه میخوام ببینم باید چیکار کنم تو این وضعیت که همه میخوان عوضم کنن حتی به زور اون پسر هم خواستگارم شده و منتظره جوابه من واقعا گیج شدم نمیدونم باید چیکار کنم همه چیو دارن ازم میگیرن خواهش میکنم یه جواب قانع کننده بهم بدید
ممنون میشم سریعتر جواب بدید
با تشکر

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۴/۲/۱۱ – ۲۳:۲۷

با عرض سلام و تشکر
خدمت شما عرض کنم اختلالی که برای شما پیش آمده یک اختلالی است که هم در کتاب های روان شناسی و روان پزشکی آمده است و دلایل ژنتیکی و ارثی دارد اختلال هویت جنسی در واقع این است که فرد شخصیت و مغزش تفکر و احساس و رفتارش با ظاهر و فیزیک بدنی متفاوت می شود بنابراین به جای ناراجتی و نگرانی بهتر است به یک سکس تراپیست برای تعیین تکلیف و روشن شدن وضعیت خودتان مراجعه فرمایید قطعا با مراجعه و آشنا شدن بیشتر با این اختلاف شخصیتی و مغزی با ظاهری و فیزیکی و آشنا شدن با نوع رفتاری که باید با خودتان و دیگران باید داشته باشید تا حد بسیار زیادی این بار هیجانی منفی را از دوش خود برداشته اید. در ضمن سایت gid به عنوان یک سایت معتبر و همراه و همدرد شما معرفی می شود در زیر آدرس سک تراپیست ها ماهر و مشهور ایران هم به شما معرفی می شود موفق باشید:
۱- دکتر فریدون مهرابی (۸۸۷۸۶۵۴۵ ـ ۰۲۱)
۲- دکتر سعید روشن (بیمارستان مصطفى خمینی تهران) ۸۸۹۶۶۱۳۰ الی ۹
۳- دکتر محمدعلی بشارت ( تهران بزرگراه دکتر چمران خ جلال آل احمد روبروی کوی نصر خ نسیم دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی تلفن ۸۸۲۸۱۵۱۵ )
۴- خانم دکتر راحله امانی (استاد دانشگاه شهید بهشتی) : ۸۸۶۸۴۹۵۸
۵- دکتر بهنام اوحدی: ۸۸۶۸۶۲۴۶
۶- دکتر سید کاظم فروتن تهران، میدان فلسطین، خیابان ایتالیا، جنب بیمارستان شهید مصطفی خمینی، کلینیک سلامت خانواده
تلفن و دورنگار : ۸۸۹۷۴۹۲۵-۸۸۹۸۵۹۱۸
۷- دكتر مهرداد افتخار ۸۸۷۴۴۵۳۸

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط يك مادر نگران در ۱۳۹۴/۲/۷ – ۱۷:۰۲

من يك مادرم
با خوندن اينهمه مطلب به أين فكرم كه آمار همجنسگرايي در ايران واقعا چقدره؟!!!
خيلي نگران كننده است
خدا خودش كمك كنه/ هم به شما هم به خانواده ها هم به جوانان سردرگممون

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۴/۲/۸ – ۱۹:۴۶

با سلام خواهر گرامی؛
آمار همجنسگرایی زیاد نیست. بخاطر طرح اینگونه سوالات در این صفحه خاص نمیتوان نتیجه گرفت که آمار همجنسگرایی زیاد است.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط یه عاشق در ۱۳۹۴/۲/۸ – ۲۱:۰۶

سلام من واقعا نیاز به کمک دارم لطفا سریع جوابمو بدید
من دختری ۱۵ سالمه و اول دیرستانم و تا به قبل از این موضوعی که الان میگم عاشق نشده بودم من اول سال با یه دختری دوست شدم که اول هیچ علاقه ای بش نداشتم اما از همون اول هم خودم وهم دوستای صمیمیم میدونستیم که اون دوسم داره مدتی گزشت و دوستی منو اون شدید تر شد او کم کم من هم به اون علاقه مند شدم و به حدی رسیدم که پنجشنبه و جمعه ها که مدرسه ها تعطیل بود ان قدر دلتنگش میشدم که شدید گریه میکردم نگاهامون ان قدر به هم عمیق و طولانی بود که خودمم باورم نمیشد من هیچگونه نیاز شهوتی و ارض شدن بش ندارم و میدونم اون هم واقعا عاشقمه و عشقش چیز دیگریه البته که تو مدت ۶ ماه مدارس ۳ .۴ بار بدون قصد قبلی لبامون به هم خورده و هردوتامون واقعا اون لحظه فقط از روی علاققه و نه هیچ حس دیگه ای بهترین لحظمون رو که ۱ دقیق هم نمیشد و گزروندیم اما بعد از ۳ ماه دوست قدیمیش که مدتی از هم دوری میکردن بهش ابراز نزدکی کرد و با این که هچ علاقع ای از طرف عشق من به اون دختر نبود اما از روی اینکه عشقم میخواست حرص منو دراره با اون دوباره صمیمی شد البته هیچ گونه عشقی در بینشون نبود اما من حس حسادت میکردم و نمیتونستم تحمل کنم تا این که با هزاران تحمل کردن سختی بش گفتم ما باید رابطمونو تموم کنیم ولی تو تموم این مدت از اول تا اخرش هیچکدوم به رومون نیاوریم که همرو چجوری دوس داریم
بعد از اعلام کات کردن از سمت من بهش باورم نمیشد که تا این حد افسرده شه و ان قدر غمگین که حتی سرکلاس معلمها هم بفهمند بار ها بعد از موضوع گفتن من سعی کرد بم نزدیک شه و حتی ازمم خاست تا برگردیم به هم اما من از سر لج و لج بازی قبول نکردم حالا بعد از دو سه ماه هردومون تشنه ی همیم اما نمیشه دوباره عین قبل شیم حتی دو سه بار هم امتحان کردیم اما عین اول نمیشدیم با این که از اول هم بیشتر همو دوس داریم حالا من موندم چی کار کنم چجوری کاری کنم بم صاف و پوست کنده بگه حسش بم چیه تو رو خدا راهنمایی کنید؟؟؟

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۲/۱۳ – ۲۲:۱۰

با عرض سلام خدمت شما خواهر گرامی، دوست عزیز باید بدانید که سنین نوجوانی که اکنون شما در آن بسر می برید ویژگی های خاصی دارد که یکی از آنها درگیری های عاطفی گوناگون است. هرچند نیاز همه انسانها به محبت و مهربانی از سوی همنوعان در تمام سنین وجود دارد اما در سن شما این نیاز شدت زیادتری پیدا می کند. پس این علاقه و دوستی ها مسئله ای طبیعی است، شما فقط باید سعی کنید که درگیری در این روابط دوستانه و مسائل مختلف آن به حدی نباشد که شما را از آرامش زندگی و تحصیل جدا کند. اما در خصوص این رابطه که با دوست صمیمی خود (به قول خودتان سر لج و لج بازی) به هم زدید هم بهتر است به یک بهانه و در یک مناسبت خوب (مانند یکی از اعیاد و با یک هدیه کوچک) رابطه دوستانه خود را از سر بگیرید. شما در ابتدای راه زندگی خودتان هستید و کم کم استقلال را تجربه می کنید. بهتر است از تجربیات مختلف خودتان درس بگیرید تا در موقعیت های بعدی زندگی از آن به خوبی استفاده کنید. همچنین فراموش نکنید که با همین احساس پاک نوجوانی میتوانید به خدایی که بهترین دوست همه ماست بیشتر و بهتر نزدیک شوید. به این نکته هم قدری فکر کنید.
از خداوند مهربان میخواهم شما را در مسیر زندگی موفق بدارد.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط نگین در ۱۳۹۴/۲/۹ – ۱۷:۱۲

سلام، دختری ۱۴ ساله ام… ودر مدرسه ی شاهد درس می خوانم… دختری که به نظر من دختر نیست، اسمش ریحانه هست… دو ساله باهم همکلاسیم… پارسال بهش گفتم خیلی دوست دارم اونم گفت منم دوست دارم… پارسال به این دلیل دوسش داشتم چون خیلی خیلی شبیه هری پاتر بود منم عاشق هری پاترم…
ولی امسال با پارسال خیلی فرق داره، طراز راه رفتن پسرونه ای که داره، آدم رو به هوس میندازه… دلم نمی خواد از اون آدما باشم ولی کنترل این احساس فوق‌العاده سخته… جوری که وقتی برای چند لحظه که به ثانیه هم نمی رسه، هم دیگری نگاه می کنیم، دلم می خواد یا بغلش کنم یا بوسش کنم… من دختر خوبیم ولی گفتم که سخته…
خیلی هم بهش حساس شدم وقتی با کسی حرف میزنه و می خنده، به خصوص اگه اون فرد هم عاشقش باشه، دوس دارم خفش کنم… راستی اسم اونی هم که دوسش داره و هی بهش میچسبه، زهراست…
زنگ تفریحا خیلی به هم می چسبن… میچسبن یه اصطلاح نیست… جدی جدی خیلی بهم نزدیک میشن… این کارشون رو اعصاب منه…تازه ریحانه خیلی دختر مومنی هست… ولی…
یه بار روبه روی هم وایساده بودن ودستاشون تو دست هم گره خرده بود… آدم شک میکرد که اینا دوتا دختر ن… اگه جای خلوت گیر بیارن دیگه چی کار میکنن؟؟؟؟؟؟؟؟
من چی کار کنم؟ خب دوسش دارم!!! دوستم میگه:
با رفتارت نشون بده که کارت بده و من ناراحت میشم…
اما من ازش مث یه پسر خجالت میکشم و جلوش موذب هستم… خانوممون میگه:
هر وقت دیدیش، بگو:
لا اله الا الله…
شما بگید یعنی اون فکرهای بد تو سرش میگذره یا نه… خداکند اینطوری نباشه…
شما رو به خدا راهنمایی کنید…

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۲/۱۳ – ۲۱:۴۰

دوست گرامی، ضمن تشکر از مراجعه شما باید عرض کنیم که به نظر می رسد علیرغم سن ۱۴ ساله تان، دختر فهیم و منطقی هستید. شما تقریبا بطور کامل به مسئله اشراف دارید و راه حل هایی را هم در این خصوص آزموده اید. دوستی شما با همکلاسی تان بخودی خود امری طبیعی و بلکه لازم است. تفاوتهای فردی انسانها هم امری طبیعی است. یعنی همه انسانها در همه ویژگی ها یکسان نیستند، در تمام خصوصیات (جسمانی، روحی و روانی و…) اما این نباید باعث شود دوستی واقعی و صمیمانه و پاک شما خدای نکرده آلوده به افکار انحرافی و نادرست باشد. به شما توصیه می شود دوستی و روابط دوستانه خود را با همکلاسی خود (و البته سایر دوستانتان) حفظ کنید. همانطور که خودتان هم گفتید گاهی اوقات وسوسه به سراغ آدمی می آید و سخت است اما شما توانایی آن را دارید که افکار و رفتار خود را مهار کنید و به قول معلم خوبتان، با ذکر و یاد خدا از او در این راه کمک بگیرید. اصلا به این فکر نکنید که آیا او هم افکار آنچنانی دارد یا نه؟ شما راه درست خود را در پیش بگیرید، با اطمینان و اعتماد بنفس.
از خداوند مهربان برای شما آرزوی توفیق داریم

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ابوالفضل در ۱۳۹۴/۲/۱۰ – ۱۲:۵۰

سلام خسته نباشید
من ۲۵ سالمه و از زمان بچگی که با چند همکلاسی در دبستان رابطه برقرار کردم حسم به جنس موافق بیشترو بیشتر شدم و بخدا الان پشیمونم دیگه کم اوردم خانواده تو این سن اصرار که باید ازدواج کنم خودمم خیلی دوست دارم ازدواج کنم ک شاید از این بدبختی رها بشم اما وقتی خودمو همیشه مفعول فرض میکنم و به جنس موافق همیشه فکر میکنم ازدواج واسم میشه یه آرزو دست نیافتنی باور کنید هرکاری کردم نشد من نمازم میخونم روزه هم میگیرم قرآن هم گاهی اوقات میخونم حتی تو یه خانواده نسبتا مذهبی هستم بارها از خودم میپرسم چرا من . چرا من باید اینجوری بشم منم دوست دارم مثل برادرم دوستام ازدواج کنم و عاقبت بخیر بشم اما حیف. از شما خواهش میکنم کمکم کنید باید چیکار کنم حاضر هرکاری بکنم تا درمان شم من ساکن مشهد هستن اگه باید به مرکز مشاوره ای جایی برم حتما بگین و راهنماییم کنید

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۲/۱۳ – ۱:۱۳

سلام.
ما هم مانند شما بسیار متاسف و ناراحت هستیم از اینکه چنین گذشته ای داشته اید و اکنون نیز رنج می برید. و البته جای بسیار تقدیر و خوشحالی دارد که شما به این قضیه به چشم یک مشکل نگاه می کنید و در صدد حل آن هستید. مطمئناً اولین گام در حل یک مشکل قبول آن اشکال و اراده حل آن است. اراده به معنای خواستن، که در حال حاضر شما دارای آن هستید. نقطه مثبت دیگر شما جوّ مذهبی خانواده شما و نیز گرایشات مذهبی خودتان است که مطمئنا در این راه به شما بسیار کمک خواهد کرد.
دوست عزیز اگر هنوز مطالب این صفحه را خوب مطالعه نکرده اید، آن را مطالعه کنید و به این پست ( http://www.soalcity.ir/node/1700) هم مراجعه کنید. سعی کنید از طریق اجرای راهکارهای ارائه شده مشکل را حل کنید. اگر متوجه شدید یا از همین ابتدا میدانید که نمیتوانید به تنهایی و با استفاده از راهکارها به نتیجه برسید حتما به یک مشاور با تجربه در این زمینه مراجعه حضوری داشته باشید.
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط روانکاو در ۱۳۹۴/۲/۱۴ – ۱۶:۴۷

تا جایی که بنده خبر دارم افراد فاعل مشکل ازدواج دارن اما افرادی که مفعول هستند مشکلی برای ازدواج کردن ندارند ۹۹ درصد افراد مفعولی که من در جامعه میشناسم ازدواج کرده اند و صاحب زن و بچه وماشین وخونه هستند واصلا انگار نه انگار که قبلاً مفعول بوده اند ودرکار هم خیلی هم موفق هستند تعداد خیلی کمی اون هم به ندرت به بطورمحرمانه به عادت قبلی خود ادامه میدهند. من تعجب میکنم شما چرا تمایلی به ازدواج ندارید؟؟؟

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ستاره در ۱۳۹۴/۲/۱۲ – ۲۱:۳۶

سلام.ميخاستم دردو دل كنم…من خيلي دختر عاقل و منطقي هستم.اما يكي از دوستام شده نقطه ضعف من.دوست دارم بغلش كنم و بوسش كنم.دوست دارم دستمو بگيره.بهم ارامش ميده.حرفاش كاراش…غرايز جنسي هم نيس…عاطفيه …اون هم انگار از من خوشش مياد.نه اين كه زياد بهش وابسته شده باشم…ولي خب وقتي كسيو بغل ميكنه اعصابم خرد ميشه.درس من خيلي قويه.اما اون نه.حتي خيلي وقتا فك ميكنم نكنه ازش تاثير بگيرم…ميدونيد دوسش دارم ولي روي احساسم پا ميذارم.سعي ميكنم منطقي برخورد كنم.ولي بعضي وقتا بدون اين كه خودم متوجه باشم يهو به خودم ميام ميبينم خيلي دارم بهش فكر ميكنم….شبا دلم ميگيره و به همه ميگم دليلي نداره…ولي ته دلم ميدونم كه به خاطر اون دوستم دلم گرفته.كمكم كنيد لطفا.من هميشه هدفاي بزرگي توي ذهنم داشتم و دارم و خواهم داشت.نميخام يه احساس غير منطقي و بچه گانه منو از مسير اصلي زندگيم جدا كنه…

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۲/۱۳ – ۱:۲۲

کاربر گرامی، ستاره،
از اینکه ما را امین خود دانستید تا درددل نمایید، بسیار خرسندیم. خوشحالیم که با دختری عاقل و منطقی (به گفته خودتان) مواجه هستیم. امیدوار هستیم که از این ویژگی و این استعداد خدادای بهره کافی را در همه تصمیم گیری ها و مراحل مختلف زندگی و تحصیلی ببرید. اگر مطالب قبلی این صفحه را مطالعه نکرده اید باید خدمتتان عرض کنیم که این نکته را بارها تذکر داده ایم دوستی و دوستیابی و داشتن دوستهای خوب به خودی خود امری طبیعی و بلکه برای انسان که موجودی اجتماعی است، امری لازم است. توصیه هایی هم از پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) مبنی بر تشویق مردم به دوستی و اظهار دوستی نقل کردیم. البته این طبیعی است که دوستی ها در درجات مختلف باشد، ضعیف، شدید، متوسط، معمولی و … تنها نکته ای که باید به آن توجه داشته باشید این است که این رابطه دوستی با دوستان و همکلاسی هایتان را تا جایی تشدید کنید که به جریان عادی زندگی شما یا رابطه شما با خانواده تان یا به تحصیلتان لطمه وارد نکند. شما که خانم منطقی و عاقلی هستید حتما متوجه این نکته هستید و میتوانید با نیروی اراده خودتان بر انجام این امر موفق شوید.
برای تان از خدای متعال آرزوی موفقیت داریم

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط سحر در ۱۳۹۴/۲/۱۴ – ۱۵:۲۶

سلام.من در مدرسه هر روز دختری رو می بینم که به شدت دوستش دارم. مدت ها بود که تحت نظرش می گرفتم و بعد از تحقیق فهمیدم دختری با ادب و فهمی ده و با ایمانی است . واقعا از ته قلب دوستش دارم. به خودشم گفتم اونم گفت ازم خوشش میاد از اول مدرسه هر روز به هم بر میخوردیم به طور اتفاقی . احساس میکردم خواست خدا بود بعد یه مدت وقتی بهش گفتم دیگه همدیگرو زیاد نمی دیدیم و فقط بعد نماز توی نماز خونه تا سرویس بیاد باهم بودیم . هر وقت زنگ تفریحا می خواستم برم پیشش دوستاش دور و برشو گرفته بودن و الانم کم می بینمش با هم همسرویسی هستیم و فقط اون موقع می بینمش بنضرتون من چیجوری بهش نزدیک بشم واقعا دوستش دارم .

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۲/۱۵ – ۰:۲۹

خواهر گرامی، ضمن تشکر از مراجعه شما، بسیار خوشحالیم که علاوه بر تلاش در تنظیم رفتار و افکار خودتان در مسیر درست، به دنبال دوستانی خوب و صالح هستید. اگر دوست خوبی پیدا کردید سعی کنید او را از دست ندهید. قاعدتاً بهترین کسی که میتواند به شما در بیشتر نزدیک شدن به دوستتان کمک کند، خود شما هستید. شما از شرایط و خلق و خوی خودتان و او با خبرید، برنامه های روزانه خودتان و او را تا حد زیادی میدانید، علایق خودتان و او را میدانید. اما این نکته را هم بدانید که لازم نیست برای نزدیک شدن یا صمیمی شدن کار خاصی یا حرف خاصی بزنید که پس از چند لحظه با هم صمیمی شوید. این مسئله نیازمند گذشت زمان است و به تدریج ایجاد می شود.
موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط sahar در ۱۳۹۴/۲/۱۶ – ۱۳:۵۰

با سلام. یکی از دوستانم دچار مشکلی شده که بنا به دلایلی از من خواست که در این سایت مشکلش را بگویم شاید انشاا… حل شد.
یاسمن دوستم ۱۵ سالشه و اول دبیرستانه و عاشق یکی از بچه های مدرسمون که دختر و سال سوم دبیرستان هستش شده.از اینکه عاشق همجنس خودش شده خیلی رنج میبره با دیدنش دستپاچه میشه و بسیار متعجب اخه چرا باید از یه دختر خوشش بیاد…
به جنس مخالف خودش اصلا احساسی نداره و خیلی دوس داره که به اون دختر بگه من تو رو دوست دارم اما غرورش اجازه نمیده و در ضمن این علاقه و حسی که نسبت بهش داره اصلا از روی مسائل غیر اخلاقی نیست
به نظر شما بهتر نیس که یاسمن واسش یه نامه بنویسه و از حسی که نسیت بهش داره بگه

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۲/۱۶ – ۲۳:۵۷

دوست عزیز، ضمن عرض سلام و ابراز خرسندی از مراجعه شما، اجازه بدهید از این حس نوعدوستی و احساس مسئولیت نسبت به دوستان خودتان هم تقدیر کنیم.
البته اگر حوصله کنید این صفحه را از ابتدا بخوانید، تقریبا بارها سوالاتی شبیه سوال شما پرسیده و پاسخ داده شده است. واقعیت این است که با این اطلاعات اندک و این فضای غیر مستقیم تشخیص و دادن راهکار صددرصد نیست. باید بدانیم دوستتان واقعا چه حس و حالی دارد؟ چون صرف علاقه دو دختر به یکدیگر یا دوستی دو همکلاسی یا … چیز خاص و عجیبی نیست. البته برخی در روابط دوستی خود سطحی تر و برخی عمیق تر و صمیمی تر هستند. و باز هم البته برخی در دوستی خود با ثبات و مستحکم هستند و برخی بی ثبات و زودگذر… اگر دوستی در همین محدوده باشد اشکال عمده ای در آن نیست و جای نگرانی ندارد و صرفا باید سعی کرد تعادل را در آن حفظ نمود. بنابراین در چنین حالتی عیبی ندارد یک نفر به دوست خود یا همکلاسی خود ابراز محبت کند یا ابراز دوستی و علاقه نماید.
اما اگر واقعا این حالت و احساس از حالت عادی (شدید ترین حالت )خارج شده باشد و واقعا غیر طبیعی باشد باید تحت نظر یک مشاور حضوری درمان شود.
برای شما و دوستتان آرزوی موفقیت میکنیم.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط sahar در ۱۳۹۴/۲/۱۷ – ۱۰:۴۳

مرسی از اینکه جواب دادین.
در واقع یاسمن از وقتی که وارد مرحله جدیدی یعنی راهنمایی شد هر ۳ سالش از یه دختر خوشش اومده و عاشقش شده.
خوشبختانه از حالت عادی خارج نشده یعنی به شدید ترین حالت نرسیده.
اما چطور میشه که یه نفر عاشق همجنس خودش بشه
من واقعا وقتی دوستم این مشکلشو واسم گفت فک کردم داره شوخی میکنه اما بعد با توجه به حرفای دیگرش و سوالاتی شبیه سوال من رو در همین سایت خوندم نظرم عوض شد
میشه یه شماره همراه که یه مشاور خوب باشه در این سایت بگذارید
ممنون

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۲/۱۸ – ۰:۲۱

روانشناسان خوب و با تجربه (که بسیاری از آنان نیز در رسانه معرفی شده و شناخته شده هستند) در تهران کم نیستند.
برای دسترسی به اطلاعات تماس با مراکز مورد تأیید سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کل کشور، در تهران، به این لینک مراجعه کنید:
http://pcoiran.org.ir/?run=Main&Title=%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%.‎.‎.‎
برای دسترسی به اطلاعات تماس با مراکز سایر استانها، به لینک زیر مراجعه نمایید:
http://pcoiran.org.ir/?run=Main&Title=%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%.‎.‎.‎

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط ayda در ۱۳۹۴/۲/۱۷ – ۲۱:۱۴

سلام..من دختری ۱۷ ساله ام که از سال اول دبیرستان به دختری علاقمند شدم و اونم میگه همین حسو بهم داره …رابطه ی اندک جنسی باهم داشتیم ۲ یا ۳ بار…در حد لبو ارضا با دست…من خودم اصلا نیاز به اینکه بخوام ارضا بشم ندارم ولی حس میکنم از ارضا شدن اون لذت میبرم و ارضا میشم…بیشتر اوقات با هم قهریم چون من زیادی حساسم…کارای من مثل پسرای غیرتیه و کارای اون مث دخترای لجباز..
دارم دیوونه میشم این دوستی با عشق زیاد ۲ ساله داره داغون میکنه…خودم دختر بسیار مذهبی و با ایمانی بودم و بسیار هدفمند برای آینده اما مدتیه همش مختل شده…به یه پوچی رسیدم و فقط آرزوی مرگ میکنم چون میدونم رسیدن و بودن با اون دختر هم واسم خیلی دور از اتفاق…ولی فقط میخوام اونو داشته باشم…همش میگم چی میشد من یه پسر بودم تا از راه حلالش باهاش ازدواج میکردم…من خیللللی مغرورم اما بخاطر اون چندباری غرورمو شکستم..اونم همینطور…همش بهش شک میکنم…احساس میکنم اگر با من هست شاید با خیلیا باشه….متاسفانه اون دختر زیادی آزادیه و من اصلا اینطور نیستم و بسیار در معرض نگرانی های مادرم هستم…هردومون بچه طلاق هستیم…
همش میخوایم وقتایی که با هم قهریم حرص همو در بیاریم و به هم بی اعتنایی کنیم اما هر دومون میدونیم که نمیشه…
تورو خدا کمکم کنید…من تو این سایتا خیلی وقته میچرخم تا به جواب دلخواه برسم و خیلی مشترکات با خیلی از عزیزان دارم اما جوابها به نظرم کامل و در حد رفع نیاز نیست…خواهشا سر بسته جواب ندید…جواب و راهکار های دقیق میخوام….ممنون

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۲/۱۸ – ۰:۴۰

خواهر گرامی، امیدواریم گام کوچکی در راه رفع مشکل شما برداریم. ما بعضا به سایر دوستان نیز این تذکر را می دهیم که از پرسش و پاسخ در فضای مجازی و آنهم به صورت آفلاین، توقع یک جلسه مشاوره را نداشته باشند. اکثر مشکلات مشاوره ای و روان شناختی پس از تشخیص، نیازمند جلسات متعدد مشاوره ای و درمانی هستند. ما در این فضا سعی می کنیم تا حد ممکن شما را به سوی حل مشکل راهنمایی کنیم.
از اینکه شما خواهر خوب و مذهبی را گرفتار این مسئله ناراحت کننده می بینیم بسیار متأسفیم. اگرچه قطعا بخشی از این مشکل ریشه در زمینه خانوادگی شما داشته است، اما شما با توکل بر خداوند بزرگ،و تکیه بر اراده قوی خود و مشورت اهل فکر، و اندکی صبوری، مطمئناً بر این مسئله پیروز خواهید شد. اولین قدم را برداشته اید: قبول وجود مشکل و جستجو برای راه حل آن. برای آنکه جواب سربسته نگیرید، حتما به یک مشاور با تجربه به شکل حضوری مراجعه کنید. اما برای شروع این فرایند سعی کنید راهکارهایی که برای فراموشی عشقهای بی هدف در این پست (http://www.soalcity.ir/node/1700) ذکر کردیم را تا حد ممکن انجام دهید.
فهرست تعدادی از مراکز مشاوره مورد تأیید سازمان نظام روانشناسی در تهران:
http://pcoiran.org.ir/?run=Main&Title=%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%.‎.‎.‎
فهرست مراکز سایر استانها:
http://pcoiran.org.ir/?run=Main&Title=%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%.‎.‎.‎

ما را از حلّ مشکل خود با خبر و شاد کنید، منتظریم. موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط یک دختر در ۱۳۹۴/۲/۲۱ – ۲۳:۰۰

سلام من یک دختر ۱۳ ساله هستم یعنی کلاس هفتمم توی مدرسمون خیلی از یک دختر کلاس هشتمی خوشم میومد دختر خوب مودب و مذهبی هست ولی خجالت میکشیدیم بهش بگم اون با همه ی دوست های هشتمی دوسته و دوست صمیمی نداره همیشه شب ها بهش فکر میکردم و این یک راز بود بین من و خدام روم نمیشد به کسی بگم که از یک دختر هشتمی خوشم میاد من فقط دوست دارم باهاش دوست باشم و زنگ های تفریح باهاش حرف بزنم ولی متاسفانه من یک دختر خجالتی هستم ولی یک روز دوستم رو دیدم که داره برای یکی نامه مینوسه ازش پرسیدم واسه کیه گفت نمیتونم بگم بهش گفتم اگه بگی من هم بهت میگم و اون هم از یک دختر هشتمی خوشش میومد برا همین بهش گفتم فلانی رو میشناسی گفت اره گفتم اگه این نامه رو بنویسم به طور ناشناس و اسمم رو نگم بهش میدی اون هم قبول کرد متاسفانه من نامه ام رو کمی بد نوشتم البته قصد بدی نداشتم چون بهش گفتم ازت درخواست دوستی کنم قبول میکنی اون کمی ناراحت شد ولی بعد از اون نامه دختره منو بغل کرد و گفت عزیزم من با همه دوستم بعدا حس میکردم که اون هم دوست داره با من دوست باشه و بهانه ی مختلف که خودم هم میفهمیدم الکی میومد کلاسمون و از معلم ها سوال میپرسید ولی بعد مدتی دوباره با هم معمولی رفتار میکنم الان من براش یک نامه خیلی خوشگل نوشتم که میخوام فردا بهش بدم ولی روم نمیشه مطمئنم اون قبول میکنه اتفاقا سال دیگه تو مدرسمون میمونه و من وقت دارم باهاش دوست باشم تو رو خدا بگید چکار کنم که بتونم باهاش دوست باشم و از من خوشش بیاد تو رو خدا جواب بدید من خیلی دوستش دارم

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۳/۲۵ – ۱۸:۴۰

دوست گرامی، دختر عزیزم، بسیار خوش آمدید. دوست داشتن و محبت و علاقه بین شما و دوستتان یک مسئله بسیار خوب و خوشایند است. مهم این است که سعی کنید دوستان خوبی برای هم باشید و از این رابطه دوستانه به بهترین وجه استفاده کنید. استفاده در جهت پیشرفت تحصیلی، یادگرفتن چیزهای جدید و البته ابراز محبت! ظاهرا شما مشکل خاصی با دوستتان ندارید. اما برای بهبود این رابطه برای بعد از این و اینکه یک دوست خوب باشید، اول باید سعی کنید یک انسان خوب باشید، دارای اخلاق خوب و رفتار درست. در این راه همواره از خدای مهربان کمک بگیرید و دوستی با خدا را ازدست ندهید. ابراز محبت، هدیه دادن، نامه های محبت آمیز، دعا و آرزوی خوب برای دوستان و … راههای خوبی برای تحکیم دوستی است.
موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط مژگان در ۱۳۹۴/۲/۲۲ – ۲۰:۱۰

با سلام.من دختری ۱۳ ساله هستم و سال هفتم.به یکی از همکلاسیام خیلی علاقه دارم و از صمیم قلبم دوسش دارم.اون ادم توداریه و نمیتونه ابراز احساسات کنه.یه جورایی خشکه.گاهی احساس میکنم دوسم داره چون یه بار که با یکی از دوستام قهر بودم هی بهم میگفت بیا پیش من و تو کلاس بین بچه ها انگار نظر من گاهی براش مهمه.ما هم سرویسی هم هستیم.از طرفی من ادمی هستم که در برابر محبت به دیگران نیاز به محبت دارم و چون به اون محبت میکنم دوست دارم اونم بهم محبت کنه.چیکار کنم که نظرش نسبت به من عوض بشه؟
و یه مشکل دیگه هم دارم.دوست قدیمیم با این دوستم مشکل داره.اگه بگین بینشون فرق میزارم اصلا.اتفاقا همیشه پیش دوست قدیمیمم و با اونم و گاهی زنگای تفریح میرم پیش اون دوست جدیدم و از ترس نمیتونم از دوست جدیدم حرفی پیشش بزنم.اون از دوست جدیدم بدش میاد و من واقعا سردرگمم.خواهشا کمکم کنید.ممنون.

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۳/۲۵ – ۱۸:۵۸

ضمن عرض سلام خدمت شما کاربر گرامی، همچنان این نکته را به سایر دوستانتان در این پست یادآور شدیم به شما هم میگوییم که محبت بین انسانها از موهبت های الهی است. پیامبر عزیزمان فرمودند: بهترین كارها پس از ایمان به خدا، دوستى با مردم است (نهج الفصاحه، ص ۷۴، ح ۳۸۷). و البته شما باید این محبت را ابراز کنید. امام صادق (ع) میفرمایند: هنگامى كه كسى را دوست مى دارى، او را از این محبّت آگاه كن زیرا این كار، دوستى بین شما را محكم تر مى كند (كافى، ج ۲، ص ۶۴۴، ح ۲). اگر رفتار شما درست است و میدانید در دوستی با شخص خاصی اشتباه نکرده اید، در این راه ثابت قدم باشید و به خاطر خوشایند کسی یک دوست خوب را از دست ندهید. اگر هم میتوانید که رابطه دو نفر از دوستانتان را که به اصطلاح شکرآب شده است اصلاح کنید و آندو را به هم نزدیک کنید که حتما این کار را بکنید. این کار هم موجب رضایت خدا خواهد شد و هم در صورت موفقیت، شما و هردو دوستتان از آن لذت خواهید برد. البته بهتر است با یکی از بزرگتر ها (مربی، معلم، والدین یا …) در این راه کمک بگیرید.
موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط یک دختر در ۱۳۹۴/۲/۲۲ – ۲۲:۳۶

واقعا که چرا جوابم رو نمیدید

    پاسخ

تصویر پاسخگو
پیوند ثابت ارسال شده توسط پاسخگو در ۱۳۹۴/۲/۲۳ – ۱۱:۱۸

با سلام
خانم محترم ، شیوه پاسخگویی این سایت به ترتیب و نویت هست . در این باره سؤالات دیگر قبل از شما طرح شده که پس از پاسخگویی به آنها به پرسش شما هم پرداخته خواهد شد .

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط یک دختر در ۱۳۹۴/۲/۲۳ – ۱۳:۴۷

خوب این طوری ده سال دیگه طول میکشه من میخوام هرچه زودتر تصمیم بگیرم تا اون نامه رو به دوستم بدم یا نه بعد امتحانا دیگه فرصت پیش نمیاد

    پاسخ

تصویر پاسخگو
پیوند ثابت ارسال شده توسط پاسخگو در ۱۳۹۴/۲/۲۳ – ۱۷:۳۲

با سلام مجدد
اگر عجله دارید می تونید تلفنی با مشاوران مرکز ملی پاسخگویی صحبت کنید : ۰۹۶۴۰۰
همچنین می تونید از طریق چت یاهو با رفتن به این سایت با مشاران سایت چت کنید :
http://javab.ir/09640/

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط طاهره در ۱۳۹۴/۲/۲۳ – ۱۶:۴۳

سلام
دختری هستم ۱۷ ساله.دوم دبیرستان.رشته ی ریاضی.از نظر درسی هیچ مشکلی ندارم و کمابیش مغرورم.
چند ماهیه که حس میکنم به یکی از همکلاسی هام زیادی علاقه مند شدم.بیشتر به خاطر شباهت اخلاقیاتمون.رفتار و کارامون کاملا شبیهه هم هستن.و چون اولین کسی هست که حس میکنم چنین شباهت کم نظیری داریم،کمابیش بهش علاقه پیدا کردم.رفتارهای ایشون هم عجیب هست.مثلا یک مدت طولانی زل میزنه به من.تا نگاهش نکنم،روشو برنمیگردونه.یا به بهونه های مختلف جاشو با بغل دستیه من عوض میکنه تا کنارم بشینه
البته این مورد ۲ یا ۳ بار اتفاق افتاده.وقتایی که با هم بازی میکنیم کف دستاش به شدت عرق میکنه.
ولی نگاه کردنای طولانیش از همه بیشتره.و از اول سال تحصیلی حتی بدون اینکه همو بشناسیم این مساله وجود داشته
من علاقه ی شدیدی به ایشون ندارم.فقط چون اخلاقیاتمون به شدت مشابه هست،تمایل دارم که یه دوستی نزدیک با هم داشته باشیم.
ضمنا دوستای دیگه ای دارم که به شدت نسبت به من علاقه نشون میدن که اکثرا در زندگی های خانوادگیشون مشکل دارن.حفره های عاطفی که کاملا مشخصن.
من آدم مغروری هستم.به شدت آدما رو برای همنشینی گزینش میکنم.ولی چون ایشون هم آدم مغروری هستن،نمیتونم درخواست دوستی بکنم.و مطمئنم اگه ایشون هم حسی داشته باشن،بیان نمیکنن
خواهشی که دارم اینه که با توجه به رفتارهایی که از ایشون گفتم،نظرتون رو راجع به احساس ایشون به بنده بیان کنید
و اینکه آیا درسته که من ازشون درخواست دوستی صمیمی داشته باشم؟
و لازم به ذکر هست که بنده با روانشناسی آشنایی بسیار نزدیکی دارم.
بنابراین خوشحال میشم که تخصصی تر راهنمایی بفرمایید بنده رو
متشکرم

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۳/۲۵ – ۱۹:۳۸

ضمن تشکر از حضور شما خواهر گرامی در اینجا و مطرح کردن سوال خود، اینکه شما با روانشناسی آشنایی دارید بسیار موجب خرسندی است و هم میتواند کار ما را راحت و هم دشوار کند. اما به همین دلیل خدمت شما عرض می کنیم که ما در این فضا به شکل عمیق وارد مسائل روانشناختی نمیشویم به این دلیل که شرایط و لوازم جلسات مشاوره روانشناختی در چنین فضایی مهیا نیست. بنابراین مشاوره های ما در اینجا بیشتر به راهنمایی نزدیک است. در خصوص مسائلی که شما مطرح فرمودید هم حتما مستحضر هستید، تشخیص تخصصی شخصیت افراد، که لازمه پاسخ تخصصی به پرسش شماست، مستلزم مصاحبه حضوری، و احیانا اجرای برخی آزمونهای شخصیت توسط مراجعین است.
بنابراین صرفا به طور کلی به عرضتان میرسانیم که درخواست دوستی شما از ایشان نه تنها بد نیست که خود به نوعی ابراز علاقه شما به ایشان است. البته حتما باید آمادگی هر پاسخی را داشته باشید. اصولااینکه در دوستی های خود همیشه به دنبال دوستان صمیمی باشید یا با یک سری مشخصات خاصی به دنبال دوست باشید کار درستی نیست. همه ما انسانها با طیف گسترده و سطوح متفاوتی از دوستان مواجهیم که میتواند از صفر تا صد درجه بندی شود. رابطه ای که ممکن است صرفا با یک سلام و علیک ساده باشد و یا بقدری عمیق و صمیمی باشد که بیشتر اوقات زندگی را با هم بگذرانیم. این مسئله هم لازمه و هم نتیجه پیچیدگی ها و تفاوتهای روانی انسانها بایکدیگر و به تبع آن تفاوتهای اجتماعی و تعاملات انسانها درون اجتماع با یکدیگر است. بنابراین، توصیه ما این است که سعی کنید با کسانی که مناسب هستند وصلاحیت لازم برای ارتباط دوستانه دارند، دوست شوید و البته از ابتدا انتظار یک دوستی عمیق نداشته باشید بلکه به تدریج و با روند طبیعی شرایط دوستی خود را صمیمی و تعمیق کنید.
موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط asheghaaaaaaaaa.‎.‎.‎ در ۱۳۹۴/۲/۲۴ – ۱۷:۱۴

سلام ببخشید قبلا مشکلمو گفته بودم ک عاشق معلمم شدم شما هم ی مشاوره ای دادید ولی اصن بهم کمک نکرد ک هیچ این چن ماهه بدتر هم شدم قبلا فقط ب کنارش بودن فک میکردم حالا ب رابطه های جنسی باهاش فک میکنم دوس دارم ارضا بشه از طرف من این موضوع جوری داغونم کرده ک ب خود ارضایی رو اوردم حالا نمیدونم چیکار باید بکنم الان ی ساله ندیدمش دوریش داره داغونم میکنه لطفا کمکم کنید خسته شدم از این زندگی …

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۳/۲ – ۱۲:۴۸

دوست عزیز، مشاوره های مجازی (پرسش و پاسخ) در حقیقت بخش کوچکی از یک مشاوره کامل هستند و به هیچ وجه جای مشاوره حضوری رو پر نمی کنند. هدف ما کمک به دوستانی است که مشکلاتشون عمیق نشده و با همفکری و ارائه راهکار میتوانند مشکل خود را برطرف کنند. شرط این کار هم انجام راهکارها از طرف مراجعین هست. اگر مشکل شما در حد شدید نبوده، با به کار گیری راهکارهای پیشنهادی میتوانستید آن را حل کنید. اکنون اگر احساس می کنید این توانایی را ندارید، حتما به یک مشاور روانشناس با تجربه مراجعه کنید.(در صورت عدم امکان میتوانید با سامانه مرکز پاسخگویی ۰۹۶۴۰ تماس بگیرید و بصورت تلفنی مشکل خود را با یک مشاور مطرح کنید)
برای شما از خدای مهربان سلامتی و شادکامی را آرزو می کنیم. موفق باشید دوست عزیز.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط کیمیا زارع در ۱۳۹۴/۳/۴ – ۲۱:۱۱

سلام دوست عزیز
من هم همین مشکلو دارم شاید من تنها کسی باشم که بدونم تو الان در چه حالی هستی می دونم که عشق به هم جنس از عشق به جنس مخالف خیلی سخت تره اما م فکر می کنم که تنها راه این مشکل ندیدن اونه سعی کن که تمام وقتتو پر کی و دیگه نبینیش میدونم که خیلی سخته ولی برای اینده ات هم که شده باید این دوری رو تحمل کنی چون معلمت هیچ کاری از دستش بر نمیاد شاید اونم دوستت داشته باشه ولی در حد یه دانش اموز معمولی چون تو تنها شاگرد اون نیستی و اصلا ارزش نداره که اینده ات رو برای یه ادم بی ارزش خراب کنی .

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط محمد علی در ۱۳۹۴/۳/۷ – ۲۰:۳۱

سلام عزیزم میدونی چیکار کن سعی کن یکی جای گزینش کنی بیرون برو نونوایی یکی پیدا کن بزار جاش دوستا خیلی کمک میکنه .معلما همشون اینجوری تا میبینن علاقه به درس داری زیاد نگات میکنن ازت سوال میپرسن تو فکر می کنی دوست دارن ولی هیچ موقع اینجوری نیست خود اضایی بزار کنار نه که بهترت میکنه که هیچ بد بختت می کنه من خودم دوم دبیرستانم ۵ نفر من میخوان من دوسشون دارم بعضی موقعا به رابطه باهاشون فکر می کنم ولی خودم کنترل می کنم.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط یک دختر در ۱۳۹۴/۲/۲۴ – ۱۹:۱۲

سلام ببخشید من عضو یاهو نیستم تلفنی هم به هیچ وجه نمیتونم سایت دیگه رو نمیتونید بهم معرفی کنید

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۴/۲/۲۷ – ۱۴:۴۸

سلام وقت بخیر
اون سایتی که دوستان معرفی کردن همه کارشناسان با یاهو نیستند. سمت راست پایین صفحه هم باکسی هست که میتونید انلاین گفتگو کنید.
http://javab.ir/09640

چند روزی هم صبر کنید انشاءالله پاسخ سوال شما ارائه خواهد شد

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط طاهره در ۱۳۹۴/۲/۲۵ – ۲۰:۳۰

من سوالی رو مطرح کرده بودم.
ولی به نظر تایید نشده
درسته؟

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۴/۲/۲۷ – ۱۴:۴۹

سلام
خیر تایید نشده ومنتظر پاسخ کارشناس هستیم به محض ارسال پاسخ تایید خواهد شد.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط لاله در ۱۳۹۴/۲/۳۱ – ۱۴:۲۶

سلام تو رو خدا جواب بدید . من سوم دبیرستانم.عاشق معلم فیزیمونم. واقعا عاشقشم. اصلا هوس نیست.ما سال دیگه از این شهر میریم و دیگه نمیبینمش .مگراینکه تو طول یکسال، یک بار بیام اون شهر و ببینمش،.من حتی یه بارم نگفته بودم دوسش دارم.واصلا بهش نزدیک نشده بودم. فقط توی دلم خییییلی دوسش داشتم و لحظه شماری میکردم واسه فیزیک..اونم منو تو ۳ سال دوست داشت و خیلی بهم توجه میکرد،.مطمءنم از رفتاراش ولی الان یه مدتیه اصلا یه ذره نگام نمیکنه..دارم دیوونه میشم ،.البته دوست داشتن من ضربه ای به کارام نمیرسونه چون سه ساله که دوسش داشتم و سعی میکردم نمره هام ۲۰ بشه و واسا من هر چیزی یک زمان مشخصی داره .ولی واقعا مبمیرم براش به نظرتون بگم دوسش دارم؟ چی کار کنم اخه دوست دارم یه کار کنم او هم دوسم داشته باشه.بگید چی کار کنم براش. خواهش میکنم روش ترک کردن نگید ..اصلا چرا دیگه بهم مثل قلا توجه نمیکنه؟یعنی چیزی از من دیده.

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۴/۳/۵ – ۱۷:۰۹

خدمت شما عرض کنم که انسان زمانی که چشم به این جهان می گشاید به تدریج دلبستگی اش به پدیده ها و موضوعات انسانی و غیر انسانی و حتی اشیاء مشخص می شود دلبستگی های به انواع و اقسام مختلفی تقسیم می شوند از ایمن گرفته تا ناایمن و -دوسوگرا و نا ایمن- اجتنابی برا اساس این سبک های دلبستگی دوران کودکی تا حد زیادی می توان نحوه دلبستگی افراد را در بزرگسالی مشخص کرد افرادی که دچار وابستگی شدید عاطفی به فردی می شوند به دلیل عدم تعادل در محبت دیدن والدین ممکن است دچار مسایلی در آینده شوند محرومیت های هیجانی و یا توجه و محبت هیجانی بیش از اندازه ممکن است باعث وابستگی و یا خودبزرگ بینی شود که هر دوی این ویژگی ها در حد افراط آن باعث اختلال در روند سلامت روان می شود.
نکته مهم دیگر اینکه ما نیاز به دوست داشتن و تأیید و ابراز علاقه مندی در ذاتمان وجود دارد،این موضوع باعث می شود که ما انسان ها یک موجود اجتماعی باشیم و در جامعه شناسی و روان شناسی هم این موضوع وجود دارد مثلا در سلسه مراتب نیازها ، نیاز به تأیید، تعلق ، محبت و احترام مطرح شده است. اما مشخص نیست شما به چه دلیلی به صورت افراطی به فردی وابستگی شدید پیدا کرده اید که مرزی بین خود و ایشان نمی توانید قایل شوید و احساس می کنید بخشی از وجود شما است که بدون ایشان نمی توانید زندگی کنید. اصرا به اینکه کسی شما را دوست داشته باشد تا حدی نشانه بی ارزش کردن ، اهمیت ندادن و احترام نگذاشتن به خود است که معمولا در شخصیت های مهر طلب این ویژگی ها وجود دارد این گونه افراد نیاز به دوست داشتن دارند در حالی استاندارد و مناسب این است ما از محبت و توجه دیگران لذت می بریم و متقابل پاداش این احترام را می دهیم اما نیاز نداریم . پس مشخص است در طور تاریخچه ارتباطی شما همیشه شما وابستگی یک طرفه بوده اید پس با یک دورن نگری و تأمل علت این وضعیت را در خود جست و جو کنید. بهترین وضعیت در ارتباطات احترام متقابل است یعنی فردی با شما نسبت به یک یا چند ویژگی شخصیتی مشترک است و این سبب دوستی می شود این دو در زمینه های دیگری دوست های دیگری هم دارند و خودخواه نیستند یعنی از اینکه طرف مقابل در کنار ایشان دوست های دیگری نیز دارد ناراحت نیستند و نگران نیستند از طرفی خود شان هم در زندگیشان با افراد دیگری دوست هستند که هر دوستی جایگاه خودش را دارد پدر ، مادر ، اعضای خانواده ، همسایه، خویشاوندان و… ممکن است ما را دوست داشته باشند و ما هم آن ها را دوست داشته باشیم اما در کنار آنها ما دوستان دیگری داشته باشیم و آن ها هم همینطور. پس برای بهتر شدن این نیاز افراطی یک طرفه و خود خواهانه راهکارهای زیر مناسب است:
۱- سعی کنید با خود شناسی بر احساس و هیجانات خود مسلط شوید و به صورت یک طرفه و تخیلی سرمایه گذاری عاطفی انجام ندهید.
۲- با احترام به خود و استقلال شخصیتی و برطرف کردن نیازها و کمبوده ها با اعتماد به نفس کامل و با هدف گذاری، ارتباطتان را تنظیم کنید.
۳- با دیدن نقاط مثبت و خوبی های خودتان و اعتماد به خود در زندگی سعی کنید اساس بی نیازی از دیگران را در خود بنا کنید و در ارتباطات مجذوب کل شخصیت فرد نشوید بلکه به خود بگویید مثلا شوخ طبعی ایشان باعث ارتباط است نه سایر ویژگی های شخصیتی ایشان
۴- سعی کنید به جای تمرکز و سرمایه گذاری روی یک نفر ، روی چند نفر برای برقراری دوستی فکر و هدف گذاری کرده و به تمایل طرف مقابل نسبت به ارتباط با شما اهمیت قایل شوید.
۵- سعی کنید خوبی های دیگران را در خود ایجاد کنید و در انتخاب کاملا آزاد از اسارت خواسته ها و نیازهای درونی باشید .به عبارت دیگر دوست کسی نیست که نیمه ناقص من را کامل کند بلکه من باید با بینش و معرفت و کار و تمرین کامل باشم تا از ارتباط لذت ببرم تا در صورت عدم تمایل خود فرد یا طرف مقابل به ادامه رابطه ، آسیب نبینم .
بنابراین با توجه به نکات بالا شما باید مالک بودن در مورد احساس ایشان را از خود دور کنید و سعی کنید با افزایش دوستی با دیگر دوستان با این احساسات تان مبارزه کنید. موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط مینا در ۱۳۹۴/۲/۳۱ – ۲۱:۳۸

سلام.دوست داشتن دو طرفه هس به نظرتون؟ اگر واقعا و خالصانه طرف مقابلتو دوس داشته باشی.هم جنس باشه

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۳/۶ – ۱۹:۵۰

با سلام خدمت شما کاربر گرامی، به نظر ما دوست داشتن یک مسئله لزوما دوطرفه نیست. ممکن است شما چیزی یا کسی را دوست داشته باشید و در مقابل طرف دیگر شما را دوست نداشته باشد (یا خنثی باشد) یا در مورد یک شیء اصلا چنین چیزی در موردش صدق نکند.
اما دوستی، اگر منظور شما باشد، یک امر دو (یا چند)طرفه است، یعنی مقوله ای است که در نتیجه دوست داشتن طرفین یکدیگر را و نیز روابط دوستانه بینشان تعریف می شود.
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط M.A.T در ۱۳۹۴/۳/۱ – ۰:۵۳

باسلام،من پسری۱۷ ساله هستم،تا چهار ماه قبل یه پسر منزوی و به قول معروف تک پر بودم،یعنی علاقه ی زیادی به ارتباط با همکلاسی هام نداشتم،که خودم فکر میکنم بخاطر کمبود اعتماد به نفسم هست،علاوه براین کسی هم علاقه به دوستی بامن و اعتماد به من رو نداشت،تا این که توجهم به یکی از همکلاسی هام زیاد شد،اون یه پسر فعال،پرانرژی،با اعتماد به نفس بالا بود،و تو درس ورزش و اخلاق هم بنطر من عالی بود و من خیلی ازش خوشم میومد.البته قبل ازاین هم از اون خوشم میومد،سعی کردم خودم رو از نظر اینکه باهاش گرم بگیرم و صمیمی شم بهش نزدیک شم،من به اون خیلی علاقه داشتم ولی من فکر میکردم اون به چشم یه دوست معمولی نگاه میکنه،یواش یواش محبتم رو بهش زیاد کردم تا بتونم تودلش جا بشم.ولی بازم اون حرفایی مثل اینکه لطف داری ولی ما همیشه دوست نیستیم و از این حرفا زد،منم خیلی ناراحت شدم وقتی ناراحتیم روبهش گفتم فهمیدم که اونم به من علاقه داره ومنو مثل داداشش دوست داذه،الانم خیلی باهم صمیمی هستیم و بیشتر ازدوتا داداش همدیگه رو دوست داریم،با توجه به گفته های بالا و اینکه باتوجه به علاقه من بهش خواستم بدونم وابستگی شدید بین من و اون(در حدی که اگه دو سه روز همو نبینیم کلافه ایم و بذای انجام کاذها رغبتی نداریم،برای حال یا آینده ی دوستم ضرر نداره؟چون آینده دوستم خیلی برام مهکه و نمیخوام که خرابش کنم،همیشه دوست دارم که بتونم کمکش کنم*سوال دیگه این که وقتی نزدیکشم احساس آرامش میکنم،بعضی وقتها از هم بوس میگیریم ولی هیچکدوممون قصدی نداریم،وفقط علاقه شدید دوستیه،من قبلا عمل خودارضایی انحام میدادم ولی مدتیه دیگه انجام ندادم،این باعث میشه نزدیک خرکسی کیشم تحریک میشم حتی با برخورد چند ثانیه ای پام با فرد خواستم بدونم با نزدیک شدنم به دوستم و تحریک شدن غیرارادی بدون قصد سوء و لذت تشکال ثاره؟من چکاری میتوانم بکنم،با تشکر از شما به پیام این بنده توجه میکنین،اگر بد نوشتم شرمنده ام.ممنون

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۴/۳/۸ – ۱۴:۵۰

خدمت شما عرض کنم که انسان زمانی که چشم به این جهان می گشاید به تدریج دلبستگی اش به پدیده ها و موضوعات انسانی و غیر انسانی و حتی اشیاء مشخص می شود دلبستگی های به انواع و اقسام مختلفی تقسیم می شوند از ایمن گرفته تا ناایمن و -دوسوگرا و نا ایمن- اجتنابی برا اساس این سبک های دلبستگی دوران کودکی تا حد زیادی می توان نحوه دلبستگی افراد را در بزرگسالی مشخص کرد افرادی که دچار وابستگی شدید عاطفی به فردی می شوند به دلیل عدم تعادل در محبت دیدن والدین ممکن است دچار مسایلی در آینده شوند محرومیت های هیجانی و یا توجه و محبت هیجانی بیش از اندازه ممکن است باعث وابستگی و یا خودبزرگ بینی شود که هر دوی این ویژگی ها در حد افراط آن باعث اختلال در روند سلامت روان می شود.
نکته مهم دیگر اینکه ما نیاز به دوست داشتن و تأیید و ابراز علاقه مندی در ذاتمان وجود دارد،این موضوع باعث می شود که ما انسان ها یک موجود اجتماعی باشیم و در جامعه شناسی و روان شناسی هم این موضوع وجود دارد مثلا در سلسه مراتب نیازها ، نیاز به تأیید، تعلق ، محبت و احترام مطرح شده است. اما مشخص نیست شما به چه دلیلی به صورت افراطی به فردی وابستگی شدید پیدا کرده اید که مرزی بین خود و ایشان نمی توانید قایل شوید و احساس می کنید بخشی از وجود شما است که بدون ایشان نمی توانید زندگی کنید. اصرا به اینکه کسی شما را دوست داشته باشد تا حدی نشانه بی ارزش کردن ، اهمیت ندادن و احترام نگذاشتن به خود است که معمولا در شخصیت های مهر طلب این ویژگی ها وجود دارد این گونه افراد نیاز به دوست داشتن دارند در حالی استاندارد و مناسب این است ما از محبت و توجه دیگران لذت می بریم و متقابل پاداش این احترام را می دهیم اما نیاز نداریم . پس مشخص است در طور تاریخچه ارتباطی شما همیشه شما وابستگی یک طرفه بوده اید پس با یک دورن نگری و تأمل علت این وضعیت را در خود جست و جو کنید. بهترین وضعیت در ارتباطات احترام متقابل است یعنی فردی با شما نسبت به یک یا چند ویژگی شخصیتی مشترک است و این سبب دوستی می شود این دو در زمینه های دیگری دوست های دیگری هم دارند و خودخواه نیستند یعنی از اینکه طرف مقابل در کنار ایشان دوست های دیگری نیز دارد ناراحت نیستند و نگران نیستند از طرفی خود شان هم در زندگیشان با افراد دیگری دوست هستند که هر دوستی جایگاه خودش را دارد پدر ، مادر ، اعضای خانواده ، همسایه، خویشاوندان و… ممکن است ما را دوست داشته باشند و ما هم آن ها را دوست داشته باشیم اما در کنار آنها ما دوستان دیگری داشته باشیم و آن ها هم همینطور. پس برای بهتر شدن راهکارهای زیر مناسب است:
۱- سعی کنید این وابستگی را به علاقه مندی تبدیل کنید
۲- سعی کنید با خود شناسی بر احساس و هیجانات خود مسلط شوید و به صورت تخیلی سرمایه گذاری عاطفی انجام ندهید.
۳- با احترام به خود و استقلال شخصیتی و برطرف کردن نیازها و کمبوده ها با اعتماد به نفس کامل و با هدف گذاری، ارتباطتان را تنظیم کنید.
۴- با دیدن نقاط مثبت و خوبی های خودتان و اعتماد به خود در زندگی سعی کنید اساس بی نیازی از دیگران را در خود بنا کنید و در ارتباطات مجذوب کل شخصیت فرد نشوید بلکه به خود بگویید مثلا شوخ طبعی ایشان باعث ارتباط است نه سایر ویژگی های شخصیتی ایشان
۵- سعی کنید به جای تمرکز و سرمایه گذاری روی یک نفر ، روی چند نفر برای برقراری دوستی فکر و هدف گذاری کرده و به تمایل طرف مقابل نسبت به ارتباط با شما اهمیت قایل شوید.
۶- سعی کنید خوبی های دیگران را در خود ایجاد کنید و در انتخاب کاملا آزاد از اسارت خواسته ها و نیازهای درونی باشید .به عبارت دیگر دوست کسی نیست که نیمه ناقص من را کامل کند بلکه من باید با بینش و معرفت و کار و تمرین کامل باشم تا از ارتباط لذت ببرم تا در صورت عدم تمایل خود فرد یا طرف مقابل به ادامه رابطه ، آسیب نبینم .
در مورد تحریکات جنسی در موقعیت های مختلف با عدم تمرکز به این تحریکات و پذیرش به جای واکنش و مشاهده به جای درگیر شدن با این تحریکات و تمرکز بر موقعیت به جای تمرکز روی احساس می توانید تا حد بسیار بالایی این احساس را مدیریت کنید.موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط shahla در ۱۳۹۴/۳/۴ – ۱۵:۳۹

سلام خسته نباشی!من یه دوستی دارم که تقریبا ۲۳ سالشه و شدیدا وابسته به هم اتاقیش شده که اهل تهران البته این دوست من شهرستانیه،اینا سه ساله که با همن و واقعا هردوشون همدیگرو خیلی دوست داشتن ولی الان این هم اتاقیه نامزد کرده و به همین خاطر کمتر به خوابگاه میاد و خیلی کمتر سراغ دوستمو میگیره و این برای دوستم شوک خیلی بزرگیه!!!
هر روز به من اس میده و گریه و زاری میکنه واقعا حالش خیلی بده و کلاسشو نمیره میترسم این ترم مشروط بشه!!راهنماییم کنین چه طوری کمکش کنم البته طوری که بعد به من وابسته نشه!!ممنونم

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۳/۶ – ۲۰:۰۲

خواهر گرامی، به بخش مشاوره “شهر سوال” خوش آمدید. اجازه دهید از این حس نوعدوستی و کمک به دوستتان که شما را به اینجا کشانده تقدیر کنیم که واقعا قابل تقدیر است.
اگر دوست شما، واقعا به دنبال حل مشکل خود است و تصمیم دارد در این راه گام بردارد ( نه اینکه کاری نکند و توقع داشته باشد دیگران مشکل را حل کنند)، شما میتوانید راه حل هایی را پیشنهاد کنید. در این خصوص، یک پست با عنوان (عشق های بی هدف را چگونه فراموش کنیم؟) در همین سایت وجود دارد که راهکارهایی برای فراموش کردن اینچنین عشقهایی بیان شده. البته همانطور که عرض شد باید ایشان عزم و اراده این کار را داشته باشد.
اما در غیر اینصورت یعنی اگر عزم و اراده این کار در ایشان وجود ندارد، یا میبینید که مشکل ایشان شدت و عمق زیادی دارد، ایشان را به یک مشاور روانشناس ارجاع دهید و البته در هر صورت در این مسیر کمک و همراه او باشید.
از خداوند متعال برای شما و ایشان توفقی روزافزون را خواستاریم.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط کیمیا زارع در ۱۳۹۴/۳/۴ – ۲۱:۰۳

با سلام
من دختری ۱۳ ساله هستم و در حال حاضر در دورهی متوسطه اول در دبیرستان شهید جواد جلالی مشغول به تحصیل هستم حدودا از ۸ ماه پیش من احساس کردم که به معلم دینی مان علاقه دارم احساسم نبت به او مثل یک معلم بود اما با گذشت زمان متوجه شدم که حس من به او دوست داشتن بعنوتن یک معلم نیست و به عنوان یک معشوق او را دوست دارم این موضوع کم کم جدی تر شد و باعث شد که من دچار مشکلات روحی و جسمی بسیاری از قبیل درد شدید معده شوم با این که ایشان به اندازه ی دانش اموزان دیگر به من توجه میکردند اما من ایشان را مانند یک بت می پرستیدم ابتدا که این موضوع را متوجه شدم با نوشتن نامه به ایشان احساسم را بروز دادم هرهفته چند بار در اغوشش می رفتم هر بار که استرس داشتم تنها چیزی که می توانست مرا ارام کند اغوش او بود قبل از عید یک وبلاگ برایش ساختم و ادرسش را به او دادم همه ی احساسم را با او در مین گذاشتم بعد از عید با دادن یک رز قرمز این احساس را بروز دادم مشاوره مدرسه ما که از حال من باخبر بود از من خواست تا با من صبحت کند با صحبت کردن با ایشان احساس بهتری پیدا کردم ایشان هم بدون همههنگی با من با خانم مدد الهی(معلم دینی)صحبت کرد و دو روز بعد خانم مدد الهی خواست که با من صحبت کند و به من گفت میدونم که منو دوست داری ولی نباید زیاد به من وابسته شی و نباید بذاری که این موضوع روی درست و سلامتیت اثر بذاره بعد از شنیدن این حرفا خیلی داغون شدم از اون روز به بعد حتی در بد ترین شرایط دوستان من به من اجازه نمی دادند که او را بغل کنم حتی گاهی گریه می کردم و به انهاالتماس میکردم که اورا بغل کنم اما انها این اجازه را نمی دادن حالا که خرداد ماه رسیده من تصمیم گرفتم که مدرسه ام را به مدسه شاهد انتقال دهم از همان ابتدا به یک مشاوره رفتم و از او کمک خواستم اما حالم بهتر نشد روز ها یخیلی سختی رو سپری می کنم و نمیتونم درک کنم که قراره دیگه نبنمش خیلی حالم بده لطفا کمکم کنید

    پاسخ

تصویر شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۴/۳/۶ – ۲۰:۱۹

خدمت شما عرض کنم که انسان زمانی که چشم به این جهان می گشاید به تدریج دلبستگی اش به پدیده ها و موضوعات انسانی و غیر انسانی و حتی اشیاء مشخص می شود دلبستگی های به انواع و اقسام مختلفی تقسیم می شوند از ایمن گرفته تا ناایمن و -دوسوگرا و نا ایمن- اجتنابی برا اساس این سبک های دلبستگی دوران کودکی تا حد زیادی می توان نحوه دلبستگی افراد را در بزرگسالی مشخص کرد افرادی که دچار وابستگی شدید عاطفی به فردی می شوند به دلیل عدم تعادل در محبت دیدن والدین ممکن است دچار مسایلی در آینده شوند محرومیت های هیجانی و یا توجه و محبت هیجانی بیش از اندازه ممکن است باعث وابستگی و یا خودبزرگ بینی شود که هر دوی این ویژگی ها در حد افراط آن باعث اختلال در روند سلامت روان می شود.
نکته مهم دیگر اینکه ما نیاز به دوست داشتن و تأیید و ابراز علاقه مندی در ذاتمان وجود دارد،این موضوع باعث می شود که ما انسان ها یک موجود اجتماعی باشیم و در جامعه شناسی و روان شناسی هم این موضوع وجود دارد مثلا در سلسه مراتب نیازها ، نیاز به تأیید، تعلق ، محبت و احترام مطرح شده است. اما مشخص نیست شما به چه دلیلی به صورت افراطی به فردی وابستگی شدید پیدا کرده اید که مرزی بین خود و ایشان نمی توانید قایل شوید و احساس می کنید بخشی از وجود شما است که بدون ایشان نمی توانید زندگی کنید. اصرا به اینکه کسی شما را دوست داشته باشد تا حدی نشانه بی ارزش کردن ، اهمیت ندادن و احترام نگذاشتن به خود است که معمولا در شخصیت های مهر طلب این ویژگی ها وجود دارد این گونه افراد نیاز به دوست داشتن دارند در حالی استاندارد و مناسب این است ما از محبت و توجه دیگران لذت می بریم و متقابل پاداش این احترام را می دهیم اما نیاز نداریم . پس مشخص است در طور تاریخچه ارتباطی شما همیشه شما وابستگی یک طرفه بوده اید پس با یک دورن نگری و تأمل علت این وضعیت را در خود جست و جو کنید. بهترین وضعیت در ارتباطات احترام متقابل است یعنی فردی با شما نسبت به یک یا چند ویژگی شخصیتی مشترک است و این سبب دوستی می شود این دو در زمینه های دیگری دوست های دیگری هم دارند و خودخواه نیستند یعنی از اینکه طرف مقابل در کنار ایشان دوست های دیگری نیز دارد ناراحت نیستند و نگران نیستند از طرفی خود شان هم در زندگیشان با افراد دیگری دوست هستند که هر دوستی جایگاه خودش را دارد پدر ، مادر ، اعضای خانواده ، همسایه، خویشاوندان و… ممکن است ما را دوست داشته باشند و ما هم آن ها را دوست داشته باشیم اما در کنار آنها ما دوستان دیگری داشته باشیم و آن ها هم همینطور. پس برای بهتر شدن این نیاز افراطی یک طرفه و خود خواهانه راهکارهای زیر مناسب است:
۱- سعی کنید با خود شناسی بر احساس و هیجانات خود مسلط شوید و به صورت یک طرفه و تخیلی سرمایه گذاری عاطفی انجام ندهید.
۲- با احترام به خود و استقلال شخصیتی و برطرف کردن نیازها و کمبوده ها با اعتماد به نفس کامل و با هدف گذاری، ارتباطتان را تنظیم کنید.
۳- با دیدن نقاط مثبت و خوبی های خودتان و اعتماد به خود در زندگی سعی کنید اساس بی نیازی از دیگران را در خود بنا کنید و در ارتباطات مجذوب کل شخصیت فرد نشوید بلکه به خود بگویید مثلا شوخ طبعی ایشان باعث ارتباط است نه سایر ویژگی های شخصیتی ایشان
۴- سعی کنید به جای تمرکز و سرمایه گذاری روی یک نفر ، روی چند نفر برای برقراری دوستی فکر و هدف گذاری کرده و به تمایل طرف مقابل نسبت به ارتباط با شما اهمیت قایل شوید.
۵- سعی کنید خوبی های دیگران را در خود ایجاد کنید و در انتخاب کاملا آزاد از اسارت خواسته ها و نیازهای درونی باشید .به عبارت دیگر دوست کسی نیست که نیمه ناقص من را کامل کند بلکه من باید با بینش و معرفت و کار و تمرین کامل باشم تا از ارتباط لذت ببرم تا در صورت عدم تمایل خود فرد یا طرف مقابل به ادامه رابطه ، آسیب نبینم .
بنابراین با توجه به نکات بالا شما باید مالک بودن در مورد احساس ایشان را از خود دور کنید و سعی کنید با افزایش دوستی با دیگر دوستان با این احساسات تان مبارزه کنید. موفق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط پسر خوشبخت ازنظ… در ۱۳۹۴/۳/۵ – ۲۰:۳۹

سلام به همه.من پسر۱۷ سالم.قربون خودم برم استغرلله نه خودارضایی کردم نه نسبت به دیگران این دیدگاهارو دارم خوشم میاد پاگ پاکم دارم ازخوشحالی کریه میکنم ابته ازنظرمذهبی.بچه یه نصیحت بهتون بدم این چیزارو ولش کنید به خدا قسم یه نماز فقط یه نماز با عشق بخونید خدا شاهده همه چیرد یخیال میشید این فکرا و این چیزای مضخرف ازیادتون میره .منم ازخودم تعریف نمیکنم.درضم برای سوال مزاهم شده بودم اه من قیافه نسبتا زشتی دارم دنیام به خاطر چهرم نابود شده هربار یه شوروشوق دلمو میدزده عاشق خدا میشم ولی وقتی یرون میرمو پسرای خوش خظوخال میبینم ازاین روبه اون رومیشم افسره میشم گوشه گیر میشم ازخدا خاستم بهم فقط یزره زیبایی ده باورکنید اونم نه برای دل ربایی دختراوو اینه نه به خدا قسم نه فقط برای اینکه توجامغه باعتمادوارد شم .باورکنید بعضی وقتا شده ازکوچه که میگذرم یه چنتد نفرکه میبینم سرمو خی میچرخونم این وراون یا دستمو جلوی صورتم میگیرم که مبادا قیافمو ببینن .اره به نظراحمقانه میاد میدونم ولی این طوریم چیکارکنم من عاشق مسجدرفتنو هیت رفتن ولی به خاظر قیافم خجالت میکشم .چند ماه بود که رفتم مسجد تاکارن بسیجیمو بگیرم ولی بازم به خاظر مشکلم ازش صرف نظرکردم .حتی داشتم تو تکواندو مقام میاوردم اونم بیخیال شدم .اونم به خاطر چندتا جوون تو مسجد وتکواندو که خوش خط وخال بودن. چندبارم نماز شبو به حخاطراون انجام دادم ولی دبگه بیخیال شدم .ازدوستام فامیلام خاله هام خجالت میکشم .اگه میشه کمک کنید من خیلی حرف دارم بازم مزاحم میشم دنیایییییی ازحرفای نگفته اه.شمارو امین دونستما حرفامو گفتم اگه امکان داره یه بخشی از وقتتونو برای تایپ جواب نسبت به سوال منه حقیر بذارید .ممنون میشم

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۳/۶ – ۱۹:۰۳

دوست گرامی، برادر عزیز، ضمن اینکه خوشحالیم شما رو اینجا ملاقات می کنیم، باید عرض کنیم بسیار هم خرسند و خوش اقبال هستیم که با یکی دیگر از نوجوانان خوب کشورمان آشنا می شویم. البته از صحبتهای شما چنین بر می آید که علیرغم گرایش شدید به سمت فعالیتهای مذهبی باز هم نوعی درگیری ذهنی با خودتان در مورد برخی مسائل دارید. شاید بدانید که سنین نوجوانی، از بحرانی ترین سنین انسان به لحاظ روانشناختی است. شدت گرفتن امیال جنسی، رشد سریع جسمی، به تبع آن تغییرات مختلف هورمونی داخلی، تغییرات ناگهانی عاطفی و گذر از گردنه حساس هویتی از جمله مسائلی است که یک نوجوان ( و البته اطرافیان وی) با آن درگیر است. البته هرچند زیبایی ظاهری از نعمتهای خدادادی است که هرکس بیشتر دارد باید بیشتر نیز قدر آن را بداند و شکر نعمت نماید اما مهمتر از زیبایی ظاهری (که تنها در نگاه اول و لحظات اول برخورد به کار می آید) زیبایی باطنی و رفتاری و فکری است که است که در ذهن و خاطر دیگران جای می گیرد.
و البته بهترین لباس انسان تقوا و پرهیزگاری است که شما دوست گرامی در این راه وارد شدید. امیدواریم روز به روز در این مسیر موفق تر باشید. حتما کارهای سخت نتایجی بسیار شیرین در پی خواهند داشت.
موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط پسرخوشبخت ازنظرمدهبی در ۱۳۹۴/۳/۸ – ۲۳:۰۲

شما لطف دارید .مدیرعزیز صحبتای شما بهم ارامش داد ولی بایید ادم اعتمادبنفس داشته باشه دیگه نه اعتمادبنفس موجب پیشرفت میشه ولی یه ادم که نداره واقعا……………..دیگه حرفی ندارم.راستی این جملرو دیدم گفتم برای همه زارم منوکه خیلی متحول کرد.((ارزویت را براورده میکند همان کسی که برای خنداندن گلی اسمان را به گریه می اندازد))درپناه حق باشید.

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط mohamad1379 در ۱۳۹۴/۳/۱۲ – ۱۶:۰۹

سلام خسته نباشید

من یه پسرم که درسم خوبه قیافمم بدی نیست و توی مدرسه نمونه شهرمون درس میخوانم و یه همکلاس دارم که خیلی قشنگه و یکمم ریزه و منم خیلی دوسش دارم میگم خیلی یعنی دیگه حد و اندازه ای ندارو و به خاطرش با کل سال بالایی ها که میخوان اذیتش کنن درگیرم
این پسر شده همه زندگیه من و خیلی دوسش دارم اما اون و نمیدونم ولی میدونم که اخلاقا شبیه دختراست و با یه سال سوم رابطه داره و با هم دوستن اما اری نکردن و منم نمیدونم چکار کنم که بیشتر با من باشه یا اصلا میخواد با من دوست باشه یا نه

در ضمن۱۵ سالمه

    پاسخ

تصویر مشاور شهر سوال
پیوند ثابت ارسال شده توسط مشاور شهر سوال در ۱۳۹۴/۳/۲۴ – ۲۰:۲۰

دوست نوجوان، خیلی خوش آمدید، شما که غرق در نعمتهای خدای مهربان هستید بهتر نیست که از این نعمتها به خوبی استفاده کنید و بدین وسیله شکل خدا را بجا بیاورید؟ پرورش در یک خانواده خوب، زیر سایه پدر و مادر، داشتن قیافه خوب، داشتن استعداد خوب در تحصیل، تحصیل در مدرسه نمونه، و …بسیاری نعمتهای دیگر که شما بهتر از ما میدانید… در درجه اول توصیه ما این است که سعی نکنید خود را در این مسئله یا رابطه خرد کنید و از مسیر اصلی زندگی و تحصیل خود غافل شوید. در کنار این اصلا اشکالی ندارد که شما با همکلاسی خود دوست باشید، صمیمی باشید، با هم درس بخوانید، تفریح کنید و سالهای متمادی در خوشی ها وغم ها در کنار هم باشید. البته خودتان هم میدانید که رابطه دوستی یک مسئله دو طرفه است و اگر احساس میکنید فعلا یکطرفه از سوی شماست، صبر و شکیبایی پیشه کنید و اجازه دهید این رابطه به تدریج شکل بگیرد.
مطمئن باشید دوستی که به تدریج شکل بگیرد ، از استحکام بیشتری نیز برخوردار خواهد بود.
به خدای مهربان توکل کنید و از او کمک بگیرید. موفق باشید

    پاسخ

پیوند ثابت ارسال شده توسط بیتا در ۱۳۹۴/۳/۱۲ – ۱۶:۳۳

سلام من تازگیا یه مشکل خیلی بزرگی پیدا کردم و اون اینه که عاشق یکی از بازیگران ایرانی شدم خیلی عذاب میکشم خواهش میکنم کمکم کنید

بازدید : 123 views بار دسته بندی : مسائل شرعی و دینی در اسلام ، مشاوره خانواده تاريخ : ۲۱ آبان ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


گنج و دفینه
کارشناسی جوغن علائم نشانه های گنج